| PDF نسخه | نسخه چاپي |
|
|
|
ايران در آسياشادروان شاهرخ مسكوبگذشته از دين، «تاريخ» ملي ما نيز در شرق و شمال شرق تدوين ميشود و سپس در تمام كشور و در باور همگان راه مييابد. پادشاهان افسانهاي اوستا، پيشداديان و كيانيان به صورت پادشاهان واقعي و تاريخي درميآيند و سرگذشتشان، در دوره پارتها، با داستانهاي پهلوانان پيوند ميخورد و در اين ميان از كارنامهي سياوش و كيخسرو و گيو و گودرز و رستم زال و نامآوران ديگر، «تاريخ» ملي ما فراهم ميآيد. تاريخ واقعي يا تاريخ «تاريخي» ما (مادها و هخامنشيان و جانشينان به جز اسكندر) از ياد ميرود و تاريخ افسانهاي جاي آن را ميگيرد.
در اين دوره استقلال ايران در مغرب از سلوكيان بازستانده و در مشرق در برابر هجومهاي پيدرپي كوشانيان و بيابانگردان نگهداري ميشود. در تمام دوره پارتها و ساسانيان،
نزديك به هزار سال ما يا گرفتار تاخت و تاز كوچكنان شمال شرقي هستيم و يا جنگ با دولت نيرومند روم در مغرب و سپس دشمني و ستيز و گريز عربها در جنوب غربي. تاريخ ما ـ دستكم تا آنجا كه به بيرون از مرزهايمان مربوط ميشود ـ در كشمكش با اين دشمنان
تحقق ميپذيرد. اگر پارس و خراسان را چون دو پايگاه و دو لنگر تاريخ ايران در نظر آوريم، ساسانيان كه از مردم پارس بودند به دشمني به ضد پارتها برخاستند. نياي اردشير رييس معبد آناهيتاي استخر و اين شهر زاد بوم ساسانيان و مركزي ديني و سياسي بود. استخر در چند كيلومتري پاسارگاد و تخت جمشيد است و ساسانيان اگر چه اين «جمشيد» افسانه يا هخامنشيان را نميشناختند، اما همين قدر ميدانستند كه آنها از درياي روم تا درياي هند را به زير فرمان داشتند و اردشير بعد از پانصد سال خواستار ايجاد همان فرمانروايي اين نياكان دور شد و شاهنشاهي بار ديگر از سرزمين پارس برآمد.
شهر بابل كه زماني يكي از پايتختهاي كورش بود، مقام سياسي خود را به سلوكيه داد و سپس در دوره پارتها، تيسفون جاي آن را گرفت. ساسانيان پس از استخر و جنديشاپور (در
كنار شوش) سرانجام باز تيسفون را به پايتختي زمستاني برگزيدند و در زمان عباسيان، بغداد نزديك ويرانههاي تيسفون بنا شد. از آن روزگاران دور تا امروز، اين شهرها هر يك در كنار يا به جاي يكديگر، همگي در منطقهي جغرافيايي واحدي، در جنوب غرب فلات ايران،
در جلگه بينالنهرين بر سر راه مديترانه و خليجفارس و هندوستان جاي داشتهاند. عضدالدوله ديلمي نيز كه خود را شاهنشاه ميناميد و از تبار خسروان ساساني ميدانست، در شيراز و سپس در بغداد به تخت مينشست، در كنار پاسارگاد، تختجمشيد، استخر و تيسفون.
باري شمال شرق و جنوب غرب فلات ايران به علت موقع جغرافيايي خود نقش اساسي در تكوين و ادامه تاريخ ما داشتهاند؛ بيآنكه بخواهيم اهميت سياسي، نظامي و ديني شمال غرب، كشور پادشاهي ماد و به قولي زادگاه زرتشت، مأواي مغان باستاني و آتش پادشاهان ساساني،
بر سر راه دربند قفقاز و گذرگاه يونان و روم، يعني آذربايجان را از ياد ببريم. در اين بررسي كوتاه مجال پرداختن به اهميت خراسان «دارالمرز» براي خلافت اسلامي بغداد نيست. سفر هارون به آن ديار و ماندن مأمون در مرو و بازگشت وي به عراق و گشودن بغداد و نشستن به جاي پدر به ياري مردان خراسان، نقش دودمانهاي خراساني از طاهريان و برمكيان و آل سهل و ديگران در دربار خلافت و جز اينها را ميتوان فقط به عنوان چند نمونه يادآوري كرد، ولي توجه ما بيشتر به نقش بنيانگذار خراسان در تاريخ خودمان است. نخستين دولتهاي ملي ايران اسلامي، پس از مقاومتها و شورشهاي ملي، سرانجام در قرن چهارم در خراسان تشكيل شد. همانطور كه پارتهاي خراسان از جمله به سبب دوري از سلوكيه، ايران را از دست جانشينان اسكندر نجات دادند، سامانيان و صفاريان نيز به علتهاي گوناگون كه دوري از بغداد به ويژه يكي از مهمترين آنها بود، در برابر خلافت و رياست عرب، ايران را به پادشاهي خود بازآوردند. اما آنها از مرزهاي خراسان زياد دور نشدند. اين كار رقيبانشان، ديلميان بود كه ازكرانههاي درياي مازندران فرود آمدند و پادشاهي آل بويه را در بقيه خاك ايران و عراق برقرار كردند، در بغداد نشستند و خود را جانشين ساسانيان دانستند. از قضا صفويان نيز كه پس از اسلام وحدت سياسي سراسر ايران را در حكومتي مركزي فراهم آوردند از مردم شمال غرب بودند. پيوستگي دين و دولت به يكديگر، مقام قدسي شاه كه مرشد كامل و فرزند پيغمبر دانسته ميشد ـ فره ايزدي ساساني و سيادت صفوي ـ درگيري دايمي با ازبكان در شمال شرق يا روميان (عثمانيان) در غرب، پارهاي از شيوههاي حكومت و آن عاقبت توأم با زبوني و ناچيز شدن به دست ناچيزتر از خودي، از جمله شباهتهاي تاريخ آنان با سرگذشت دولت ساساني است. به عقيده كساني جنگهاي ايران و عثماني تكرار زد و خوردهاي هفتصدساله ايران و روم و درگيري با ازبكان دنباله همان گرفتاري ساسانيان با هپتاليان بود.
كورش در جنگ با ماساژتها كشته شد و يزدگرد در مرو در گريز از برابر اعراب. اسكندر و سعد وقاص از همين گوشه جنوب غربي به ايران سرازير شدند و دولت عراق در جنگ اخير با ما
هوس تكرار همان «قادسيه» را در سر ميپخت و اما در شمال شرق، نخست همنژادان ديگر،سكاها و كوشانيان سرميرسيدند و سپس تركان آسياي ميانه، از آن زمان تا ورود مغولان، ما با حملههاي اين بيابانگردان روبهرو بوديم كه مانند سيل سر ميرسيدند و در خاك
ايران تهنشين ميشدند. غزنويان بدون كشمكش آمدند و بيشتر رو به مشرق داشتند، اما سلجوقيان كه در دستههاي چند هزارنفري هجوم ميآوردند، به پشتيباني سپاهيان و ديوانيان، در همدستي ترك و فارس توانستند دولتي بزرگ برپا كنند. |