PDF نسخه

نسخه چاپي

خبرها:  

 

7 سكونتگاه انسان‎هاي غارنشين در مازندران

 

بررسي‎هاي باستان‎شناسي در استان مازندران (ميان شهرستان‎ نكا و نوشهر) منجر به شناسايي و پيدا شدن 7 غار باستاني شد كه محل زندگي انسان‎هاي 12 تا 15 هزار سال پيش بوده است.

علي ماه‎فروزي، مدير پايگاه پژوهشي غار‎هاي باستاني در اين باره به ميراث خبر گفت:

 

پيش از اين شواهدي از زندگي انسان‎هاي غارنشين در استان مازندران ديده شده بود اما به تازگي 7 غاز ديگر نيز به مجموعه سكونت‎گاه‎هاي پيش از شهر نشيني در استان مازندران اضافه شد كه حدود 13 تا 15 هزار سال قدمت دارند.

 

پيش‎تر در غار‎هاي كوميشان، هوتو و كمربند شواهدي از زندگي انسان‎هاي غار‎نشين بدست آمده بود. اما با پيوستن مجموعه‎اي از 7 غار استان مازندران يكي از مهم‎ترين استان‎هاي كهن كشور به شمار مي‎آيد. وي در مورد يافته‎هاي باستاني در غار‎هاي تازه كشف شده گفت:

 

در كف اين غار‎ها ابزار‎هاي سنگي و استخواني پيدا شده است كه نشان مي‎دهد سكونت در اين غار‎ها طولاني بوده است. هم‎چنين برخي اشياء به دست آمده از اين غار‎ها نشان مي‎دهد سكونت‎ در آن‎ها تا دوره عصر آهن يعني 3500 سال پيش ادامه داشته است.

 

بلنداي غار‎هاي كشف شده حدود 1400 متر از سطح دريا است. ماه‎فروزي با تكيه بر اين نكته گفت: اين ميزان ارتفاع براي انساني كه در اواخر دوره پليستوسن و اوايل دوره هلوسن زندگي مي‎كرده است مناسب بوده است.

دوره پليستوسن در 15 هزار سال پيش به پايان مي‎رسد و پس از آن عصر هلوسن آغاز مي‎شود كه تا امروز ادامه دارد. مدير پايگاه پژوهشي غار‎هاي باستاني مازندران گفت:

 

اين غار‎ها در منطقه هزار جريب ميان شهرستان‎ نكا و بوشهر پيدا شده‎اند. پيش از اين نيز غارهاي كهني در اين محدوده جغرافيايي شناسايي شده بودند.

 

نزديكي گوهر تپه به عنوان نخستين استقرار‎گاه دوره شهر نشيني در مازندران به غار‎هاي باستاني اين گمان را تقويت مي‎كند كه انسان‎هاي غارنشين با خروج از غار‎ها به يك جا نشيني روي آورده و سپس شهر‎هاي چون گوهر تپه را پديد آورده‎اند.

 

 

اسكلت 7 هزار ساله دختري در خواب كودكانه كشف شد

 

اسكلت دختر جواني كه به گفته‎ باستان‎شناسان 7 هزار سال پيش به دليل نامعلومي به گفته در خوابي «كودكانه» مرده است، در كاوش‎هاي تنگه‎بلاغي كناره كوره پخت سفال كشف شد.

مژگان سيد‎ين، سرپرست ايراني هيات مشترك باستان‎شناسي ايران و آلمان با اعلام اين خبر گفت:

 

اين نخستين تدفيني است كه از دوره «باكون» (هزار چهارم و پنجم پيش ازميلاد) در تنگ بلاغي بدست آمده و هيات باستان‎شناسي موفق شد به طور كامل اين اسكلت را از زير خاك بيرون آورد.

 

وي هم‎چنين گفت: همراه اين اسكلت 8 مهره سنگي به دست آمده كه در اطراف دست و گردن اسكلت قرار گرفته بود، شيوه‎ تدفين اين دختر جوان به صورت پهلو خواب با پاهاي جمع شده است و دست‎هاي وي هم‎چون كودكان در هنگام خواب، زير سر قرار گرفته بود.

اين اسكلت در محوطه 73 و در نزديكي يكي از كوره‎هاي پخت سفال دوره «بالكين» پيدا شده است. پيش از اين نيز هيات ايران و ايتاليا در محوطه 76 كه در نزديكي محوطه 73 واقع شده است بقاياي اسكلتي از دوره عصر آهن (3500 سال پيش) پيدا كرده بودند.

وي در مورد شيوه انتقال اسكلت تازه كشف شده گفت:

 

پس از برداشت خاك‎هاي اطراف اسكلت آن را تثبيت كرديم و سپس با دقت زياد به نحوي كه شيوه‎ تدفن به هم نخورد آن را به پاسارگاد منتقل كرديم.

 

به گفته وي اين اسكلت به طور كامل و سالم به دست آمده و هم‌چنان پس از گذشت 7 هزار سال دندان‎هاي اين دختر باقي‎‏مانده است.

باستان‎شناسان  با توجه به سفال‎هاي شكسته‎اي كه در اطراف گور دختر به دست آمده حدس مي‎زنند وي در دوره «باكون» زندگي مي‎كرده است.

با وجود آن كه اسكلت در كنار كوره پخت سفال به دست آمده باستان شناسان گمان مي‎كنند. ارتباطي ميان اسكلت دختر و كوره پخت سفال وجود ندارد.

 

 

 

فرهنگ عصرآهن

 

با پايان يافتن كار كاوش در گورستان باستاني «گيلوان» در استان اردبيل، باستان‎شناسان به اطلاعات دست پيدا كردند.

دكتر رضا رضالو سرپرست هيات كاوش نجات بخشي در محوطه باستاني گيلوان در اين باره گفت: كاوش در محوطه‎ي باستاني گيلوان در يك مساحت 10 در 15 متر‎مربع انجام شد.

وي گفت: در اين كاوش‎ها 16 گور مورد كاوش قرار گرفت كه دو گور مربوط به دوره عصر مفرغ جديد (حدود سال 1600 پيش از ميلاد) يك گور مربوط به عصر آهن (حدود سال‎هاي 1200 تا 1500 پيش از ميلاد) و چهار گور مربوط به دوره هخامنشي و 99 گور مربوط به عصر آهن (سال‎هاي 2200 تا 2800 پيش از ميلاد) بوده است.

دكتر رضالو گفت: متاسفانه جمجمه‎ سيزده اسكلت به دست آمده از گور عصرآهن به دليل فعاليت ماشين‎هاي سنگين راهسازي تخريب شده است ولي ما با وجود باقي‎مانده همان جمجمه‎ها آن‌ها را باز سازي كرده‎ايم.

وي افزود: موضوع قابل توجه در گور‎هاي عصر آهن تدفين‎هاي دسته جمعي است كه در گور‎هاي اين عصر بي‎نظير است كه اين موضوع نشان از همان تداوم فرهنگي از عصر مفروغ جديد تا عصر آهن است.

سرپرست هيات كاوش‎ گيلوان گفت: سازه‎هاي گور‎هاي گيلوان از نوع سازه‎هاي چاله‎اي است و تدفين اسكلت‎ها به صورت چمباته‎اي انجام شده است.

وي اضافه كرد: از ديگر نكات جالب در اين گور‎ها مي‎توان به جهت سر اين اسكلت‎ها اشاره كرد.

به طور مثال كساني كه در صبح دفن شده‎اند سرشان به طرف شرق و آن‏هايي كه در ظهر دفن شده‎اند، سرشان به طرف جنوب بوده است.

وي افزود: از اشيايي كه همراه با اسكلت‎ها به دست آمده مي‎توان به خنجر، سرنيزه و پيكان در گور مردان و سنجاق سينه، مهره‎هاي تزئيني، پولك و ... در گور زنان اشاره كرد.

وي هم‌چنين  ادامه داد: در گور شماره دوازده، 23 ظرف سفالي يافته‎ايم كه مربوط به يك مرد 25 تا 30 ساله است.

گفتني است، اوايل امسال در نتيجه تعريض راه روستايي گيلوان از توابع بخش شاهرود شهرستان خلخال در استان اردبيل در اين محوطه باستاني شامل گورستان تعدادي اسكلت پيدا شد.

 

 

 

در پي انسان‎هاي 2 ميليون‎ساله

 

نخستين هيات اعزامي باستان‎شناسي روسيه در چند روز گذشته راهي شمال ايران شد.

اين هيات قرار است در چهار استان شمالي ايران به امور اكتشاف در اماكن باستاني، محل سكونت يا توقف انسان‎هاي اوليه در مسير مهاجرت از آفريقا به نقاط مختلف آسيا و اروپا خواهد پرداخت.

دروپانكو كه رييس انستيتوي باستان‎شناسي و قوم شناسي بخش سيبري آكادمي علوم روسيه كه در تهران به سر مي‎برد، گفت: انسان‎هاي اوليه حدود 2 ميليون سال پيش از آفريقا براي اقامت در اروپا و آسيا كوچ كردند و سرزمين كنوني ايران منطقه اصلي عبور آن‌ها بود. اين باستان شناس روس افزود: در 15 سال گذشته در مناطق هم جوار ايران از جمله گرجستان، آذربايجان و داغستان روسيه كشفيات جالبي صورت گرفته كه اين نظريه را تاييد مي‎كند.

البته بايد ياد آور شد كه مناطق ياد شده، در درازاي چند هزار سال تا سال 1928 ميلادي با ايران، يك واحد سياسي را تشكيل مي‎دادند.

 وي هم‌چنين  گفت: به همين دليل ايران در مطالعات مربوط به انسان‎هاي اوليه و محل سكونت‎ آن‌ها در منطقه «اورآسيا» براي دانشمندان جهان از اهميت خاصي برخوردار است.

دروپانكو معتقد است كه در ايران كانون‎هاي سكونت انسان‎هاي اوليه از جمله‎ غارهاي باستاني با قدمت يك ميليون سال و حتي بيشتر مي‎توان يافت.

اين هيات روس‎، زير سرپرستي سازمان ميراث فرهنگي ايران فعاليت مي‎كند.

 

 

 

جرجان: شهر سفال‎هاي زرين فام، موزه مي‎شود

 

شهر 200 هكتاري جرجان كه تا كنون آثاري از دو خيابان، بخش‎هاي صنعتي و مسكوني در آن كشف شده است، به عنوان يك شهر باستاني به موزه باز تبديل مي‎شود.

شهر جرجان يا شهر سفال‎هاي زرين فام يك از مهم‎ترين شهر‎هاي دوران بعد از اسلام است كه در زمان اوج شكوفايي خود جزو چهارم شهر بزرگ بوده است. تا كنون در اين شهر آثاري از قرن چهارم و پنجم تا هشتم قمري كشف شده است؛ به گونه‎اي كه كاوش‎هاي اخير در شهر‎ جرجان به شناسايي سه دوره معماري و شهر‎سازي، كارگاه‎هاي شيشه‎گري و فلز‎كاري به همراه مراكز تامين آب آشاميدني منجر شده است.

چهارمين فصل كاوش‎هاي باستان‎شناسي شهر تاريخي جرجان در نزديكي گرگان بخش ديگري از شگفتي‏ها‎ي معماري اين شهر قرون را آشكار كرد. شواهد باستان شناسي نشان مي‎دهد كه معماري دوره اوليه جرجان به دوره سلجوقي باز مي‎گردد.

شهر تاريخي جرجان يكي از كلان‎شهرهاي سده‎هاي 4 و 5 قمري است كه با كلان‎شهرهايي مانند، ري، نيشابور و مرو، روابط بسيار نزديك تجاري و فرهنگي داشته است.

بر اساس مطالعات باستان‎شناسي، هسته اوليه اين شهر به دوره ساساني، باز مي‎گردد. اين شهر در دوره‎هاي آل‎بويه، آل‎زيار و سامانيان، مسكوني بوده و پهنه‎ي كما‎بيش، به 500 هكتار مي‎رسيد.

محمد مرتضايي، سرپرست هيات كاوش‎ در شهر تاريخي جرجان با اشاره به چهارمين فصل كاوش‎ مي‎گويد:

 

شناسايي سه دوره معماري و شهرسازي در جرجان از جمله اطلاعاتي بود كه در اين فصل كاوش به دست آمد. بر اساس يافته‎هاي فرهنگي به يقين مي‎توان گفت كه معماري، دوره‏ي اوليه جرجان مربوط به دوره سلجوقي است، اما پژوهش‎هاي بيش‏تر براي شناسايي دوره‎هاي ديگر جرجان ادامه دارد.

 

شناسايي معابر اصلي و فرعي در جرجان از ديگر كشفيات باستان‎شناسان در فصل چهارم كاوش بوده است. مرتضايي در اين باره گفت:

 

تمامي معابر اصل و فرعي اين شهر با آجر مفروش و بعضي از معابر با نقوش هندسي بسيار زيبايي تزيين شده است. اين معابر در دوره‎هاي مختلف اسلامي مورد بازسازي و مرمت قرار گرفته‎اند.

 

شناسايي واحدهاي صنعتي از جمله كارگاه‎هاي شيشه‎گري و فلز‎كاري به همراه مراكز تامين آب آشاميدني و شيوه‎ي آب‏رساني شهر نيز از ديگر يافته‎هاي شهر تاريخي جرجان است. به گفته مرتضايي:

مطالعات جديد نشان مي‎دهد كه معماران جرجاني همزمان با طراحي شهر، سيستم دفع آب‎هاي سطحي اين شهر را طراحي كرده‎اند كه تمامي آب‎هاي سطحي واحد‎هاي مسكوني از طريق كانال‎هايي به كانال اصلي كه در اطراف معابر اصلي شهر ايجاد شده، هدايت و از طريق آن‌ها خارج مي‎شده است.

 

مواد فرهنگي به دست آمده در اين فصل كاوش شامل ظروف سفالي، شيشه، فقاع، سكه، پي سوز، ظروف سنگي، و گچ‎بري مربوط به قرون اوليه‎ي قمري تا دوره‏ي سلجوقي است.

شهر تاريخي جرجان در دوره سلجوقي به اوج شكوفايي خود رسيده و وسعت آن به حدود 1200 هكتار مي‎رسيد، به استناد متون تاريخي، اين شهر در حمله مغول و زلزله پس از حمله مغول به حالت نيمه متروك در‎آمد و در دوره تيموري به طور كامل متروك شده است.

 

 

 

 

بادگير‎ها؛ تنفس‎گاه‎هاي دشت كوير

 

بادگير وسيله تهويه مناسبي براي خانه‎ها در قلب كوير محسوب مي‎شود. به طوري كه جريان هواي مطبوع را در اتاق‎ها، تالار و زيرزمين ايجاد مي‎كند.

در واقع شهر‎ها و روستاهاي كويري، با بادگير نفس مي‎كشند. به همين لحاظ است كه در هر محل، جهت بادگير را در سمتي مي‎سازند كه مناسب‎ترين جريان هواي منطقه را جذب كند. به عنوام مثال در سراسر منطقه اردكان جهت بادگير را رو به شمال است تا هواي شمال را به داخل خانه بكشاند. كار اصلي بادگير در دو بخش خلاصه مي‎شود؛ يكي آن كه هواي دلپذير و مطبوع را به قسمت زير هدايت مي‎كند به طوري كه به محض اين كه به چشمه‎هاي بادگير مي‎وزد به دليل وضعيت ويژه چشمه‎هاي بادگير، باد با سرعت هر چه تمام‎تر به پايين كشيده مي‎شود. كار دوم بادگير  اين است كه هواي گرم و آلوده را به بيرون مي‎فرستد. يعني در واقع كارمكش را انجام مي‎دهد.

در مسير بعضي بادگير‎ها كه به سرداب راه پيدا مي‎كند، طاقچه يا گنجه‎اي در دل ديوار تعبيه مي‎كنند و در چوبي بر آن مي‎گذارند تا بتوانند باد را كنترل كنند. به اين معني در زمستان در گنجه را مي‎‏بندند تا ارتباط فضاي داخل و خارج اتاق بريده شود.

اين گنجه‎ها در اتاق‎ها، كار يخچال امروزي را انجام مي‎دهند. به طوري كه گوشت و ماست و پنير و غذا‎ي شب مانده را در گنجه مي‎گذارند و در آن را مي‎بندند تا آن مواد از هواي گرم فضاي داخل و دسترسي حيوانات خانگي در امان باشد. در منطقه‎ي «عقدا» به اين گنجه‎هاي ديواري، «گمبيچه» مي‎گويند.

از بادگير‎ علاوه بر تهويه هوا و موردي كه گفته شد براي سرد نگه‎داشتن مواد غذايي به روش بهتري نيز استفاده مي‎‎كنند. براي اين منظور روي چوب ميان قفسه باد‎گير يك قرقره چوبي‎بند مي‎كنند. سپس از ميان قرقره ريسماني مي‎گذرانند كه به پايين بادگير مي‎رسد.  سر ديگر آن ريسمان را به شكل چهار رشته درمي‎آورند كه به چهار گوشه تخته مشبكي به درازا و پهناي هفتاد سانتيمتر بسته مي‎شود كه اين تخته را در اصطلاح «چوئوش» مي‎نامند. سپس يك طناب را به ميخ ديوار تالار مي‎زنند و روي تخته مشبك، ماست، پنير و غذا‎هايي كه باقي مي‎ماند مي‎گذارند. براي آن كه تخته را به بالا و در معرض جريان هوا قرار بدهند، سر طناب را از ميخ باز كرده و پايين مي‎كشند تا سر ديگر آن با واسطه قرقره‎اي كه به تخت مشبك متصل است بالا كشيده شود و تخت مشبك بالا رفته و در معرض هواي سرد قرار مي‎گيرد.

بيشتر بادگير‎ها يك طبقه‎ است. تنها چند بادگير در سراسر يزد ديده شده كه دو يا سه طبقه است. به عنوان مثال در منطقه‎ي «عقدا» يك بادگير دو طبقه در رباط معروف به «حاجي ابوالقاسم رشتي» مشاهده شد كه معماران راجع به كيفيت بناي آن مي‎گويند:

در گذشته بر اثر ناامني در طبقه دوم آن آتش مي‎افروختند تا رخنه ورود دشمن را به اطراف اطلاع دهند و از طرفي طبقه دوم به عنوان برج راهنما براي كاروانيان به حساب مي‎آمده است.

عده‎اي ديگر مي‎گويند: «ساختن بادگير دوطبقه يك نوع هنر معماري است زيرا ساختن آن كار هر معماري نيست.

نظر دوم به حقيقت نزديك‏‎تر است. زيرا به طبقه دوم امكان رفتن افراد يا آتش‎افروزي نيست. 

از سوي ديگر، شكل بادگير كه هشت ضلعي است نشان مي‎دهد كه رعايت تناسب و زيبايي بادگير براي معماري در درجه اول اهميت بوده است. زيرا بادگير طبقه دوم روي بادگير طبقه اول ساخته شده است و منفذ زير بادگير آن درست در وسط منافذ دو طبقه بادگير است. بادگير طبقه دوم كار هواكش را انجام مي‎دهد. يعني در واقع اين بادگير وسيله بسيار مناسبي براي سهولت نفس كشيدن چشمه‎هاي بادگير طبقه اول است.

 

در تفت يك بادگير سه طبقه كه از نظر معماري بسيار ارزنده است، وجود دارد. اين بادگير به عنوان نوعي تفاخر به حساب مي‎آيد. از طرفي بادگير سه طبقه در تلطيف هواي خانه موثرتر است. به شكلي كه باد در هر سمت و ارتفاعي جريان دارد به راحتي به وسيله چشمه‎هاي يكي از طبقات بادگير به داخل كشانده مي‎شود.

بلند‎ترين و زيبا‎ترين بادگير، بادگير باغ دولت آباد يزد با ارتفاع 33 متر و 80 سانتي‎متر است كه تاريخ بناي آن به زمان كريم‎خان زند مي‎رسد.

زمينه بادگير، هشت ضلعي و طبيعي است كه باد در هر جهت و طرفي كه جريان پيدا كند به راحتي و با سرعت هر چه بيش‎تر به قسمت‎ زير هدايت مي‎شود. در قسمت دوم در زير بادگير حوضي است كه در ميان آن فواره‎اي سنگي قرار دارد. زماني باد به سطح آب مي‎وزد هواي خنك و مطبوعي ايجاد مي‎كند.

 

شيوه ساختن بادگير

معماران محلي براي ساختن بادگير از پشت بام خانه و از جايي كه مشرف به اتاق كوچكي است كه براي بادگير اختصاص داده‎اند با خشت و آجر، تنوره‎ بادگير را با مقطع مستطيل مي‎چينند تا به بلنداي لازم برسد. سپس بالاي اين تنوره‎ها چهار ديواره را دو چوب به شكل ضربدر «×» مي‎گذارند. به گونه‎اي كه دو سمت هر چوب در دو زاويه مقطع قرار بگيرد و سپس ديواره‎ها سمت شرق و غرب و جنوب بادگير را دو تا پنج و دو دهم متر بالا مي‎آورند. سپس در قسمت شمال كه رو به باد «اصفهاني» است با نيم خشت يا آجر نيمه به عرض شش سانتي‎متر، روي تنور را تا ارتفاع معيني مي‎‏چينند. ارتفاع اين تيغه‎ها 40 سانتي‎متر بلند‎تر از ساير ديوار‎هاست.

اين تيغه‎ها را «پايه» مي‎نامند كه نوعي بادشكن محسوب مي‎شوند و از لحاظ معماري هم فوايدي دارد. به عنوان مثال به نماي بادگير جلوه خاصي مي‎بخشد و موجب استحكام ساختمان بادگير مي‎شود.

پهناي ميان دو تيغه را «چشمه» مي‎نامند. كه ميان 40 تا 60 سانتي‎متر است. تعداد چشمه‎هاي هر بادگير، بستگي به عرض اتاق دارد. به طوري كه براي اتاق با پهناي ميان سه و پنج و هفت متر به ترتيب پنج و هفت و يازده چشمه مي‎گذارند.

ژرفاي هر بادگير يك تا دو و نيم متر است. گاه براي استحكام بيش‏‎تر بادگير، به اندازه هر نيم متر چوبي در ميان ديواره‎هاي بادگير كار مي‎گذارند.

سقف دو پايه را به شكل «چپيله» مي‎پوشانند. به اين ترتيب كه دو خشت به راه مايل به سمت بالا با دست نگه مي‎دارند. سپس يك خشت مابين آن دو خشت مي‎گذارند.

بام بادگير را به شكل خرپشته در مي‎آورند تا در كشاندن هواي مطبوع يا در بيرون كردن هواي گرم و آلوده كمك كند.

بعد روي پشت بام بادگير را به قطر سه سانتي‎متر با نيمچه‎كاه مي‎پوشانند. گاهي اوقات فاصله بين دو پايه را با خشت و نيمچه كاه تخت مي‎كنند. سپس دو يا سه رگه آجر در لبه‎هاي بام آن كار مي‎گذارند. به طوري كه چيدن آجر‎ها به اين ترتيب علاوه بر استحكام بادگير به زيبايي ظاهري آن نيز مي‎افزايد.

بادگير‎ها بر سه گونه‎اند: بادگير‎ اردكاني، بادگير‎ كرماني و بادگير‎ يزد.

بادگير‎ اردكاني بيش‏تر در منطقه‎ اردكان ديده مي‎وشد و جهت بادگير روبه باد اصفهاني است. از سمت غرب و شرق و جنوب منفذ ندارد. بناي اين نوع بادگير‎ رو به باد اصفهاني است. از سمت غرب و شرق و جنوب منفذ ندارد. بناي اين نوع بادگير به نسبت ساير انواع بادگير‎ها تا حدي ساده و از لحاظ اقتصادي هم مقرون به صرف است. به همين لحاظ ممكن است كه براي هر اتاقي يك بادگير‎ ساخته شود.

اما بادگير‎ كرماني ساده و كوچك است و به خانه‎هاي اختصاص دارد. مصالح اصلي آن بيشتر خشت و گل است. از آن جا كه اين نوع بادگير‎‎ها دو طرفه هستند، بادگير‎ دوقلو نيز ناميده مي‎شوند. بادگير‎هاي دوقلو را در مسير، باد‎هاي شناخته شده مي‎سازند. كار اين نوع بادگير‎‎ها تا حدودي نسبت به بادگير‎هاي اردكاني دقيق‏تر و بهتر است. زيرا فشار باد به يك جهت موجب تخليه سريع هواي گرم و آلوده طرف ديگر مي‎شود.

بادگير‎ بيش‎تر آب انبار‎ها را نيز به شكل بادگير‎ كرماني درست مي‎كنند تا از يك سمت آن هواي خوش و مطبوع به آب برسد و از طرف ديگرش هواي گرم به بيرون برود.

بادگير‎ يزدي از ساير انواع بادگير‎ها بزرگ‎تر است و چهار طرفه ساخته مي‎شود به همين لحاظ اين بادگير را در بعضي جاها بادگير‎«چهار طرفه» يا «چهارسو» مي‎نامند. البته ساختمان آن از لحاظ معماري از ساير انواع بادگير‎‎ها مشكل‎تر و پيچيده‎تر است. به همين دليل مي‎توان آن را نوع برجسته‎اي از پديده‎هاي هنر معماري به حساب آورد.

 

 

جزييات كشف فسيل خانواده اسبها در مراغه

 در حوالي امروز ـ چندي پيش در خبري كوتاه امده بود؛ براي نخستين بار در منطقه فسيلي مراغه در جنوب غربي استان آذربايجان شرقي، فسيل خانواده اسب‎ها (هيپاريون‏ها)  مربوط به 13ميليون سال قبل كشف شد.

به اين بهانه با دكتر پورابريشمي، مجري طرح تحقيقاتي فسيل‎هاي مهره‎دار در منطقه فسيلي مراغه گفتگويي انجام شده است:

* آقاي پور ابريشمي در خبرها آمده بود فسيل خانواده اسب‎ها در مراغه كشف شده است. لطفا بفرماييد با اين كشف به چه اطلاعات جديدي دست خواهيد يافت؟

** مطالعاتي كه تا بهحال در مورد تحول و تكامل اسب‎ها انجام شده بيشتر از سوي دانشمندان آمريكايي مي‎باشد. آمريكايي‎ها كه آخرين بار روي فرماسيون مراغه كار كرده بودند، نژاد اسبي را كه گونه آن را تعيين نكرده‎اند. ما در مطالعات خودمان در مراغه و در منطقه ورزقان و اطراف رسوبات آتشفشاني سهند با فسيل‎هاي اسب‎هاي قديمي برخورديم كه در حال حاضر مشغول مطالعه بر روي اين نوع از فسيل‎ها هستيم و كار بسيار سختي هم هست؛ زيرا با وجود ارايه مقالات بسيار زياد علمي درباره اسب‎ها هنوز هيچ تحقيقي در مورد رابطه تكاملي گونه‎هاي اسب‎ها وجود ندارد. اما با اين كشف مي‎‎توان به برخي از سوالات پاسخ داد: مثلا تنوعهاي مرفولوژيكي (ريخت شناسي) بخصوص در دندان‎هاي حيوانات مختلف ممكن است تغييرات كوچكي با هم داشته باشند، ولي اگر اين نمونه‎ها به صورت يك صفت تغيير شكل دهند، در هفتاد نمونه مجددا مشاهده مي‎شود در نتيجه اين عامل به تغييرات فردي در آن موجود انجام شده است. بنابراين با بررسي حدود صد دندان مختلف از فك فوقاني و فك تحتاني به اين نتيجه رسيدمي كه پيشينه‎ نژادي اسب‎هايي كه قبلا فكر مي‎شد در آمريكاي شمالي يافته شده، در ايران وجود داشته‎اند.

* چه شد كه اين فسيل‎ها كشف شدند؟

**ما بايد در مطالعاتمان در مراغه به نتايجي مي‎رسيديم كه يا ديگران به آن توجهي نداشتند يا متوجه آن تا كنون نشده بودند. بنابراين سعي كرديم اثبات كنيم كه اگر به ما امكانات داده شود، مي‎توانيم در مراحل مختلف علمي و تخصصي پيشرفتهايي داشته باشيم. بنابراين در اين تحقيقات سعي و دقت زيادي به كار برديم تا به كشفهاي خوبي در اين زمينه برسيم. در حال حاضر براي موفق بودن داده‎هاي خودمان نياز به مطالعات بيشتري داريم، سعي مي‎كنيم با بررسي‎هاي بيشتري كه در قسمت سر اين اسب‎ها بخصوص در قسمت فك فوقاني انجام مي‎دهيم، بتوانيم به طور كامل فسيلها را بيابيم.

* قدمت فسيل‎هاي اسب‎ها بيشتر است يا جيگانتوم‎ها (فسيل‎ ماموت‏ها)؟

** تقريبا طبق داده‎ها برخي از اين اسب‎هاي قديمي با جيگانتومها همزماني دارند.

* آيا به جز فسيل اسبها، فسيل حيوانات ديگري نيز كشف شده است؟

** قسمت اول طرح تمام شده است و ما در انتظار بستن قراردادي با سازمان حفاظت محيط زيست و موزه تاريخ طبيعي تهران هستيم تا اين مطالعات را ادامه بدهيم. اين حيوانات در 6 محوطه در مراغه و ورزقان كشف شده است.

اين كشف يك پديده بين‎المللي است و خيلي مهم است و ما تا به حال اسكلت كامل سراسب‏ها را پيدا نكرده‎ايم، ولي اميدش هنوز هست و ارزش اين را دارد؛ چون براي اولين بار ما چيزي را به جهانيان عرضه مي‎كنيم كه تا به حال سابقه نداشته است.

 

 

 

بازگشت