PDF نسخه نسخه چاپي

پاپيروس‎هاي پارسي ميانه از دوران حكومت ساسانيان در مصر

 

تورج دريايي(دانشگاه ايالت كاليرفنيا، فولرتن)

ترجمه‎ي: فاتن خزايي

پس از اين كه كسرا (خسرو دوم ) براي 14 سال حكمراني كرد، بيزانسي‎ها موريس امپراتور خود را بركنار كرده و كشتند و مردي به نام فروكاس رابه جاي او به تخت سلطنت نشاندند. همه‎ جانشينانش را نيز از ميان بردند و تنها پسرش، به نزد خسرو پناهنده شد.

هنگامي كه خسرو خبر بيزانسي‎ها را شنيد از اين كه رومي‎ها پيروي از موريس را سرباز زده‎اند و او را كشته‎اند بسيار برانگيخته شد. او در حمايت از پسر موريس به متصرفات بيزانس حمله برد و مصر و اسكندريه را تا سرزمين نوبيا به تصرف درآورد و در سال بيست و هشتم از دوران فرمانروايي خود، كليد شهر اسكندريه را به پسر موريس داد. (سال 617 ميلادي )(1)

براي دومين بار در تاريخ، ايرانيان شمال آفريقا را گشودند كه به مدت بيش از يك دهه به طول انجاميد. آن‌ها نه تنها مصر را گرفتند، كه ليبي شمالي تا جنوب و تايباد يعني مرز سلطنت نوبيان را نيز گشودند.(2) گرفتن خاور نزديك و آفريقاي شمالي در زمان فرمانروايي خسرو دوم (590 تا 628 ميلادي) كه به نام پرويز (پيروزمند) نامدار بود، روي داد.

اين آخرين پيروزي دوران مياني پيش از آمدن تازيان بود.

به انگيزه‎ي نزديكي زماني پيروزي پارسيان و تازيان مسلمان (در مصر) فشار بر ساختار اجتماعي ـ سياسي منطقه آن چنان زياد بودكه مصريان از آخرين يورش تازيان غافل شدند.

براي نمونه از وام‏دهي پارسيان به مصر مي‎‎توان از جشن سال نو به نام نوروز نام برد. نوروز جشن آيين سال نو و يكي از بزرگترين جشن‎هاي مردم ايران است.

پس از يورش تازيان، نوروز هم‎چنان به وسيله‎ي مصريان جشن گرفته مي‎شد.

آنان با پوشاك نو و در بهترين آرايش‎ها به ديد و بازديد و بزم تا شب مي‎پرداختند.

اين جشن در سده‎ي چهاردهم و زمان سلطنت سلسله مملوك محدود شد ولي تا زمان كليسا ادامه يافت.(3)

آيين ديگري كه به وسيله‎ي ايرانيان ساساني به مصر راه يافت، آيين روز صليب مقدس بود. اين آيين سال روز يافتن صليبي را كه مسيح بر آن مصلوب شده بود زنده‎ نگه مي‎داشت.

رخنه‎ي ساسانيان در هنر قبطي نيز شايان نگرش است، تا جايي كه نساجي «آتينو» و صنايع دستي از عاج نيز از آنان به وام گرفته شده‎اند.(4)

با اين كه آل‎تبري مقاومت بسياري كردند (در زمان يورش ايران به مصر 617م)، به سال 618 ساسانيان به فرماندهي شاهين وارد مصر شدند. (5) بر اساس منبع‎هاي قبطي به نظر مي‎رسد كه ايرانيان چيرگي بر منطقه را با شيوه‎ي بسيار دشواري انجام دادند. در نخستين يورش، دوستي بسيار بيشتري ميان فرماندهان قبطي و قانون‎گذاران ساساني برقرار شد. نبايد فراموش كنيم كه پيش از نبرد ساسانيان، امپراتور بيزانس، موريس، نمايندگان مسيحي خود را به رهبران قبطي فرستاد كه مونوفيزيت بودند (دين ديگري داشتند) و بنابراين كشمكش بسياري بين اين دو برقرار بود.

جان نيكيو مي‎‌گويد: «اين فشار شديد به انگيزه‏‎ي خواست نا بخردانه‎ي امپراتور موريس در

گرفتن زمين پيش آمد. بنابراين، هنگامي كه نخستين گشايش به وسيله‎ي پارسيان روي داد به گونه‎ي يك فاجعه جلوه كرد، نتيجه آن شد كه به هنگامي كه نيرو‎هاي رومي از منطقه رانده شدند فرماندهان مذهبي قبطي به تنها قدرت و حاكميت مذهبي بر ملتشان تبديل شدند. (6) در اين بخش منبع‎ها از مستند‎هاي يوناني، عربي، قبطي و پارسي ميانه گرفته شده‎اند. گروه آخر از منبع‎ها، بيشتر سند‎هاي پاپيروس به جا مانده از فرماند‎هان ايراني و سربازان‎شان در مصر، در دهه دوم سده‎ي هفتم است. سايت مربوطه:

http:/www.sasanika.com/pdf/Sasanika Bulletin.pdf

بيشتر پاپيروس‎ها در فايوم مربوط به دوران سلطنت خسرو دوم يافت شدند،(7) و هم اكنون از مهم‎ترين منبع‎هاي نخستين اين دوران هستند.(8) اين پاپيروس‎ها داراي فهرست‎هاي تجهيزات، نام‎هاي افراد، درجه‎ها و سازمان‎ نظامي آن‌ها‎ست. پاپيروس‎هاي پارسي ميانه آگاهي‎هايي درباره‎ي وزن و اندازه، را در بر دارند.(9) اين پاپيروس‎ها در شناختن شيوه‎اي كه حروف نوشته‎ مي‎شدند، فرماندهان خوانده مي‎شدند و درباره‎‎ي اين كه نام و نشان و درجه‎شان چگونه گفته مي‎شد بسيار سود‎مندند.

هانسن(O.Hansen) و ديگران همچون J.de Menasce(10) و از مهم‎ترين  اساتيد در اين مورد D.Weber بسياري از آن‌ها را چاپ كرده‎اند.(11)

در نوشتار‎هاي پارسي ميانه زرتشتي، مصر با نام: «آجيپتوس» (agiptus) است و جايگاه آن به گونه‎ي زير در بندهش آمده است: «آجيپتوس بوم» كه مصر نيز خوانند (سرزمين آجيپتوس كه مصر نيز خوانده مي‎شود) رودي كه در اين سرزمين جاري است رود نيل نام دارد.

پاپيروس‎ها، تعدادي از شهر‎هاي مصر مثل بابل، توفيس و كاينون و چندي ديگر را نام برده‎اند كه مركز اشغال سرزمين به وسيله‎ي پارسيان بود.

ساختار اين نامه‎ها (پاپيروس‎‏ها) يكسان است و مي‎شود هر كدام را به سه گروه بخش كرد:

1ـ بافت آغازين با اشاره به x (هر كسي كه گيرنده‎ي نامه است) آغاز مي‎شود كه در برگيرنده‎ي شاد‎باش و ستايش است كه به او ابراز مي‎شود.(12)

2ـ متن اصلي اين نامه‎ها كه درباره‎ي فرمان‎ها، دادن غذا و حمل و نقل در ميان نگرش‎هاي ديگر است.

3ـ دوباره درود‎ها و تحنيت‎ها به كسي كه نامه براي او فرستاده مي‎شود.

نوشته‎ها، بسيار سخت و بيشتر با رمز‎گشايي خوانده مي‎شوند اما ويژگي آن‌‎ها در نشان دادن شيوه‎ي نگارش همگاني كه ميان پارسيان سده‎ي هفتم روايي داشته، بازتابي از چگونگي دانش نگارش در دوران باستاني نزديك‎تر را به ما مي‎دهند.

Sasanika: پروژه دوره باستان متاخر در خاور نزديك (www.sasanika.com) بر آن است كه ميزاني از اين نوشتا‎رهاي پاپيروس‎ را در اينتر‎نت در دسترس قرار دهد.

اين كار روندي بسيار كند و سخت خواهد داشت. اما بررسي هر چه بيشتر اين نوشته‎ها مي‎تواند نوري به تاريخ خاور نزديك و آفريقا در دوران باستان نزديك بتاباند و آن را براي ما روشن كند.

بازنويسي و ترجمه به وسيله‎ي هانسن و همكاري Weber و با چند پيشنهاد از سوي نويسنده انجام شد.

ساخت جمله‎ها (پاره‎ها) در پاپيروس‎‎‌هاي پارسي ميانه چيزي جدا از متن‎هاي پارسي ميانه رزتشتي است. نوشته‎ها سخت‎تر است و برداشت‎ها و خوانش‎هاي مختلف نه تنها از ديدگاه سند كه از گزارش‎هاي (تفسير و بررسي) آن‌ها نيز خواهد بود. اميدواريم اين كوشش، پيشنهاد‎هاي استادان ديگري در اين زمينه را نيز به دست بياورد.

Y Npšh ’p’yst¢

‘L Ln’ č GBR’

npšt¢ ’YK MN b’ pylwn

‘D MDM’ dlkš ŠDRWN

…nyw?znd …

ĩ xwēš  abāyst

ö nē namāz merd

nibišt kū az bābilōn

tā abar ēr - kaš frēst

… nēw? Zand …

of one’ s own must …

he did not write in reverence to the man

Who from Babylon

Until salutations be sent

… new? District

ترجمه‎ي پارسي:

...

از سوي خويش بايد ...

او به مردي كه از بابيلون بود نماز نبرد، تا زماني كه درود‎ها فرستاده نشد ...

نو؟ بخشي از كشور يادداشت و بررسي:

اين پاپيروس در اندازه‎‏ي 12×5/16 سانتي‎متر، ويژگي‎ و دشواري در تفسير و ترجمه دارد.

هانسن متن را به آن سختي كه هست ترجمه نكرده و شيوه‎ي خواندن خود را به كار برده است. برابر آن چه كه در اين متن خوانده‏‎ايم، سند درباره‎ي كسي است كه گرامي داشت رسمي و درود‎ها را به كار نبرده و در نتيجه پيشامد خوبي در پي نداشته است.

سطر نخست از ميان رفته و حرف آغازين متن افتاده است. سطر دوم قابل خواندن است به جز از آخرين واژه كه هانسن آن را نخوانده است . بسيار دشوار است بدانيم چيست اما اگر يك واژه نباشد گويا شماره است (30 +؟)

اگر چه كه برابر با متن نمي‎توان بي‎گمان بود كه شماره هم باشد. در سطر سوم عبارت نماز مرد ويژگي ويژه‎اي دارد چون  تنها يك جاي ديگر ياد شده: در فيلادلفيا، پاپيروس: E. 485.16(13) (weberp.3)

واژه‎ي نماز نماياندن ستايش و درود است و زماني در متن‎هاي پارسي ميانه يافت مي‎شود كه كار نماز بردن يعني ارزش‎گذاري و درود فرستادن نزد يك مقام بالاتر انجام شود.

پيش از ساسانيان به نظر مي‎رسد. بايسته مي‎بود كه كسان در نزد پادشاه نماز ببرند (يوناني: پروسكينيسس) اين نگرش در كارنامه‎ اردشير بابكان (سال‎هاي 224 ـ 240) به شيوه‎‎اي كه در زير بدان اشاره مي‎شود آمده است: درباريان در برابر شاه شاهان اردشير نخست نماز مي‎بردند: به پيش اردشير شد و پيش روي او ايستاد و نماز برد. اين آيين ايرانيان كهن است كه هردودت هم از آن ياد كرده: «وقتي ايرانيان همديگر را در خيابان مي‎بينند اگر از نظر رتبه‎ي اجتماعي هم درجه باشند به جاي گفتن واژه‎هاي حاكي از دورد، دهن هم‎ديگر را مي‎بوسند ولي اگر يكي از ديگري پايين‎تر باشد، گونه‎هاي هم را مي‎بوسند و اگر يكي از ديگري بسيار بلند مقام‎تر باشد او به پايش مي‎افتد و ستايشش مي‎كند. در حالي كه در متون پارسي ميانه واژه به گونه SGDH، به آرامي sgdh و به عربي (sjdh سجده) نوشده شده، اما در مستند‎هاي پاپيروس‏‎ها به گونه‎ي كوتاه شده‎ي nc آمده است اما تنها در اين متن n'? نوشته شده است.

در سطر چهارم  ما به داده‎هاي جغرافيايي برمي‎خوريم.

دژ بابل (14) كه به وسيله‎ي رومي‎ها بنا شده و ايرانيان توانستند با شتاب در نخستين پيروزي (618 ميلادي) آن را بگيرند. چيزي كه در اين جا مهم است پيروزي تازيان مسلمان در 641 ميلادي يعني درست يك دهه پس از پيروزي ايرانيان است. در شهر اسلامي قاهره اين جا به عنوان جنوبي‎ترين منطقه به شمار مي‎‎‏آيد. بابل يك دژ نظامي است كه ايرانيان پس از شكست دادن نيرو‎هاي بيزانسي آن را گرفتند و برجستگي آن در اين است كه اين دژ‎ در كانون مصر شمالي و جنوبي واقع شده است.

اين نگرش نيز شايان بررسي است:

باور بر اين است كه خود دژ به دست پارسيان هخامنشي در سده‎ي ششم پيش از مسيح ساخته شده اما امپراتوري روميان (تراجان) به انگيزه‎ي مشكلات آب، آن را از نزديك‎ صخره‎هاي كرانه‎ي دريا به كنار رودخانه جا‎به‎جا كرده‎اند.

ديوارهاي دژ بابل 40 پا درازا دارد و دروازه‎ي برتري به شمار مي‎رفته و به همين سبب جايي بوده كه ايرانيان و هم‌چنين  تازيان مسلمان آن را گشودند. تازيان مسلمان در حقيقت واژه بابل و فوسطات را به سبب شهري كه در كنار آن بنا نهاده‎اند، به كار مي‎‏برند و اين نگرش در پاپيروس‎هاي كهن تازي (عربي) نيز ديده مي‎شود. در عربي اين مكان قصر‎الشمع: دژ شمع هم خوانده مي‎شد.

هانسن سطر پنجم را سير كوس شتر/ او ابر سيراكوس شهر مي‎خواند كه امكان آن هست، اما از آن‎جايي كه من شهري به چنين نام در مصر نمي‎شناسم و نديده‎ام اين خواندن مي‎تواند غيرقطعي و شك برانگيز باشد. مگر شهري به چنين نام بيابيم. من پيشنهاد مي‎كنم كه واژه، «سيركوس شهر» نه كه «اير ـ كاس فرسيت» يعني «درود بفرست» باشد. اين با بخش آغازين پاپيروس هم هماهنگ است، در جايي كه احترام و درود فرستاده نشده و تا اين كار انجام شود كارها خوب پيش نخواهد رفت!

از سطر ششم تنها بخشي بازمانده كه واژه‎ي «نيبي كوه» آمده كه مفهوم آن نه در اين متون و نه در بافت‎هاي ديگر براي من روشن نبوده است. در حالي كه آغاز سطر از بين رفته، ما مي‎توانيم به دو واژه جدا نگاه كنيم كه دومي ممكن است زند (منطقه يا بخشي از كشور) باشد كه باز به نگرش‎هاي جغرافيايي پيوند خواهد داشت.

×ـ اين گفتار برگرفته از :

www.sasanika.com/pdf/Middle Persian Papyri form the. Pdf

 

the Lakmids, and Yemen. Translated by C.E.

the History of al-Tabari, The Sasanids, the Byzantines,

v, State University of Now York Press, 1999, pp. 318-319.

 

La sociere d’ archeologie copte, vol. xxxi. 1992,p 92.

In Egypt-Some Evidence of Historical Interest,« Bulletin de

R. Altheim-Stiehl,»The Sasanians.

 Encyclopedia, ed. A.S. Atiya, vol. 6. 1991, p.1784,

Archbishop Basilios, »Nawr?z,« The Coptic

 in Africa.« Transoxiana, vol. 4. 2002, pp. 6-9

M. Compareti, »The Sasanians

Altheim -  Stiehl, op. cit.,pp 88-89;  

در اين باره ناهماهنگي اين است كه شاهين بوده يا شرهوراز (? Arhwaraz) كه فرمانده‎ي نيرو‎هاي پارسي بود.

1993, Princeton University, New Jersey, 1993, P.3

Naneteenth Annul Byzantine Studies Conference, Abstract.

»Who really Led the Sassanian Invasion of Egypt? T.M.Hicky.«

Encyclopedia, ed. A.S. Atiya. Vol. 5 1991, p.1676. Monophysitism, »The Coptic

Der Staatlichen Museen zu Barlin, Verlag

O. Hansen, Die mittelpersischen papyri der papyrussannlumg

Der Wissenschaften, Walter de Gruyter, Berlin, 1938 , p. 9

براي مطالعه بيشتر از محتوا و اهميت پاپيروس‎هاي پارسي ميانه در مصر، بنگريد به:

(Cent, A.D. According to Some Pahlavi Papyri Abstracts.« E. Venetis, »The sassanid Occupation of Egypt)7 th Greeco – Arabica,  vols. IX – X 2004, pp. 403 – 412

Venetis, pp. 405 – 407

«Lagenag» در پارسي ميانه كه من معتقدم از واژه‎ي li - gano/ligunu در گويش بابيلون گرفته شده است.

Joumal Asiatoque, vol. 241, 1953,  pp. 185-196.

J. P. de Menasce, »Recherches de papyrologie pehlevie,«

Iranicarum, Part III. Pahlavi Inscriptions, Volume IV-V.

And Ostraca and Papyri, Corpus Inscriprionum

Ostraca and Papyri, London, 1957.

Corpus Inscriptionum Iranicarum. Part III. Pahlavi

D. Weber, Ostraca, Papyri und Pergamente,

Volume IV-V Ostraaca and Papyri, London, 1992.

Inscriptions

ما به چنين افرادي يزدانگرد مي‎گوييم. و ديگر واژها نشاني‎ها هستند.

Hansen . op.   cit., pp.115-117

 

اين جايگاه در پاپيروس‎ ديگري به شيوه‎ي زير آورده شده است.

(Weber papyrus 45, Strasb. Pehlevi 1)

 

N’ mak’ Y hwt’k MDM

I’ dynsn Y TMH’ L

THNN’ [] (p)t¢ b’plwn¢

Krtn¢ LWTH pg

 shw(n¢)

Krt¢ l’d LN(E) 14

YHWWNt

Namag ī Xwānday abar

rāyēnišn ī ānōh ō

ārdan … Pad Bābilōn

Karden abāg araan saxwen

Kard rāy amā bawēd                                                                 

نامه‎اي از شاه به مديريت آسياب...

در بابليون درباره‎‏ي ارزن (در متن انگليسي: گوشت)،

كه خطاب به ماست.

 

محتواي اين پاپيروس درباره‎ي نامه‎اي است كه از والامقامي پيرامون سازماندهي عرضه‎ي در بابيلون دريافت شده است.

 

 

بازگشت