| PDF نسخه | نسخه چاپي |
|
|
|
|
زبان و فرهنگ ايران در چين عليقلي اعتماد مقدم
آثاري را كه در اين شصت ساله اخير ]اين مقاله در سال 1348 نوشته شده است[ در تورفان و توئنهانگ پيدا شده است كه از جملهي چندين هزار نسخهاي خطي نامههاي ديني، ادبي، هنري و علمي ميباشد، روشنايي خيرهكنندهاي بر پژوهندگان تاريخ تمدن ميافكند كه هم چگونگي مردم اين بوم را مينماياند و هم تاريخ تمدن ايران را روشنتر ميكند. با آن كه بخش زيادي از اين اثار هنوز به چاپ نرسيده و انتشار نيافته وليكن همين اندازهآي كه در دست است. به خودي خود براي نشان دادن اهميت چنين فرهنگي كفايت ميكند. در تاريخ اكتشافات و كاوشها تاكنون چنين پيشينهاي ديده نشده است. جزء بسيار كمي از اين آثار كه در آن پژوهش شده و دقت گرديده، تا نه قرن پيش از ميلاد قدمت دارد. آثار جديدتري كه از سه قرن پيش از ميلاد به بعد است و مربوط است به آيين و مهر و كيش ماني نيز در ميان اين آثار ديده ميشود. از روزگاران بسيار كهن ميان دو سرزمين پهناور و آباد ايران و چين، بستگي خيلي نزديك فرهنگي ديده ميشود. از كوهستان پامير كه در قسمت شرقي فلات ايران است، رودخانه بزرگي سرازير ميشود و به طرف مشرق ميرود. حوضهي اين رودخانه وسيع است و سرزمين پهناوري را سيراب ميكند. مردمان اين بومِ آباد، با اهالي شمالي پنجاب و پامير و با ايرانيان شمالي سغد و مشرقي غورستان همهگونه بستگي داشتهاند. در همين جاست كه روزگاري يكي از بزرگترين كانونهاي فرهنگي نژاد ايراني بوده است. نام برخي از شهرهاي آن، همانطور كه در قديم بوده و در ادبيات فارسي ذكر شده است، هنوز هم به چشم ميخورد. هر كس كه به ادبيات فارسي آشنايي داشته باشد، بيگفتوگو نام «چگل»، «ختا»، «ختن» و همچنين نام «افسوس» را شنيده است. ابنبطوطه در شرح سفر خود به چين نقل ميكند كه در كشتي چيني امير ناحيهي «كانسو» در هنگامي كه اين شاهزادهي چيني به افتخار مهمان خود بزمي در كشتي تفريحي خويش در روي رودخانه ميداد، ملاحان و خنياگران اين شعر سعدي را ميخواندند: تا دل به مهرت دادهام، در بحر غم افتادهام تا در نماز استادهام، گويي به محراب اندري جالب اين جاست كه هنوز بيش از پنجاه سال از مرگ سعدي نگذشته بود كه آوازهي او در چين به گوش ميخورد و مردم آنجا با اين زبان شيرينِ فرهنگي، آشنايي فراوان ميداشتند. همين ابنبطوطه نقل ميكند كه در خانبالغ (پكن) پايتخت چين، بزرگترين مرشد شهر خواجه برهانالدين ساغرچي نام داشت و او ايراني بود و در بسياري نقاط ديگر نيز روحانيون ايراني پايگاهي بلند داشتند. همو مينويسد كه نگهبانان سلطان، عنوان «پاسوانان» (پاسبانان) را داشتند و دستهي تيراندازان «سپاهيان» خوانده ميشدند و به مامورين انتظامات «درودگران» ميگفتند و شيخ بزرگ خان بالغ لقب «صدرجهان» داشت. شرق شناسان در هانگچئو در كنار خليج زرد يك كتيبه به زبان و خط فارسي يافتهاند كه هنوز هم هست و آن قصيدهي مفصلي است كه نشان ميدهد اين مسجد به توسط فخرالدين علاءالدين ترمذي ايراني در زمان مينك خاقان چين ساخته شده است و بناي آن در 856 هجري پايان يافتهاست. اندكي پيش از اين در سال 822 كه شاهرخ پادشاه ايران بود، هياتي به رياست غياثالدين نقاش به سفارت خان بالغ فرستاده شد. در چين ساختمانهايي است كه شايد از طرف ايرانيان يا با الهام از معماري ايراني بنياد گذاشته شده است. هياتي به رياست سرهنگ كزلف (Kozlov) در قراخوتو، مسجدي ويرانه كشف كرد كه بايد تاريخش را در قرن 14 گذاشت. در اين مسجد ويرانه، قطعههايي از دستنويسهاي فارسي پيدا شد. اين دومين مسجد كهني است كه در شرق دور ميشناسيم وليكن اسلام بيگفتوگو خيلي پيش از اين تاريخ در چين راه يافته است. در 50 ـ 749 يك پرستار (كشيش) چيني دربارهي وجود يك كوچنشين ايراني مهمي در «هان نان» اشاره ميكند. جهانگردان مسلمان، در قرن نهم ذكر كردهاند كه مسلمانان چه اندازه با بندرهاي شرق دور آميزش داشتند. اينك سندي كه ارائه داده ميشود ما را به يك قرن پيشتر از كهنترين سندهاي مربوط در شرق دور ميكشاند: در 1909 مجلهي چيني شنچئو كوئو كوانگ (chen tcheou kouo kouang) نسخه بدل يك صفحه دستويس را كه به خط عربي و چيني بود منتشر كرد. اين نسخه بدل، خيلي روشن نيست ولي متن فارسي آن خواناست: جهان خرمي با كس نمايد فلك روزي دهد روزي ستاند جهاني يادگارست ما رفتني به مردم نماند به جز مردمي *** گرد را حلم مسامحت خواهد بود روشن كنم اين ديده به ديدار تو زود يعني حليف كرد دل من كبود پدرود منست تو زمن پدرود اين شعرهاي متوسط، وزن ناجوري دارد و به خط نسخ نوشته شده كه متعلق به روزگار پيش از تيموريهاست. (قرن 15). به گفتهي پليو (Pelliot) زبان بازرگاني كه به ويژه در بندرهاي خاور دور با آن سخن ميرانند فارسي بود. يكي كتيبهي بزرگ اسلامي است كه مربوط به ساختمان يا تعمير يك مسجدي است كه در محل پايتخت كهن مغولي در قرقورم پيدا شده است. اين كتيبه خيلي فرسوده شده و در آن هيچگونه تاريخي نميتوان يافت وليكن به نظر ميآيد كه مربوط به نخستين نيمه قرن 14 باشد. اين كيتبه به فارسي است در كنارهي رود زرد اورخن در مغولستان به دست آمده است. در 1533 ميرزا حيدر در تبت در شهر زونكا يك كتيبهي چيني ديد كه ترجمهي تبتي و فارسي آن همراهش بود. اين آثار مربوط به دورهي مغولي است. زبان فارسي در مشرق و در آسياي ميانه رواج داشت و بازرگانان در بندرها با آن آشنا بودند. در زادگاه كنفوسيوس در پرستشگاه ينتسو (Yen -tseu) كتيبههايي است كه دوتاي آنها نوشتههايي به فارسي دارد. يكي از آنها خيلي فرسوده شده است و ديگري آثاري از جملههاي فارسي بر آن نقش بسته و آقاي راس آن را چنين خوانده است: «] ياد كرد مهربين سنگ[ كساني كه ]به اين مكان با اسپها؟ قايد به اين جهات[ در نيايند ]هنوز؟[ زحمت نرسانيد ]احمدبن حسين بن محمد بن حسن احمد[ كرد ]بدين سنگ؟ اگر بيرون فرستاد؟ مظفرباد ]؟؟[ به تاريخ ]سنه[. هر چند كه از اين كتيبه چيز مهمي دستگيرمان نميشود ولي اهميت آن سرجاي خودش است. اين كتيبه مربوط به سال 1307]م[ است. اگر صفحهي دستنويسي كه يادش كرديم به طور اتفاق به دست ما رسيده است ولي كهنترين نوشتهاي كه به خط عربي در چين ميبينيم در خود زادگاه كنفوسيوس است. در شان تونگ در يك پرستشگاه تائوئي، كتيبهي ديگري به چشم ميخورد كه مشابهت با اين كتيبه دارد. بر اين كتيبه يك فرمان كوتاهي از اوگتاي قاآن نوشته شده كه تاريخش 1235]م[ است. در پايان فرمان نوشتهاي به خط اسلامي ديده ميشود. ميدانيم كه در مهردار خانهي چنگيزخان و اوگتاي قاآن، ايرانيان به كار بودند، و از اين رو وجود يك خط در فرمان به زبان فارسي شگفتآور نيست. ما ميتوانيم بپذيريم كه در زمان مغولها يك نوع خط كتيبهاي چين و ايراني وجود داشته است. باري، در طول چندين قرن كشتيهاي بازركاني ايران به طور منظم از خليجفارس و كرانههاي شرقي آفريقا و هندوستان به بندرهاي چين آمد و رفت ميكردند. در قرن چهارم هجري ابوزيدفارسي كتاب جامعي نوشت كه در آن راههاي دريايي ايران به هندوستان و چين مفصلا شرح داده شده بود. در كتاب سينوايرانيكا (sino - Iranika) كه لوفر (Ch. Laufer) گرد آورده و در 1919 در نيويورك منتشر شده، ذكر اصطلاحات و كلماتي را ميكند كه از زبان فارسي به چيني يا برعكس راه يافته است.
در اين مقاله مختصر از كتابها و مجلهةاي زير استفاده شده است: 1ـ ايران كوده شماره 15 «تقويم و تاريخ در ايران» از ذ. بهروز. 2ـ ايران كوده شماره 18 «تقويم نوروزي شهرياري» (شمسي قمري فرسي) از ذ. بهروز. 3ـ مجله موسيقي، مقالهاي زير عنوان «موسيقي در ايران و چين» از نگارنده. 4ـ ژورنال آزياتيك «كهنترين آثار خط عربي در چين» از پليو (Pelliot) تع5ـ جهان ايرانشناسي تاليف شجاعالدين شفا (كه هنوز به چاپ نرسيده است و اميد است كه به زودي انتشار يابد.)
|