نسخه چاپي

 


تاثير حافظ در ادبيات و مردم ايران و جهان

دكتر محمدجواد شرليت

 

تأثير حافظ در جهان ادب و دنياي تفكر و احساس و ظرافت از زمان زندگيِ شخصِ او شروع شده است و تا اين زمان، ادامه داشته و به نظر مي رسد كه تا ابد ادامه دارد و علاوه بر زمان حيطة مكاني اين تأثير هم بسيار وسيع است.
(درتاريخ حبيب السّير، چاپ خيام،‌جلد سوم صفحة 315) آمده: «روزي شاه شجاع به زبان اعتراض خواجه حافظ را مخاطب ساخته، گفت: هيچ يك از غزليّات شما از مطلع تا مقطع بر يك منوال واقع نشده، بلكه از هر غزلي سه چهار بيت در تعريف شراب است و دو سه بيت در تصوف و يك دو بيت در صفت محبوب،‌ و تلوّن در يك غزل خلاف طريقت بلغاست. خواجه فرمود: آن‌چه به زبان مباركِ شاه مي گذرد عين صدق و محض صواب است؛ اما مع ذلك شعر حافظ در آفاق اشتهار تمام يافته و نظم ديگر حريفان پاي از دروازه شيراز بيرون نمي نهد.» و مقصود حافظ يكي از ديگر حريفان خود شاه شجاع است كه گويا خود را شاعر مي پنداشته و آثار شعري او هم در دست است.

از اين‌جا معلوم مي شود كه شعر حافظ در زمان خود او در آفاق اشتهارد داشته و از قرائن ديگر نيز اين مطلب تأييد مي شود، مثلاً محمد گلندام در مقدمه اي كه بر ديوان او نوشته است چنين اظهار نظر كرده است كه «غزل‌هاي جهانگيرش به ادني مدتي به حدود اقاليم خراسان و تركستان و هندوستان رسيده،‌ و قوافل سخن‌هاي دلپذيرش در اقلّ زمان به اطراف و اكناف عراقين و آذربايجان سركشيده، سماع صوفيان بي غزلي شورانگيز از او گرم نشدي و بزم پادشاهان بي نقل سخنان ذوق آميزش زيب و زينت نيافتي، ‌بلكه هاي و هوي مشتاقان بي وسوسه‌ي شوق او نبودي و سرودِ رودِ مي پرستان بي غلفلة‌ ذوق او رونق نگرفتي.»

و خودِ حافظ در ابياتي، به درنورديدن مكانيِ شعر خويش اشاره دارد:

فكند، زمزمه‌ي عشق، در حجاز و عراق
نواي بانگ، غزل‌هاي حافظ از
شيراز
عراق و فارس گرفتي به شعر خوش
حافظ بيا كه نوبت بغداد و، وقت
تبريزست
در آسمان نه عجب، گر به گفته‌ي‌ حافظ
سرود زهره به رقص آورد، مسيحا را
صبح‌دم از عرش مي آمد خروش عقل گفت
قدسيان گويي كه شعر حافظ، از بر مي
كنند

استقبال و توجه سلاطين كشورهاي مجاور مانند سلطان احمد، سلطان غياث الدّين، سلطان محمدشاه دَكَني، تهمتن بن تورانشاه از حافظ به مناسبت مقبوليّت تامّة او در كشورهاي ديگر بود.

حافظ با عارفان و شاعران زمان خود، ارتباط داشته كه گاهي حافظ به اشعار آنان اقتضا داشته است، يا به قولِ اُدبا شعر آنان را «جواب» مي گفته است. مانند اين بيت شاه نعمت الله ولي (731- 834) كه

ما خاك راه را، به نظر كيميا كنيم
صد درد را، به گوشه‌ي‌ چشمي دوا كنيم

و حافظ سروده است كه:

آنان كه خاك را، به نظر كيميا كنند
آيا شود كه گوشه‌ي چشمي، به ما كنند؟
در دم نهفته
به، ز طبيبان مدّعي
باشد كه از خزانه‌ي غيبم دوا كنند

و گاهي آنان شعر حافظ را سرمشق خود قرار داده و به آن اقتضا داشته اند (كه در پاره اي از اشعار تعيين مقتضي و مسقتضي كار دشواري است). مانند خواجوي كرماني (689- 753) (كه دوران جواني حافظ با دوران پيري او مصادف بوده است) و عبيد زاكاني (متوفي 771 يا 772) و عماد فقيه كرماني (متوفي 773) و سلمان ساوجي (متوفي 778)
و كمال خجندي (متوفي پس از 793) و جلال الدين عضد و ابن الفقيه و روح عطار و جهان ملك خاتون و بسحق اطعمة شيرازي (متوفي پس از 819).

غزليات حافظ در ادب فارسي پس از او، تا زمان حاضر تأثير به سزايي داشته است،‌ تنها بايد به اين نكته توجه داشت كه غزليات حافظ تقليد ناپذير است و غالباً اقتضاي به اشعار او از لحاظ وزن و قافيه و رديف و امثال آن خلاصه مي شود كه در انجمن هاي شاعران مطرح مي گردد و آنان در حد سرمشق شبانه آن را تلقي مي كنند و گاهي، به صورت‌هاي مخمس و مسدّس و امثال آن، سه يا چهار مصراع از خود مي سرايند و پس از آن بيتي از ابيات حافظ را چاشني شعر خود مي سازند و اغلب اين چاشني بر مصراعهاي ساخته شده‌ي آن‌ها، جلوه‌اي چشمگير دارد.

اداوارد براون در تاريخ ادبيات خود (تاريخ ادبيات جديد و معاصر ترجمة مرحوم رشيد ياسمي، صفحة 193) مي نويسد: «از جمله شعراي متأخّر، حافظ بود كه در چشم هموطنانش مقام ارجمند خود را بدون ذره اي نقصان حفظ نموده و حتي مشكوك است كه تا چه پايه، سرمشق شعرا واقع شده است و اين كه شعرا، كم‌تر از او تقليد كرده اند، بيش‌تر به واسطه‌ي تقليد ناپذيري خود اوست و نبايد تصور كرد كه مثل جامي و عرفي و صائب كه شهرت و مقام پيشوايي ادبي خود را گم كرده و ديگر به دست نياوردند، سبك حاظف نيز در اين زمان متروك و بي مقدار گرديده،‌ بلكه كسي «قوه‌ي جولان در عرصة پرواز او نبوده است.»

علت اين است كه اصطلاحات ظريف و پُر مغز حافظ تنها با روح فلسفي و افكار عارفانه و بي مانند وي سازگار بوده است. لطف اين اصطلاحات بسته به معاني باطني است كه حافظ از آن‌ها اراده كرده است و اگر كسي تصور كند كه بتوان آن‌ها را صرفاً براي آرايش سخنان بي مغز و خالي از افكار و احساسات تازه به كار برد به خط رفته است. استعمال اصطلاحات در صورتي كه به معني واقعي خود بليغ نباشد كاري جز تكرار و تقليد محض نيست.» مرحوم رشيد ياسمي در شمارة (10) از سال دوم مجله مهر نوشته است: «شعراي هندي مشرب از بابا فغاني به بعد، خواسته اند از اين صفت حافظ كه پرده‌ي محسوس بر نامحسوس افكندن و نيم‌رخ معني را از حاشيه‌ي صورت نشان دادن باشد، تقليد كنند. اما به قدري راه افراط رفته‌اند كه پرده بر پرده و نقاب بر نقاب افتاده‌ي از اشعار آنان، مثل معابد هند، جز پرده هاي رنگين زرنگار كه بر ابواب رواق‌هاي تو در تو افكنده است چيزي به دست نمي آيد. به قول حافظ:

گشت بيمار كه چون چشم تو گرد، نرگس
شيوه تو نشدش حاصل و، بيمار بماند

يكي از علائم تأثير حافظ در ادبيات پس از او، تقليد شعر اوست، در ذمّ رياكاران و سالوسيان. شعراي متأخر از دريچه‌ي چشم حافظ به اين دام گستران حقّه باز نگريسته، آبروي ايشان را برباد دادند. از اين‌رو، پس از حافظ در ديوان هر گوينده خوش ذوقي دقت شود، همين معني مشهوداست.

حاجي خليفه مؤلف كشف الظّنون در جلد سوم كتاب خود (ص 272، چاپ اروپا) مي گويد: دو تن از شعرا، ديوان حافظ را به كمال تقليد كرده اند.

1.     يكي از شعراي روم موسوم به فضلي (متوفي 970) تمام قوافي و بحور ديوان حافظ را تتبّع كرده است.

2.     ابوالفضل محمد بن ادريس الدّفري (متوفي 972) كتابي نظير ديوان حافظ با حفظ قوافي آن به نظم آورده است. كساني كه موضوعات ديوان خواجه را اقتباس كرده اند از حدّ و حصر افزونند.

در«جنگِ اسكندري» كه در موزة بريتانيا موجود است و در سالهاي 813 و 814 هجري يعني حدود 22 سال بعد از وفات حافظ به پايان رسيده است، صد و ده غزل از غزل‌هاي حافظ مندرج است. تخميسي «جمال لنباني» كه زمان حيات خواجه را درك كرده است» ضبط شده كه غزل معروف حافظ را به مطلع:

عيب رندان مكن، اي زاهد پاكيزه سرشت
كه گناه دگران، بر تو نخواهند نوشت

به صورت مخمّس در آورده است و مي بينيم كه اين تقليدها از زمان خود حافظ شروع شده است. مرحوم ملك الشعراء

هار عقيده دارد كه جامي بزرگترين شاعر دورة تيموريان در غزل، كاملاً به حافظ اقتدا كرده و از جهت لفظ به او نزديك شده ولي به هيچ وجه از جهت معني به او نرسيده است. مثلاً اين بيت حافظ را كه:

بشوي اوراق اگر همدرس مايي
كه درس عشق در دفتر نباشد

را اين گونه بيان مي كند:

سرّ عشق از كتاب نتوان يافت
ليس تلك الرّموز في
الاوراق

و غزل اول ديوان حافظ را هم دو بار تقليد كرده است كه تكلف از هر دو ساطع است. و غزلِ به اين مطلع

درين زمانه رفيقي كه خالي از خلل است
صراحي مي
ناب و سفينه‌ي غزل است

را تقليد كرده و مصراعي دو از اين غزل را در غزل خود تضمين کرده است:

به غيرتي كه شد از خود تهي، نمي‌بينيم
(درين زمانه رفيقي كه خالي
از خلل است)
حريف باده گرو نديم نكته گزار
(صراحي مي ناب و سفينه غزل
است)

و غزل معروف حافظ به مطلع:

ما آزموده ايم در اين شهر، بخت خويش
بايد
برون كشيد از اين ورطه، رخت خويش

را تقليد و مصراع اول آن را در مقطع غزل خود تضمين كرده است:

تا كي كشم به صومعه حرمان ز بخت خويش
خرّم كسي كه بُرد به
ميخانه رخت خويش

و در مقطع گفته است:

جامي به شهر عشق، مشو رهنمون ما
(ما
آزموده ايم در اين شهر بخت خويش)

 

و در آثار جامي اگر كاملاً تجسّس شود ابيات زيادي در تقليد از اشعار و مضامين حافظ توان يافت.
گويند يكي از متشاعران به نزد جامي آمد و گفت تمام ديوان حافظ را جواب گفته ام و اين كار ديشب پايان يافت. جامي به او مي گويد، حافظ را كه جواب گفتي، جواب خدا را چه مي دهي!

امير علي شيرنوايي (844-906) در اشعار خويش، غزل‌هاي زيادي دارد كه از حافظ تقليد كرده است. ازجمله، غزل حافظ به مطلع:

صوفي از پرتو، مي راز نهاني دانست
گوهر هر كس از لعل تواني
دانست

 

را چنين تقليد كرده است: (توجه كنيد كه تخلص او «فاني» است)

اي دل اسرار خدا، سالكِ فاني دانست
گر تو فاني شوي، اين راز تواني دانست

و مقطع اين غزل چنين است:

فاني آن روز، سوي دولت باقي ره بُرد
كه فنا شيوگي، عالم فاني
دانست

و غزل اول ديوان حافظ را چنين تقليد كرده است:

رموز العشق كانت مشكلاً بالكأس حلّل‌ها
كه آن ياقوت محلولست، نمايد حلّ مشكل‌ها

 

و بسياري تقليدهاي ديگر.

امير بابر (نوادة شاهرخ) در غزلي گفته است:

گفتم «بيا چه چاره كنم، «عم تو» گفت:
(اينجا جز آن كه جان بسپارند چاره نيست)

كه مصراع دوم از حافظ است.

و شعراي ديگر مانند: حيدري تبريزي، بابا فغاني، نظام قاري، صائب تبريزي، كليم كاشاني، عارف سِندي، هاتف اصفهاني،

وصال شيرازي، كيوان اصفهاني، صفي عليشاه،‌ حاج ملا هادي سبزواري، قاآني،‌ يغماي جندقي، فروغي بسطامي،‌ اديب نيشابوري، اديب فراهاني،‌ عارف قزويني،‌ ايرج ميرزا، نسيم شمال، ملك الشعراء بهار و رعدي آذرخشي و غير از اين‌ها، همه از مقلّدان حافظ اند.

ادباي ايران نيز پس از حافظ دربارة‌ او سخن‌ها گفته اند و در وصف و مدح او قطعات نظم و نثر فراواني عرضه داشته اند كه با محمد گلندام شروع مي شود و تا امروز ادامه دارد. حاج ملاهادي سبزواري فيلسوف دل آگاه در غزلي با مطلع:

هزاران آفرين، بر جان حافظ
همه غرقيم، در احسان حافظ

حافظ را مدح و ستايش كرده است. پژمان بختياري مي گويد:

جامي، گيسوي دلبر، شعر حافظ، طرفِ جوي
اين بود، آنچ از جهانيان در جهان خواهم گرفت

 

و مرحوم بديع الزّمان فروزانفر، استاد استادان زمان ما مي فرمايد: «خواجه حافظ از مفاخر ايران است و دقايق الفاظ و حقايق معاني و لطايف غزليات او بيش از آن است كه در حوصله‌ي عبارت گنجد و او به حقيقت در تحقيق معاني و پختگي و سلامت الفاظ و ذوف و شور و معنوي كه در هر يك از غزلياتش پيداست، سرآمدِ شعرا مي باشد.»

وُثوق الدوله در غزلي در ستايش حافظ به مطلع «‌‌‌‌آن كه در فهم حقيقت در جهان ممتاز بود خواجه شمس الدّين محمد، حافظ شيراز بود»، اظهار ارادت خود را به حافظ به نحو شايسته اي بيان كرده است.

گويندة شاعري دو بيت زير را سروده است كه:

در شعر سه تن پيمبرانند
قولي است كه جملگي
برآنند
هر چند كه لانبيّ بعدي
فردوسي و انوري و سعدي

چون از او پرسيدند، پس حافظ كيست؟ گفت: او خداي شعر است.

درباره‌‌ي حافظ خارجياني كه ترجمة اشعار حافظ را خوانده اند، با وجود آن كه در ترجمه، اغلب ظرافت‌هاي شعر-مخصوصاً شعر حافظ- از ميان مي رود، اظهار نظرهاي عجيب و تعريف و تمجيدهاي شگفتي آوري كرده اند كه تأثير حافظ را در جهان شعر و ادب مي رساند.

شاهزاده خانم بي بِسكو (P. Bibesco) در سفرنامة «هشت بهشت» خود مي گويد: وقتي در باغ دلگشاي بهشت بودم به ميزبان خود گفتم: آن پرنده را برفراز نهال‌هاي گل سرخ باغ شما مي نگرم كه در ميان برگ‌ها همچون كيسه‌ي كوچك خاكستري رنگ آويزان است. بلبل و گل سرخِ گلستان شما، غزلي از حافظ است. شادي حافظ به نشاط پرندگان شبيه است و لبان خندانش، سخناني برمي آورد كه از دلِ لالگان تازه رخ مُعَل تر است…

شهرت حافظ از ترجمة‌ غزل حافظ در «دستور زبان فارسي» و كتاب اسقاري كه بيش‌تر آن‌ها ترجمه از زبانهاي آسيايي است و هر دو از «جونز ايراني» است، به زودي در اروپا مشهور شد و قدرت شصت سال شهرت و محبوبيت بي نهايتي كسب كرد. هرمن بيكنل انگليسي در اواخر عمر، در شيراز اقامت گزيد و مدت‌ها رنج و زحمت كشيد تا توانست در تدوين و ترجمة‌ ديوان حافظ به زبان انگليسي موفق شود.

مترجمان ديگر انگليسي از قبيل ميسيزگرتر و دبِل استريت و ترجمان هاي آلماني و فرانسوي، همه شيفتگان غزل‌هاي حافظ بوده اند و اروپا بلكه جهان را بدين وسيله مشتاق شعر او ساخته اند.

دايره المعارف بريتانيكا مي نويسد: حافظ در دنياي اسلام به سرعت در شعر اشتهار يافت، مسلمانان عراق و سوريه و تركيه و قفقاز و تركستان و افغانستان و هندوستان و حتي در ميان زرتشتيان و پيروان مذاهب هند، ارادتي كامل به حافظ داشته و دارند.

در دايره المعارف اسلام آمده است كه حافظ در ادبيات اروپايي و در ديوان شرقي- غربيِ گوته كه به سال 1819 منتشر شده، نفوذ كرده است. گوته در سال 1813 ميلادي ديوان حافظ از «‌‌‌‌‌فن هامر» آلماني را به دست آورد و درباره‌ي او گفت: اشعار حافظ، چنان تأثيري در من داشت كه كم مانده بود كه در برابر نيروي معنوي آن اشعار، خويشتن را ببازم و مجبور شدم، من نيز با اشعار خود با اين شخص بزرگ مقابله نمايم، تا مگر بدين وسيله بتوانم خويشتن‌داري كنم و بيدل و ناتوان فرو نيفتم. گوته در رسيده ترين دوره عمر خود، عاشق حافظ شد و در قطعه اي از اشعارش چنين سروده:
حافظا! گيرم كه تمام عالم هم فرو ريزد. باز مي خواهم با تو، تنها با تو آزمايش نمايم. ما تواناييم و در رنج و شادماني همدرديم، و افتخار من آن است كه مانند تو، نوش كنم و مانند تو دوست دارم.

سرويليام جونز انگليسي مي نويسد: «من با مطالعه‌ي اشعار حافظ به خواب مي روم و براي مطالعه‌ي آن از خواب برمي خيزم، خوشبختانه هر چه حافظ را بيشتر مي خوانم، زيبايي هاي تازه در اشعار او مي بينم و اشكال كار ما در اين است كه نمي توانيم آن همه ملاحت و فصاحت غزل‌ها و قصيده هاي حافظ، را به قالب زبان‌هاي اروپايي درآوريم. آري، اين كار بسيار بسيار مشكل به نظر مي رسد.»

در هند، پدرِ «را بيند رانات تاگور» را مردم ملقّب به لقب (حافظِ حافظ) كرده بودند، زيرا اغلب اشعار حافظ را از بر بوده، پروفسور تِدِسكو (p. Tedesco) آمريكايي مي گويد: براي من مشكل است شاعري بزرگتر از حافظ تصور كنم، و به هر حال يكي از چند شاعر طراز اولِ عالم است.

نيچه فيلسوف آلماني درباره‌ي حافظ گفته است: اي حافظ، ميخانه اي كه تو ساخته اي از هر خانه اي بزرگ‌تر است، همه‌ي جهانيان از عهدة تا آخر نوشيدنِ شرابي كه تو تهيّه كرده اي برنمي آيند، مرغ سمندر، مهمان تُست. تو همه چيزي: ميخانه‌اي، ‌شراب اي، ‌سمندر اي، جاويدان در خود مي روي- جاويدان از خود [فرو] بيرون مي آيي. مستيِ مستان از تست. براي چه شراب مي خواهي؟ براي چه شراب مي خواهي؟!

يوهان شير (yohamme. Scherr) محقق آلماني نويسندة كتابِ «تالارِ گل ادبياتِ دنيا» درباره‌ي حافظ گفته است: زماني كه مغرب زمين هنوز گرفتار تعصب مذهبي بوده، مرد با كمال جرأت و تهورِ سرشار از لطف و ملاحت در بوستان‌هاي پرگل شيراز، اشعاري مي خواند كه در خندان ترين صورت، عميق ترين افكار را شامل بودند…» هِرمان اِتِه در تاريخ ادبيات خود راجع به حافظ مي نويسد: «اول كسي كه غزل را از جهت اصوات و معني به كاملترين پايه رسانيد شمس الدين محمد حافظ شيرازي است كه بزرگترين غزلسراي همه‌ي زمان‌ها بوده و خواهد بود. اين شاعر تصاوير و تشبيهات صوفيان را به منظور تزيين افكار و نظريات بشري، غنيمت شمردن تمتّعات محدود زندگاني و به نفع آزادگي، يعني مبارزه با ريا و تظاهر به كار برده و براي رساندن روح بشر به بلندترين مرتبة‌ لياقت خود كوشش نموده است.»
پير لوتي (Pierre. Loti) نويسنده‌ي فرانسوي مي نويسد: «زمان نتوانسته است گوهر وجود حافظ را در زير خاكستر حوادث و تصاريف خويش پنهان نمايد، طوري كه اشعار شيوا و غزليات نغز زيباي او… نه تنها مايه‌ي‌ خط و لذّت اُدَبا و تعليم يافتگان ايراني است، بلكه مكاريان و چارپاداران نيز كه در موقع حركت قوافل كه به اشعار روح پرورِ وي ترنّم دارند، از آن‌ها كسب خطّ و لذّت مي نمايند.»

جونز انگليسي معروف به جونز ايراني مي نويسد: «شباهت بسياري كه ميان غزل‌هاي حافظ و اشعار شعراي غزلسرايِ يونان است، تعجب آور است. در حقيقت، بايد گفت كه ملاحت وگيرندگي و زنده دليِ «اناكرتون» و شيريني و ظرافت «سافو»، همه در حافظ جمع است. حافظ محبوب ما، مثل خدايان قديم يونان، سزاوار طعام آسماني است. من هر روز، از يافتن لطف و حسني تازه در اشعار او خوشوقت مي شوم.»

ادوارد برون مي گويد:‌«نمونة حافظ را در عصر جديد نمي توان يافت،‌ تاريخ معاصر براي جا دادن افكار عاليه‌ي خواجه بسيار كوچك است…»

هانري ماسه مي نويسد: «رأي عمومي ادبا و علماي فرانسه اين است كه خواجه حافظ يكي از استادان بزرگوار عالي شعر است، هم در ادبيات ايران و هم در ادبيات تمام دنيا،‌ زيرا خواجه حافظ، در فن غزل‌سرايي بي همتاست ليكن ترجمه‌‌ي صحيح اشعار حافظ در زبان بيگانه خيلي مشكل است، بلكه ناممكن مي نمايد.

تفأل از ديوان حافظ كه پس از تدوين اين ديوان در ميان ايرانيان مرسوم شد و تا به امروز ادامه دارد خود مبين آن است كه همه‌ي طبقات مردم ايران به حافظ و شعرا و اعتقاد دارند.

زهي شاعري كه چنين هم‌زبانان خود و بيگانگان و عارف و عامي و عالم و جاهل را مفتون خود ساخته است و به قول خود او «‌‌اگر چه غرق گناه است مي رود به بهشت».

منابع و مآخذ (علاوه بر آنچه در متن ذكر شده است):

ايرانشهر (مجله ماهانه) شماره 12 از سال چهارم «حلفظ و گوته»

تاريخ عصر حافظ از دكتر قاسم غني

روز حافظ شيرين سخن از استاد مرحوم، دكتر محمد معين (به عنوان مأخذ اصلي)

روزگار نو (مجلة‌ ادبي و علمي چاپ لندن) جلد 4، شماره 1 مقاله دكتر اربري

شعر العجم شبلي لقماني ترجمة‌ فخر داعي

مقدمه منسوب به محمد گلندام

نفحات الانس جامي

× اين مقاله در دومين همايش ايران شناسي ارايه شده است

 

بازگشت