| PDF نسخه |
|
|
|
|
خبرها:
7 سكونتگاه انسانهاي غارنشين در مازندران
بررسيهاي باستانشناسي در استان مازندران (ميان شهرستان نكا و نوشهر) منجر به شناسايي و پيدا شدن 7 غار باستاني شد كه محل زندگي انسانهاي 12 تا 15 هزار سال پيش بوده است. علي ماهفروزي، مدير پايگاه پژوهشي غارهاي باستاني در اين باره به ميراث خبر گفت:
پيش از اين شواهدي از زندگي انسانهاي غارنشين در استان مازندران ديده شده بود اما به تازگي 7 غاز ديگر نيز به مجموعه سكونتگاههاي پيش از شهر نشيني در استان مازندران اضافه شد كه حدود 13 تا 15 هزار سال قدمت دارند.
پيشتر در غارهاي كوميشان، هوتو و كمربند شواهدي از زندگي انسانهاي غارنشين بدست آمده بود. اما با پيوستن مجموعهاي از 7 غار استان مازندران يكي از مهمترين استانهاي كهن كشور به شمار ميآيد. وي در مورد يافتههاي باستاني در غارهاي تازه كشف شده گفت:
در كف اين غارها ابزارهاي سنگي و استخواني پيدا شده است كه نشان ميدهد سكونت در اين غارها طولاني بوده است. همچنين برخي اشياء به دست آمده از اين غارها نشان ميدهد سكونت در آنها تا دوره عصر آهن يعني 3500 سال پيش ادامه داشته است.
بلنداي غارهاي كشف شده حدود 1400 متر از سطح دريا است. ماهفروزي با تكيه بر اين نكته گفت: اين ميزان ارتفاع براي انساني كه در اواخر دوره پليستوسن و اوايل دوره هلوسن زندگي ميكرده است مناسب بوده است. دوره پليستوسن در 15 هزار سال پيش به پايان ميرسد و پس از آن عصر هلوسن آغاز ميشود كه تا امروز ادامه دارد. مدير پايگاه پژوهشي غارهاي باستاني مازندران گفت:
اين غارها در منطقه هزار جريب ميان شهرستان نكا و بوشهر پيدا شدهاند. پيش از اين نيز غارهاي كهني در اين محدوده جغرافيايي شناسايي شده بودند.
نزديكي گوهر تپه به عنوان نخستين استقرارگاه دوره شهر نشيني در مازندران به غارهاي باستاني اين گمان را تقويت ميكند كه انسانهاي غارنشين با خروج از غارها به يك جا نشيني روي آورده و سپس شهرهاي چون گوهر تپه را پديد آوردهاند.
اسكلت 7 هزار ساله دختري در خواب كودكانه كشف شد
اسكلت دختر جواني كه به گفته باستانشناسان 7 هزار سال پيش به دليل نامعلومي به گفته در خوابي «كودكانه» مرده است، در كاوشهاي تنگهبلاغي كناره كوره پخت سفال كشف شد. مژگان سيدين، سرپرست ايراني هيات مشترك باستانشناسي ايران و آلمان با اعلام اين خبر گفت:
اين نخستين تدفيني است كه از دوره «باكون» (هزار چهارم و پنجم پيش ازميلاد) در تنگ بلاغي بدست آمده و هيات باستانشناسي موفق شد به طور كامل اين اسكلت را از زير خاك بيرون آورد.
وي همچنين گفت: همراه اين اسكلت 8 مهره سنگي به دست آمده كه در اطراف دست و گردن اسكلت قرار گرفته بود، شيوه تدفين اين دختر جوان به صورت پهلو خواب با پاهاي جمع شده است و دستهاي وي همچون كودكان در هنگام خواب، زير سر قرار گرفته بود. اين اسكلت در محوطه 73 و در نزديكي يكي از كورههاي پخت سفال دوره «بالكين» پيدا شده است. پيش از اين نيز هيات ايران و ايتاليا در محوطه 76 كه در نزديكي محوطه 73 واقع شده است بقاياي اسكلتي از دوره عصر آهن (3500 سال پيش) پيدا كرده بودند. وي در مورد شيوه انتقال اسكلت تازه كشف شده گفت:
پس از برداشت خاكهاي اطراف اسكلت آن را تثبيت كرديم و سپس با دقت زياد به نحوي كه شيوه تدفن به هم نخورد آن را به پاسارگاد منتقل كرديم.
به گفته وي اين اسكلت به طور كامل و سالم به دست آمده و همچنان پس از گذشت 7 هزار سال دندانهاي اين دختر باقيمانده است. باستانشناسان با توجه به سفالهاي شكستهاي كه در اطراف گور دختر به دست آمده حدس ميزنند وي در دوره «باكون» زندگي ميكرده است. با وجود آن كه اسكلت در كنار كوره پخت سفال به دست آمده باستان شناسان گمان ميكنند. ارتباطي ميان اسكلت دختر و كوره پخت سفال وجود ندارد.
فرهنگ عصرآهن
با پايان يافتن كار كاوش در گورستان باستاني «گيلوان» در استان اردبيل، باستانشناسان به اطلاعات دست پيدا كردند. دكتر رضا رضالو سرپرست هيات كاوش نجات بخشي در محوطه باستاني گيلوان در اين باره گفت: كاوش در محوطهي باستاني گيلوان در يك مساحت 10 در 15 مترمربع انجام شد. وي گفت: در اين كاوشها 16 گور مورد كاوش قرار گرفت كه دو گور مربوط به دوره عصر مفرغ جديد (حدود سال 1600 پيش از ميلاد) يك گور مربوط به عصر آهن (حدود سالهاي 1200 تا 1500 پيش از ميلاد) و چهار گور مربوط به دوره هخامنشي و 99 گور مربوط به عصر آهن (سالهاي 2200 تا 2800 پيش از ميلاد) بوده است. دكتر رضالو گفت: متاسفانه جمجمه سيزده اسكلت به دست آمده از گور عصرآهن به دليل فعاليت ماشينهاي سنگين راهسازي تخريب شده است ولي ما با وجود باقيمانده همان جمجمهها آنها را باز سازي كردهايم. وي افزود: موضوع قابل توجه در گورهاي عصر آهن تدفينهاي دسته جمعي است كه در گورهاي اين عصر بينظير است كه اين موضوع نشان از همان تداوم فرهنگي از عصر مفروغ جديد تا عصر آهن است. سرپرست هيات كاوش گيلوان گفت: سازههاي گورهاي گيلوان از نوع سازههاي چالهاي است و تدفين اسكلتها به صورت چمباتهاي انجام شده است. وي اضافه كرد: از ديگر نكات جالب در اين گورها ميتوان به جهت سر اين اسكلتها اشاره كرد. به طور مثال كساني كه در صبح دفن شدهاند سرشان به طرف شرق و آنهايي كه در ظهر دفن شدهاند، سرشان به طرف جنوب بوده است. وي افزود: از اشيايي كه همراه با اسكلتها به دست آمده ميتوان به خنجر، سرنيزه و پيكان در گور مردان و سنجاق سينه، مهرههاي تزئيني، پولك و ... در گور زنان اشاره كرد. وي همچنين ادامه داد: در گور شماره دوازده، 23 ظرف سفالي يافتهايم كه مربوط به يك مرد 25 تا 30 ساله است. گفتني است، اوايل امسال در نتيجه تعريض راه روستايي گيلوان از توابع بخش شاهرود شهرستان خلخال در استان اردبيل در اين محوطه باستاني شامل گورستان تعدادي اسكلت پيدا شد.
در پي انسانهاي 2 ميليونساله
نخستين هيات اعزامي باستانشناسي روسيه در چند روز گذشته راهي شمال ايران شد. اين هيات قرار است در چهار استان شمالي ايران به امور اكتشاف در اماكن باستاني، محل سكونت يا توقف انسانهاي اوليه در مسير مهاجرت از آفريقا به نقاط مختلف آسيا و اروپا خواهد پرداخت. دروپانكو كه رييس انستيتوي باستانشناسي و قوم شناسي بخش سيبري آكادمي علوم روسيه كه در تهران به سر ميبرد، گفت: انسانهاي اوليه حدود 2 ميليون سال پيش از آفريقا براي اقامت در اروپا و آسيا كوچ كردند و سرزمين كنوني ايران منطقه اصلي عبور آنها بود. اين باستان شناس روس افزود: در 15 سال گذشته در مناطق هم جوار ايران از جمله گرجستان، آذربايجان و داغستان روسيه كشفيات جالبي صورت گرفته كه اين نظريه را تاييد ميكند. البته بايد ياد آور شد كه مناطق ياد شده، در درازاي چند هزار سال تا سال 1928 ميلادي با ايران، يك واحد سياسي را تشكيل ميدادند. وي همچنين گفت: به همين دليل ايران در مطالعات مربوط به انسانهاي اوليه و محل سكونت آنها در منطقه «اورآسيا» براي دانشمندان جهان از اهميت خاصي برخوردار است. دروپانكو معتقد است كه در ايران كانونهاي سكونت انسانهاي اوليه از جمله غارهاي باستاني با قدمت يك ميليون سال و حتي بيشتر ميتوان يافت. اين هيات روس، زير سرپرستي سازمان ميراث فرهنگي ايران فعاليت ميكند.
جرجان: شهر سفالهاي زرين فام، موزه ميشود
شهر 200 هكتاري جرجان كه تا كنون آثاري از دو خيابان، بخشهاي صنعتي و مسكوني در آن كشف شده است، به عنوان يك شهر باستاني به موزه باز تبديل ميشود. شهر جرجان يا شهر سفالهاي زرين فام يك از مهمترين شهرهاي دوران بعد از اسلام است كه در زمان اوج شكوفايي خود جزو چهارم شهر بزرگ بوده است. تا كنون در اين شهر آثاري از قرن چهارم و پنجم تا هشتم قمري كشف شده است؛ به گونهاي كه كاوشهاي اخير در شهر جرجان به شناسايي سه دوره معماري و شهرسازي، كارگاههاي شيشهگري و فلزكاري به همراه مراكز تامين آب آشاميدني منجر شده است. چهارمين فصل كاوشهاي باستانشناسي شهر تاريخي جرجان در نزديكي گرگان بخش ديگري از شگفتيهاي معماري اين شهر قرون را آشكار كرد. شواهد باستان شناسي نشان ميدهد كه معماري دوره اوليه جرجان به دوره سلجوقي باز ميگردد. شهر تاريخي جرجان يكي از كلانشهرهاي سدههاي 4 و 5 قمري است كه با كلانشهرهايي مانند، ري، نيشابور و مرو، روابط بسيار نزديك تجاري و فرهنگي داشته است. بر اساس مطالعات باستانشناسي، هسته اوليه اين شهر به دوره ساساني، باز ميگردد. اين شهر در دورههاي آلبويه، آلزيار و سامانيان، مسكوني بوده و پهنهي كمابيش، به 500 هكتار ميرسيد. محمد مرتضايي، سرپرست هيات كاوش در شهر تاريخي جرجان با اشاره به چهارمين فصل كاوش ميگويد:
شناسايي سه دوره معماري و شهرسازي در جرجان از جمله اطلاعاتي بود كه در اين فصل كاوش به دست آمد. بر اساس يافتههاي فرهنگي به يقين ميتوان گفت كه معماري، دورهي اوليه جرجان مربوط به دوره سلجوقي است، اما پژوهشهاي بيشتر براي شناسايي دورههاي ديگر جرجان ادامه دارد.
شناسايي معابر اصلي و فرعي در جرجان از ديگر كشفيات باستانشناسان در فصل چهارم كاوش بوده است. مرتضايي در اين باره گفت:
تمامي معابر اصل و فرعي اين شهر با آجر مفروش و بعضي از معابر با نقوش هندسي بسيار زيبايي تزيين شده است. اين معابر در دورههاي مختلف اسلامي مورد بازسازي و مرمت قرار گرفتهاند.
شناسايي واحدهاي صنعتي از جمله كارگاههاي شيشهگري و فلزكاري به همراه مراكز تامين آب آشاميدني و شيوهي آبرساني شهر نيز از ديگر يافتههاي شهر تاريخي جرجان است. به گفته مرتضايي: مطالعات جديد نشان ميدهد كه معماران جرجاني همزمان با طراحي شهر، سيستم دفع آبهاي سطحي اين شهر را طراحي كردهاند كه تمامي آبهاي سطحي واحدهاي مسكوني از طريق كانالهايي به كانال اصلي كه در اطراف معابر اصلي شهر ايجاد شده، هدايت و از طريق آنها خارج ميشده است.
مواد فرهنگي به دست آمده در اين فصل كاوش شامل ظروف سفالي، شيشه، فقاع، سكه، پي سوز، ظروف سنگي، و گچبري مربوط به قرون اوليهي قمري تا دورهي سلجوقي است. شهر تاريخي جرجان در دوره سلجوقي به اوج شكوفايي خود رسيده و وسعت آن به حدود 1200 هكتار ميرسيد، به استناد متون تاريخي، اين شهر در حمله مغول و زلزله پس از حمله مغول به حالت نيمه متروك درآمد و در دوره تيموري به طور كامل متروك شده است.
بادگيرها؛ تنفسگاههاي دشت كوير
بادگير وسيله تهويه مناسبي براي خانهها در قلب كوير محسوب ميشود. به طوري كه جريان هواي مطبوع را در اتاقها، تالار و زيرزمين ايجاد ميكند. در واقع شهرها و روستاهاي كويري، با بادگير نفس ميكشند. به همين لحاظ است كه در هر محل، جهت بادگير را در سمتي ميسازند كه مناسبترين جريان هواي منطقه را جذب كند. به عنوام مثال در سراسر منطقه اردكان جهت بادگير را رو به شمال است تا هواي شمال را به داخل خانه بكشاند. كار اصلي بادگير در دو بخش خلاصه ميشود؛ يكي آن كه هواي دلپذير و مطبوع را به قسمت زير هدايت ميكند به طوري كه به محض اين كه به چشمههاي بادگير ميوزد به دليل وضعيت ويژه چشمههاي بادگير، باد با سرعت هر چه تمامتر به پايين كشيده ميشود. كار دوم بادگير اين است كه هواي گرم و آلوده را به بيرون ميفرستد. يعني در واقع كارمكش را انجام ميدهد. در مسير بعضي بادگيرها كه به سرداب راه پيدا ميكند، طاقچه يا گنجهاي در دل ديوار تعبيه ميكنند و در چوبي بر آن ميگذارند تا بتوانند باد را كنترل كنند. به اين معني در زمستان در گنجه را ميبندند تا ارتباط فضاي داخل و خارج اتاق بريده شود. اين گنجهها در اتاقها، كار يخچال امروزي را انجام ميدهند. به طوري كه گوشت و ماست و پنير و غذاي شب مانده را در گنجه ميگذارند و در آن را ميبندند تا آن مواد از هواي گرم فضاي داخل و دسترسي حيوانات خانگي در امان باشد. در منطقهي «عقدا» به اين گنجههاي ديواري، «گمبيچه» ميگويند. از بادگير علاوه بر تهويه هوا و موردي كه گفته شد براي سرد نگهداشتن مواد غذايي به روش بهتري نيز استفاده ميكنند. براي اين منظور روي چوب ميان قفسه بادگير يك قرقره چوبيبند ميكنند. سپس از ميان قرقره ريسماني ميگذرانند كه به پايين بادگير ميرسد. سر ديگر آن ريسمان را به شكل چهار رشته درميآورند كه به چهار گوشه تخته مشبكي به درازا و پهناي هفتاد سانتيمتر بسته ميشود كه اين تخته را در اصطلاح «چوئوش» مينامند. سپس يك طناب را به ميخ ديوار تالار ميزنند و روي تخته مشبك، ماست، پنير و غذاهايي كه باقي ميماند ميگذارند. براي آن كه تخته را به بالا و در معرض جريان هوا قرار بدهند، سر طناب را از ميخ باز كرده و پايين ميكشند تا سر ديگر آن با واسطه قرقرهاي كه به تخت مشبك متصل است بالا كشيده شود و تخت مشبك بالا رفته و در معرض هواي سرد قرار ميگيرد. بيشتر بادگيرها يك طبقه است. تنها چند بادگير در سراسر يزد ديده شده كه دو يا سه طبقه است. به عنوان مثال در منطقهي «عقدا» يك بادگير دو طبقه در رباط معروف به «حاجي ابوالقاسم رشتي» مشاهده شد كه معماران راجع به كيفيت بناي آن ميگويند: در گذشته بر اثر ناامني در طبقه دوم آن آتش ميافروختند تا رخنه ورود دشمن را به اطراف اطلاع دهند و از طرفي طبقه دوم به عنوان برج راهنما براي كاروانيان به حساب ميآمده است. عدهاي ديگر ميگويند: «ساختن بادگير دوطبقه يك نوع هنر معماري است زيرا ساختن آن كار هر معماري نيست. نظر دوم به حقيقت نزديكتر است. زيرا به طبقه دوم امكان رفتن افراد يا آتشافروزي نيست. از سوي ديگر، شكل بادگير كه هشت ضلعي است نشان ميدهد كه رعايت تناسب و زيبايي بادگير براي معماري در درجه اول اهميت بوده است. زيرا بادگير طبقه دوم روي بادگير طبقه اول ساخته شده است و منفذ زير بادگير آن درست در وسط منافذ دو طبقه بادگير است. بادگير طبقه دوم كار هواكش را انجام ميدهد. يعني در واقع اين بادگير وسيله بسيار مناسبي براي سهولت نفس كشيدن چشمههاي بادگير طبقه اول است.
در تفت يك بادگير سه طبقه كه از نظر معماري بسيار ارزنده است، وجود دارد. اين بادگير به عنوان نوعي تفاخر به حساب ميآيد. از طرفي بادگير سه طبقه در تلطيف هواي خانه موثرتر است. به شكلي كه باد در هر سمت و ارتفاعي جريان دارد به راحتي به وسيله چشمههاي يكي از طبقات بادگير به داخل كشانده ميشود. بلندترين و زيباترين بادگير، بادگير باغ دولت آباد يزد با ارتفاع 33 متر و 80 سانتيمتر است كه تاريخ بناي آن به زمان كريمخان زند ميرسد. زمينه بادگير، هشت ضلعي و طبيعي است كه باد در هر جهت و طرفي كه جريان پيدا كند به راحتي و با سرعت هر چه بيشتر به قسمت زير هدايت ميشود. در قسمت دوم در زير بادگير حوضي است كه در ميان آن فوارهاي سنگي قرار دارد. زماني باد به سطح آب ميوزد هواي خنك و مطبوعي ايجاد ميكند.
شيوه ساختن بادگير معماران محلي براي ساختن بادگير از پشت بام خانه و از جايي كه مشرف به اتاق كوچكي است كه براي بادگير اختصاص دادهاند با خشت و آجر، تنوره بادگير را با مقطع مستطيل ميچينند تا به بلنداي لازم برسد. سپس بالاي اين تنورهها چهار ديواره را دو چوب به شكل ضربدر «×» ميگذارند. به گونهاي كه دو سمت هر چوب در دو زاويه مقطع قرار بگيرد و سپس ديوارهها سمت شرق و غرب و جنوب بادگير را دو تا پنج و دو دهم متر بالا ميآورند. سپس در قسمت شمال كه رو به باد «اصفهاني» است با نيم خشت يا آجر نيمه به عرض شش سانتيمتر، روي تنور را تا ارتفاع معيني ميچينند. ارتفاع اين تيغهها 40 سانتيمتر بلندتر از ساير ديوارهاست. اين تيغهها را «پايه» مينامند كه نوعي بادشكن محسوب ميشوند و از لحاظ معماري هم فوايدي دارد. به عنوان مثال به نماي بادگير جلوه خاصي ميبخشد و موجب استحكام ساختمان بادگير ميشود. پهناي ميان دو تيغه را «چشمه» مينامند. كه ميان 40 تا 60 سانتيمتر است. تعداد چشمههاي هر بادگير، بستگي به عرض اتاق دارد. به طوري كه براي اتاق با پهناي ميان سه و پنج و هفت متر به ترتيب پنج و هفت و يازده چشمه ميگذارند. ژرفاي هر بادگير يك تا دو و نيم متر است. گاه براي استحكام بيشتر بادگير، به اندازه هر نيم متر چوبي در ميان ديوارههاي بادگير كار ميگذارند. سقف دو پايه را به شكل «چپيله» ميپوشانند. به اين ترتيب كه دو خشت به راه مايل به سمت بالا با دست نگه ميدارند. سپس يك خشت مابين آن دو خشت ميگذارند. بام بادگير را به شكل خرپشته در ميآورند تا در كشاندن هواي مطبوع يا در بيرون كردن هواي گرم و آلوده كمك كند. بعد روي پشت بام بادگير را به قطر سه سانتيمتر با نيمچهكاه ميپوشانند. گاهي اوقات فاصله بين دو پايه را با خشت و نيمچه كاه تخت ميكنند. سپس دو يا سه رگه آجر در لبههاي بام آن كار ميگذارند. به طوري كه چيدن آجرها به اين ترتيب علاوه بر استحكام بادگير به زيبايي ظاهري آن نيز ميافزايد. بادگيرها بر سه گونهاند: بادگير اردكاني، بادگير كرماني و بادگير يزد. بادگير اردكاني بيشتر در منطقه اردكان ديده ميوشد و جهت بادگير روبه باد اصفهاني است. از سمت غرب و شرق و جنوب منفذ ندارد. بناي اين نوع بادگير رو به باد اصفهاني است. از سمت غرب و شرق و جنوب منفذ ندارد. بناي اين نوع بادگير به نسبت ساير انواع بادگيرها تا حدي ساده و از لحاظ اقتصادي هم مقرون به صرف است. به همين لحاظ ممكن است كه براي هر اتاقي يك بادگير ساخته شود. اما بادگير كرماني ساده و كوچك است و به خانههاي اختصاص دارد. مصالح اصلي آن بيشتر خشت و گل است. از آن جا كه اين نوع بادگيرها دو طرفه هستند، بادگير دوقلو نيز ناميده ميشوند. بادگيرهاي دوقلو را در مسير، بادهاي شناخته شده ميسازند. كار اين نوع بادگيرها تا حدودي نسبت به بادگيرهاي اردكاني دقيقتر و بهتر است. زيرا فشار باد به يك جهت موجب تخليه سريع هواي گرم و آلوده طرف ديگر ميشود. بادگير بيشتر آب انبارها را نيز به شكل بادگير كرماني درست ميكنند تا از يك سمت آن هواي خوش و مطبوع به آب برسد و از طرف ديگرش هواي گرم به بيرون برود. بادگير يزدي از ساير انواع بادگيرها بزرگتر است و چهار طرفه ساخته ميشود به همين لحاظ اين بادگير را در بعضي جاها بادگير«چهار طرفه» يا «چهارسو» مينامند. البته ساختمان آن از لحاظ معماري از ساير انواع بادگيرها مشكلتر و پيچيدهتر است. به همين دليل ميتوان آن را نوع برجستهاي از پديدههاي هنر معماري به حساب آورد.
جزييات كشف فسيل خانواده اسبها در مراغهدر حوالي امروز ـ چندي پيش در خبري كوتاه امده بود؛ براي نخستين بار در منطقه فسيلي مراغه در جنوب غربي استان آذربايجان شرقي، فسيل خانواده اسبها (هيپاريونها) مربوط به 13ميليون سال قبل كشف شد. به اين بهانه با دكتر پورابريشمي، مجري طرح تحقيقاتي فسيلهاي مهرهدار در منطقه فسيلي مراغه گفتگويي انجام شده است: * آقاي پور ابريشمي در خبرها آمده بود فسيل خانواده اسبها در مراغه كشف شده است. لطفا بفرماييد با اين كشف به چه اطلاعات جديدي دست خواهيد يافت؟ ** مطالعاتي كه تا بهحال در مورد تحول و تكامل اسبها انجام شده بيشتر از سوي دانشمندان آمريكايي ميباشد. آمريكاييها كه آخرين بار روي فرماسيون مراغه كار كرده بودند، نژاد اسبي را كه گونه آن را تعيين نكردهاند. ما در مطالعات خودمان در مراغه و در منطقه ورزقان و اطراف رسوبات آتشفشاني سهند با فسيلهاي اسبهاي قديمي برخورديم كه در حال حاضر مشغول مطالعه بر روي اين نوع از فسيلها هستيم و كار بسيار سختي هم هست؛ زيرا با وجود ارايه مقالات بسيار زياد علمي درباره اسبها هنوز هيچ تحقيقي در مورد رابطه تكاملي گونههاي اسبها وجود ندارد. اما با اين كشف ميتوان به برخي از سوالات پاسخ داد: مثلا تنوعهاي مرفولوژيكي (ريخت شناسي) بخصوص در دندانهاي حيوانات مختلف ممكن است تغييرات كوچكي با هم داشته باشند، ولي اگر اين نمونهها به صورت يك صفت تغيير شكل دهند، در هفتاد نمونه مجددا مشاهده ميشود در نتيجه اين عامل به تغييرات فردي در آن موجود انجام شده است. بنابراين با بررسي حدود صد دندان مختلف از فك فوقاني و فك تحتاني به اين نتيجه رسيدمي كه پيشينه نژادي اسبهايي كه قبلا فكر ميشد در آمريكاي شمالي يافته شده، در ايران وجود داشتهاند. * چه شد كه اين فسيلها كشف شدند؟ **ما بايد در مطالعاتمان در مراغه به نتايجي ميرسيديم كه يا ديگران به آن توجهي نداشتند يا متوجه آن تا كنون نشده بودند. بنابراين سعي كرديم اثبات كنيم كه اگر به ما امكانات داده شود، ميتوانيم در مراحل مختلف علمي و تخصصي پيشرفتهايي داشته باشيم. بنابراين در اين تحقيقات سعي و دقت زيادي به كار برديم تا به كشفهاي خوبي در اين زمينه برسيم. در حال حاضر براي موفق بودن دادههاي خودمان نياز به مطالعات بيشتري داريم، سعي ميكنيم با بررسيهاي بيشتري كه در قسمت سر اين اسبها بخصوص در قسمت فك فوقاني انجام ميدهيم، بتوانيم به طور كامل فسيلها را بيابيم. * قدمت فسيلهاي اسبها بيشتر است يا جيگانتومها (فسيل ماموتها)؟ ** تقريبا طبق دادهها برخي از اين اسبهاي قديمي با جيگانتومها همزماني دارند. * آيا به جز فسيل اسبها، فسيل حيوانات ديگري نيز كشف شده است؟ ** قسمت اول طرح تمام شده است و ما در انتظار بستن قراردادي با سازمان حفاظت محيط زيست و موزه تاريخ طبيعي تهران هستيم تا اين مطالعات را ادامه بدهيم. اين حيوانات در 6 محوطه در مراغه و ورزقان كشف شده است. اين كشف يك پديده بينالمللي است و خيلي مهم است و ما تا به حال اسكلت كامل سراسبها را پيدا نكردهايم، ولي اميدش هنوز هست و ارزش اين را دارد؛ چون براي اولين بار ما چيزي را به جهانيان عرضه ميكنيم كه تا به حال سابقه نداشته است.
|