نسخه چاپي

 

دانش‌هاي ايراني در عصر ساساني و تاثير آن

 در علوم و تمدن دوره‌ي اسلامي

علي سامي

 

عصر ساساني يكي از درخشان‌ترين دوره‌هاي فرهنگ و دانش ايران پيش از اسلام مي‌باشد و بسياري از پژوهندگان و دانشمندان برآنند كه ريشه و شالوده تمدن و نهضت‌هاي علمي و دانش‌هاي اسلامي، همين فرهنگ و دانش ايراني بوده، زيرا نوشته‌ها و كتاب‌هاي علمي پهلوي و هم‌چنين كتاب‌هاي يوناني و هندي كه به زبان پهلوي برگردانده شده بود، به عربي ترجمه و پايه و مايه فرهنگ اسلامي گرديد.

جنبش‌ علمي و پيشرفت‌هاي فرهنگي ايران در عهد ساساني از زمان اردشير، بنيان‌گذار شاهنشاهي ساساني و شاپور اول آغاز و در دوران فرخنده و طلايي خسرو انوشيروان به برترين پايه و اوج خود رسيد، تا آن جا كه ايران، از اين لحاظ نيز بزرگ‌ترين و برجسته‌ترين دولت جهان شمرده مي‌شد.

ليكن متاسفانه ذخاير و آثار علمي ايران كه در اين دوره اندوخته شده بود، هنگام تاخت و تاز تازيان و برچيده شدن شاهنشاهي ساساني، به دست مهاجمين بي‌دانش و متعصب، از بين رفت و طعمه آب و آتش گرديد. معدودي از آن كه از تباهي و رويدادهاي تاريخي درامان بماند همآن‌ها است كه بعدها در زمان خلفاي عباسي به عربي ترجمه شده و پايه و مايه دانش‌هاي اسلامي گرديد.

درباره از بين بردن و به آب انداختن كتاب‌هاي علمي و ادبي فراواني كه در اين دوره تاليف و تدوين و يا ترجمه شده‌اند، تاريخ‌نويسان بعد از اسلام اغلب متذكر گرديده و رواياتي دارند كه كم و بيش از آن آگاهند بنابراين از ذكر آن‌ها خودداري مي‌شود.

ابن‌النديم در كتاب الفهرست مي‌نويسد: «آن‌گاه كه اردشير بابك استيلا و غلبه يافت، كتاب‌هايي كه از ايران باستان مانده و پراكنده شده بودند، از هندوستان و چين گردآورد و در گنجينه‌اي آن ها را نگاهداري مي‌كرد. پسرش شاهپور اول كار او را دنبال نمود و آن چه از زبآن‌هاي ديگر به فارسي برگردانده شده و به صورت كتاب درآمده بود، همه را فراهم آورد و هم‌چنين به گردآوري اوستا پرداخت و با كمك بزرگ موبدان، اوستا را بار ديگر پس از اين كه اسكندر آن را سوزانيده احياء كرد.»

در شاهنامه ثعالبي نيز همين موضوع را متذكر و اين‌طور نوشته است كه: « اردشير دستور داد نسخ‌كتاب‌هاي ديني و طبي و نجومي را كه اسكندر قسمتي از آن‌ها را سوزانيده و قسمت ديگر را به يونان برده بودند، جمع‌آوري نمايند و از نو نگاشته به تدريس آن‌ها پردازند، براي اين منظور از هيچ اقدامي كوتاهي نكرد و مبالغ گزافي بدان تخصيص داد.1

ابن‌خلدون هم مي‌نويسد: «و اما ايرانيان بر شيوه‌اي بودند كه به علوم عقلي اهميتي به سزا مي‌دادند، و دايره اين علوم در كشور ايران توسعه يافته بود،‌زيرا دولت‌هاي آن‌ها در نهايت پهناوري و عظمت بود، و هم گويند كه اين علوم پس از آن كه اسكندر دارا را بكشت و بر كشرو كيانيان غلبه يافت، از ايرانيان به يونيان رسيده است. چه اسكندر بر كتب و علوم بي‌شمار و بي‌حد و حصري از ايشان دست يافت.»

بنابراين در زمان اردشير و شاهپور گام موثري در راه جمع‌آوري و تدوين و ترجمه كتاب‌هاي علمي برداشته شد و همان‌طور كه گفته شد، از تشويق دانشمندان غير ايراني هم ابا نداشته و مخصوصا چند پزشك عالي‌مقام براي تدريس و تعليم علم پزشكي هندي و يوناني جلب كردند. دربار ساساني به تدريج مركز تجمع دانشمندان گرديد و صاحب مجمل‌التواريخ و القصص نام چند تن از دانشمندان را ذكر مي‌نمايد و مي‌نويسد: «اندر عهد اردشير بابكان، سام ابن رجيع دستور بوده و ماهر موبدان موبد، وحكيمان بسياري جمع شدند پيش او كه علم را خريدار بود. چون هرمز آفريد، بهروز، بزرمهر، ايزددار، و اين‌ها همه مصنف كتاب‌ها و علوم بوده‌اند از هر نوع، كه از آن بسياري نقل كرده‌اند به الفاظ تازي.»

شاهپور اول كتابخانه‌ معتبري در تيسفون فراهم آورد كه پس از شكست ايران از مسلمانان به دست تا زيان افتاد و در زمان خلفاي عباسي قسمت‌‌هايي كه مانده بود به بغداد برده شد و تا زمان طغرل سلجوقي كه بغداد را فتح كرد، نگاه‌داري مي‌شد و آن گاه در اين جنگ دچار آتش‌سوزي گرديد.

ابوسهل ابن نوبخت در كتاب «النهمطان» نوشته است كه در زمان اردشير و شاپور تعداد زيادي از كتاب‌هاي چين و هند و روم به فارسي برگردانده شد، و پس از آن‌ها انوشيروان همه آن‌ها را جمع‌آوري كرده و بدآن‌ها عمل نمود، زيرا خاطر او به دانش و دانش‌خواهي شيفته بود. ابن‌النديم از كتابخانه بزرگي كه خسرو انوشيروان در شهر دانشگاهي گندي شاهپور و ابسته به دانشگاه آن‌جا تاسيس كرده بود، ياد مي‌نمايد.

تنسر هيربدان هيربد يكي از دانشمندان معروف فارس در عصر ساساني است. با آن كه پدرش يكي از شاهان و امراي محلي فارس بود، با وجود بر اين به دانش و كمال گراييد و از وزراء و مشاوران به افضل و مقرب دربار اردشير گرديد. وي همان شخصي است كه به همراهي عده‌اي از دانشمندان روحاني براي جمع‌آوري و تدوين اوستا كوشش فراواني نمود.

نجوم و هيات

يكي از علوم متداول و پيش‌رفته در دوران ساسانيان علم نجوم و هيات بود كه دانشمندان و منجمان دوره بعد از اسلام از بقاياي كتاب‌هاي اين دوره استفاده كردند و از عقايد ايرانيان در اين‌باب هم‌رديف با عقايد روميان و بابليان و هنديان مطالبي نقل نموده‌اند كه مورد تاييد و استفاده ستاره‌شناسان و علماي علم هيات قرار گرفته است.

بن‌ دهشن و مينوخرد، دو كتاب پهلوي باقي مانده از عهد ساساني مطالبي درباره علم هيات و نجوم دارد كه تاييد مي‌نمايد علوم رياضي و هيات و نجوم و ساير علوم و معارف عقلي مراحل عالي خود را مي‌گذرانيده است.

نويسنده كتاب كفايه التعليم في‌احكام التنجيم مي‌نويسد: «علم نجوم به چهار قوم منسوب است: پارس، هند، روم و بابل. و اما پارسيان متوسط الحاند هم در هيات و هم در احكام و به سبب قوت و كثرت مملكت و دولت و تربيت ملوك علماء را. علماي ايشان مذاهب بابل و هند و روم معلوم توانستند كرد، و خود آن چه دريافتند بدان زيادت كردند، و بدان سبب كتاب ايشان منتشر شد و مذهب ايشان قبول گشت.»

قاضي ابوالقاسم صاعد‌ابن‌احمد بن صاعد اندلسي قاضي طلطله متوفي 462 . ق برابر با 1070 ميلادي در كتاب طبقات الامم در بحث راجع به تاريج علم در ايران،‌ مي‌نويسد:2  «دومين امت متمدن دنيا ايرانيان مي‌باشند كه ملتي با شرف و عزيز بشمارند و بلادشان در وسط معموره و آب و هوايشان معتدل است و حكومت و سلطنت‌شان به قدر ايرانيان به طول انجاميده باشد، مملكت آنان منظم و هماره دفاع از مظلومين مي‌كنند...

... از فضايل سلاطين ايران حس سياست و تدبير در مملكتداري است، خاصه سلاطين ساساني كه مانند آنان در سلاطين قديمه از حيث شهرت و اعتدال در سياست مدن نيامده. و از مختصات ايرانيان توجه كامل به علم طب و احكام نجوم و علم تاثيرات آن‌ها در عالم سفلي مي‌باشد و از براي آنان در حركات كواكب ارصاد قديمه بوده و مذاهب مختلفه در فلكيات داشته و يكي از اين مذاهب طريقه است كه ابومشعر جعفربن محمد بلخي زيچ خود را بر آن ترتيب داده و در زيچ خود آورده كه اين مذهب علماء متقدمين ايران و ساير نواحي است...

... ابومشعر از طريقه ايرانيان در تنظيم ادوار عالم تمجيد نموده و مي‌گويد كه: اهل حساب از فارس و بابل و چين و هند و اكثر امم و طوايفي كه معرفت به احكام نجوم دارند متنقند بر اين كه صحيح‌ترين ادوار، دوره‌اي است كه ايرانيان منظم ساختند و آن را به نام «سني العالم» مي‌خوانند و مللي كه از علم احكام نجوم اطلاعي نداشتند از دير زماني اين دوره را سني‌العالم مي‌خواندند و اما علماء زمان آن را «سني اهل فارس» مي‌نامند.

و ايرانيان را كتب مهمه در احكام نجوم است كه يكي كتاب «صوردرجات فلك منسوب به زردشت و ديگري كتاب تفسير و كتاب جاماسب مي‌باشد كه كتاب مهمي به شمار مي‌رود.»

... زيچ شهريار «زيك شترايار Zic Chatrayar» از كتاب‌هاي نجومي معروف باقي مانده از زمان ساسانيان است كه به موجب نوشته تاريخ‌نويسان، جداول نجومي آن از زمان يزدگرد سوم تدوين شده و در سده‌هاي نخستين اسلام ابوالحسن علي‌ابن زيد تميمي آن را از پهلوي به عربي نقل كرده است. و اطلاعات ديگري نيز توسط خاندان نوبخت در زمان خلافت منصور از كتاب‌هاي پهلوي به عربي ترجمه گرديد.

استاد جلال همايي در مقدمه شيوا و محققآن‌هاي كه به كتاب «التفهيم لاوائل صناعته التنجيم» ابوريحان بيروني نوشته متذكر شده كه:4

«فن نجوم ميراث پارسيان قديم است و اين ميراث به وسيله ابومشعر و گروه ديگر منجمان كه در قرون اوليه اسلامي مي‌زيستند، به جهان رسيد. و از اين جهت است كه بسياري از اصطلاحات رياضي و هيات و نجوم به زبان پارسي قديم باقي مانده  در كتب عربي نيز به همان صورت فارسي يا به تقريب نقل شده است از قبيل: هزارات، نهبر و هفت بهر و دوازده بهر و نيم بهر و سه بهر (دريكان = دريجان) و كدخداه (از دلايل نجومي براي كميت عمر مولود) و پري (بدر) و نيم پري (تربيع) و دستوريت و دهگ و دهگان و كندر (حركت خاصه كوكب در فلك تدوير) و نهندر (حصته المسير) و گوي‌راست پتياره (وبال) و مرز (حد در اصطلاح نجوم) و جان بختاريا جان بخشان يا بخشار (قاسم الروج يا قاسم الحياء) و فرداروكردجه (بعضي جداول) و پركار (فرجار) و زايچه (معرب زايش) و جوزهر (معرب گوزچهر)4

 

1ـ صفحه 226.

2ـ صفحه 169 و 170 طبقات الامم ترجمه دانشمند محترم آقاي سيد جلال‌الدين تهراني ضميمه گاهنامه سال 1310 خورشيدي.

3ـ صفحه (فز)

4ـ بعضي وجوه ديگر نيز ار تعريب اين كلمه گفته شده است. رجوع شود به كتاب مفاتيح‌العلوم خوارزمي و شرح بيرجندي بر تذكر خواجه و زيج‌الغ‌بيك، در مفاتيح‌العلوم كلمه زيج‌را معرب زه فارسي نوشته و بعضي گويند معرب زيك هندي است. كلمه اوج را هم در مفاتيح‌العلوم معرب اوك فارسي مي‌داند و بعضي گفته‌اند كه لفظ استرونومي Astronomi هم معرب ستاره‌نامه فارسي است.

 

PDF نسخه

بازگشت