|
|
||
|
دانشگاه
جندي شاپور در دوران اسلامي و تاثير آن در
جهان اسلام
حسين
نجفي
دانشگاه
گندي شاپور يكي از كانونهاي بزرگ دانش و
معرفت بوده است، در طول ششصد سال از اين بابت
ايفاگر نقش حساس بوده و به خوبي از عهدهي
ايفاي نقش مهم خود برآمده است. هنگامي كه
تازيان ايران را به تصرف درآوردند، بيم آن ميرفت
كه شيرازهي اين دانشگاه كهن ايراني به كلي
از هم گسيخته گردد و نام و نشاني از آن بر جاي
نماند اما چنان كه ديديم اين دانشگاه كهن نه
تنها چون بلوطي استوار در مقابل اين تندباد
حادثه ايستادگي كرد بلكه پس از چندي، جهان
اسلام را نيز به نور دانش و معرفت جلا بخشيد و
سرمشقي براي مسلمانان جهان گرديد. تازيان
چنان كه ميدانيم، پيش از اسلام تمدن و
فرهنگي نداشتند و تنها در دوره اسلامي بود كه
حامل رسالتي گشتند. طبيعي است كه ايران از
اين بابت براي تازيان خير و بركت بسيار داشت
و دانشمندان و هنروران و كارشناسان و دانش
آموختگان ايراني، به خصوص بعد از قبول
اسلام، و راهنماياني براي تازيان به شمار
آمدند و دولت نوبنياد اسلامي را قوام
بخشيدند. ابن خلدون مورخ مغربي نوشته است «
جاي تعجب است كه بيشتر دانشمندان مسلمان جز
در چند مورد استثنايي، غيرعرب هستند و حتي آن
عده مستثناي عرب هم يا داراي استادان غيرعرب
بودهاند و يا در كشورهاي غيرعرب تعليم ديدهاند...»
دكتر سيريل الكود نوشته است، « اعرابي كه در
صدر اسلام به اين دين گرويدند نه از كتاب
خبري داشتند و از علوم و دانشها چيزي ميدانستند.
در سراسر عربستان، حتي يك مدرسه و يا يك كتاب
و كتابخانه وجود نداشت. اين وضع همچنان تا
پس از ظهور اسلام نيز ادامه داشت، به طوري كه
بسياري از آيات قرآن مجيد كه بعدا جمعآوري
و مدون گرديد توسط كساني بازگو شد كه آنها
را فقط به حافظهي خود سپرده بودند. اعراب آن
دوره از وجود چيزي به نام درس و مدرسه بيخبر
بودند، نه كتابي ميخواندند و نه كتابي مينوشتند3... ارنست
رنان فيلسوف و مورخ فرانسوي نوشته است: « اگر
آن چه را كه ايرانيان به آداب عرب دادهاند
از عرب پس بگيريم، عرب ميماند و شتر». شادروان
تقيزاده نيز در كتاب تاريخ علوم اسلامي خود
نوشته است: « ورود علوم عقلي و حكمت و فلسفه
در بين مسلمين، در واقع از اوايل دورهي
خلفاي عباسي بود و واضح است كه ابتدا علم
نجوم و طب هر دو از اولين احتياجات حكمرانان
اسلام بود و مخصوصا منصور خليفهي عباسي
دايما به منجمين مراجعه ميكرد و به واسطهي
مرض شديد خود مجبور شد به علماي طب يوناني و
ايراني در جندي شاپور مراجعه كند و از همين
جا تاليف و تدوين علوم در زبان عربي پيدا و
شروع شد...» بدين
ترتيب بايد گفت تمام مراكز علمي و فرهنگي و
حتي ديني كه از آغاز دورهي اسلامي در جهان
اسلام پديد آمد، در حقيقت دنبالهي مراكز
علمي و فرهنگي ايراني و ادامه سنتهاي دورهي
ساساني است و اطلاعات ما نيز دربارهي
دانشگاه گندي شاپور دورهي ساساني بيشتر
ماخوذ از منابع و مآخذ دورهي اسلامي است. در
دورهي ساسانيان، ايران از برخي از رشتههاي
علوم و معارف بشري پيشرفتهاي شاياني كرده
بود و اگر ما امروز به خوبي از همهي آثار
علمي و ادبي آن دوره آگاهي نداريم، جاي تاسف
است، اما بياطلاعي ما نيز مولود عواملي است
كه مهمترين آنها دگرگون شدن دين و آيين و
اعتقادات است. بديهي
است هنگامي كه معيارها و ارزشهاي پيشين
ايرانيان دستخوش تغيير و تبديل گشت، توجه به
آثار گذشته و حفظ و حراست آنها نيز طبعا از
ميان رفت و بسياري از نوشتهها و دفترها و
كتابها و رسالههاي موجود رفته رفته رو به
نابودي گذاشت و بسياري ديگر توسط خود
ايرانيان جامهي عربي و اسلامي درپوشيد و به
تدريج فرهنگ و تمدن اسلامي را پديد آورد. به
عبارت ديگر بسياري از آثار علمي و ادبي و
فرهنگي پهلوي، جاي خود را به آثار عربي و
فارسي كه مولود انديشهها و ابتكارات
ايراني بود، بخشيد. شك نيست كه دگرگون شدن
زبان و خط پهلوي و گسترش يافتن زبان و خط
فارسي نيز يكي از عوامل مهم بوده است. و اين
پديده طبعا در نابودي آثار علمي و ادبي و
فرهنگي دورهي ساساني و بيتوجهي به آنها
تاثير به سزايي داشته است. البته اگر
ايرانيان اين امكان را داشتند كه در قرنهاي
نخستين اسلامي همهي آثار پهلوي را به فارسي
يا عربي برگردانند و آنها را بازنويسي
نمايند شايد چنين وضعي پيش نميآمد اما با
آن همه درگيريها و گرفتاريها و نااميديها
چگونه ميتوان چنين توقعي را از آنان داشت.
اگر قسمتي از آثار پهلوي از گزند حوادث محفوظ
ماند يا به زبان عربي برگردانيده شد تنها
مديون دبيراني است كه براي تصدي امور ديواني
خلفا ناگزير بودند آثار مربوط به آيين جهانداري
و كشورستاني و تاريخ و سير را فراگيرند و آنها
را به كار برند. ميدانيم هنگامي كه تازيان
در ايران به كشورگشايي پرداختند، براي
نگهداري حسابها و كتابها و ثبت و ضبط
مالياتها و ادارهي امور ديواني، خود را
سخت نيازمند ايرانيان يافتند و سرانجام
ناگزير شدند كه كارها را به كاردانان بسپرند
و از نظام مالياتي دورهي ساساني و روش ثبت و
ضبط حسابها و ادارهي امور كشور بنابر سنت
ايراني استفاده نمايند. در اينجا است كه
دبيران ايراني سر رشتهي كارها را در دست
گرفتند و تا مقام وزارت پيش رفتند و خلفاي
عرب را با راه رسم كشورداري و فرمانروايي
آشنا ساختند. ايرانيان
در امور علمي و پژوهشي و تعليم و تربيت نيز
همچنان سررشتهي كارها را در دست گرفتند و
مسلمانان را به پيروي از روشها و سنتهاي
ايراني واداشتند. هنگامي كه ابوجعفر منصور
خليفه عباسي به بيماري دچار شد دست به دامان
استادان پزشكي دانشگاه جندي شاپور گشت و
جورجيس پسر بختيسوع به ياري او شتافت و درد
او را درمان كرد. ساير خلفا نيز هم چون
منصوريا براي معالجه خود يا براي بنيادگذاري
دارالعلمها و دارالحكمهها و مدرسهها و
بيمارستانها و شفاخانهها و دواخانهها،
از وجود پزشكان و دانشآموختگان دانشگاه
جندي شاپور استفاده كردند. هارون
الرشيد براي بنيادگذاري بيمارستان بغداد از
پزشك ويژه خود بختيشوع كه از استادان
دانشگاه گندي شاپور بود ياري طلبيد و او
دهشتك رييس دانشكده پزشكي گندي شاپور را
فراخواند و دهشتك يكي از شاگردان خود را
مامور انجام اين كار نمود و او را به بغداد
فرستاد. پيش
از هارون الرشيد، مهدي خليفهي ديگر عباسي
نيز بختيشوع را براي درمان فرزند خود هادي به
بغداد فراخوانده بود و او مدتي در دربار
خليفه با عزت و احترام بسيار زيسته بود و سپس
براي ادامهي خدمت، به جندي شاپور بازگشته
بود. پس
از بختيشوع پسرش جبرييل نيز در دربار مامون
ماندگار شد و شوكت و عزت بسيار يافت و بعد از
او پسرش بختيشوع كه به نام پدر بزرگش ناميده
شده بود، جانشين پدر گشت و خدمت خود را در
بغداد ادامه داد. خاندان
بختيشوع از جورجيس پسر بختيشوع تا نوادهي
پنجم او جبرائيل پسر عبيدالله، نزديك دويست
و پنجاه سال نسلا بعد نسل
در بغداد زمام امور پزشكي را در دست داشتند و
در عين حال ارتباط خود را با دانشگاه جندي
شاپور هرگز قطع نكردند و به اين خدمت علمي و
انساني در هر دو مركز ادامه دادند. گذشته از
خاندان بختيشوع پزشكان بسيار ديگري از
استادان و دانشآموختگان دانشگاه جندي
شاپور در دربار خلفا به سرپرستي امور پزشكي و
درمان بيماران اشتغال داشتهاند كه نام
برخي از آنها مانند ميخاييل و يوحنا پسران
ماسويه، عيسي پسر چهاربخت كه شاگرد جورجيس
پسر بختيشوع بوده است كتاب مهمي به نام «قوي
الادويه المفرده» در علم داروشناسي تاليف
كرده بود. خود
جورجيس پسر بختيشوع نيز كتاب الكناش را
نوشته بود. شاپور پسر سهل كه رييس دانشكدهي
پزشكي گندي شاپور بوده و در اواسط سدهي سوم
مرده است، كتاب معروف «اقرابادين» را تاليف
نموده بود. يوحنا شاگرد عيسي نيز آثار متعددي
اعم از تاليف و ترجمه داشته كه از آن جمله است
كتاب «النوادر الطبيه» و كتاب «دغلالعين».
بر روي هم از آغاز دورهي اسلامي تا دويست و
پنجاه سال بعد زمام امور علمي و ادبي و
تربيتي و پزشكي و داروسازان جهان اسلام،
مستقيما در دست استادان و دانشآموختگان
دانشگاه گندي شاپور بوده و از آن پس نيز
دانشمندان و پزشكان ايراني نيز نظير رازي و
ابوعلي سينا و علي بن عباس مجوسي اهوازي و
صدها تن ديگر كه غيرمستقيم و با واسطه به
دانشگاه گندي شاپور منسوب بودهاند، جهان
اسلام را روشني بخشيده و آثار گوناگوني به
زبان عربي و فارسي از خود به يادگار گذاردهاند
كه هر كدام به نوبهي خود از پرارزشترين
كتب زمان بوده است. بديهي
است كه ايرانيان نه تنها در علم پزشكي و
دامپزشكي و داروسازي پيشرو تازيان و پيشتاز
جهانيان بودهاند، بلكه در علوم رياضي و
نجوم و موسيقي نيز به پيشرفتهاي بسياري
نايل شده بودند. در دانشگاه گندي شاپور گذشته
از رشتههاي گوناگون پزشكي و داروسازي، علم
نجوم و رياضي و موسيقي نيز در حد اعلاي خود
تدريس ميشده و استادان زبردستي در اين رشتهها
به كار تدريس و تحقيق اشتغال داشته و دانشپژوهان
را از سرچشمههاي دانش و معرفت سيراب ميكردهاند.
دانشگاه جندي شاپور، گذشته از بيمارستان
معروف و مجهز خود، داراي رصدخانهي بزرگ و
مجهزي نيز بوده كه دانشپژوهان زير نظر
استادان علم نجوم در آنجا به كار پژوهش سرگرم
بودهاند. اصولا رشتههاي گوناگون علمي كه
بعدها در ايران دورهي اسلامي مورد توجه
واقع شد، همان رشتههايي است كه بنياد آنها
در دانشگاه جندي شاپور نهاده شده بود و قرنها
استادان كار آزمودهي آن دانشگاه آنها را
تدريس ميكردهاند. شادروان تقيزاده در
اين مورد يادآور شده است كه « توجه غالب در
ابتدا به علم هيات و احكام نجوم و علم طب و
بعد علوم فلسفي بوده است و پس از آن البته
فنون ديگر نيز مانند موسيقي و حيل و معادن و
كيميا و همچنين رياضيات و غيره مورد علاقه
بود و اگر جغرافيا و علم تاريخ را نيز قسمهاي
ديگربشماريم، دامنهي مولفات مسلمين و يا
غيرمسلمين به عربي بسيار وسيع ميشود. بيشتر
نقل علوم معقول يوناني يا سرياني به عربي و
همچنين علوم و آداب ايراني و هندي در عهد
هارون و اخلاف او بالاخص مامون رواج گرفت و
مامون اقبال شديد به علوم معقول از حكمت و
نجوم و رياضي و طب و غيره پيدا كرد... در اينجا
ناگفته نبايد گذاشت كه اگر هارون و مامون و
ساير خلفا به علم و معرفت اقبال كردند، بدون
شك وجود دانشگاه جندي شاپور و استادان و
پزشكان و دانشآموختگان آن دانشگاه بوده
است كه اين آتش اشتياق را در وجود آنها
برافروخته و آنان را به راه معرفت سوق داده
است. سنتهاي
دانشگاه گندي شاپور و روشهاي علمي اين
كانون بزرگ جهاني، چنان كه گفته شد، بعدها
سرمشقي براي شيفتگان دانش معرفت گرديد و اگر
چه چراغ دانشگاه در شهر جندي شاپور در اواسط
قرن سوم هجري به خاموشي گراييد ولي پرتو آن،
شعلههاي فروزان ديگري در گوشه و كنار ايران
و در جهان اسلام برافروخته شد و همان روشها
دنبال گرديد. دربار عضدالدوله شهريار دانشپرور
ايران مجمعي از دانشمندان زمان و دانشآموختگان
دانشگاه جندي شاپور بوده و صدها تن استاد
زبردست امثال عليبن عباس مجوسي اهوازي و
عليبن احمد انطاكي و عليبن حسن علوي از
حمايت شاهنشاه برخوردار بوده و به گسترش
دانش و معرفت در جهان اسلام ميپرداختهاند.
قفطي در كتاب تاريخ الحكماي خود دربارهي
عليبن احمد انطاكي نوشته است: « تا آخر عمر
در بغداد اقامت داشت و از اصحاب عضدالدوله و
از مقدمين حضرت او بود، در علم عدد و هندسه،
استادي مسلم و در ساير علوم اوايل نيز
مشاركتي نيكو داشت...» و همو دربارهي عليبن
حسن علوي آورده است كه صاحب الزيج، المكني به
ابيالقاسم، عالم به علم هيات و تسيير و در
عصر خود مشهور و مذكور نزد عضدالدوله در كمال
تقدم و تكرم ميزيست...» و مورد دستگاه خلافت
متقي خليفهي عباسي نوشته است كه «بختيشوع و
انوش و ثابت به مشاركت يكديگر، طبابت متقي
كردندي...» و از گفتهي قفطي به خوبي پيداست
كه اين پزشكان ايراني در دربار خلافت شوراي
پزشكي تشكيل ميداده و سنتهاي دانشگاه
جندي شاپور را در آنجا دنبال مينموده و
بنابر روش استادان خود طبابت ميكردهاند.
قفطي در ضمن شرح احوال عليبن ابراهيم نيز
اشارهاي به كارهاي عضدالدوله نموده و
نوشته است: « عضدالدوله در بغداد بيمارستانها
بنا نهاد و اطباي آفاق را جمع كرد...» پيداست
كه بيمارستانهاي عضدالدوله در بغداد به
منزلهي دانشكدهي پزشكي بوده و پزشكاني كه
در آنجا گرد آمده بودهاند به دانشجويان درس
پزشكي ميآموخته و طبق سنتهاي دانشگاه
جندي شاپور عمل ميكردهاند. قفطي نيز
صريحا اشاره نموده كه عضدالدوله پزشكان
مشهور را مانند ابويعقوب اهوازي و ابن
مندويه اصفهاني و ابن ديلم و بسياري ديگر را
به بيمارستان بغداد فراخواند و براي آنان
مقرري ماهيانه معين كرد. يكي از آن پزشكان
علي بن ابراهيم بوده كه با وجود نابينايي درس
گفتي و طلبه را افاده نمودي...». عضدالدوله
بسياري از پزشكان مشهور را مانند ابوسعيد
فارسي و ابوسهل نوبخت با خود از فارس به
بغداد برد و به ياري آنها بيمارستان بغداد
را بنيادگذاري نمود. بسياري از پزشكان و
دانشمندان رياضي و هيات و نجوم كه قفطي در
تاريخ الحكماي خود نام برده است، از استادان
يا دانشآموختگان دانشگاه جندي شاپور
بودهاند و بسياري ديگر نيز كساني بودهاند
كه غيرمستقيم از آن كانون ديرين دانش و معرفت
برخوردار گشته و در گوشه و كنار جهان به كار
تعليم و تدريس ميپرداختهاند. بنا به گفتهي
قفطي، فضل بن نوبخت ايراني در زمان هارونالرشيد
«متولي خزانهي كتب حكمت» بوده و آنها را
از فارسي به عربي ترجمه ميكرده است. محمدبن
موسي خوارزمي نيز در دربار مامون «خزانهدار
كتب حكمت» بوده و استاد مسلم رياضي و جبر و
هيات به شمار ميآمده و صاحب دو زيج بوده است.
بر روي هم بررسي در آثار بازمانده و معتبر
مانند تاريخ الحكماي قفطي و الفهرست اين
نديم و كتابهاي ديگر تاثير دانشگاه جندي
شاپور را در گسترش دانش و بينش جهاني آشكار
ميسازد و عظمت و اهميت يگانه كانون علمي
جهان آن روز را مجسم ميسازد. پينوشتها: 1-
البخلأ جاحظ. چاپ بيروت، صفحه 101 2- نگاه كنيد به كتاب «فرهنگ ايراني و تاثير آن در تمدن اسلام و عرب» از دكتر محمد محمدي و نيز طب اسلامي از ادوارد براون. 3- نگاه كنيد به كتاب تاريخ پزشكي ايران تاليف دكتر سيريل الگود، ترجمهي جاويدان، صفحه 381، چاپ تهران.
|
||