|
|
||||||
|
احترام
آتش و آتشكدههاي مهم [در
ايران شهر] علي سامي آتش
براي زندگي بشري و دفع سرما و رفع نيازمنديها
و تهيه خوراك فوقالعاده ضروري و مورد نياز
و در ادوار باستاني، آتش بدين آساني كه
امروزه با كبريت و برق و ساير وسايل ميتوان
آن را به وجود آورد، به دست نميآمد، از اين
رو در نگاهداري و فروزنده بودن آن، نهايت
دقت و كوشش را ملحوظ ميداشتند. ايرانيان
باستان، معتقد بودند كه حرارت به سه شكل و در
سه جا وجود دارد: در روي زمين به صورت آتش، در
هوا يعني ميان زمين و آسمان به صورت حرارت و
در آسمان به شكل خورشيد. در
اوستا، آتش پنجم سوگند شمرده شده و در يسناي
11 و 17 مذكور است و در تفسير پهلوي آن يسنا
مندرج است و در كتاب بندهشن با مختصر
تغييري نقل شده است از اين قرار: برزي سوه Berezisavah
(آتش معابد ـ آتش بهرام)، وهوفريانه Vohufryana
(آتش بدن انسان و حيوان)، اورازيشته Urvazishta
(آتشي كه در نباتات پنهان است)، وازيشته Vazishta
(آتشي كه در ابر است ـ برق آذرخش)، اسپنيشته Spenishta
(آتشي كه در بهشت در حضور اهورامزدا ميسوزد)(2)
در هر خانواده آتشگاهي(3) بوده است و
مانبذ خانه، يعني بزرگتر و كدخداي خانه،
موظف بوده است كه شب و روز در روشن نگهداشتن
آن همت گمارد تا پيوسته مشتعل و فروزان باشد
و خاموش نشود. خاموشي
آتشي را با نيستي و بدبختي و هلاكت خانواده
توام مي دانستند، مسافر هنگام بازگشت از
مسافرت پيش از ديدن زن و فرزند، به زيارت آتش
مي رفت و چنانچه بدبختي گريبانگير كسي ميشد،
شكايت پيش آتش مي برد و به همين جهت براي آن
قرباني ها مي كردند و سرودها مي خواندند. احترام
آتش تا اين اندازه بوده است كه حكمفرمايان
و شاهان محلي فارس (فراتاداران) در زمان
سلوكي ها و پارت ها، رييس آتشكده هم بوده و
خود را حافظ آتش مي دانسته اند و از همين لحاظ
است كه روي سكه هاي خود منظره آتش و مشغل يا
آتشدان را نقش كرده و در بعضي از آن، نوشته
هايي دارد و مي نماياند كه شاهان وقت نگاهبان
و حامي آتش نيز بوده اند. روي
سكه بغدات اين عبارت به خط آرامي نوشته شده: «بغدات
پرت دارا لهيه بغ كرت» يعني «بغداد آتشدار،
پسر خدايگان بغ كرت» و نيز روي مسكوكات شاهان
ساساني، در يك طرف شكل آتشداني است كه بر
فراز آن آتش مقدس فروزان است. احترام
و عقيده به اين عنصر مفيد، و مقدس داشتن آن،
نه تنها در اين سرزمين بلكه در ميان تمام
قبايل و ملل قديم معمول بوده است، روميان
قديم آتش مقدس را در معبد وستا Vesta
نگاهداشته و نگاهدارنده آن را وستاليس Vestalis
كه دختري پاكدامن و از خانوادهي شريف بوده،
مي ناميده اند. در يونان الهه آتش را هيستا Hesita
خوانده اند و هندوان آتش مقدس را اگني Agni و خداي آن را به همين نام مي گفته
اند. در دين اسلام نيز داراي اهميت بوده و يكي
از مطهرات مي باشد. در
عهد باستان، آتش به تناسب اجتماعات و شهرها،
درجهي مخصوص داشته است. آتش خانه را
مانبذيا كدخداي خانه نگاه مي داشته و
نگاهبان آتش در هر عشيره يا ديه «آذران» مغ
بوده ولي در كوره يا استان «آتش بهرام =
ورهران» هيأتي تحت رياست يك موبد نگاهدارندهي
آتش بوده اند. از
اين انواع آتشكده هاي محلي كه شايد هزاران
عدد در سرتاسر شاهنشاهي بوده، بگذريم، سه
آتشكده بزرگ در سه نقطهي كشور وجود داشته
كه آتش ساير آتشگاه ها و آتشكده ها را از آن
سه آتشكده بزرگ مي آورده اند و معتقد بودند
كه آتش علوي در آغاز آفرينش توسط باد، درين
سه نقطه به وجود آمده است، اين سه آتشكده
عبارتند از: آتشكده آذرگشناسپ(4) Adhur
Gushnasp -
آذربرزين مهر Adhur Burzenmitre
- آذرفرنبغ Adhur
Farnbagh اين سكه آتشكده(5) از عهود كهن به
جا مانده و هر كدام به طبقه و گروهي منسوب
بوده است. آذرگشناسب، آتش لشگريان «اتشتاران»
و آذرفرنبغ، مربوط به كشاورزان «واستريوشان»
و آذربرزين مهر، منسوب به پيشوايان ديني «آتوربانان»
بوده است. در
بندهش فردگرد 17، [اين] سه آتشكده، اينطور
توصيف شده: آذرفرنبغ كه جمشيد آن را در
پرستشگاهي در كوه فرمند خوارزم فرونهاد، در
زمان كي گشتاسپ كه دين زرتشتي پديد آمد، از
خوارزم به كوه رشن كابلستان در سرزمين كابل
برده شد. آذر گشنسب كه تا روزگار پادشاهي كيخسرو
مستقل بود و او بر بالاي كوه اسنونت (سهند)
Asnavant
آن را در پرستشگاهي نهاد. سوم آذر برزين مهر
كه زمان كي گشتاسپ، همانگاه كه زرتشت دين
خود را آورد، آن آتش در كوه ريوند «در خراسان
نزديك نيشابور» برپا گرديد. در
روايات داراب هرمزديار (جلد اول)، به سه
آتشكدهي نامبرده اشاره كرده مي نويسد: «آذر
فرنبغ در كاريان فارس، آذربرزين مهر،
درريوند خراسان و آذرگشنسب، در آذربايجان.
آذرگشنسب سپهدار ايران است آتش رزميان در
اسوند كوه، آن آتش، كيخسرو را ياري كرد وقتي
كه دژ بهمن را گرفت ... اين هر سه بي هيزم سوزند
و از آب بيم نمي دارند...» 1-
آتشكده آذرگشنسب:
آتش شاهي و آتش مقدس جنگيان و رزميان بوده
است. محل اين آتشكده در گزن (جزن) كه عرب ها آن
را شيز ناميده اند در آذربايجان بوده است.
مسعودي كه در اوايل سده چهارم هجري به حدود
گرگان و درياي خزر سفر كرده، نوشته كه
اشكانيان زمستان را در عراق «تيسفون» و
تابستان را در شيز از شهرهاي آذربايجان بسر
مي بردند. در اين شهر در زمان اشكانيان
آتشكده اي به نام «آذرخشن» يعني «آتش نيك»(6)
[بود] و پادشاهان ايران هنگام تاجگذاري پياده
به زيارت آن آتشكده مي رفته اند و هداياي
گرانبها و زياد تقديم آن مي نمودند. اين
آتشكده چون در زادگاه زرتشت برپا گرديده
بود، از اين لحاظ، ميان ساير آتشكده ها مقام
و اهميت بيشتري پيدا كرد. آذرخش
همان آذرگشنسب است و شاهان ساساني در
تابستان از تيسفون بدان جا مي آمدند. نام
ديگر اين شهر شيز است. ياقوت آن را معرب از
چيس دانسته، در دينكرد شيچ Sich
نوشته شده. راولين
سن (Sir.
Henry Rawlinson)(7)
كه در سال 1838 آنجا را ديده، جاي آتشكدهي
آذرگشنسب را شهر شيز «گنجك»،(8) دانسته
اين تصور، باعث اشتباه ساير محققان بعدي
گرديده است. ماركوارت Mark Wart
ليلان كنوني را جاي آذرگشنسب دانسته است.
ليلان دهي از شهرستان مراغه [و در] گوشهي
شرقي درياچهي اروميه(9). دژشيز
كه آتشكده در آن قرار داشته، اكنون ويرانه اش
هم برجا نيست. درازاي دژ 400 متر و پهناي آن در
حدود 310 متر بوده است، به اندازهي صفه تخت
جمشيد. دژ،
حصار ضخيمي داشته كه ارتفاع آن را 45 پا و قطرش
را 16 پا حدس زدهاند و دو دروازه داشته است.
در ميان دژ، درياچهاي است كه آب آن از
ته درياچه ميجوشد. رنگ آن آبي آسمانگون،
شيرين و گواراست. درازاي درياچه 120 متر و پهنايش 80
متر است و عمق وسط آن، حدود صد متر و عمق
اطرافش حدود شصت متر است. در
هر حال، اكثر از خاورشناسان و باستانشناسان
همان ويرانههاي تخت سليمان كنوني را در
آذربايجان (يكصد ميلي جنوب شرقي درياچه
اروميه را در خاك افشار جاي)، آتشكدهي
آذرگشنسب دانستهاند. شاهان
ساساني هنگام رسيدن به تخت شاهي، با پاي
پياده به زيارت اين آتشكده ميرفتهاند و
هداياي زيادي تقديم ميكرده اند و از همين
لحاظ اين آتشكده، داراي خزاين و نفايس زيادي
بوده است. وجود اشياي گرانبها و جواهرات و
زر و زيور و ثروت زياد اين آتشكده، سبب شد كه
آنجا را گنجك «گنج» بنامند. تئوفانس Theophanes
مورخ رومي (817-750 م) دربارهي ثروت اين آتشكده
نوشته است كه همانند گنجينهي كرزوس پادشاه
ليدي بوده است. و
نوشته اند كه بهرام پنجم (428-420 م)، قبل از جنگ
با خاقان، بدين آتشكده رفت و نيايش نمود و پس
از شكست خاقان، همه ياقوت و جواهري را كه در
اكليل خاقان بود، با شمشيري كه به زر و گوهر
ترصيع گرديده بود، به آتشكده اهدا كرد و نيز
خسرو اپرويز، نذر كرده بود كه اگر بر بهرام
چوبين ظفر بايد، حليههاي زرين و هديه هاي
نقد، نياز آذرگشنسب نمايد. پس از موفقيت، به
ندز خويش وفا كرد. مورخين
ديگر متذكر شده اند كه شاهان ساساني، از
تيسفون با پاي پياده به زيارت اين آتشكده مي
رفته اند. ابنخرداذبه، آتش اين آتشكده را
سرچشمهي همهي آتش هاي مقدس در ايران مي
داند و موضوع پاي پياده را هم متذكر شده است. اين
آتشكدهي ثروتمند در سال 624 ميلادي، اواخر
سلطنت خسرو اپرويز، به دست هرقل (هراكليوس)
امپراتور روم غارت گرديد و ثروت بي حساب آن
به يغما رفت و محققين و دانشمندان بر آنند كه
يك نسخه از اوستا در همين آتشكده مضبوط بوده
و نسخه ديگري در دژنبشت تخت جمشيد كه به دست
يوناني ها در زمان اسكندر مقدوني به تاراج
رفت. 2-
آتشكدهي آذرفرنبغ: يا آذرفروبا(10)
يعني «آتشِ شكوه ايزاد» كه آتش روحانيان و
موبدان و پيشوايان دين بوده است. در
تفسير پهلوي بند پنجم آتش بهرام نيايش آمده
است «نام اين آذر، فرنبغ است و اين آتشي است
كه نگهباني پيشهي پيشوايي (اترباني) با
اوست، و از ياوري اين آتش است كه دستوران و
مؤبدان، دانايي و بزرگي وفر، دريافت كنند و
اين آتشي است كه با دهاك (ضحاك) پيكار كرد.» محل
اين آتشكده را باستان شناسان و محققين من
جمله ويليام جكسن و پروفسور كريستن سن در
كاريان فارس، ميان بندر سيراف(11) و
دارابجرد كه خرابه اي نيز از آن مشهود است،
نوشته اند. آتشكده نامبرده تا قرن دهم ميلادي
(چهارم و پنجم هجري) داير و به واسطهي
استحكاماتي كه داشته به دست تازيان نيفتاد و
از آنجا آتش به جاهاي ديگر مي برده اند.
تنها پروفسور هرتسفلد معتقد است كه محل اين
آتشكده در درياچه كنارنگ (جلگه نيشابور) واقع
بوده است. آذرفرنبغ
را آذرخورا Xvarrah
- خره - خورنه Xvarnang
نيز ناميده اند. در كتاب هاي حدودالعالم -
احسن التقاسيم مقدسي - مسالك المالك اصطخري -
صوره الارض ابن حوقل - مروج الذهب مسعودي -
البلدان ابن الفقيه – معجمالبلدان ياقوت
حموي – شاهنامهي فردوسي – كارنامهي
اردشير پاپكان – آثارالباقيهي ابوريحان
بيروني، از اين آتشكده نام برده شده است. در
ادبيات فارسي گاهي آذر خرداد ذكر شده است. فردوسي
مي فرمايد:
و
گاهي آتشكده فارس، مانند فرمودهي حافظ:
مسعودي
در مروج الذهب، اين آتشكده را «آذرجوي»،
خوانده يعني نهر آتش و ياقوت در معجم البلدان
مي نويسد: كه از اطراف و اكناف، از جاهاي دور
به زيارت آن مي شتافتند و آتش آن را براي
آتشكده هاي ديگر مي بردند. 3-
آتشكده آذربرزين مهر (آتش مهرتابنده): يا
آتش نگهبان و حامي برزيگران و كشاورزان، در
ريوند شمال شرقي نيشابور (ابرشهر) واقع بوده
است. پروفسور ويليام جكسن، جاي اين آتشكده را
در قريهي مهر ميان خراسان و راه مياندشت و
سبزوار مي داند. در
اشعار اغلب از شعرا، از اين آتشكده نام برده
شده است. دقيقي گويد:
lll افزون
بر سه آتشكدهي بزرك و مهم مشروحهي بالا،
آتشكده هاي ديگر نيز وجود داشته كه در درجه
دوم اهميت قرار گرفته و هر كدام به نوبهي
خود مورد اكرام و احترام و تقديس بودهاند.
از قبيل، آتشكدهي شهر طوس و شهر نيشابور و
ارجان و آتش كركرا در ارمنستان و كويشه Kuvisa
ميان فارس و اصفهان و آتشكدهي فردجان قم و
آتشكده هاي فيروزآباد و ساير نواحي فارس. قلعه
آتشگاه در ترشيز، تا قرن هشتم باقي بود. كوه
آتشگاه، خرابهاي ميان اصفهان و نجف آباد.
در پانزده كيلومتري باكو، آثار آتشگاهي است
به نام «آتش خدا». در شش كيلومتري رشت دهي است
به نام «آتشگاه». در قصر شيرين سر راه
كرمانشاه به خانقين، آتشكده جره آتشكدهي
قلعه دختر، فراشبند در فارس نياسر، نزديك
كاشان تخت كيكاوس در 12 كيلومتري مغرب تخت
رستم در خاك شهريار كوه خواجه در سيستان
درهرسين، هنديجان خوزستان و شوش ... آتشكده
شهرها در قرون اوليهي اسلامي، در هر
شهرستاني كه زرتشتي ها بودند برپا و در حال
اشتعال بوده است. ابواسحق
ابراهيم محمدبن فارسي اصطخري معروف به كرخي
در كتاب مسالك الممالك كه حدود 340 هجري تأليف
كرده، مي نويسد: «هيچ
ناحيتي و روستايي نيست كه نه در او آتشگاهي
هست. آنچه بزرگ تر است و معروف تر از آن ياد
كنيم. كاريان آتشگاهي است نزديك بركهي «جور»
و آن را «بارين» خوانند و به زبان
پهلوي بر آن نبشته اند كي [كه] سي هزار دينار
بر آن هزينه شده است. آتشگاهي بر در «سابور»
هست «شبرخشين» خوانند هم در سابور
آنجا را كي [كه] باب ساسان گويند آتشگاهي
هست، گنبد كلوشن خوانند، به كازرون، آتشگاهي
هست آن را چفته خوانند و ديگري هست كلازن
خوانند و به شيراز آتشكده اي هست «مسوبان»
خوانند و در «گيركي». شاهان
ساساني هر كدام به تخت سلطنت مي نشستند، آتشي
مي افروختند و آتشكده اي برپا مي داشتند كه
مبدأ تاريخ قرار مي گرفته. در كتيبهي پهلوي
شاپور كازرون، به اين موضوع اشاره شده است. گذشته
از آتش هاي پادشاهان، آتش هاي خانه ها و
خانواده ها هم بوده كه به نام آذران،
آذربهرام، ذكر شده. آتش دههاي كوچك، را
آذران و جاهاي بزرگ تر را، آذربهرام مي گفتند.
آتشگاهها، بيشتر در جاهاي بلند و روي تپه
ها و دامنه كوه ها ساخته مي شده. زرتشتيان
كنوني نيز در شهرهايي كه جمعيت نسبتاً زياد
باشند، آتشكده هايي دارند و مهمترين
آتشكده اي كه دارند آتشكدهي نوساري در
هندوستان است كه قريب هفتصد سال از بناي آن
مي گذرد و استاد معظم پورداوود در كتاب «ايران
شاه» راجع بدان چنين نوشته است: (12) «در
سنت پارسيان است كه آتش بهرام را مسافرين از
ايران با خود آوردند. شايد هم درست باشد، چه
غالباً در تاريخ طبري و مسعودي مي خوانيم كه
ايرانيان از بيم آن كه آتش به دست دشمن آفتد و
خاموش شود، در وقت شكست آن را با خود برداشته
به جاي دورتر فرو مي گذاشتند. هر چند كه به
تدريج آتشكده هاي باشكوه ايران خاموش و به
مسجد تبديل يافت ولي تا حدي كه ممكن بود در
نگهداري آن كوتاهي نكردند. يزدگرد سوم پس از
شكست نهاوند، خود به شخصه، آتش مقدس ري را كه
مخصوصاً محترم شمرده مي شد برگرفته به مرو
برد. اگر هم [آتشكده] ايران شاه پس از ورود
مهاجرين در سنجان در سال 716 برپا شده باشد،
باز 1230 سال از عمرش مي گذرد و هماره پريشاني و
سرگشتگي خواستارانش را در كشور بيگانه نگران
بوده ولي در كشاكش روزگار، رنگ سرخ خويش
نباخته، ياران را با زبان گرم به پايداري و
دلگرمي پند همي داد. پس از شكست «سنجان»
در جايي كه بيشتر اقامت نمود، [در] «نوساري»
است، كه مدت 235 سال در آنجا بود و فقط دو سال
از 1733 تا 1736م در سورت بسر برد. در 1741 م از
نوساري به «بلسار» رفت. در اينجا
بيش از يك سال نماند، آنگاه به اودواده Udvada
رفت. اينك دويست و چهار سال است(13) كه
درين ده استقرار يافته است. هزار
تن زرتشتي، از دستور و موبد و هيربد و به دين،
دور آن را گرفته اند. زرتشتيان ايران و
پارسيان هندوستان نيز به زيارت آن مي روند.
مخصوصاً، ماه هاي ارديبهشت و آذرماه اوقات
زيارت آنجاست. از سراي اين ايران خديو (آتشكده
ايرانشاه) در بامداد و نيمروز و شام، سرود
اوستا از موبدان سفيدپوش بلند است، ايرانشاه
با صدها خدام خود يادآور آتشكده
هاي شيز و ري و استخر در روزگار بافر و
شكوه ساسانيان است. پينوشتها 1ـ
واژه آتش در اوستا Atr-Arere-Atar
اثر Athr
در فرس باستاني Atar در پهلوي آتور Atur
و آتش Atash
آمده. كلمهي آذر، همان واژهي فرس باستاني
آتر است كه «تا» به ذال بدل شده.
نگهبان آتش اترون Athravan
يا آذربان ميناميدند. ماه نهم سال را آذر
خوانده و جشن آذر را در روز نهم اين ماه ميگرفتند
به نام «آذرجشن» و در
اين روز مردم به زيارت آتشكدهها ميرفتند. 2ـ صفحه 91 ساسانيان كريستن سن. 3ـ
جاي نگاهداشتن آتش را آتشگاه «آتش
- گاه» و آذرگاه و آتشكده و آذركده و آتشخانه
و گنبد آذر گفتهاند. 4-
گشنسب، يعني خيره كننده آمده و آن را گشنسب
يعني خداپرست، آذرگشنسب و آذرجشنسن نيز
نوشته اند. خود
اين واژه گشنسب، مركب از گشن و اسپه. گشن در
فرس قدم و پهلوي و اوستا
به معني نر و نرينه و اسپه (اسب) يعني آتش اسب
نر. گاهي نون آن را انداخته اند و آذرگشسب
نوشته. نام چند تن از مردان تاريخي ايران در
زمان ساسانيان از همين واژه است. 5-
آتشكده مركب از آتش + كده و كده نيز مركب از كد
+ هاء نسبت. كد از ريشه كته Kate
اوستايي از مصدر كن Kan
به معني كندن و از همين ريشه، واژه هاي، خانه
[و قنات = كنات] و خندق معرف كندك پهلوي آمده،
كده در فرهنگ ها از ادات مكان و به معني خانه
آمده. 6-
مسعودي اينطور معني كرده ولي ياقوت اين
كلمه را از آذر + رخش مي داند كه دو (ر) در هم
ادغام گرديده است مثل آذرنگ = آذر + رنگ يعني
آتشين رنگ (يسنا بخش سوم صفحه 139 استاد
پورداوود.) 7-
خواننده كتيبه هاي ميخي فرس هخامنشي و ساير
خطوط ميخي براي اطلاع كامل از خدمات ارزنده
اين دانشمند عاليقدر انگليسي، به صفحه 259
كتاب تمدن هخامنشي جلد اول تأليف مؤلف
مراجعه شود. 8-
گنزك Ganzak
همان گنجك است به معني گنجينه و خانه گنج
پايگاه شهرياران آذربايجان و از دورهي
شاهنشاهي اشكانيان، شهر مذهبي بوده است.
جزنق، كزنا، جنزه هم گفته اند (ياقوت در معجم
البلدان و ابن خرداذبه در المسالك و الممالك)
گزن را محل تولد زرتشت نيز نوشته اند و
استرابن در كتاب جغرافياي خود گزن را گزكا،
پايتخت آذربايجان دانسته. ياقوت مي گويد: بين
مراغه و زنجان نزديك شهر زور و دينور واقع
شده و خود در قرن هفتم هجري آنجا را ديده و
مينويسد: گنبدي بر بالاي آن بود و بر فراز
آن گنبد هلالي نقره قرار گرفته. جكسن (S.W.Jakson)
معتقد است كه اين آتشكده در محلي كه امروز در
آذربايجان به نام تخت سليمان معروف است واقع
بوده و به طور كلي يكي از وجوه نامگذاري خطهي
آذربايجان بدين نام اين است كه آنجا، نگاهدارنده
و خازن آتش بوده. زيرا آذربايجان، از دو واژهي
آذر و بايگان (نگاهدارنده و خازن) تركيب
يافته است. 9-
پاورقي صفحه 140 بخش سوم يسنا استاد پورداوود
چاپ تهران 1337 10-
فرنبغ در پهلوي فروبغ و فروبا نيز خوانده شده
است. 11-
سيراف، يكي از بنادر مهم و قديمي ساحل خليج
فارس بود كه تا قرن ششم و هفتم هجري داير و از
آن پس از بين رفت و نامش متروك گرديد. 12-
كتاب ايران شاه، تأليف استاد پورداود، چاپ
بمبئي سال 1325 ص 22 13-
عدد فوق نسبت به سال 1325 خورشيدي سال تأليف
كتاب ايرانشاه حساب شده است | ||||||