|
|
||
|
12
ماه سال استاد
پورداوود آذر: در
اوستا atar
و آرتر atere
و آثر athr
و آتر atr
و در فرس هخامنشي آتر atar
آمده. در پهلوي atur
و آتخش (جمع آتخشان) و در فارسي آذر و در پازند
وفارسي آتش نيز گوييم. آذر و آتش هر دو يكي
است و همان آتر atar
اوستايي و فرس هخامنشي است. آتر در حالت
فاعلي مفرد (Casus
, nominatif)
آترش ميشود و در اوستا زياد به آن برميخوريم
و در فارسي «را» از آن انداخته، آتش گفتند.
چنانكه از واژههاي اوستايي ترشنtarshna
و كرشت Karshta
و كرشور Karshvar
در فارسي «را» افتاد و تشنه و كشته و كشور شده
است. آذر
فرشتهي نگهبان آتش، يكي از بزرگترين
ايزدان مزديسناست و در ميان اقوام هند و
اروپايي، آرياييها كه ايرانيان و هندوان
باشند، بيشتر به اين آخشيج اهميت دادهاند.
ايزد آذر ايرانيان نزد هندوان آگني agni
خوانده شده و در «ويد» نامه برهمنان از
پروردگاران بزرگ به شمار است. در اوستا قطعهاي
كه در ستايش اين ايزد است، نامزد است به آتش
نيايش. از براي نمودن ارج و پايهي آذر، در
نامهي آسماني ايرانيان، پسر اهورامزدا
خوانده شده، چنانكه سپندار مذ (= زمين)،
دختر پروردگار است. در پرستشگاه، آتش كه
نمايندهي فروغ ايزدي است، بايد هميشه روشن
باشد. چنانكه در كليساي كاتوليك هميشه چراغ
بر افروخته است. اقوام سامي نيز آتش را مقدس
ميدانند و در تورات «يهوه» خداي، بنياسرائيل
در زبانهي آتش با موسي سخن گفت. در
نام آذربايجان (= آذرپاتگان) كه بزرگترين
ايالت ايران است، نام ايزد آذر به جا مانده
است. آترپات
aterepata
كه لفظا به معني آذر پناه است، يا كسي را كه
آتش نگهدار است، نام خانداني بوده كه در آن
سرزمين، خشتر پاون (شهربان= ساتراب) بودند و
نام خود را به آن مرز و بوم دادهاند. آذرباد
در روزگار ساسانيان نيز از نامهاي معمولي
بوده و آذرباد مهر اسپندان، موبدان موبد
سراسر ايران زمين بوده است، در زمان شاپور
دوم ساساني. چون
واژهي آذر در زبان ما به جا مانده و ممكن
نيست كسي در مفهوم آن سهوي كند، بيش از اين از
آن سخن نميداريم، فقط يادآور ميشويم كه
نهمين ماه فرس هخامنشي هم، آتر ياديه athryadiya
خوانده ميشد، يعني ماه ستايش آذر. نهمين
روز ماه نيز به نگهباني ايزد آذر سپرده شده
است. دي: دهمين
ماه به نام دادار يعني آفريدگار خوانده شده
است. دي در اوستا دتهوش Dathush
يادذوه Dadhvah
آمده، به معني دادار يا آفريننده و آفريدگار
است و هميشه صفت اهورامزدا آورده شده است.
چنانكه در آبان يشت فقرهي 17 و مهريشت فقره
50 و فروردين يشت فقرات 83 و 157 و رام يشت فقرهي
44 و جز آن. اين
واژه از مصدر «دا» da
درآمده كه در اوستا و فرس هخامنشي و سانسكريت
به معني دادن و آفريدن و ساختن و بخشودن است و
در پهلوي داتن و در فارسي دادن شده است و از
همين بنياد است داتر datar
كه در پهلوي داتار و در فارسي دادار (=
آفريدگار) گوييم. در
خود اوستا، در آفرينگان گهنبار، فقرهي 11،
صفت دتهوس (= دي) از براي تعيين دهمين ماه به
كار رفته است و چنانكه ميدانيم، هر يك از
سي روز ماه، به نام يكي از ايزدان خوانده شده
و به نگهباني وي سپرده شده است. روز هشتم و
روز پانزدهم و روز بيست و سوم هر ماه، نامزد
است به دي (= دتهوش). در
خود اوستا هم اين سه روز ياد گرديده، چنانكه
در يسنا 16 و در فقرات 6-4 و در دو سي روزهي خرد
و بزرگ در فقرات 8 و 15 و 23. و همچنين در
اوستاد، تهوش (= دي) جداگانه بدون موصوفش
اهورامزدا از براي تعيين اين سه روز از ماه،
به كار رفته. چنانكه در آفرينگان گهنبار در
فقرات 8-7، چون سه روز از ماه، داراي يك نام
است، از براي امتياز آنها از همديگر، دي به
آذر، دي به مهر، دي به دين گفتهاند. يعني
اين سه روز را از براي بازشناختن، به روز
بعدش نسبت دادهاند. ابوريحان
بيروني در آثار الباقيه نيز چنين ياد كرده و
در نوشتههاي پهلوي چنانكه در «شايست نه
شايست» در فصل 23 و مكرراً در بندهش، دي به
روزهاي آذر و مهر و دين نسبت داده شده. مثلاً
در نامه ديگر پهلوي نامزد به «زادسپرم» در
فصل 21 فقرهي 4 آمده: زرتشت در روز دي به مهر
از ماه ارديبهشت در كنار درياي [رود] دايتيك (آمويه)،
به الهام غيبي رسيد. در نوشتههاي پهلوي نام
دهمين ماه از سال و نام روزهاي هشتم و
پانزدهم و بيست و سوم از ماه دذو dadhv
ياد شده و بيروني هم (آثار الباقيه ص 48) نامهاي
اين سه روز را به لهجهي خوارزمي «دذو»
نوشته، آنچنانكه هيات اوستايي دذوه dadhvah
محفوظتر به جا مانده است. از اينكه برخي
اين روزها را دين به آذر، دين به مهر، دين به
دين خوانده و نوشتهاند، غلطي است كه بد
خواندن خط پهلوي برخاسته است و دين كه نام
روز بيست و چهارم از ماه است، در اوستا دئنا
آمده و در فارسي دين گوييم. به
مناسبت اينكه نام دهمين ماه، دي خوانده شده
و زمستان با همين ماه آغاز ميشود، فرهنگنويسان
فارسي پنداشتهاند كه دي به معني زمستان با
واژهي دي، نام ماه، از يك ريشه و بن باشد. دي
به معني زمستان آنچنان كه در ادبيات ما به
كار رفته، چو
خرم كسي كو به هنگام دي به
پيش آورد منقل و مرغ و مي (نظامي) به
جان ميداد راحت ديــدن وي چو
برف اندر تموز و شعله در دي (اميرخسرو) با واژهي اوستايي زين Zayan كه به معني زمستان است، يكي است. از اينكه «را» در اوستا در فارسي به دال مبدل ميگردد، نظير بسيار دارد. چنانكه داماد و دريا و دست و جز آن، در اوستا زاماتر Zamatar و زريه Zrayah و زست Zasta ميباشد. |
||