نسخه چاپي

 


: مهر

در اوستا ميثر Mithra، در فرس هخامنشي و سانسكريت ميتر Mitra يكي از بزرگ‌ترين ايزدان دين زردشتي است. در اوستا، يكي از دلكش‌ترين يشت ها كه نامزد است، به مهر يشت، در نيايش اين فرشته است. هم‌چنين در اوستا، مهر نيايش از آن اوست. در آغاز مهر يشت، اين ايزد از آفريدگان اهورامزدا و در رديف فرشتگان ديگر مزديسنا به شمار رفته. اما پيش از برانگيخته شدن زرتشت و رواج مزديسنا در ايـران زمين، مهر يكي از پروردگاران آريايي‌ها يعني ايرانيان و هندوان بوده و در نامه‌ي ديني برهمنان «‌ويد» اين چنين ياد شده است.

واژه‌ي(1) مهر نزد ايرانيان چنان كه نزد هندوان، به معني فروغ و روشنايي و دوستي و عهد و پيمان است. درگات‌ها كه از سرودهاي خود و خشور زرتشت است،يك بار ميثر‏ Mithra دريسنا 46 بند 5 به معني پيمان و پيوند و پيوستگي، به كار رفته است. در اين بخش از اوستا، نام و نشاني از شخصيت آن نيست يعني فرشته يا ايزدي ياد نشده است. در بخش‌هاي ديگر اوستا، مهر پاسبان عهد و پيمان است. ميثر و دروگ Mithro Druge به معني دروغگوينده به مهر، ميتروزيه Mithro-zya به معني زيان رسان به مهر است. از اين دو واژه، كسي اراده شده كه پيمان شكند و فرشته نگهبان آن را آزرده و ناخشنود سازد.

در فقره‌ي 2 مهر يشت آمده: «پيمان شكن كسي است كه پر گزند و تباه كننده‌ي سراسر كشور، مانند كسي است كه مرد پارسا و نيكي را بكشد و به بزرگ‌ترين گناه آلوده گردد.

اي سپيتمان (زرتشت) تو نبايد پيمان شكني، نه آن (پيمان) كه با همدين خود بستي و نه آن كه با پيروان كيش ديگر به ميان آوردي، چه پيمان با هر كه بسته شود درست است، خواه با مزديسنان و خواه با ديويسنان.»

گفتيم مهر فرشته‌ي فروغ و روشنايي نيز هست و در اين سمت، بعدها با خورشيد يكي دانسته و به همين معني در فارسي هم به جا مانده است.

مسعود سعد سلمان در يك بيت درمعاني مهر گويد:

روز مهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان

مهر بفزا، اي نگار مهر چهر مهربـــان

هم‌چنين، مهر ايزد جنگ است و نزد ايرانيان دلير و رزم آزما، پايگاه بسيار بلندي داشته و در هنگام كارزار از او ياري درخواست مي‌شد.

در سنگ نپشته‌هاي (= كتيبه‌ها) اردشير دوم و اردشير سوم هخامنشي، پنج بار ميتر Mitra ياد شده است.

در طاق بستان نزديك كرمانشاه، در طرف دست چپ اردشير دوم ساساني، ايزد مهر حجازي شده و به دور سرش اشعه‌اي ديده مي‌شود. به خطا برخي آن را زرتشت پنداشته‌اند. نويسندگان يوناني و رم اين ايزد جنگ ايرانيان را كه به جاي Ares و Mars پرودگار جنگ آنان است، به نام خود Mithres نوشته‌اند.

در سراسر تـاريخ ايـران، به گروهي از ناموران برمي‌خوريم كه به نام اين ايزد خوانده مي‌شدند. هم‌چنين بسياري از سرزمين‌هاي ايـران به نام وي نامزد بوده. از آن‌هاست، مهرگان گتگ (كده) در خوزستان كه جغرافيا نويسان ايراني و عرب قرون وسطي «مهر جان قذق» ياد كرده‌اند.

مهر،نام هفتمين ماه سال، پس از رواج تقويم مزديسنا در ايـران در روزگار داريوش بزرگ، به جاي ماه فرس هخامنشي باگ‌يادي  Bagayadi به كار رفته و جشن مهرگان به جاي جشن باگ‌يادي (ماه ستايش بغ = خداوند) كه آغاز سال نو بوده راوج يافت.

در اين‌جا بايد يادآور شويم كه ايرانيان در قديم، سال را به دو بخش كرده و شش ماه را تابستان و شش ماه ديگر را زمستان مي‌دانستند. جش باگ‌يادي، آغاز سال بود. در ميان نام‌هاي امشاسپندان و ايزداني كه دوازده ماه به پاسباني آنان سپرده شده، مهر يگانه واژه‌ايست كه در بنياد و ريشه‌ي آن اختلاف كرده‌اند و از كليه تحقيقاتي كه درباره‌ي ريشه و بن آن شده و لغاتي كه از همان بنياد در زبان‌هاي ديگر هند و اروپائي برشمرده شده، به خوبي مي‌رساند كه معني لفظي مهر در پارينه همان بوده كه امروزه در فارسي هست، يعني: فروغ خورشيد و پيمان و دوستي

 

 


(1) چون شنيده شده، به درستي لغت واژه ترديد كرده‌اند لازم است يادآور شوم كه «واژه» به معني كلمه و كلام و سخن، درست است ريشه و بن  چندين هـزار ساله در اوستا و سانسكريت دارد. در بسياري از لهجه‌هاي كنوني ايـران موجود است و در فاارسي هم مشتقاتي دارد و در زبان‌هاي هند و اروپايي نيز به كلماتي از همين ريشه و بن برمي‌خوريم. نگاه كنيد بخرده اوستا گزارش نگارنده ص 83-82

 

آبان:

در اوستا آپ ap و در سانسكريت آپ apa، در فرس هخامنشي آپي api، در پهلوي آپ و در فارسي آب گوييم. در بسايري از لهجه‌هاي كنوني ايـران «آو» گويند، آوند كه در فرهنگ «ها» به معني ظرف چون كاسه و كوزه، گرفته شده، در اوستا آفنت afant آمده و در پهلوي آپومند apomand گرديده، برابر است با واژه‌ي سانسكريت آپونت apavant يعني داراي آب يا آبمند و آبدار و آبدان. در خود اوستا هم «آو» در چند واژه‌ي مركب به جا مانده چنان‌كه آوژدان Avej-Dana يعني آبدان (ظرف آب) و جز آن.

هشتمين ماه سال، به نام آب خوانده شده است. اين آخشيج (عنصر)، مانند آتش و اندرواي (هوا) و خاك، نزد ايرانيان مقدس و آلودن آن گناه است. به گواهي اوستا و نامه‌هاي ديني پهلوي، ايرانيان آخشيج‌هاي چهار گانه را مي‌ستودند و امروزه هم پيروان مزديسنا آن را پاك مي‌دارند و آلودن آن نارواست.

از نويسندگان يونان و رم نيز مي‌دانيم كه ايرانيان به دستور ديني خود رفتار مي‌كردند. هرودت در سده‌ي پنجم پيش از ميلاد نوشته: «ايرانيان خورشيد و ماه و زمين و آب و هوا را نيايش مي‌كنند». در جاي ديگر تاريخش گفته: «ايرانيان در رود نمي‌شاشند و در آن تف نمي‌كنند و دست‌هاي آلوده‌ي خود را در آن نمي‌شويند، هم‌چنين نمي‌توانند ببينند كه كسي آن را بيالايد. آري آنان رودها را محترم مي‌دارند». استرابو Strabo در يك سده پيش از ميلاد مي‌گويد: «ايرانيان در هنگام قرباني كردن از براي [فرشته] آب، در كنار رود يا سرچشمه و كرانه‌ي دريا گودالي كنده و در كنار آن قرباني مي‌كنند. آن‌چنان‌كه آب از خون قرباني آلوده نشود.» و همين جغرافيانويس در جاي ديگر كتابش مي‌گويد: «ايرانيان در آب روان آب‌تني نمي‌كنند و در آن لاشه و مرداد نمي‌افكنند و به هيچ روي آلودن آن را روا نمي‌دارند.»

اخبار نويسندگان قديم درباره‌ي پاكيزه نگهداشتن آب نزد ايرانيان بسيار است. اين دو سه فقره كه ياد كرديم، فقط از براي نمودن جنبه‌ي تقدس اين عنصر است. اوستايي كه امروزه در دست داريم، بيش از بيش، به آب تعظيم و تكريم شده است. در يسنا 65 فقره‌ي 10، اهورامزدا، به پيغمبرش گويد: «نخست به آب روي آر و حاجت خويش از آن بخواه، اي زرتشت.»

در گشتاسب يشت فقره‌ي 8 آمده: «آب، فر ايزدي بخشد به كسي كه او را بستايد.»

در دين ايرانيان از براي آب دو فرشته‌ي نگهبان قايل شده‌اند. يكي نامزداست. به پام نپات Apam-Napat و ديگري آناهيتا Anahita كه در فارسي ناهيد شده است. در كتيبه‌هايي كه از اردشير دوم هخامنشي مانده، سه بار از ناهيد ياد شده است. در ايـران  زمين چندين پرستشگاه به نام اين فرشته برپا بوده. از آن‌هاست پرستشگاه كنگاور كه بزرگترين و باشكوه‌ترين معابد روزگار كهن بوده و كنگاور كنوني در ميان ويرانه‌ي آن‌كه هنوز چند ستون و ديوار آن برپاست، ساخته شده است. اين پرستشگاه، يك بار به غارت اسكندر رفت و باقيمانده‌ي پوشش‌هاي زر و سيم آن را آنتيوخس (233-186 پيش از ميلاد) در ربود.

به گفته طبري، ساسان پدربزرگ اردشير بابكان، پيشكار و متولي معبدي بوده، نامزد به آتشكده‌ي ناهيد در اصطخر. در كنده گري (حجازي) كه در نقش رستم در فارس از نرسي مانده، ناهيد در طرف دست راست شاهنشاه ساساني ديده مي‌شود كه بدو نشان اقتدار مي‌بخشد. نويسندگان يوناني و رم اين ايزد آب را كه به جاي Artemis وDiana  پنداشته‌اند، بنا به نام خودش، Anaitis ياد كرده‌اند.

گذشته از اپام نپات و آناهيتا (= ناهيد) چندين بار در اوستا از واژه «آب»، فرشته‌ي نگهبان اين آخشيج اراده شده است. يكي از يشت‌هاي اوستا كه در ستايش ناهيد است، آبان يشت خوانده مي‌شود. قطعه‌ي ديگري در نامه‌ي ديني كه نيز در ستايش ناهيد است، نامزد است به آبان نيايش.

در اوستا، در حدود چهل بار آب به معني فرشته‌ي پاسبان آب گرفته شده و در همه جا، به صيغه‌ي جمع آورده شده است.

نام هشتمين ماه كه آبان باشد نيز به صيغه‌ي جمع به جا مانده. يعني كه پاسباني اين ماه به ايزد آب‌ها سپرده شده است.

«آن» در اين واژه مانند «آن» در زرتشت سپيتمان و اردشير پاپكان و مزدك بامدادان، علامت نسبت نيست. بايد به ياد داشت كه علامت جمع «آن» در فارسي از فرس هخامنشي به جا مانده. چنان‌كه خشاثيان‌آم خشاثيه Khshathiyanam Khshathiya در فارسي شاهانشاه شده و هم‌چنين است در اوستا، دئون آم دئو Daevanam Daevo، در فارسي مي‌شود، ديوان ديو. بنابراين، علامت جمع «آن» در فارسي، حالت (Casus) اضافه است درجمع مذكر فرس هخامنشي و اوستا.

در واژه‌هاي «ايـران»‌و «يزدان»‌و «كهان»‌ همين علامت جمع موجود است كه در اوستا آريان‌آم Ariyanam و يزتان‌آم Yazatanam و گئتهان‌آم Gaethanam آمده. اما در فارسي، اين واژه‌ها مفرد به كار مي‌رود. هم‌چنين در بسياري از نام‌هاي شهرها، همين علامت جمع ديده مي‌شود. چنان‌كه در گرگان (= گرگ‌ها)، سپاهن (= اصفهان. سپاه‌ها) و جز آن. همين علامت جمع فرس هخامنشي است كه به پهلوي، زبان روزگار اشكانيان و ساسانيان رسيده و در كهن‌ترين نوشته‌هاي پهلوي، چنان‌كه در گزارش (= تفسير) پهلوي اوستا كه زند خوانند، «آن» يگانه علامت جمع است. در نوشته‌هاي به نسبت متاخر پهلوي، چنان‌كه در بن‌دهش گاهي علامت جمع «ها» يا «يها» iha به كار رفته. چون، كوفي‌ها (كوه‌ها) و روتي‌ها (ردوها) و پوستي‌ها (پوست‌ها) و بندگي‌ها (بندگان) و جز آن. اين علامت اخير درست معلوم نشده كه در زبان‌هاي قديم ياران چگونه بوده. امروزه در فارسي بيشتر كلمات را به «ها» جمع بندند از براي جمادات «ها» و از براي حيوانات يا جانداران «آن» آورند. چون سنگ‌ها و چوب‌ها و اسبان و زنان. اما در پارينه، چنين امتيازي در كار نبوده. علامت جمع «آن» را به هر اسمي مي‌پيوستند. چون: شبان و روزان و ماهيان و ساليان و گوهران و اندامان و آتشان و سوگندان و گناهان و اندوهان وگوسپندان و جز آن. ولي چنان‌كه مي‌دانيم،‌ در فارسي هر دو علامت جمع مجاز است: سخنان = سخن‌ها، آخشيجان = آخشيج ها، درختان = درخت‌ها. نهالان = نهال‌ها، زانوان = زانوها، مردان = مردها و جز آن. اما چون در فارسي كنوني، آبان و آتشان گفته و نوشته نمي‌شود، برخي پنداشته‌اند كه «آن» در آبان علامت نسبت باشد ولي چنان‌كه گفتيم در پارينه «آن» يگانه علامت جمع بوده و واژه‌ي آبان ديرگاهي است كه به همان هيات باستاني خود، به ما رسيده است. در پهلوي، آن‌چنان كه در بن‌دهش آمد، نام هشتمين ماه از سال و نام دهمين روز از ماه، هر دو آبان است. يعني آب‌ها و در همان نامه نيز آمده: چشمك آپان. خان آپان يعني سرچشمه‌ي آب‌ها و كان آب‌ها.

 

بازگشت