="MsoNormal" dir="RTL" align="right">خاندان بختيشوع از جورجيس پسر بختيشوع تا نواده‎ي پنجم او جبرائيل پسر عبيدالله، نزديك دويست و پنجاه سال نسلا بعد  نسل در بغداد زمام امور پزشكي را در دست داشتند و در عين حال ارتباط خود را با دانشگاه جندي شاپور هرگز قطع نكردند و به اين خدمت علمي و انساني در هر دو مركز ادامه دادند. گذشته از خاندان بختيشوع پزشكان بسيار ديگري از استادان و دانش‎آموختگان دانشگاه جندي شاپور در دربار خلفا به سرپرستي امور پزشكي و درمان بيماران اشتغال داشته‎اند كه نام برخي از آن‎ها مانند ميخاييل و يوحنا پسران ماسويه، عيسي پسر چهاربخت كه شاگرد جورجيس پسر بختيشوع بوده است كتاب مهمي به نام «قوي الادويه المفرده» در علم داروشناسي تاليف كرده بود.

خود جورجيس پسر بختيشوع نيز كتاب الكناش را نوشته بود. شاپور پسر سهل كه رييس دانشكده‎ي پزشكي گندي شاپور بوده و در اواسط سده‎ي سوم مرده است، كتاب معروف «اقرابادين» را تاليف نموده بود. يوحنا شاگرد عيسي نيز آثار متعددي اعم از تاليف و ترجمه داشته كه از آن جمله است كتاب «النوادر الطبيه» و كتاب «دغل‎العين». بر روي هم از آغاز دوره‎ي اسلامي تا دويست و پنجاه سال بعد زمام امور علمي و ادبي و تربيتي و پزشكي و داروسازان جهان اسلام، مستقيما در دست استادان و دانش‎آموختگان دانشگاه گندي شاپور بوده و از آن پس نيز دانشمندان و پزشكان ايراني نيز نظير رازي و ابوعلي سينا و علي بن عباس مجوسي اهوازي و صدها تن ديگر كه غيرمستقيم و با واسطه به دانشگاه گندي شاپور منسوب بوده‎اند، جهان اسلام را روشني بخشيده و آثار گوناگوني به زبان عربي و فارسي از خود به يادگار گذارده‎اند كه هر كدام به نوبه‎ي خود از پرارزش‎ترين كتب زمان بوده است.

بديهي است كه ايرانيان نه تنها در علم پزشكي و دامپزشكي و داروسازي پيشرو تازيان و پيشتاز جهانيان بوده‎اند، بلكه در علوم رياضي و نجوم و موسيقي نيز به پيشرفت‎هاي بسياري نايل شده بودند. در دانشگاه گندي شاپور گذشته از رشته‎هاي گوناگون پزشكي و داروسازي، علم نجوم و رياضي و موسيقي نيز در حد اعلاي خود تدريس مي‎شده و استادان زبردستي در اين رشته‎ها به كار تدريس و تحقيق اشتغال داشته و دانش‎پژوهان را از سرچشمه‎هاي دانش و معرفت سيراب مي‎كرده‎اند. دانشگاه جندي شاپور، گذشته از بيمارستان معروف و مجهز خود، داراي رصدخانه‎ي بزرگ و مجهزي نيز بوده كه دانش‎پژوهان زير نظر استادان علم نجوم در آنجا به كار پژوهش سرگرم بوده‎اند. اصولا رشته‎هاي گوناگون علمي كه بعدها در ايران دوره‎ي اسلامي مورد توجه واقع شد، همان رشته‎هايي است كه بنياد آن‎ها در دانشگاه جندي شاپور نهاده شده بود و قرن‎ها استادان كار آزموده‎ي آن دانشگاه آن‎ها را تدريس مي‎كرده‎اند. شادروان تقي‎زاده در اين مورد يادآور شده است كه « توجه غالب در ابتدا به علم هيات و احكام نجوم و علم طب و بعد علوم فلسفي بوده است و پس از آن البته فنون ديگر نيز مانند موسيقي و حيل و معادن و كيميا و همچنين رياضيات و غيره مورد علاقه بود و اگر جغرافيا و علم تاريخ را نيز ن گرديد توسط كساني بازگو شد كه آن‎ها را فقط به حافظه‎ي خود سپرده بودند. اعراب آن دوره از وجود چيزي به نام درس و مدرسه بي‎خبر بودند، نه كتابي مي‎خواندند و نه كتابي مي‎نوشتند3...

ارنست رنان فيلسوف و مورخ فرانسوي نوشته است: « اگر آن چه را كه ايرانيان به آداب عرب داده‎اند از عرب پس بگيريم، عرب مي‎ماند و شتر».

شادروان تقي‎زاده نيز در كتاب تاريخ علوم اسلامي خود نوشته است: « ورود علوم عقلي و حكمت و فلسفه در بين مسلمين، در واقع از اوايل دوره‎ي خلفاي عباسي بود و واضح است كه ابتدا علم نجوم و طب هر دو از اولين احتياجات حكمرانان اسلام بود و مخصوصا منصور خليفه‎ي عباسي دايما به منجمين مراجعه مي‎كرد و به واسطه‎ي مرض شديد خود مجبور شد به علماي طب يوناني و ايراني در جندي شاپور مراجعه كند و از همين جا تاليف و تدوين علوم در زبان عربي پيدا و شروع شد...»

بدين ترتيب بايد گفت تمام مراكز علمي و فرهنگي و حتي ديني كه از آغاز دوره‎ي اسلامي در جهان اسلام پديد آمد، در حقيقت دنباله‎ي مراكز علمي و فرهنگي ايراني و ادامه سنت‎هاي دوره‎ي ساساني است و اطلاعات ما نيز درباره‎ي دانشگاه گندي شاپور دوره‎ي ساساني بيشتر ماخوذ از منابع و مآخذ دوره‎ي اسلامي است. در دوره‎ي ساسانيان، ايران از برخي از رشته‎هاي علوم و معارف بشري پيشرفت‎هاي شاياني كرده بود و اگر ما امروز به خوبي از همه‎ي آثار علمي و ادبي آن دوره آگاهي نداريم، جاي تاسف است، اما بي‎اطلاعي ما نيز مولود عواملي است كه مهمترين آن‎ها دگرگون شدن دين و آيين و اعتقادات است.

بديهي است هنگامي كه معيارها و ارزش‎هاي پيشين ايرانيان دستخوش تغيير و تبديل گشت، توجه به آثار گذشته و حفظ و حراست آن‎ها نيز طبعا از ميان رفت و بسياري از نوشته‎ها و دفترها و كتاب‎ها و رساله‎هاي موجود رفته رفته رو به نابودي گذاشت و بسياري ديگر توسط خود ايرانيان جامه‎ي عربي و اسلامي درپوشيد و به تدريج فرهنگ و تمدن اسلامي را پديد آورد. به عبارت ديگر بسياري از آثار علمي و ادبي و فرهنگي پهلوي، جاي خود را به آثار عربي و فارسي كه مولود انديشه‎ها و ابتكارات ايراني بود، بخشيد. شك نيست كه دگرگون شدن زبان و خط پهلوي و گسترش يافتن زبان و خط فارسي نيز يكي از عوامل مهم بوده است. و اين پديده طبعا در نابودي آثار علمي و ادبي و فرهنگي دوره‎ي ساساني و بي‎توجهي به آن‎ها تاثير به سزايي داشته است. البته اگر ايرانيان اين امكان را داشتند كه در قرن‎هاي نخستين اسلامي همه‎ي آثار پهلوي را به فارسي يا عربي برگردانند و آن‎ها را بازنويسي نمايند شايد چنين وضعي پيش نمي‎آمد اما با آن همه درگيري‎ها و گرفتاري‎ها و نااميدي‎ها چگونه مي‎توان چنين توقعي را از آنان داشت. اگر قسمتي از آثار پهلوي از گزند حوادث محفوظ ماند يا به زبان عربي برگردانيده شد تنها مديون دبيراني است كه براي تصدي امور ديواني خلفا ناگزير بودند آثار مربوط به آيين جهان‎داري و كشورستاني و تاريخ و سير را فراگيرند و آن‎ها را به كار برند. مي‎دانيم هنگامي كه تازيان در ايران به كشورگشايي پرداختند، براي نگهداري حساب‎ها و كتاب‎ها و ثبت و ضبط ماليات‎ها و اداره‎ي امور ديواني، خود را سخت نيازمند ايرانيان يافتند و سرانجام ناگزير شدند كه كارها را به كاردانان بسپرند و از نظام مالياتي دوره‎ي ساساني و روش ثبت و ضبط حساب‎ها و اداره‎ي امور كشور بنابر سنت ايراني استفاده نمايند. در اينجا است كه دبيران ايراني سر رشته‎ي كارها را در دست گرفتند و تا مقام وزارت پيش رفتند و خلفاي عرب را با راه رسم كشورداري و فرمانروايي آشنا ساختند.

ايرانيان در امور علمي و پژوهشي و تعليم و تربيت نيز همچنان سررشته‎ي كارها را در دست گرفتند و مسلمانان را به پيروي از روش‎ها و سنت‎هاي ايراني واداشتند. هنگامي كه ابوجعفر منصور خليفه عباسي به بيماري دچار شد دست به دامان استادان پزشكي دانشگاه جندي شاپور گشت و جورجيس پسر بختيسوع به ياري او شتافت و درد او را درمان كرد. ساير خلفا نيز هم چون منصوريا براي معالجه خود يا براي بنيادگذاري دارالعلم‎ها و دارالحكمه‎ها و مدرسه‎ها و بيمارستان‎ها و شفاخانه‎ها و دواخانه‎ها، از وجود پزشكان و دانش‎آموختگان دانشگاه جندي شاپور استفاده كردند.

هارون الرشيد براي بنيادگذاري بيمارستان بغداد از پزشك ويژه خود بختيشوع كه از استادان دانشگاه گندي شاپور بود ياري طلبيد و او دهشتك رييس دانشكده پزشكي گندي شاپور را فراخواند و دهشتك يكي از شاگردان خود را مامور انجام اين كار نمود و او را به بغداد فرستاد.

پيش از هارون الرشيد، مهدي خليفه‎ي ديگر عباسي نيز بختيشوع را براي درمان فرزند خود هادي به بغداد فراخوانده بود و او مدتي در دربار خليفه با عزت و احترام بسيار زيسته بود و سپس براي ادامه‎ي خدمت، به جندي شاپور بازگشته بود.

پس از بختيشوع پسرش جبرييل نيز در دربار مامون ماندگار شد و شوكت و عزت بسيار يافت و بعد از او پسرش بختيشوع كه به نام پدر بزرگش ناميده شده بود، جانشين پدر گشت و خدمت خود را در بغداد ادامه داد.

خاندان بختيشوع از جورجيس پسر بختيشوع تا نواده‎ي پنجم او جبرائيل پسر عبيدالله، نزديك دويست و پنجاه سال نسلا بعد  نسل در بغداد زمام امور پزشكي را در دست داشتند و در عين حال ارتباط خود را با دانشگاه جندي شاپور هرگز قطع نكردند و به اين خدمت علمي و انساني در هر دو مركز ادامه دادند. گذشته از خاندان بختيشوع پزشكان بسيار ديگري از استادان و دانش‎آموختگان دانشگاه جندي شاپور در دربار خلفا به سرپرستي امور پزشكي و درمان بيماران اشتغال داشته‎اند كه نام برخي از آن‎ها مانند ميخاييل و يوحنا پسران ماسويه، عيسي پسر چهاربخت كه شاگرد جورجيس پسر بختيشوع بوده است كتاب مهمي به نام «قوي الادويه المفرده» در علم داروشناسي تاليف كرده بود.

خود جورجيس پسر بختيشوع نيز كتاب الكناش را نوشته بود. شاپور پسر سهل كه رييس دانشكده‎ي پزشكي گندي شاپور بوده و در اواسط سده‎ي سوم مرده است، كتاب معروف «اقرابادين» را تاليف نموده بود. يوحنا شاگرد عيسي نيز آثار متعددي اعم از تاليف و ترجمه داشته كه از آن جمله است كتاب «النوادر الطبيه» و كتاب «دغل‎العين». بر روي هم از آغاز دوره‎ي اسلامي تا دويست و پنجاه سال بعد زمام امور علمي و ادبي و تربيتي و پزشكي و داروسازان جهان اسلام، مستقيما در دست استادان و دانش‎آموختگان دانشگاه گندي شاپور بوده و از آن پس نيز دانشمندان و پزشكان ايراني نيز نظير رازي و ابوعلي سينا و علي بن عباس مجوسي اهوازي و صدها تن ديگر كه غيرمستقيم و با واسطه به دانشگاه گندي شاپور منسوب بوده‎اند، جهان اسلام را روشني بخشيده و آثار گوناگوني به زبان عربي و فارسي از خود به يادگار گذارده‎اند كه هر كدام به نوبه‎ي خود از پرارزش‎ترين كتب زمان بوده است.

بديهي است كه ايرانيان نه تنها در علم پزشكي و دامپزشكي و داروسازي پيشرو تازيان و پيشتاز جهانيان بوده‎اند، بلكه در علوم رياضي و نجوم و موسيقي نيز به پيشرفت‎هاي بسياري نايل شده بودند. در دانشگاه گندي شاپور گذشته از رشته‎هاي گوناگون پزشكي و داروسازي، علم نجوم و رياضي و موسيقي نيز در حد اعلاي خود تدريس مي‎شده و استادان زبردستي در اين رشته‎ها به كار تدريس و تحقيق اشتغال داشته و دانش‎پژوهان را از سرچشمه‎هاي دانش و معرفت سيراب مي‎كرده‎اند. دانشگاه جندي شاپور، گذشته از بيمارستان معروف و مجهز خود، داراي رصدخانه‎ي بزرگ و مجهزي نيز بوده كه دانش‎پژوهان زير نظر استادان علم نجوم در آنجا به كار پژوهش سرگرم بوده‎اند. اصولا رشته‎هاي گوناگون علمي كه بعدها در ايران دوره‎ي اسلامي مورد توجه واقع شد، همان رشته‎هايي است كه بنياد آن‎ها در دانشگاه جندي شاپور نهاده شده بود و قرن‎ها استادان كار آزموده‎ي آن دانشگاه آن‎ها را تدريس مي‎كرده‎اند. شادروان تقي‎زاده در اين مورد يادآور شده است كه « توجه غالب در ابتدا به علم هيات و احكام نجوم و علم طب و بعد علوم فلسفي بوده است و پس از آن البته فنون ديگر نيز مانند موسيقي و حيل و معادن و كيميا و همچنين رياضيات و غيره مورد علاقه بود و اگر جغرافيا و علم تاريخ را نيز قسم‎هاي ديگربشماريم، دامنه‎ي مولفات مسلمين و يا غيرمسلمين به عربي بسيار وسيع مي‎شود. بيشتر نقل علوم معقول يوناني يا سرياني به عربي و هم‎چنين علوم و آداب ايراني و هندي در عهد هارون و اخلاف او بالاخص مامون رواج گرفت و مامون اقبال شديد به علوم معقول از حكمت و نجوم و رياضي و طب و غيره پيدا كرد... در اينجا ناگفته نبايد گذاشت كه اگر هارون و مامون و ساير خلفا به علم و معرفت اقبال كردند، بدون شك وجود دانشگاه جندي شاپور و استادان و پزشكان و دانش‎آموختگان آن دانشگاه بوده است كه اين آتش اشتياق را در وجود آن‎ها برافروخته و آنان را به راه معرفت سوق داده است.

سنت‎هاي دانشگاه گندي شاپور و روش‎هاي علمي اين كانون بزرگ جهاني، چنان كه گفته شد، بعدها سرمشقي براي شيفتگان دانش معرفت گرديد و اگر چه چراغ دانشگاه در شهر جندي شاپور در اواسط قرن سوم هجري به خاموشي گراييد ولي پرتو آن، شعله‎هاي فروزان ديگري در گوشه و كنار ايران و در جهان اسلام برافروخته شد و همان روش‎ها دنبال گرديد. دربار عضدالدوله شهريار دانش‎پرور ايران مجمعي از دانشمندان زمان و دانش‎آموختگان دانشگاه جندي شاپور بوده و صدها تن استاد زبردست امثال علي‎بن عباس مجوسي اهوازي و علي‎بن احمد انطاكي و علي‎بن حسن علوي از حمايت شاهنشاه برخوردار بوده و به گسترش دانش و معرفت در جهان اسلام مي‎پرداخته‎اند. قفطي در كتاب تاريخ الحكماي خود درباره‎ي علي‎بن احمد انطاكي نوشته است: « تا آخر عمر در بغداد اقامت داشت و از اصحاب عضدالدوله و از مقدمين حضرت او بود، در علم عدد و هندسه، استادي مسلم و در ساير علوم اوايل نيز مشاركتي نيكو داشت...» و همو درباره‎ي علي‎بن حسن علوي آورده است كه صاحب الزيج، المكني به ابي‎القاسم، عالم به علم هيات و تسيير و در عصر خود مشهور و مذكور نزد عضدالدوله در كمال تقدم و تكرم مي‎زيست...» و مورد دستگاه خلافت متقي خليفه‎ي عباسي نوشته است كه «بختيشوع و انوش و ثابت به مشاركت يكديگر، طبابت متقي كردندي...» و از گفته‎ي قفطي به خوبي پيداست كه اين پزشكان ايراني در دربار خلافت شوراي پزشكي تشكيل مي‎داده و سنت‎هاي دانشگاه جندي شاپور را در آنجا دنبال مي‎نموده و بنابر روش استادان خود طبابت مي‎كرده‎اند. قفطي در ضمن شرح احوال علي‎بن ابراهيم نيز اشاره‎اي به كارهاي عضدالدوله نموده و نوشته است: « عضدالدوله در بغداد بيمارستان‎ها بنا نهاد و اطباي آفاق را جمع كرد...» پيداست كه بيمارستان‎هاي عضدالدوله در بغداد به منزله‎ي دانشكده‎ي پزشكي بوده و پزشكاني كه در آنجا گرد آمده بوده‎اند به دانشجويان درس پزشكي مي‎آموخته و طبق سنت‎هاي دانشگاه جندي شاپور عمل مي‎كرده‎اند. قفطي نيز صريحا اشاره نموده كه عضدالدوله پزشكان مشهور را مانند ابويعقوب اهوازي و ابن مندويه اصفهاني و ابن ديلم و بسياري ديگر را به بيمارستان بغداد فراخواند و براي آنان مقرري ماهيانه معين كرد. يكي از آن پزشكان علي بن ابراهيم بوده كه با وجود نابينايي درس گفتي و طلبه را افاده نمودي...». عضدالدوله بسياري از پزشكان مشهور را مانند ابوسعيد فارسي و ابوسهل نوبخت با خود از فارس به بغداد برد و به ياري آن‎ها بيمارستان بغداد را بنيادگذاري نمود. بسياري از پزشكان و دانشمندان رياضي و هيات و نجوم كه قفطي در تاريخ الحكماي خود نام برده است، از استادان يا دانش‎‎آموختگان دانشگاه جندي شاپور بوده‎اند و بسياري ديگر نيز كساني بوده‎اند كه غيرمستقيم از آن كانون ديرين دانش و معرفت برخوردار گشته و در گوشه و كنار جهان به كار تعليم و تدريس مي‎پرداخته‎اند. بنا به گفته‎ي قفطي، فضل بن نوبخت ايراني در زمان هارون‎الرشيد «متولي خزانه‎ي كتب حكمت» بوده و آن‎ها را از فارسي به عربي ترجمه مي‎كرده است. محمدبن موسي خوارزمي نيز در دربار مامون «خزانه‎دار كتب حكمت» بوده و استاد مسلم رياضي و جبر و هيات به شمار مي‎آمده و صاحب دو زيج بوده است. بر روي هم بررسي در آثار بازمانده و معتبر مانند تاريخ الحكماي قفطي و الفهرست اين نديم و كتاب‎هاي ديگر تاثير دانشگاه جندي شاپور را در گسترش دانش و بينش جهاني آشكار مي‎سازد و عظمت و اهميت يگانه كانون علمي جهان آن روز را مجسم مي‎سازد.

 

پي‎نوشت‎ها:

1-   البخلأ جاحظ. چاپ بيروت، صفحه 101

2-   نگاه كنيد به كتاب «فرهنگ ايراني و تاثير آن در تمدن اسلام و عرب» از دكتر محمد محمدي و نيز طب اسلامي از ادوارد براون.

3-   نگاه كنيد به كتاب تاريخ پزشكي ايران تاليف دكتر سيريل الگود، ترجمه‎ي جاويدان، صفحه 381، چاپ تهران.