نسخه چاپي

عطار شيخ نيشابور

گردآورنده: زهرا الماسي

آفرين، جان‌آفرينِ پاك را
آسمان چون خيمه‌اي برپاي كرد

 

 

آن كه جان بخشيد و ايمان، خاك را
بي‌ستون كرد و زمينش، جاي كرد

 

در ميان بزرگان شعر عرفاني فارسي، زندگي هيچ شاعري به اندازه‌ي عطار در ابر ابهام نهفته نمانده است. نه سال تولد او به درستي روشن است و نه حتي سال درگذشت او. اين‌قدر مي‌دانيم كه او در نيمه‌ي دوم سده‌ي ششم و در يك چهارم نخست قرن هفتم مي‌زيسته. اهل نيشابور بوده است و چند كتاب به شعر و يك كتاب به نوشتار از او باقي است. نه استادان او، نه معاصرانش و نه سلسله‌ي مشايخ او در تصوف، هيچ كدام به قطع روشن نيست.

از سفرهاي احتمالي او هيچ آگاهي نداريم و از زندگي شخصي و فردي او و زن و فرزند و پدر و مادر و خويشان او هم اطلاع قطعي وجود ندارد.

در اين باب هرچه گفته شده، بيش‌تر برپايه‌ي حدس و گمان بوده است و شايد همين پوشيده ماندن در ابر ابهام، خود يكي از دلايل تبلور شخصيت او باشد كه مانند ديگر قدسيان عالم، در فاصله‌ي حقيقت و رويا و افسانه و واقعيت در نوسان‌اند.

اگر اين «‌‌افسانه‌گون» بودن، در «‌‌قديس وارگي» عطار تاثيري داشته، در متهم كردن او و آلودن نامش به شعرهاي بسيار سست و ناتندرست و ذهنيتي بيمارگونه و ماليخوليايي نيز بي‌تاثير نبوده است. زيرا در اين هفت سده‌اي كه از روزگار حيات او مي‌گذرد، مجموعه‌ي گوناگوني از شعرهاي سست و بيمارگونه به نام او ساخته شده است كه جدا كردن حقيقت وجودي عطار از آن  ناراست‌ها، كار آساني نيست.

در آثار مسلم او، تصريح به نام او كه «‌‌محمد» است شده و در شعرهاي خود، تخلص « عطار» و «‌‌فريد» را آورده است و در نيشابوري بودن او، او ترديدي نيست. فريدالدين محمدبن ابراهيم بن اسحاق كدكني كه «خاك جاي» او، امروزه در شهر كنوني نيشابور زيارتگاه است، در آغاز، پيشه‌ي پدري كه عطاري (= دارو فروش) بوده، اختيار كرد.

گويا در انديشه‌ي عطار هم، به مانند سنايي آمادگي لازم براي يك تحول روحي و انتقال به تلقي تازه‌اي از زندگي وجود داشته و همين آمادگي وي را در ميان سال‌هاي عمر، به عارفي آزاده و راست‌بين و بي‌نياز تبديل كرده است. به گونه‌اي كه نيمه دوم زندگاني او، بيش‌تر به نوشتن كتب و سرودن اشعاري ژرف و پرمعنا گذاشته است.

سال درگذشتش، به درستي دانسته نيست اما مي‌توان اظهار داشت كه او در حمله‌ي خانمان‌سوز مغول به نيشابور شهيد شد كه براي آن هم دليل تاريخي محكمي وجود ندارد.

آثار شيخ عطار

از ميان غزليات و قصايد كه بيش‌تر عرفاني و داراي مضمون‌هاي بلند صوفيانه است، مي‌توان به آثار زير اشاره كرد:

1- منطق‌الطير: اين مثنوي كه كمابيش 4600 بيت دارد، مهم‌ترين و برجسته‌ترين مثنوي عطار و يكي از مشهورترين مثنوي‌هاي تمثيلي فارسي است كه در واقع مي‌توان آن را حماسه‌اي عرفاني ناميد.

2- الهي‌نامه: اين منظومه، در واقع مجموعه‌اي است از قصه‌هاي گوناگون كوتاه و برپايه‌ي بر گفت و شنود پدري با پسران جوان خود كه بي‌هوده در جست‌وجوي چيزهايي برآمده‌اند كه حقيقت آن با آن‌چه عامه‌ي مردم از آن مي‌فهمند، تفاوت دارد.

3- مصيبت‌نامه: از ديگر منظومه‌هاي مهم عطار كه در بيان مصيبت‌ها و گرفتاري‌هاي روحاني سالك مي‌باشد، مشتمل است بر حكايت‌هاي فرعي بسيار كه هر كدام را فايده‌اي و نتيجه‌اي است.

4- مختارنامه‌: عطار يكي از شاعراني است كه به سرودن رباعيات استوار و عميق عارفانه و متفكرانه نام‌بردار بوده است. رباعيات وي، گاهي با رباعيات خيام، ترانه‌‌ساز هم‌شهري او، بسيار نزديك شده و همين امر سبب گرديده است كه بسياري از آن‌ها را بعدها به خيام نسبت دهند و برعكس، همين آميزش و نزديكي فكر و انديشه كار تميز و تفكيك ترانه‌هاي اين دو شاعر بزرگ نيشابور را دشوار كرده است.

5- تذكره الاوليا: عطار هم از آغاز جواني به سرگذشت عارفان و نوشتار و گفتار بزرگان تصوف دلبستگي تام داشته است. همين تعلق خاطر، سبب شده است كه او سرگذشت و حكايت‌هاي مربوط به نود و هفت تن از اوليا و مشايخ تصوف را در كتابي به نام تذكره الاوليا گردآوري كند.

شايد بسياري از مردم عطار را با داستان سيمرغ مي‌شناسند داستاني كه در منطق‌الطير در قالب مثنوي بيان شده: اين داستان عبارت است از داستان گروهي از مرغان كه براي جستن و يافتن سيمرغ ـ كه پادشاه آن‌هاست ـ به راهنمايي هدهد به راه مي‌افتند و در راه از هفت مرحله سهمگين مي‌گذرند و در هر مرحله، گروهي از مرغان از راه بازمي‌مانند و به بهانه‌هايي پاپس مي‌كشند تا اين‌كه، پس از عبور از مراحل هفت‌گانه، كه بي‌شباهت به هفت‌خان در رستم و اسفنديار نيست، سرانجام از اين گروه انبوه مرغان كه در جست‌وجوي «‌‌سيمرغ» بودند تنها «‌‌سي مرغ» باقي مي‌مانند و چون به خود مي‌نگرند درمي‌يابند كه آن‌چه بيرون از خود مي‌جسته‌اند، سيمرغ‌ اينك در وجود خود آن‌هاست منظور عطار از مرغان، سالكان راه و از «‌‌سي مرغ» مردان خداجويي كه پس از عبور از مراحل هفت‌گانه‌ي سلوك، يعني: طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحيد، حيرت، فقر و فنا، سرانجام حقيقت را در وجود خويش كشف مي‌كنند.

‌‌سيمرغ در اوستا و شاهنامه

در شهنامه، بيش از آن‌كه به توصيف جوانب مادي و شكل و شمايل سيمرغ پرداخته شده باشد، از نقش او در زندگي قهرمانان شاهنامه سخن‌ها رفته، پرورش يافتن زال. پدر رستم، در آشيانه‌ي سيمرغ و ياري رساندن سيمرغ به خاندان زال در هنگام زادن رستم و نيز راهنمايي كردن رستم براي چيره شدن بر اسفنديار.

اين‌ها همگي ويژگي‌هايي است كه سيمرغ در اوستا و شاهنامه از آن برخوردار است و از فاصله‌ي دوران اوستايي تا عصر شاهنامه و عطار، چهره‌ي سيمرغ تحولات بيش‌تري يافته و نقش حكيمي فرزانه و پزشكي كاردان و چاره‌گر دارد. عطار بر آثار گذشتگان خودآگاهي داشته و بسياري بعد از عطار در داستان‌هاي خود وي را الگوي خود قرار داده‌اند. رساله الطير ابن‌سينا ـ منطق الطير خاقاني ـ رساله الطير غزالي ـ داستان مرغان ابوالرجاء چاپي و عين القضا همداني ـ رساله الطيور نجم‌الدين رازي ـ پرندگان عزالدين مقدسي

بدون شك، عطار آن‌چه را كه سنايي در آغاز كار از سرمايه‌هاي عرفاني به عرصه‌ي شعر فارسي وارد كرده، با والايي و برجستگي خاصي به كمال نسبي خود نزديك كرده است و اگر بگوييم كه عطار حتي براي مولانا جلال‌الدين - كه خود را وامدار و دنباله‌رو سنايي و عطار مي‌دانست - راه رسيدن به آن اوج عارفانه را كه در مثنوي و غزليات شورانگيز شمس مي‌بينيم، هموار كرده است سخني به گزاف نگفته‌ايم.

 

بازگشت