عدم روشنگري
لازم، دو مفهوم « دولت ايـران » از گاه كهن
تـا تجزيهي اين واحد در قرن نوزدهم و دولت
حاصل از تجزيه ( به دلايلي كه
در بالا گفته شد )،
در يكديگر تداخل كرده و در نتيجه سبب ايجاد
بدفهميها و گژفهميهاي بسياري شده است.
از
اين رو، براي « ميراثداران » دولت ايـران
از گاهكهن تـا همين سالهاي اخير، اين
توهم ايجاد شده است كه منظور از واژهي
ايـران، سرزمين و دولت كنوني ايـران است.
در حالي كه اگر پايتخت دولت ايـران در دوران
تجزيههاي اخير فلات ايـران، در شهر كابل
يا بخارا و يا...، قرار داشت، امروز بخشهايي
كه شهر كابل يا بخارا و يا...، در آن قرار
دارند، به نام « ايـران » خوانده ميشد. در
آن صورت، « ايـران » امروزي بدون ترديد،
نام ديگري ميداشت و...
از
اين رو، بايد كه ميان دو نامهمسان اما بـا
مفهوم نامهمسان، فرق
گذارد. شايد راه اين است كه از دولت
ايـران، از عهد كهن تـا سدهي نوزدهم
ميلادي، به نام « ايـران بزرگ » يا « ايـران
واحد (يگانه)»، يا به اصطلاح هم خانمان
افغانستاني « آريانا » و به گفتهي درستتر
« ايرانا »، نام ببريم. اما بايد دانست
برگزيدن هر يك از اين نامها و يا هر نام
ديگري كه بتواند فرق ميان اين دو مفهوم (
بـا نام همسان ولي درون مايهي ناهمسان،
به گونهاي كه يكي، جزيي از ديگري است و نه
همهي آن) را
آشكار كند، متضمن اجماع همهي فرزندان اين
پدر است.
اين
چيزي است كه امروز، اهميت آن براي تـاريخنگاري
و بررسي پيشينهي كهنِ مردماني كه امروز از
هم جدا افتادهاند و در واحدهاي سياسي
گوناگون زندگي ميكنند، بيش از هر زمان
ديگر احساس ميشود.
بـا
توجه به اين كه فرزندان اين پدر، بسيارند و
شايد پارهاي ازght: normal">چنان
كه گفته شد، اين سرزمين پهناور كه بيش از
چهار ميليون كيلومتر مربع وسعت دارد، در
درازاي چند هـزار سال، قلمرو دولت ايـران
بود. البته در زمانهاي بسيار، اين قلمرو
از پهنهي فلات ايـران فراتر رفته است و در
زمانهايي نيز، چندين دولت ايراني (در
آرامش و يا جنگ و
ستيز) در كنار
هم در اين پهنه فرمانروايي داشتهاند.
بـا
آغاز سده ي نوزدهم ميلادي، دولت ايـران
مورد يورش سازمان يافتهي استعمار گران
اروپايي، يعني امپراتوريهاي روس و
انگليس قرار گرفت. در دورهاي كمتر از
هفتاد سال، دولت ايـران وسيلهي دو
امپراتوري مزبور، به طور كامل تجزيه شد و بخشهاي
پهناوري از آن، تحت سلطهي روسها و پارهاي
نيز زير چنگِ بريتانيا قرار گرفت. در اين
ميان بـا دخالتهاي آشكار و نظامي بريتانيا
و بـا تحميل قرارداد پاريس، بخش مستقل
باقي مانده از حاصل تجزيه نيز دوباره، پاره
شد.
بـا
ظهور دولت عثماني در اين بخش از جهان، هجوم
دولت مزبور به سرزمينهاي دولت ايـران،
چندين سده به درازا كشيد و به دنبال فراز و
فرودهاي بسيار در جنگهاي ميان دو دولت،
بخشهايي از سرزمينهاي ايـران در غرب از
دست رفت كه مرزهاي كنوني در غرب ايـران زمين،
حاصل آن است.
چنان
كه گفته شد، بـا آغاز سده ي نوزدهم ميلادي،
فراگشت تجزيهي كامل دولت ايـران در اثر
يورش نظامي روسها و انگليسها،آغاز
شد و در فاصلهي زماني ميان1192 تـا 260 خورشيدي
(1813 تا 1881 ميلادي)،
يعني تنها عرض 68 سال، به كلي فرو پاشيد.
قراردادهاي منجر به تجزيهي « ايـران »،
عبارتند از:
قرارداد
گلستان (1813 م / 1192 خ): برپايهي
اين قرارداد، بخش بزرگي از سرزمينهاي
قفقاز به اشغال روسها در آمد.
قرارداد
تركمانچاي (1828 م/ 1206 خ ) يا
قرارداد تجزيهي سرتاسري قفقاز
قرارداد
پاريس ( 1857 م/ 1235 خ ): برپايهي
اين قرارداد، ديوار جدايي ميان مردم
ايـران و افغانستان كشيده شد.
تجزيه
مكران و بلوچستان ( 1871 م/ 1250 خ )
قرارداد
آخال ( 1881 م/ 1260 خ ): تجزيهي
سرتاسري سرزمينهاي خوارزم و فرارود و
الحاق آن سرزمينها به امپراتوري روسيه
تزاري.
اما
از آن جايي كه در فراگشت تجزيهي « دولت
ايـران » در سدهي نوزدهم ميلادي، پايتخت
دولت ايـران در شهر تهـران قرار داشت، بـا
هر تجزيه و جدايي، نـام « ايـران» براي
باقي ماندهي آن بخش كه در برگيرندهي
پايتخت يعني « تهـران » بود، باقي ماند.
از
اين رو، در سالهاي اخير به دليل عدم روشنگري
لازم، دو مفهوم « دولت ايـران » از گاه كهن
تـا تجزيهي اين واحد در قرن نوزدهم و دولت
حاصل از تجزيه ( به دلايلي كه
در بالا گفته شد )،
در يكديگر تداخل كرده و در نتيجه سبب ايجاد
بدفهميها و گژفهميهاي بسياري شده است.
از
اين رو، براي « ميراثداران » دولت ايـران
از گاهكهن تـا همين سالهاي اخير، اين
توهم ايجاد شده است كه منظور از واژهي
ايـران، سرزمين و دولت كنوني ايـران است.
در حالي كه اگر پايتخت دولت ايـران در دوران
تجزيههاي اخير فلات ايـران، در شهر كابل
يا بخارا و يا...، قرار داشت، امروز بخشهايي
كه شهر كابل يا بخارا و يا...، در آن قرار
دارند، به نام « ايـران » خوانده ميشد. در
آن صورت، « ايـران » امروزي بدون ترديد،
نام ديگري ميداشت و...
از
اين رو، بايد كه ميان دو نامهمسان اما بـا
مفهوم نامهمسان، فرق
گذارد. شايد راه اين است كه از دولت
ايـران، از عهد كهن تـا سدهي نوزدهم
ميلادي، به نام « ايـران بزرگ » يا « ايـران
واحد (يگانه)»، يا به اصطلاح هم خانمان
افغانستاني « آريانا » و به گفتهي درستتر
« ايرانا »، نام ببريم. اما بايد دانست
برگزيدن هر يك از اين نامها و يا هر نام
ديگري كه بتواند فرق ميان اين دو مفهوم (
بـا نام همسان ولي درون مايهي ناهمسان،
به گونهاي كه يكي، جزيي از ديگري است و نه
همهي آن) را
آشكار كند، متضمن اجماع همهي فرزندان اين
پدر است.
اين
چيزي است كه امروز، اهميت آن براي تـاريخنگاري
و بررسي پيشينهي كهنِ مردماني كه امروز از
هم جدا افتادهاند و در واحدهاي سياسي
گوناگون زندگي ميكنند، بيش از هر زمان
ديگر احساس ميشود.
بـا
توجه به اين كه فرزندان اين پدر، بسيارند و
شايد پارهاي از آنها، در اثر قرار گرفتن
زير سلطهي بيگانه و يا تحت تبليغات
بيگانگان، از « اصل خود » دور افتادهاند،
ميبايست براي باز جستن « روزگار وصل »
فرهنگي، مراكزي فعال در خانههاي اين «
فرزندان » برپا گرديده و اين كارسترگ را به
انجام برند.
فرزندان
« پدر» اين مردماناند و در حال حاضر، در
اين واحدهاي سياسي زندگي ميكنند.
نخست
ـ در
منطقهي قفقاز :
جمهوري آذربايجان ( ايـران )
جمهوري ارمنستان
جمهوري گرجستان
سرزمينهاي
ضميمهي خاك فدراسيون روسيه : داغستان،
اوستي شمالي، چچنستان، اينگوشستان،
قاباردين، بالخارستان
دوم
ـ در خوارزم و فرارود
جمهوري
تركمنستان
جمهوري
ازبكستان
جمهوري
تاجيكستان
بخشهاي
ضميمهي جمهوريهاي قزاقستان و قرقيزستان
سوم
ـ
افغانستان
چهارم
ـ ايـران ( كنوني )
پنجم ـ بخشهايي از مكران و
بلوچستان كه ضميمهي خاك جمهوري
پاكستان است و...
ششم
: كردها و ديگر
مردمان سرزمينهاي بخشهاي تجزيه شده
وسيله دولت عثماني در غرب « ايـران زمين ».
هفتم:
بحرين