| PDF نسخه |
|
|
|
|
راز نقش برجستهي دارابگرد فريدون آورزماني
نقش برجستههاي دوران ساساني از منابع و مآخذ مهم و ارزشمندي به شمار ميروند كه بسياري از رويدادهاي مهم آن دوران را در معرض ديد دانشمندان و دانشپژوهان قرار ميدهند. در واقع بخش مهمي از نمودارهاي هنر و تاريخ ساساني در نقش برجستهها منعكس گرديده است. يكي از ويژگيهاي مهم اين نقشهاي ارزمند كه بر سينهي كوهها و صخرهها پديد آمدهاند در آن است كه علاوه بر انعكاس رويدادهاي تاريخي و نمايش قدرت و عظمت فرمانورا و آيين رسمي، انديشههاي سياسي و آرماني كه به نحوي در آنها بيان گرديده است. تعيين تاريخ پيدايش اين نقشها به ما امكان ميدهد تا دربارهي جريان و پيدايش سياست و انديشههاي گوناگون كه گاهي به شيوهي سمبليك در آنها نموده شده قضاوت و داوري كنيم. اگرچه اغلب نمونههاي شناختهشده از هنر ساساني داراي جنبهي نمادين ميباشند. اما نگارهها مهمترين آثار هنري و تاريخي به شمار ميروند كه بيش از ديگر آثار برجاي مانده در هنر ساساني، داراي اين ويژگي خاص ميباشند. با بررسي تاجها و افسر فرمانروايان ساساني و اصول تصويرشناسي ميتوان تاريخ دقيق اين نقشها را تعيين و از علل و انگيزهي خلق و ايجاد آنها آگاه گرديد. نقش برجستههاي دوران ساساني از منابع و مآخذ مهم و ارزشمندي به شمار ميروند كه بسياري از رويدادهاي مهم آن دوران را در معرض ديد دانشمندان و دانشپژوهان قرار ميدهند. در واقع بخش مهمي از نمودارهاي هنر و تاريخ ساساني در نقش برجستهها منعكس گرديده است. يكي از ويژگيهاي مهم اين نقشهاي ارزمند كه بر سينهي كوهها و صخرهها پديد آمدهاند در آن است كه علاوه بر انعكاس رويدادهاي تاريخي و نمايش قدرت و عظمت فرمانروا و آيين رسمي، انديشههاي سياسي و آرماني به نحوي در آنها بيان گرديده است. تعيين تاريخ پيدايش اين نقشها به ما امكان ميدهد تا دربارهي جريان و پيدايش سياست و انديشههاي گوناگون كه گاهي به شيوهي سمبليك در آنها نموده شده قضاوت و داوري كنيم. اگرچه اغلب نمونههاي شناختهشده از هنر ساساني داراي جنبهي سمبليك ميباشند، اما انگارهها مهمترين آثار هنري و تاريخي به شمار ميروند كه بيش از ديگر آثار برجاي مانده در هنر ساساني، داراي اين ويژگي خاص ميباشند. با بررسي تاجها و افسر فرمانروايان ساساني و اصول تصويرشناسي ميتوان تاريخ دقيق اين نقشها را تعيين و از علل و انگيزهي خلق و ايجاد آنها آگاه گرديد. يكي از سنگنگارههاي مهم دوران ساساني نقش دارابگرد ميباشد كه در ده كيلومتري جنوب داراب قرار دارد. داراب يا دارابگرد در 278 كيلومتري جنوبشرقي شيراز بر سر جادهي باستاني فارس به هرمز قرار داشته و از مناطق مهم سوقالجيشي در دورانهاي گذشته محسوب ميشده است. دارابگرد در زمان ساسانيان شهري آباد و از نقاط بااهميت سرزمين فارس محسوب ميشد، در آن زمان سرزمين فارس به پنج ولايت بزرگ كه هريك يك كوره ناميده ميشدند بخش گرديده بود. اين نقاط عبارت بودند از: استخر، اردشيرخوره، شاپور (بيشاپور)، قبادخوره و كوره داراب كه مركز آن شهر دارابگرد بود. اردشير بابكان موسس سلسلهي ساساني (241-224) پس از آنكه به ارگبُدي اين شهر منصوب شد، به قدرت رسيد و پس از شكست و كشتهشدن اردوان پنجم پادشاه اشكاني در نبرد هُرمزگان، فرمانرواي ايرانزمين گرديد. بناي اين شهر به سبك دوران پارتيان داراي حصاري مدور بود كه امروز نيز آثاري از آن به چشم ميخورد. اين سنگنگاره در ميان تاقنمايي در دل كوه تراشيده شده و دسترسي به آن تا حدودي مشكل است. عدهاي از دانشمندان و پژوهشگران مغرب طي قرون اخير از اين نقش برجسته بازديد نموده و مطالب و مقالاتي دربارهي آن نوشته و يا از روي آن طرحها و نقاشيهايي تهيه نمودهاند. سرويليام اوزلي در سال 1811 ميلادي، روبرت كوپورتر 1818، اوژن1 فلاندن 1841، سراورل اشتاين 1934، رومن گريشمن 1935، لوئي و اندنبرگ 1957، والتر هنيتس 1967 و بالاخره جورجينا هرمان و ولاديمير لوكنين ازجمله افراد نامداري ميباشند كه نقش دارابگرد را مورد جنگ معرفي كند...» همان طور كه پرفسور لوكونين ميگويد اين نقش متعلق به «اردشير اول» است نه «شاپور»، اما فرضيهاي كه در بالا براي اثبات نظر خود و توجيه مساله ارايه ميدهد به دلايل زير قابل قبول نيست. 1- شاور در كتيبهي كعبهي زرتشت2 چنين ميگويد: «زماني كه فرمانروايي كشور را برعهده گرفتم گودريانوس قيصر از سراسر امپراتوري روم سپاهي از گُتها و ژرمنها... گِرد كرد و از سوي اسورستان به ايرانشهر بر ما هجوم آورد، نزديك مرزهاي اسورستان و شهر ميشه (مسيح) پيكار سختي درگرفت، گورديانوس قيصر كشته شد و سپاهيان روم از هم فروپاشيدند... و ما بدين سبب «ميشه» راه «پيروزشاپور» نام نهاديم...» در اينجا شاپور با صراحت ميگويد كه گوردين پس از آنكه او به فرمانروايي رسيده بود، عزم تسخير ايران را نمود، بنابراين برخلاف نظريهي لوكونين جنگ با روميان در زماني كه شاپور، شاه رسمي ايران بود آغاز گرديد. 2- در كتاب «كافالايا» از كتب معتبر مانويان آمده است: «... در آخرين سال سلطنت شاه اردشير ماني به عزم تبليغ با كشتي حركت كرد و به هند رفت، اما در آن سال شاه اردشير مُرد و پسرش شاپور، شاه شد. ماني با كشتي از بلاد هنديان به خاك پارسيان و از آنجا به بابل و ميشان و خوزستان رفته پيش شاپور درآمد.» ماني در جلوس رسمي شاپور اول بر تخت سلطنت در (اول نيسان بابلي) به همراهي پيروز برادر شاپور كه از مريدان او شده بود، به دربار آن پادشاه رفت و رسالت خود را اعلام نمود و كتاب «شاپورگان» را به او تقديم كرد. اين تاريخ از كتاب «الفهرست» ابننديم كه از كتب اصلي مانويان نقل كرده به دست ميآيد كه: ماني در روز يكشنبه اول ماه نيسان وقتي كه آفتاب در برج حمل بود، در موقع جلوس رسمي شاپور به نزد او درآمد. به احتمال زياد شروع سلطنت شاپور از 22 سپتامبر 241 ميلادي (اول فروردين ايراني) بايد حساب شود، از سوي ديگر محمدبن جرير طبري در كتاب «الرسُل و الملوك» گويد: شاپور 31 سال و 6 ماه و 19 روز سلطنت كرد كه اين مدت با تاجگذاري شاپور از سال 241 ميلادي مطابق بوده و محاسبه آن به وسيله او بسيار دقيق و تحقيقي است در حالي كه لوكونين بنابر حدس و گمان ميگويد تاجگذاري رسمي شاپور در سال 243 ميلادي بوده است؟! 3- قريب به اتفاق نويسندگان رومي و سُرياني كشتهشدن گوردين را در سال 244 ميلادي يعني حتا يك سال پس از زماني كه لوكونين سال جلوس رسمي شاپور بر تخت سلطنت ميداند ذكر كره و نوشتهاند. 4- لوكونين معتقد است كه نقش دارابگرد بلافاصله پس از پيروزي شاپور يكم در نخستين جنگ با روميان و پس از شكست و مرگ گوردين بر صخرهها نقش گرديده، در حالي كه اين نقش پس از سال 260 ميلادي يعني در دومين پيروزي شاپور بر روميان و اسارت «والرين» پديد آمده و دو صحنهي پيروزي در اين سنگنگاره با هم نمايش و ادغام شدهاند، زيرا علاوه بر «گوردين» تصوير «والرين» و «فيليپ عرب» دو امپراتور ديگر روم سايرين متمايز و به بينندگان معرفي نمايد. شام دست چپ خود را به عنوان تفقد و دلجويي بر سر «والرين» قرار داده و او نيز با خمكردن سر و بلند كردن دست راست اطلاعت و انقياد خود را نشان ميدهد. از سوي ديگر فرمانروا با دست راست نامهاي را كه احتمالا قرارداد صالح ميباشد امضا ميكند و فيليپ عرب امپراتور و جانشين گوردين با حالتي متواضعانه دستها را براي گرفتن پيمان صلح دراز نموده، در اينجا دو پيروزي كه با فاصلهي 16 سال اتفاق افتادهاند با هم نشان داده شده. يكي از بزرگان ايراني فيليپ عرب را به حضور شاه ميآورد، در حالي كه او از عرابهي جنگي خود پياده شده و در حاليكه به خدمت فرمانروا ميرسد، دست راست گوردين را لگدمال ميكند، شايد بدين وسيله انزجار و يا عدم وابستگي خود را به امپراتور مقتول در حضور شاه ايران ابراز ميدارد. پشت سر فرمانروا در سمت چپ هيجده نفر از شاهزادگان و بزرگان ساساني در چهار رديف ديده ميشوند كه برخي از آنها به افتخار اين پيروزي، شاخههاي گُلي در دست دارند و در سمت راست بيستودو تن از سرداران و سران سپاه روم كه به اسارت درآمدهاند، جلبنظر ميكنند. برخي از مستشرقين و همچنين پژوهندگان ايراني فردي را كه شاه دست تفقد بر سرش قرار داده فيليپ عرب و برعكس، امپراتوري كه دستها را ملتمسانه به سوي فرمانروا دراز كرده والرين ميدانند كه به دلايل زير اين نظريه به درست و بر جاي نيست: 1- فردي كه شاه ايران دست خود را بهعنوان ملاطفت و دلجويي بر سرش قرار داده، در چهرهاش آثار كهولت و پيري ديده ميشود، در تواريخ نوشتهاند كه والرين در زماني كه اسير ايرانيان گرديد دوران جواني را پشت سر گذاشته بود. همچنين با مقايسه اين تصوير با سكههاي والرين «تصوير شماره 4» و مشابهت آنها با يكديگر به سهولت ميتوان دريافت كه اين نقش مسلما متعلق به اوست. 2- شخصي كه دستها را به سوي اردشير دراز نموده، والرين نيست بلكه فيليپ عرب است، زيرا توسط يك افسر ايراني و با احترام به سوي فرمانروا هدايت ميشود، درحاليكه شمشير بلندي را بر كمر بسته، بنابراين با خصوصيات فوق اين فرد اسير نيست، زيرا فرد اسير خلعسلاح شده و حق حمله اسلحه را با خود ندارد و ديگر آنكه در نقشهاي پيروزي شاپور در نقش رستم و بيشاپور كه فيليپ عرب در صحنه حضور دارد بخشي از پوشاك او شنل مواجي است كه در اين نقش نيز ديده ميشود و ساير افراد رومي فاقد اين پوشش ميباشند.
پينوشت: 1- اوژن فلاندن از روي اين نقش برجستهي تصويري تهيه كرد كه صرفنظر از چند اشتباه كوچك، كار بسيار ارزندهاي است كه به علت وضوح و براي مطالعهي جزييات نقش در اين نامه از آن سود جستهايم. 2- كتبيهي كعبهي زرتشت از مهمترين منابع تاريخ ساساني در سدهي سوم ميلادي است كه به سه زبان پهلوي ساساني، اشكاني و يوناني بر ديوارهي بناي كعبهي زرتشت در نقش رستم نقر گرديده، موضوع آن شرح پيروزيهاي بزرگ شاپور اول بر دشمنان، حدود قلمرو ايرانزمين و فهرست مفصلي از مقامات و مناصب درباري و خانوادهي سلطنتي در زمان بابك، اردشير و شاپور ميباشد.
يارنامه 1- فارسنامه/ ابن بلخي، دنياي كتاب. 2- تاريخ و فرهنگ ايران/ مجموعهي سخنراني (دكتر روشنضمير) وزارت فرهنگ و هنر. 3- ايران در زمان ساسانيان/ كريستين سن، ابنسينا. 4- تاريخ سياسي ساسانيان/ دكتر جواد مشكور، دنياي كتاب. 5- تمدن ايران ساساني/ و. لوكونين، ترجمه و نشر كتاب. 6- سرزمينهاي خلافت شرقي/ گ. لسترنج، علمي و فرهنگي. 7- مسالك و ممالك/ استخري/ ترجمه و نشر كتاب. 8- هنر ايران (جلد دوم)/ رومن گريشمن، ترجمه و نشر كتاب. 9- باستانشناسي ايرانباستان/ لويي واندنبرگ، دانشگاه تهران. 10- تاريخ طبري/ محمدبن جرير طبري، اساطير. 11- الفهرست/ ابننديم، ابنسينا. 12- ماني و دين او/ ويدن گرن، ابنسينا. 13- ماني و دين او/ سيدحسن تقيزاده/ ابنسينا. 14- آثار عجم/ فرصت شيرازي، چاپ بمبئي. 15- Sasanian Coind D.J.Paruh. 16- Sasanian Numismatic R.Oubal.
|