|
|
|
شاهزاده ايراني در ژاپن
خانم هيروكو نيشى زاوا كه اكنون بيشتر از هفتاد سال سن دارد، به گواهى اسناد خانوادگى، خود را نسل پنجاه و سوم ازتبارِ شاهزادگان ساسانى كه در سده هفتم ميلادى و در پىِ ويران شدن تيسفون به خاور دور آمدند، مىداند و كتابى هم، داستانگونه، با نام"از تبارِ ايرانى" منتشر ساخته كه جلد يكم از چند دفترى است كه دربارهي خاندان خود در دست نگارش دارد. خانواده وى از دير باز درناگانو، ايالت كوهستانى در ميانه جزيرهي اصلى ژاپن، هونشوُ، مقيم بودهاند، اما او اكنون در شهر توكيو زندگى مىكند. او گفته است: « از نشان خانوادگيام و آثاري که بازمانده، مي توانم تاريخ خاندانم را تا سال 3200 پيش از ميلاد يا بيشتر از آن دنبال کنم». هاشم رجب زاده در نوشته اي سوابقي را ميآورد که نشان ميدهد بنا به مدارک تاريخي در ژاپن در نيمه قرن هفتم ميلادي ايرانياني به آن کشور رفتهاند و در آنجا ساکن شدهاند. از جمله به نقل از «نيهون شهوکي» تاريخنامه باستاني ژاپن در ضبط رويدادهاي سال 654 ميلادي آورده: «تابستان. ماه چهار- آوريل - دو مرد و دو زن از سرزمين تخارا (ايران) و يک زن از سراواستي را توفان به هيو گو آورد. 645 ميلادي برابر با سال 24 خورشيدي است. با توجه به اينکه اعراب در سال 12 خورشيدي/ 633 م. به ايران يورش كردند، ميتوان حدس زد که سفر نياکان خانم نيشي زاوا، يعني آن شاهزادگان ساساني که توفان آنها را به سواحل ژاپن رسانده، از ايران به ژاپن چند سالي طول کشيده است. معلوم نيست که آن توفان زدگان، اجداد خانم نيشي زاوا بوده باشند اما گويا اجداد شاهدخت ساساني هم سرنوشتي مشابه آنان داشته اند. او درباره خودش ميگويد:"در دانشگاه، نخست ادبيات ژاپنى خواندم؛ و در دوره عالي، در دانشگاه واسدا Waseda، هنرهاىِ زيبا و تأتر مطالعه كردم. در اينسالها بود كه بيشتر شيفته كار و آثار هوكؤساى Hokusi هنرمند نقش سازِ ژاپن شدم، و كتابى دربررسىِ هنر او نگاشتم كه با نام "هوكؤساى" از سوىِ انتشارات بوُنگىِ شوُئجوُ Bungei Shunju در توكيو منتشر شد. حال و هواى كارهاى هوكوُساى با احساس ژاپنى متفاوت است، و به گمانم ارزشهاى زيبايىشناسىِ والايي دارد. حقيقت اينست كه او خون بيگانه در رگ داشت و ژاپنىِ خالص نبود. من نيز چون در خانداني مخصوص (منظورم خاندانى از تبار شاهان كه از ايران به اينجا آمدند) زاده شدم، زندگيام با ژاپنىهاى ديگرتفاوت داشته. شناختِ اين واقعيت نقطه عطفى در زندگيم بود. كارِ نويسندگى را آغاز كردم و تا كنون سه هزار و چند صد اثر ادبى و هنرى (داستان، نمايشنامه، تهيه فيلم، كارگردانى سينما و گردانندگى نمايش) در كارنامهام ثبت شده است. اكنون بر آن شدهام كه، در كارنامه زندگيم، "فرزند ايران" يا "شاهدخت ايرانى" را در چند دفتر بنويسم، و در آن نشان دهم كه ژاپنعقب مانده آن روزگار از امپراتورى ايران باستان چه تمدن والايى را به وام گرفت، و نياكانم كه يك هزار و چند صد سال پيش به ژاپن آمدند چهسان به آباداني اين كشور يارى دادند و اين ساليان را چگونه گذراندند. شمارى از دانشمندان اكنون بر اين نظرند كه قطعههايى از مجموعه قديم شعرى ژاپن، مانيوءشؤ Shuimany، يا شعرها و مطالب نقل شده در كوجيكى Kojiki (تاريخ افسانهاى ژاپن، فراهم آمده در سال 712 م.)، نيهونگى Nihongi يا نيهون شوكى Nihon- Shoki، (تأليف شده در سال 720 م.) و ديگر آثار قديم به وسيلهي ايرانيان كه به اين سرزمين آمده بودند يا به قلم آنان سروده يا نگاشته شدهاست. در اسناد خاندانم 27 دستور اندرز يا سخن حكمتآموز نقل شده است كه همگي از فرهنگ ايراني نشات گرفته. خانم نيشىزاوا مىگويد كه به صحراى كبير (افريقا) و صحارى مصر رفته، اما ايران را هنوز نديده، و آرزوى سفر در فلات ايران را در دل دارد تا سرزمين مادرياش را، اين بار نه در ذهن، بلكه با چشمانش ببيند. هيروكو نيشىزاوا، پِروُشيا ـ نو ـ سؤئه perushiy – no - sue (از تبارِ ايرانى) داستانى نمايشنامه مانند است در پنجپرده يا پنج فصل، كه نويسنده در آن انديشه و احساس خود را از زبان قهرمانان داستان با بيانى گيرا و دلنشين باز مىگويد. قهرمان اين داستان از شكوهمندى و شكوفائىِ ايران زمين سخن مىگويد. او مرگ را بر مىگزينند تا خاندانش بماند. مردن او شيوهاى نمادين دارد. به سنّت مردان اصيل ژاپن "هاراگيرى" مىكند؛ امّا كالبدش بر جا مىماند، آويخته بر تكدرختى تناور بر سرِ كوه. اين به آئينِ گورِ زرتشتيانمانند است (كه مردگان را بر سرِ سنگى در برجى بلند مىگذاشتند). هيچ كس پروا ندارد كه به سرزمين او بيايد و بجنگد، چون از جنازه هراس دارند و نمىخواهند به آن نزديك شوند. اين كارى است كه از كسى ديگر ساخته نيست؛ مرگى مردانه كه جنگ را زيرسؤال مىبرد. در اين كتاب بارها از شكوهمندى و بالندگى ايران صحبت ميشود؛ گويى كه پارس هنوز عظمت چند هزار سال پيش خود را دارد. دورهي شاهنشاهى پارس روزگار فراز ايران بود، و عصر ساسانيان شاهد شكوفايى فرهنگ و هنرها و معمارى و رواج آئين زرتشت در ميان ايرانيان. |