| PDF نسخه |
|
|
|
|
خبرها:
پيدايش خط را بايد در فلات ايران جستوجو كرد
ايل و وديلدورانت، زن و شوهر پژوهشگر در تاريخ نگاري كه عمر خويش را به نگارش «تاريخ تمدن» گذراندند، بر پايهي شواهد باستانشناسي، پيدايش خط را به غرب آسيا و مصر باستان نسبت ميدادند. ديگر تاريخ نگاران و باستانشناسان نيز كمابيش چنين باوري داشتند. اما يافتههاي جديد در فلات ايران، اين نظريه را با چالش روبرو كرده و كار را به جايي رسانده كه يك پژوهشگر، خطشناس و باستانشناس ايراني ميگويد بايد به جاي اصطلاح «خط ايلامي مقدم»، از «خط ايراني مقدم» نام برده شود. يوسف مجيدزاده، كه سرپرست كاوشهاي باستانشناختي حوزهي هليلرود در جيرفت است، ميگويد: اگرچه الواح ايلامي مقدم به دست آمده از شوش به لحاظ تعداد با يافتههاي مشابه در مناطق ديگر قابل قياس نيست اما بايد به خاطر داشت كه شوش بزرگترين محوطه باستاني در جنوب غرب ايران است و وقت آن رسيده كه به جاي استفاده از اصطلاح خط «ايلاميمقدم» از اصطلاح خط« ايراني مقدم» استفاده كنيم. با توجه به كشف كتيبههاي متعدد خط، زمان آن رسيده كه خط ايلامي مقدم را خط «ايراني مقدم» (پروتو ايراني) بناميم. خط پروتو ايلامي در آخرين دهه قرن نوزدهم (1899ميلادي/1278خورشيدي) توسط ژاك دمورگان فرانسوي درحفريات شوش در جنوب شرق ايران در استان خوزستان به دست آمد و گزارش آن منتشر شد. از آن تاريخ به بعد با ادامه حفريات شوش و تداوم آن تا انقلاب اسلامي گزارش حدود 1500 قطعه از الواح مشابهي كه از حفريات شوش زير لايههاي باستان شناختي ايلامي به دست آمده بود چاپ و منتشر شده است. فرانسويها در آن زمان به دليل همزماني اين خط با خط «سومري مقدم» (حدود 2650 ـ 3100 پيش از ميلاد) به درستي آن را خط «ايلامي مقدم»، خواندند. زيرا در باستانشناسي رسم است نام محل يا محوطهاي را كه در آن فرهنگ جديدي كشف شود، بر اثر مي گذارند. البته فرض فرانسويها و به تبعيت از آنها اعتقاد عمومي بر اين بود كه اين خط در جنوبغرب ايران در شوش اختراع شده است. اما مطالعات باستانشناختي در نيمه نخست قرن بيستم در سيلك و به دنبال آن در نيمه دوم آن قرن كه تا سالهاي نخستين قرن بيست و يكم ادامه دارد نشان داد كه اين خط منحصر به شوش و شوشيها و به اصطلاح ايلاميهاي مقدم نبوده بلكه علاوه بر محوطههاي غرب مركزي، در بسياري از محوطههاي ديگر مانند محوطه باستاني ازبكي در فلات مركزي،در تلمليان استانفارس و تقريبا در تمامي محوطههاي انگشتشمار تاكنون حفاري شده در جنوب شرق ايران در تپه يحيي، در شهداد و در كنارصندل و در شهر سوخته به دست آمده است كه بر همه آنها بر چسب «آغاز ايلامي» زده شده و ميشود.
دكتر مجيد زاده در ادامه اين مطلب ميگويد:
درست است كه الواح ايلامي مقدم به دست آمده از شوش به لحاظ تعداد با بافتههاي مشابه درمحوطهها و مناطق ديگر قابل مقايسه نيست، اما بايد به خاطر داشت كه شوش بزرگترين محوطه باستاني در جنوب غرب ايران بوده و بيش از يك قرن به طور پيوسته در آن حفريات باستانشناختي انجام گرفتهاست، حال آنكه شهداد شهر نه چندان بزرگ حاشيه كويري، تپه يحيي روستايي كوچكي در دشت صوغان و كنارصندلها با وجودوسعت زياد سالهاي حفاري در آنها از تعداد انگشتان يك دست فراتر نميرود. از آن گذشته نكته مهم در اينجا تعداد الواح نيست بلكه گستردگي و حضور آن در اقصا نقاط ايران است.
وي ميافزايد: آيا وقت آن نرسيده كه در اين زمينه به جاي استفاده از اصطلاح خط «ايلاميمقدم» از اصطلاح خط «ايراني مقدم» يا اصطلاح ديگري كه صرفا به لحاظ جغرافيايي فراگيرتر باشد استفاده كنيم؟ سرپرست گروه كاوشهاي باستانشناختي در محوطههاي باستاني در شهرستان جيرفت در ارتباط با دو كتيبه به دست آمده از كاوشهاي كنارصندل طي فصلهاي سوم و چهارم خاطر نشان كرد: در نيمه دوم هزاره سوم پيش از ميلاد خط ايلامي مقدم جاي خود را به خط ايلامي نوشتاري(LinearELAMITE) داد. در سال 1905 ميلادي(1284 هجري شمسي) كشف متني دو زباني، يكي به خط ايلامي نوشتاري و ديگري به خط آكدي كهن از حفريات پايتخت ايلامي شوش امكان رمزگشايي بخشي از خط ايلامي نوشتاري را فراهم آورد. بخش ايلامي لوح در زباني به كوتيك ـ اينشوشينك منسوب است كه به پوزور ـ اينشوشينك نيز شهرت دارد. وي از حدود 2240 تا 2220 پيش از ميلاد پادشاه ايلام و آخرين فرومانرواي سلسله «اوان» بودهاست. مدتها پيش از زمان اين پادشاه، يعني از زمان فرمانروايي سارگون آكدي ايلام زير سلطه پادشاهي آكد بوده است. اما هنگامي كه كوتيك ـ اينشوشينك در سال 2240 پيش از ميلاد به پادشاهي ايلام رسيد استقلال خود را از سلسه آكد اعلام داشت و به تشويق استفاده از خط ايلام نوشتاري در نوشتن زبان ايلامي پرداخت. كمابيش همهي كتيبههاي به خط نوشتاري به زمان پادشاهي وي تعلق دارد. اما عمر اين نظام خطي در ايلام بسيار كوتاه و منحصر به دوران زمامداري بيست ساله او بود، زيرا پس از درگذشت اين فرمانروا استفاده از اين خط در ايلام متوقف شد و از آن تاريخ تا مدت 900 سال، تمامي متون ايلامي به خط و زبان بينالنهريني آكدي كهن نوشته شد. تنها از قرن سيزدهم پيش از ميلاد به بعد است كه زبان ايلامي بار ديگر در مدارك باستانشناسي آشكار ميشود. اما در اين هنگام ايلاميها خط ميخي بينالنهريني را اقتباس كرده و زبان خود را با آن نوشتند.
دكتر مجيدزاده افزود:
بدون توجه به تفسيرهاي گوناگوني كه ايلامشناسان در اين باره ابراز داشتهاند طبيعيترين نتيجهگيري از اين رويداد تاريخي اين است كه ايلاميها خود را با خط ايلامي نوشتاري بيگانه حس ميكردند. زيرا اين پادشاه كه از تسلط ساليان طولاني بينالنهرينيها بر سرزمينش رنج ميبرده است، پس از استقلال كشورش ميخواسته با زدودن خط اكدي آثار قيموميت را از سرزمين خود بزدايد به خط ديگري كه گرچه ريشه«ايراني مقدم» داشته و در نقطه ديگري در خاك ايران شكل گرفته بود روي ميآورد. اما از آنجا كه بين ايلاميها و اين خط چندين قرن فاصله افتاده و آن را به فراموشي سپرده بودند، پس از مرگ او آن را رها كرده و به خط ديگري را كه با آن آشنايي بيشتري داشته و به آن مانوستر بودهاند، يعني خط «آكدي كهن» بازگشتهاند. مطالعه دو كتيبه به دست آمده از كنارصندل برعهده آقاي فرانسوا والا سرشناسترين و معتبرترين ا يلامشناس حاضر و زنده در دنيا، گذاشته شده است. وي و «پيوتراستاين كلر» و «ياكوب داهل» اعتقاد دارند كه هر دو كتيبه كنارصندل به خط ايلامي نوشتاري نگاشته شدهاست. مقايسهاي ميان متن متعلق به كوتيك ـ اينشوشينك و كتيبه سالمتر جيرفت نشان ميدهد كه هر دو كتيبه از پنج سطر تشكيل شده است. اما در كتيبه پادشاه ايلامي 51 علامت وجود دارد كه 29 عدد از آنها متفاوت از يكديگر بوده و 22 عدد بقيه تكرار آنهاست. حال آنكه در متن كنارصندل از تعداد 54 علامت 24 عدد متفاوت از يگديگر بوده و 30 عدد بقيه تكراراي است. افزون برآن، در نگاهي ديگر ميبينيم كه متن كنارصندل از اشكال ساده هندسي لوزيها، مثلثها، مستطيلها و دايرههاي بعضا با يك نقطه در ميان تشكيل شدهاست، حال آنكه در متن كوتيك ـ اينشوشينك علايم پيچيدهتر هستند. اين تفاوتها اشاره بر كهنتر بودن كتيبه كنار صندل نسبت به كتيبه كوتيك ـ اينشوشينك دارد. از سوي ديگر در محوطه كنارصندل جنوبي كه باتوجه به يافتههاي سفالي، نمونههاي فراوان ظروف سنگي كلوريتي به دست آمده از لايههاي درون دژ و در بيش از هفت برش با مجموع ابعاد برابر با حدود يكهزار متر مربع در بخشهاي مسكوني يا صنعتي شهر پيرامون دژ كه از فاصله 40 تا 550 متري شرق آن كشيده شده است و در حدود 300 متر بيشتر به سمت شرق در ساحل غربي هليلرود كه در بازنگيري بسيار دقيق از يكايك حفرههاي ايجاد شده در گورستان مطوط آباد و خاكهاي بيرون ريخته شده از درون آنها مدارك بسيار متشكل از ظروف سفالي، سنگ كلوريتي/صابوني، پيكرههاي مفرغي و مهرههاي بيشمار از جنس سنگ لاجورد، فيروزه و طلا كه از چشم حفاران غيرمجاز به دور مانده بود و در تعلق اين گورستان به جامعه كنارصندل در نيمه نخست هزاره سوم پيش از ميلاد هيچگونه جاي ترديدي نميگذارد و بالاتر از همه نتيجه آزمايش نمونههاي متعدد كرين 14 از سه لايه تاكنون كار شده با تاريخهاي ا ز2850 تا 2450 پيش از ميلاد كه تعلق بناي اصلي دژ و لايههاي سهگانه به نيمه نخست هزاره سوم پيش از ميلاد را كاملا تاييد ميكند.
قطعهاي از يك آجر كتيبهدار از نوع «كتيبهشاهي» از
درون دژ و لوح آجري ديگري از عمق حدود يك متري از سطح محوطه به دست
آمدهاست كه درتعلق آنها به نيمه نخست هزاره سوم پيش از ميلاد جاي ترديدي
نيست. براي اطلاع آنهايي كه از «كتيبهشاهي» برداشت نادرستي داشته و يا
اصولا در مورد اينگونه آجرهاي كتيبهدار چيزي نشيندهاند اضافه ميكنم كه
با در نظر گرفتن شواهد موجود در شرق باستان ميدانيم هنگامي كه فرمانروايي
اقدام به برپايي بنايي يادماني مانند كاخ يا معبد ميكرد در جايجاي چيدمان
ديوارهاي، اجرهاي كتيبهداري را به كار ميبرد كه در آن اشاره به نام
فرمانرواي سازنده بناشده بود. بنابراين وجود چنين آجرهايي در يك بناي
يادماني اشاره بر شاهي بودن آن دارد لذا چنين آجرهايي در اصطلاح
باستانشناختي كتيبه پادشاهي
يك يافتهي باستاني شگفتانگيز ديگر در فلات ايران
باور همگاني در مورد آغاز مدنيت در جهان بر پايهي يافتههاي باستانشناسان در سدههاي نوزده و بيست ميلادي شكل گرفته و از همين رو حتي ژرفنگرترين باستانشناسان و تاريخ نگاران بر اين باور بودهاند كه پايههاي تمدن بشري در حاشيه رودهاي سند، پنجاب (در هند) يانگ تسه يانگ (در چين)، دجله وفرات(در غرب آسيا) و نيل (در آفريقا) بر پا شده است. اما يافتههاي جديد در فلات ايران اين نظريه را زير پرسش برده است. اين يافتهها در شرق ايران كنوني قرار دارد و منطقهاي از سيستان تا جيرفت را دربرميگيرد. در يافتههاي باستانشناسان از شهر سوختهي سيستان آثاري به دست آمده كه به راستي شگفتانگيز و دگرگون كنندهي نظريههاي باستانشناسي و تاريخ نگاري است. كشف نخستين تصويرسازي به طريق پويا نمايي (انيميشن) كه در اين ديدارگاه هم قرار داده شده، كشف يك چشم مصنوعي در همين منطقه كه خبر آن به تازگي انتشار يافت و نشان از توان بالاي شگردشناسي ايرانيان در هزارههاي بسيار دور دارد، بخشي از يافتههاي جديد است. دورتر از شهر سوخته، جيرفت و بم قرار دارند كه به تازگي آثاري از يك تمدن ناشناخته و بسيار درخشان در محوطههاي باستاني آنها كشف شده است. گر چه هنوز براي ارايه نظريههاي روشن، نياز به بيرون آوردن آثار بسياري است كه هنوز در دل خاك قراردارند اما تا همين جا، بر جستهترين باستانشناسان به اين نتيجه رسيدهاند كه به ميزان زيادي مدرك وجود دارد كه بتوان گفت اين بخش از فلات ايران نخستين خواستگاه مدنيت بوده است. در يك كشف جديد و شگفتيآور، محوطهباستاني جديدي در منطقهي بم كشف شده كه نشانههاي نخستين گواه آن است كه اين
بررسيهاي باستان شناسان در منطقه بم به پيدايش يك محوطه پيش از تاريخ با وسعت 300 هكتار منجر شد .
محوطه كشف شده از لحاظ وسعت دو برابر بزرگترين محوطه پيش از تاريخي ايران، يعني شهرسوخته است. باستان شناسان احتمال ميدهند محوطه كشف شده متعلق به اواخر هزاره چهارم و اوايل هزاره سوم پيش از ميلاد باشد. بررسيهاي گروه باستانشناسي ارگ بم با هدف مشخص كردن زمان ايجاد استقرار، چگونگي توالي فرهنگي آنها، مشخص كردن گاهنگاري يافتههاي فرهنگي، ارتباط آن با مناطق اطراف، وضعيت اين منطقه در ادوار كهن، باستاني و اسلامي و مشخص كردن زمان آغاز دورهي باستاني در منطقه بم انجام شد. در اين بررسيها كه توسط «نرگس احمدي»، «شهرام زارع» و «محمدتقي عطايي» انجام شده است، باستان شناسان ميخواهند بدانند آيا آغاز تاريخ در منطقه بم را بايد از زاويه ديد فرهنگ ايلامي پاسخ گفت يا از دريچه فرهنگ ايراني؟ و ارگ بم در چه منظر و محيطي شگل گرفتهاست؟ رشد و بالندگي ارگ بم وابسته به چه عواملي بوده و اساسا چرا بايد بم در طول تاريخ استقرار خود، همواره مورد توجه بوده باشد؟ «شهرام زارع»، باستانشناس و عضو پايگاه پژوهشي بم در اين زمينه به خبرنگار ميراث خبر گفته است: كشف يك محوطه پيش از تاريخ در منطقه بم نادر و عجيب نيست. كشور ما از اين گونه استقرارها، بيشمار در خود پنهان دارد. اما نكته جالب توجه در اين ميان، اندازه، ابعاد و وسعت حيرتآور اين استقرار است. مساحت اين استقرار دو برابر بزرگترين محوطه پيش از تاريخي ايران يعني شهرسوخته است. در حالي وسعت كل محوطه شهر سوخته (بخش استقراري، صنعتي و گورستاني) بيش از 150 هكتار نيست، مساحت استقرارمكشوفه در بم بيش از 300 هكتار است.
وي افزود: با وجود انبوهي از خرده سفال كه از سطح محوطه به دست آمده، از نظر گاهنگاري مقايسهاي، كار چندان دشواري نيست. اما در اين زمينه، ابهامات بسياري وجود دارد. نقش مايه سفالها، همانندي شباهت بسيار كمي با مناطق اطراف خود از جمله بمپور، ابليس، يحيي و فارس دارند.
به گفته زارع، گاهي تعدادي از نقشها شباهتهاي را با دوره «باكون الف» در فارس تداعي ميكند. تعداد بيشتري از نقوش همانندهايي با نقشهاي مرحله عليآباد در غرب كرمان دارند. در كل و به طور مقدماتي و محتاطانه ميتوان تاريخ اواخر هزاره چهارم پيش از ميلاد را براي اين محوطه پيشنهاد داد. البته به نظر ميرسد كه دامنه اين استقرار تا هزاره سوم پيش از ميلاد نيز كشيده شده باشد. تا كنون از دوره پيش تاريخي ]كهن[ در منطقه بم، تنها يك محوطه به ثبت رسيده بود. سطح اين محوطه كه نخستين بار توسط «شهريار عدل» پيدا شد، با تپه ماهورهاي نسبتا كم ارتفاعي پوشيده شدهاست. تپه ماهورها فاصله زيادي با هم دارند و گاه فاصله آنها از همديگر، به 20 متر و در مواقع نادري تا 200 متر ميرسد. ارتفاع اين تپه ماهورها در بلندترين حالت بيش از 5 متر نيست. در تمام سطح محوطه، خرده سفالها منقوش و ساده دستساز پراكنده است اما در سطح و اطراف تپه ماهورها، تراكم خرده سفالها بسيار بيش از ساير قسمتهاي مسطح محوطه است. باستان شناسان احتمال ميدهند اين تپه ماهورها، هستههاي اصلي استقرار در اين محوطه بودهاند. نكته جالب توجه در مورد اين تپهها، ريخت آنها بود. به اين معني كه افزون بر انباشت بيش از حد خرده سفال، بر سطح آنها، خرده سنگهاي سياه رنگي ديده ميشود كه در برخي مواقع سطح تپهها از اين گونه سنگها كاملا انباشته شده و همانند تپه سيلك شمالي است. زارع در اين باره گفت:
در سطح محوطه، تنها سفالهاي پيش از تاريخي پراكنده شدهاست. سفالهاي اين محوطه بيشتر نخودي رنگ بوده و از پخت مناسبي برخوردارند. ماده چسباننده در كل كاني بوده و سفالها داراي بافت بسيار محكم و متراكمي هستند. همه سفالهاي دست ساز بوده و وجود سفالهايي با پخت بيش از حد كه به حالت شيشهاي درآمدهاند اثبات ميكند كه سفالها در خود محل توليد ميشدهاست.
سفالها در دو نوع ساده و منقوش مشاهده شدهاند. ظرفهاي بزرگ مانند خمرهها و ديگچهها، بدون تزيين و ساده ساخته شدهاند. در برابر بيشتر سفالها داراي نقوش بودهاند. نقشمايهها، سه دسته هندسي،گياهي و جانوري هستند. بيشتر نقوش يك رنگاند و با رنگ سياه بر بدنه سفالها ايجاد شدهاند. از سطح اين محوطه، گذشته از سفال، تعدادي هم بدنه ظروف سنگي به دست آمده است. اين سنگها دو گونهاند. يكي از اين سنگهاي مرمرند كه بيشتر ظروف سنگي از آنها تهيه شده و ديگري سنگهاي صابوني است كه تنها يك نمونه از آن بدست آمد. اين ظرف شباهت بسياري با ظروف مكشوفه از جيرفت داشته و داراي نقوشي حكاكي شده بر بدنهي آن است. چون تنها بخش كوچكي از بدنه آن در دست است و تشخيص اصل نقش دشوار ميباشد. به گفتهي زارع، از ديگر يافتههاي سطحي ميتوان از تيغهي يك تبر مفرغي نام برد. همچنين در بررسيهاي سطحي به قطعهاي از پيكرك گاو از گل پخته برخورد شد كه در نوع خود جالب توجه است.
شهر هخامنشي نشيرمه در منطقه بم كشف شد
باستانشناسان اعتقاد دارند با كشف شهر هخامنشي نشيرمه در منطقه بم، تاريخ سياسي آغازين دورهي هخامنشي با چالشي جدي روبرو شده است. پيش از اين برخي از باستانشناسان شهر نشيرمه را با پاسارگاد يكي ميدانستند. بررسيهاي باستانشناسان پايگاه پژوهشي بم به كشف شهري 42 هكتاري متعلق به دورهي هخامنشي منجر شد. آنها احتمال ميدهند اين شهر همان شهر تاريخي نشيرمه باشد كه پارهاي آن را برابر پاسارگاد ميدانستهاند. باستانشناسان اعتقاد دارند يافتن مكان پيشياوودا(نشيرمه) در ارتباط با سالهاي پاياني راز آلود پادشاهي كمبوجيه و سالهاي پر آشوب پس از آن، از اهميتي بسزا برخوردار است زيرا ميتواند رويكرد ما را در تفسيرهاي رايج تغيير داده و به اصلاح بخشي از تاريخ تاريك آغازين سالهاي دوره هخامنشي و چگونگي تغيير پادشاهي از دودمان كورش به خاندان داريوش ياري ميرساند. بررسيهاي « نرگس احمدي »، « شهرام زارع » و « محمدتقي عطايي» روي محوطه بزرگ كشف شده از دوره هخامنشي در منطقه بم نشان داد كه با توجه به وسعت قابلتوجه محوطه، اين مكان شهري بوده كه دست كم وسعت آن به 42 هكتار ميرسيدهاست. محمدتقي عطايي، باستانشناس و عضو پايگاه پژوهشي بم در گفتگو با ميراثخبر گفت :
به احتمال بسيار زياد شكلگيري و بقاياي اين شهر وابسته به فناوري قنات بوده است. به نظر ميرسد كه اين محوطه بزرگ با شهر نشيرمه (پيشياوودا) دوره هخامنشي منطبق باشد... اگر فرضيات ارائه شده صحت داشته باشد،تاريخ سياسي اوايل دوره هخامنشي با چالشي جدي روبرو ميشود. زيرا به طور خلاصه مهمترين دليل پژوهشگران در فرضيه غاصب بودن داريوش يكي دانستن نشيرمه(پيشياوودا) با پاسارگاد بودهاست. به اين ترتيب آن دسته از پژوهشگراني كه گئوماتاي مغ را همان برديا پسر راستين كورش ميدانند، نشيرمه(پيشياوودا) را در خود پارس ميجويند و اين حركت را نشاني از مقدمهچيني پادشاه قانوني در دفاع از خود به واسطه وفاداري ساكنان پارس تعبير ميكنند… با كنار گذاشن تنها دليل موثق و در خور اعتنا يعني يكي دانستن نشيرمه(پيشياوودا) با پاسارگاد، فرضيه كودتاي داريوش ضد خاندان شاهي كورش به طور بنيادين متزلزل شده و زير سوال ميرود. به راستي اگر گئوماتاي مغ، همان برديا پسر كورش بوده چرا هرگز در پاسارگاد نبوده؟ چرا او شورش خود را از جايي دور در كرمان آغاز كرد؟ و يا اگر هم او شهربان آن مناطق بوده چرا در زماني كه از قدرت بسيار برخوردار بود و كل پارس را در اختيار داشت كوششي براي بازگشت به آنجا نكرد؟
به گفته وي پاسخ همه اين چراها را بايد در شخصيت واقعي گئوماتا دانست:
به نظر ميرسد گئوماتاي مغ، برديا پسر راستين كورش نبود. به همين دليل او نميتوانست در پاسارگاد باشد و يا به آنجا باز گردد. اين محوطه، مكاني ارزشمند است زيرا كاوش آنجا نه تنها اطلاعات فراواني در مورد وجوه گوناگون فرهنگ دوره هخامنشي را در اختيار قرار ميگذارد، بلكه شايد مداركي مستقيم براي اثبات فرضيه ارائه شده باشد. مرزهاي سرزمين كرمان دوران هخامنشي، كمابيش با استان كرمان امروزي، برابر است.
به گفته «استرابو»، جغرافيدان يوناني :
كرمان سرزمين پهناوري است كه رو به داخل خشكي در ميان «گدروزيا» (بلوچستان) و پارس قرار دارد اما پيش از «گدروزيا» در سمت شمال امتداد مييابد: « دليل اين مدعا وجود انواع ميوهه در آن سرزمين است. آن جا همه گونه درختان ميوه را ميتوان يافت به استثناي درخت زيتون. كرمان بياباني دارد كه هم با پارت(خراسان) و هم بااصفهان هممرز است. محصولات كشاورزي آن همانند پارس است، از جمله انگور. در كرمانيا اسب كم است.
به گفتهي عطايي :
در متون رسمي دوره هخامنشي، نام كرمان تنها در آجر نبشته پي كاخ آپاداناي داريوش يكم در شوش به دست آمده است. در آنجا گفته شده ««الوار يكا» از «گندوار» و «كرمان» آورده شد.» غير از اين مورد، در سنگ نبشتههاي دوره هخامنشي هيچگاه از كرمان نامي برده نشدهاست. از آنجايي كه در تواريخ هرودوت و سنگ نبشتههاي دوره هخامنشي از كرمان به عنوان شهرباني مستقل ياد نشده، پنداشته ميشد كرمان جزيي از سرزمين و شهرباني پارس بوده. اما شايد اين نظر درست نباشد زيرا ساير منابع حاوي مطالب ديگري است.
به گفته اين باستان شناس، اين منابع، گل نبشتههاي باروي تختجمشيد است. بر اساس گلنبشتههاي تختجمشيد سه مكان يا شهر در كرمانزمين نامبردارتر بودهاند. اين سه عبارتند از «كورمان»، « شوروشه» و « نشيرمه». البته در اين ميان نشيرمه از جايگاهي ويژهاي برخوردار بوده و به نظر ميرسد به طور مستقيم با مبحث باستانشناختي حاضر مرتبط باشد.
برپايهي گفتههاي عطايي: در يكي از گلنبشتهها از جايي به نام «پوروش» نام برده شده كه شخصي بنام «كركيش» شهربان آنجا بودهاست. اگر چه نام كركيش در ارتباط با پوروش در يك متن آمده اما او شخصيتي نامبردار بوده و نامش در بيش از 100 متن ديگر آمدهاست. البته كركيش ميتوانسته نام چندين شخصيت در دوره هخامنشي بوده باشد. ظاهرا چنين نيز بوده است. در ميان اثر مهر گلنبشتههاي باروي تخت جمشيد، اثر مهر فاخري برجاي مانده كه به شخصيتهاي معتبري تعلق داشتهاست. اين مهر نخست توسط كركيش طي سالهاي پانزدهم تا نوزدهم سپس توسط شخص ديگر بنام «شهر ديو» در طول سالهاي بيستم تا بيست و ششم پادشاهي داريوش بزرگ استفاده شدهاست. اما اين كركيش كه از مهر استفاده ميكرده با كركيشي كه شهربان «پوروش» بوده متفاوت است. زيرا ميتوانيم گل نبشتههاي ديگري را در ارتباط با او مطرح كنيم كه شايد نام وي را بر خود ندارند. وي در سالهاي نوزدهم تا بيشت و هشتم پادشاهي داريوش اول عهدهدار اين سمت بودهاست... طبق اين گل نبشتهها، كركيش با مهر ويژهاش با سرزمين پوروش پيوند ميخورد و چون او شهربان آنجا بوده، به همين دليل احتمالا در هر مكان ديگري نيز كه ديده شود آنجا نيز جزء حوزه اداري او، پوروش بودهاست. پوروش را در شرق پارس ميجويند كه مركزش كورمان بوده. كورمان هم صورت ايلامي واژه پارسيباستان كرمان است. در شهر كرمان هنوز ميتوان شواهدي از دوره هخامنشي يافت. در اين شهر بر ستيغ و اطراف دو كوه كم ارتفاع نزديك به هم كه كاملا بر شهر مشرفند، بقاياي دو دژ به نامهاي قلعه دختر و قلعه اردشير وجود دارد. ظاهرا در قلعه دختر سفالهايي از دوره هخامنشي ديده شده است. كركيش احتمالا در كورمان اقامت داشت، دست كم اينكه در متني، رفتن او به آنجا تاييد شده است.
جايگاه بعدي شوروشه است. اين مكان كه گاهي به صورت سروشه نيز خوانده شده تاكنون مكانيابي نشده است. با وجود اين ممكن است گفتهاي از « ابن خردادبه»، مورخ راهگشا باشد. او ضمن توصيف شهرهاي ميان راه شيراز تا كرمان از جايي به نام سروشك نام ميبرد كه ممكن است جايگزين سوروشه(سروشه) دوره هخامنشي شده باشد. مسيري را كه « ابن خرداد به» باز ميگويد از شيراز شروع ميشده و پس از گذر از شمال درياچه تشك به شهر بابك ميرسيدهاست. در اين ميان، «صاهك» ابن خردابه، به چاهك امروز در همان مسير قابل انطباق بوده و شهر بابك هنوز هم پابرجاست. عطايي مي گويد :
سروشك هم جايي ميان اين دو قرار داشتهاست. سروشك، امروزه وجود ندارد و به نظر ميرسد كه در قرون اوليه اسلامي متروك شده باشد. شايد بتوان سروشك را جايي در حوالي شهر هرات كه امروز تنها شهر ميان چاهك و شهربابك است، پيدا كرد. با همه اين اوصاف، اين فرضيه بعدها بايد در بررسيهاي باستانشناختي آزموده شود. در هر حال كركيش در دو متن به سوي شوروشه(سروشه) روان بودهاست. جالب توجه است كه او هر دو بار، در ماه يازدهم سال به شوروشه (سروشه) ميرفته است. همچنين براساس متن گلنبشته، كركيش اهل شوروشه و بنابراين پوروشي بودهاست...
عطايي درباره سومين جايگاه يعني نشيرمه گفت :
درباره اين شهر اطلاعات بيشتري در اختيار داريم. كركيش در ماه دوازدهم سال بيستوسوم در تختجمشيد بوده و در متني او در حال دريافت جيرههايي در ارتباط با مكاني به نام« نشيرمنو» است. به اين ترتيب نشيرمنو نيز بايد جايي در شهرباني پوروش بوده باشد.
نشيرمنوكجاست؟ عطايي درباره مكان شهر نشيرمنو به ميراث خبر گفت: « هينتس»، ايلامشناس آلماني، جايگاه اين شهر را نميشناخت اما براساس نام ايلامياش آن را در يكي از مناطق ايلامي ميجست. در متن پارسي باستان بيستون، داريوش از جايي به نام پيشياوودا نام ميبرد. درست به جاي همين محل درمتن ايلامي بيستون، نام نشيرمه به كار رفته است. به طبع نام پارسي اين محل در گل نبشتههاي بارو بازتابي نداشته و تنها از نام ايلامي آن استفاده شدهاست. «كنت» موضع پيشياوودا را با پاسارگاد يكي ميدانست به تبعيت از او «شارپ» نويسنده و متخصص خط ميخي پهلوي نيز اين دو را يكي ميپنداشت. اما نميتوان از آنچه ايشان ميگويند مطمئن بود زيرا نام ايلامي پاسارگاد در گلنبشتههاي بارو به صورت بتركتش ضبظ شده و هالوك و ديگران به درستي آن را با پاسارگاد يكي ميدانند. اين منطقي است كه يك مكان نميتوانسته دو نام ايلامي متفاوت داشته باشد. پس نشيرمه متفاوت از بتركتش بودهاست. مسلما نام پارسيباستان پايتخت كورش بزرگ مي بابد چيزي نزديك به نام پاسارگاد بوده باشد و نه مثلا پيشياوودا. توجه به اين نكته ضروري است كه پاسارگاد پيش از هخامنشيان وجود نداشت و به طبع نام ايلامي آن تحريفي از اصل پارسي باستان آن بودهاست. براي نمونه توجه به نام تخت جمشيد در گل نبشتههاي بارو راهنماي خوبي است. نام پارسي باستان تختجمشيد، پارسه بوده است. اما از آنجايي كه تختجمشيد پيش از دوره هخامنشي وجود نداشت، نام اين مكان در گل نبشتههاي باروي تختجمشيد به صورت «بئيرشه» كه آشكارا تحريفي از اصل پارسيباستان آن است ثبت شدهاست. « ماري كخ» نويسنده كتب تاريخي، براساس يكي بودن نشيرمنو( نشيرمه) با پيشياوودا به اين نتيجه رسيده كه اين محل بايد در شهرباني پوروش جاي داشته باشد. او محل احتمالي آن را با سيرجان(سعيد آباد) يكي ميداند. اما عطايي با رد اين نظريه، ميگويد :
ما در اين باره كه اين محل در شهرباني پوروش بوده با او موافقيم اما نشيرمنو ( نشيرمه، پيشياوودا) را با سيرجان يكي نميدانيم زيرا قرينه بهتري وجود دارد. شايد هنوز قادر باشيم (نشيرمنو) نشيرمه را در دل نرماشير بجوييم. بايد توجه داشت كه نرماشير نام جديدي نيست و براساس متون كهن قدمت آن دستكم تا سدههاي نخستين اسلامي به عقب باز ميگردد. مثلا در حدود سالهاي 225 تا 232 هجري قمري «ابن خردادبه» در كتاب الممالك و المسالك، يعقوبي در البلدان و در حدود 278 هجري قمري و مقدسي در احسن التقاسيم في معرفه الاقاليم و... ذكري از آن به ميان آمدهاست. با وجود چنين سابقهاي، ميتوان گفت كه به احتمال بسيار قوي نرماشير در دوره ساساني وجود داشتهاست. شهرنرماشير دردروه ميانه اسلامي متروك شده و امروزه ديگر شهري به اين نام وجود ندارد. با اين حال بخش نرماشير هنوز بر قرار بوده و مملو از روستاهاي آباد است. بخش نرماشير در شرق شهر بم قرار دارد و جز شهرستان بم محسوب ميشود. در كتيبه بيستون ستون 1 بند 11 عنوان شده كه پيشياوودا(نشيرمه) در پاي كوه اركدريش قرار دارد. جايگاه اين كوه هنوز به درستي مشخص نشده اما باستانشناسان پايگاه پژوهشي شهر بم در فرضيه خود، كوه اركدريش را با كوههاي جبالبارز با ارتفاعي بيش از 3 هزار متر كه در جنوب بم، بروات و نرماشير را دردل خود جاي ميداده و مركز اين حوزه نيز به همين نام خوانده ميشدهاست، يكي ميدانند. احتمالا مركز اين منطقه با شهر 40 هكتاري محوطه گسل مطابقت داشته است. شهر دوره هخامنشي ، در نقطه مناسبي ايجاد شدهاست و قابليت دسترسي به هر سه مركز امروزي بم، بروات و نرماشير را دارا بودهاست. پيداست كه اين فرضيه تنها بر مشابهت اسمي استوار نبوده و محوطه بزرگ گسل قابليت محك زدن باستانشناختي اين مدعا را داراست. به راستي شهري با اين وسعت وجميتي در حدود 8 هزار نفر، در آن دوران ميبايد در جايگاهي مهم بوده باشد. گويا به واقع نيز چنين بودهاست.
باستانشناسان معتقدند يافتن مكان پيشياوودا(نشيرمه) در ارتباط با سالهاي راز آلود پاياني پادشاهي كمبوجيه و سالهاي پر آشوب پس از آن، از اهميتي بسزا برخوردار است زيرا ميتواند رويكرد ما را در تفسيرهاي رايج تغيير داده و به اصلاحبخشي از تاريخ تاريك اوايل دوره هخامنشي و چگونگي تغيير پادشاهي از دودمان كورش به خاندان داريوش ياري رساند.
داريوش شاه در كتيبه بيستون ستون 1، بند 11ميگويد:
سپس مردي مغ بود، گئوماتا نام؛ از پيشيا ووادا برخاست. كوهي{است} اركدريش نام، هنگامي كه از آنجا برخاست از ماه وي يخن 14 روز سپري شده بود.(اواخر بهمن) او به مردم اين گونه دروغ گفت: «من برديا پسر كوروش، برادر كبوجيه هستم.» پس آنگاه همه مردم در برابر كبوجيه نافرمان شدند {و} بسوي او رفتند، هم پارس، هم ساير كشورها. او شهرياري را در ربود؛ از ماه گرم پد 9 روز سپري شده بود(اواخر خرداد)، آنگاه او شهرياري را در ربود. پس آنگاه كمبوجيه بدست خود مرد. بنابراين پيشياوودا(نشيرمه) دست كم از ديد داريوش بزرگ شهري بسيار مهم و مشهور بودهاست زيرا خطرناكترين رقيب او يعني گئوماتاي مغ از آنٌجا برخاست. او كه ادعا ميكرد بردياي راستين است شايد به اين خاطر در آنجا بوده زيرا گفته شده كه كورش بزرگ فرمانروايي باختريان، خوارزميان، پارتيان و كرمانيان را به برديا، پسر كوچكترش واگذار كرده بود. بعدها اين شهر دوباره كانون فتنه شد زيرا «وهيزداته» كسي كه همچون گئوماتاي ادعا ميكرد كه بردياي راستين است پس از شكست از سپاهان داريوش در پارس به آنجا گريخت و پس از سازماندهي لشگريان بازماندهاش دوباره بر سر ستيز با سپاهيان داريوش بر آمد.اين اتفاق در كتيبه بيستون، ستون 3 بند 42 ذكر شده است...
براساس كتيبه بيستون در ستون1، بند10، برديا پيش از لشكركشي كمبوجيه به مصر به قتل رسيده بود. فتح مصر در سال 525 پيش از ميلاد صورت گرفت و راز قتل برديا احتمالا در مهرسال 522 پيش از ميلاد كشف شد. در كتيبه بيستون ستون 1 بند 12 و هردوت كتاب سوم اين مطلب را ميخوانيم. بنابراين قتل برديا نميتوانست ديرتر از سال 526 پيش از ميلاد روي داده باشد. به اين ترتيب 5 سال گذشت تا قتل برديا برملا شد.
براساس برخي از متون كلاسيك، برديا شهربان بخش بزرگي از ايالات شرقي شاهنشاهي است. "داندامايف" اين گونه تفسير ميكند كه چگونه ميشود كه قتل يكي از بزرگترين شهربانهاي شاهنشاهي در اين مدت طولاني مخفي مانده باشد وپس از گذشت اين همه سال، راز اين جنايت از زبان داريوش بر همگان آشكار شود. او ادامه ميدهد كه داريوش درباره همه شورشيان اطلاعاتي را در اختيار مينهد. مثلا كتيبه بيستون مدعيان سرير سلطنت را با ذكر محل سكونت و نقطه ايجاد شورش و مليت و نام و نام پدر بيان ميكند اما درباره خطرناكترين دشمن داريوش، غالبا به نام مغ گئوماتا بسنده شده و در مورد نام پدر و مليت اقامت وي پيش از شورش اشارهاي نشدهاست. اينگونه است كه "داندامايف"، "گئوماتايمغ" را همان بردياي راستين ميداند.
وي با مرور ديگر باره اتفاقات گفت:« به نقل از كتيبه بيستون در ستون يك بند10، شورش گئوماتاي مغ(برديا) زماني رخ مداد كه كمبوجيه درمصر بود.
احتمالا گئوماتاي مغ اواخر بهمن و يا اوايل اسفند سال 522 پيش از ميلاد قيام كرد؛ زيرا يك ماه بعد در اسناد بابلي به رسميت شناخته شد. در اين زمان كمبوجيه هنوز زنده بود و آخرين گلنبشتهاي كه مويد سلطنت اوست، مقارن ايام از شهرين به دست آمده است.
كشتي اشكاني با 40 خمره اژدري در خليجفارس
يك كشتي باستاني مربوط به دوره پارتيان در عمق 70 متري منطقه سيراف پيدا شده است. ذوالفقارعرب زاده مديرعامل شركت درياكاو در گفت وگو با خبرگزاري فارس دربارهي اين كشتي و بار آن گفت: ماهيگيران محلي منطقه پارس جنوبي و بندر طاهري، گاهي هنگام صيد قطعات سفال را همراه با صيد خود بالا مي آوردند كه باعث كنجكاوي تيم غواصي ما شد و با راهنمايي صيادان محلي به اين منطقه رفتند و درعمق 70 متري دريا متوجه وجود يك كشتي غرق شده باستاني به همراه محموله بزرگ آن دراين منطقه شدند. وي درباره محتويات اين كشتي توضيح داد: حدود 30 تا 40 خمره اژدري شكل سفالي به صورت كاملا مرتب روي هم چيده شده است. وي افزود: از اين آثار حدود 15 دقيقه تصويرگرفته شد كه دو دقيقه از اين تصاوير براي تحقيقات بيشتر دراختياركارشناسان ميراث فرهنگي قرارگرفت ولي از دوماه پيش تاكنون كه اين تصاوير واخبار مربوط به آن دراختيار كارشناسان ميراث قرار گرفته است هيچ خبري ازسوي اين كارشناسان و ميراث نشده و اين قضيه پيگيري نشده است. عربزاده درباره هويت اين كشتي و فرضيات كارشناسان ميراث فرهنگي درباره آن گفت:
كارشناسان ميراث فرهنگي، با مشاهده اين تصاوير تشخيص دادند كه اين ظروف در دوره پارتيان مورد استفاده قرار ميگرفته است و حدود دوهزارسال قدمت دارد ولي تا زماني كه اين محموله بالا آورده نشود، نظر قطعي راجع به آن قطعيت ندارد. اما اينكه چه چيزي دراين كشتي وجود دارد، راز بزرگي است ولي اگر تمام محموله اين كشتي ظروف سفالين باشد بازهم يك گنجينه بزرگ است كه ارزش مادي و معنوي بسيار زيادي دارد.
وي با بيان اين كه اين كشتي درمنطقهاي به نام سيراف و با نام امروزي بندر طاهري كشف شده است افزود: اين اولين وتنها كشتي است كه با اين قدمت در منطقه خليج فارس، پيدا شده است و اين موضوع به نظرما آنقدر بزرگ است كه بايد حتما يك گروه حرفهاي غواصي عمليات خارج سازي اين محموله را انجام دهد كه البته تيم غواصي ما اين امكان رادارد ولي براي پرهيزاز آسيب زدن به اين محموله لازم است كه دوتيم متشكل از غواصان حرفهاي و كارشناسان باستان شناسي دركنارهم قرارگيرند. چون مقوله غواصي در عمق 70 متر بسيار پيچيده است و باستان شناسي زير آب نيز درايران بسيارنو و پيچيده است. مدير عامل شركت درياكاو با بيان اين كه شركت دريا كاو بزرگترين پروژه غواصي درمنطقه عسلويه را انجام ميدهد. با تاكيد براين كه شركت درياكاو امكانات و غواصان حرفهاي براي كار روي اين پروژه را دراختيار دارد كه ميتواند دراين زمينه با ميراث فرهنگي همكاري داشته باشد گفت:
اخيرا باخبرشديم از سوي ميراث فرهنگي بوشهر ازطريق صيادان محلي براي يافتن اين محموله اقدام شده است، ولي اين محموله كاملا غير قابل دسترس است واگر در كار غواصي حرفهاي نباشند صددرصد با مخاطره جا ني همراه است چون غواصي دركشور ما بسيار كوچك و تعداد غواصان حرفهاي براي غواصي دراين عمق بسيار محدود است.
حضور مستقيم دولت اورارتو در ايران رد شد
هيات مشترك با ستان شنا سان ايراني ـ ايتاليايي، احتمال ميد هند قديميترين نوعزندگي تدافعي وا ستحكامي را در ايران و در خاورميانه به عنوان يكي از دوره هاي قديمي شناسايي كردهاند. اين دوره ها مربوط به 8 هزار سال پيش يعني دوره مس و سنگ (كالكولتيك) است. هيات مشترك با ستانشناسان ايران و ايتاليا به سرپرستي حميد خطيب شهيدي و «رافائل بيشونه» بررسيهاي محوطه شرق درياچه اروميه را براي تعيين مرزهاي دولت اورارتو با ماد و مانا آغاز كردند. بسياري از باستانشناسان تا پيش از انجام اين بررسيها اعتقاد داشتند شرق درياچه اروميه مركز حكومت دولت اورارتو بوده و آن را در نقشه دولت اورارتو قرار داده بودند. حميد خطيبشهيدي، سرپرست ايراني هيات مشترك باستانشناسان ايراني و ايتاليايي، محيطزيست مناسب، آب و زمين خوب، كشاورزي و دامپروري را باعث تجمع استقرارهاي مسكوني و حكومتهاي محلي در عصر آهن در اين منطقه دانست و به ميراث خبر گفت:
بيشتر قلعههاي اين دوره بر فراز دامنههاي كوه سهند واقع در مركز آذربايجان ، ساخته شدهاست.در عصر آهن، قلعه را از سنگ بدون ملات روي درههاي سبز و خرم ساختهاند تا تسلط كافي روي دره داشته باشند.
وي افزود:« آنچه مشخص است اين است كه اورارتوها با مردم اين منطقه ارتباط غير مستقيم داشتهاند. زماني درگير و زماني با آنها همپيمان بودهاند اما هرگز در جلگه تبريز و مراغه يعني شمال و جنوب كوه سهند حضور مستقيم كه به ساختن استحكامات در اين منطقه منجر شود، نداشتهاند.» از 27 منطقه بررسي شده در اين عمليات، تنها 7 منطقه آن در سالهاي گذشته بررسي شده بود و 21 محوطه آن توسط اين هيات به تازگي بازديد شد و گزارش آن براي نخستين بار امروز بعد ظهر در سخنراني "خطيبشهيدي" و "بيشونه" در مركز اسناد سازمان ميراث فرهنگي، صنايعدستي و گردشگري ارائه ميشود. سرپرست ايراني هيات مشترك باستانشناسان ايراني و ايتاليايي محوطه هاي بررسي شده را در عصر آهن تحت سلطه و يا همپيمان دولت اورارتو دانست و به ميرا ث خبرگفت:
حكومتهاي اين منطقه در دورههاي خراجگزار دولت اورارتو تا پيش از به قدرت رسيدن مادها بودهاند. متون به جا مانده از آشوريها به ويژه سارگون دوم نيز اشاره به چنين وضعيتي دارد.
خطيبشهيدي يكي از دستاوردهاي مهم اين بررسي را شناسايي آثار از دوره كالكولتيك(هزاره ششم پيش از ميلاد) دانست و افزود:
ساكنان اين منطقه در اين دوره قلعههاي خود را روي ارتفاعات ساختهاند و ما هنوز نتوانستيم دليل انتخاب ارتفاع را براي زندگي به جاي زندگي در جلگه در اين دوره مشخص كنيم.
وي كاوشهاي باستانشناسي را يكي از مهمترين روشها براي پاسخ به اين سوال دانست وتاكيد كرد اگر در اين كاوشها معماري دوره كالكولتيك به دست بيايد به جرات ميتوان گفت كه در اين منطقه قديميترين زندگي تدافعي و استحكامي و يكي از قديميترينها در خاورميانه كشف شدهاست.
باستانشناسان در اين بررسيها همچنين موفق به شناسايي سفالهاي دوره هخامنشي شدند. خطيبشهيدي دراين باره به ميراث خبر گفت:
كاوشهاي باستانشناسان تاكنون به كشف سفالهاي دوره هخامنشي از دره رود سند تا غربيترين نقاط تركيه منجر شده است. اين سفال نيز در بيشتر نقاط آذربايجان شرقي پيدا شده و نشان ميدهد اين منطقه بخشي از امپراطوري دوره هخامنشي بودهاست.
نخستين گور تاريخي دست نخورده در مركز تمدن شرق ايران
پنجمين فصل كاوش محوطه باستاني جيرفت به سرپرستي دكتر يوسف مجيدزاده، با حضور باستانشناساني از ايران، فرانسه، ايتاليا و امريكا و با همراهي متخصصان ميان رستهاي دربرگيرندهي: گياه باستانشناس، استخوانشناس، زمين ريختشناس و مرمت اشيا و بنا، با هدف كاوش تپه كنار صندل و جنوبي و قبرستان «مطوط آباد» از چند روز پيش آغاز شده است. كاوشها طي سالهاي گذشته در اين منطقه نشان ميدهد كه شرق ايران به عنوان مركز تمدني بزرگ در دنيا شناخته شده است. به بهانه پنجمين فصل از كاوشها در اين منطقه گفتگويي با دكتر مجيدزاده شده است كه از نظر بينندگان ديدارگاه فرايران، ميگذرد: آقاي دكتر! لطف كرده و آخرين فعاليتها در اين فصل از كاوش را تشريح كنيد؟ ما مدت پنج روز است كاوش در اين منطقه را آغاز كردهايم و به خاطر پيدا شدن اتفاقي گورستاني در « مطوط آباد» به طور همزمان بر روي هر دوي اين مناطق كاوش ميكنيم. در مورد اين گورستان بايد بگويم كاركنان سازمان آب كه در حال ايجاد جوي آبي به عمق دو متر و 40 سانتيمتر بودهاند قبري تاريخي كه در آن آثاري كه معمولا همراه مرده دفن ميشده، مثل ظرفهاي سفالي و دو شي مفرغي پيدا كردهاند. سفالهاي پيدا شده از اين گور به حدود 2600 تا 2700 سال پيش از ميلاد تعلق دارند و مشابه آثاري هستند كه از تپه كنار صندل جنوبي پيدا شدهاند. قبر كشف شده جيرفت نخستين گور دست نخوردهاي است كه باستانشناسان در جيرفت به آن رسيدهاند. اين گورستان 800 تا 700 متر مربع وسعت و ميان 500 تا يك هزار قبر دارد. هدف از اين فصل كاوش چه بوده و پيشبيني ميكرديد به چه دادههايي برسيد؟ ما در اين جا به دنبال آثار تمدني هستيم كه به اواسط هزار سوم پيش از ميلاد (2200 تا 2800) مربوط است. در طول اين سالها، تمدني وجود داشته كه كاملا ناشناخته بوده و كسي گمان نميكرده است در مشرق ايران (منطقه جيرفت) چنين تمدني وجود داشته باشد. هدف ما از حفاريهايي كه در طول اين 5 سال انجام داده و ميدهيم شناخت اين تمدن است و ديگر اين كه پيشبيني ميكنيم اين تپه شهري به ابعاد 2 در 3 كيلومتر بوده ك يك كاخ حكومتي در جنوب اين شهر وجود داشته است همچنين در شمال اين تپه، تپه ديگري است كه به احتمال زياد بايد مركز مذهبي اين شهر باشد و در دور اين دژ حاكم نشين، دستكم تا فاصله 600 متري آثار خانههاي مسكوني، بخشهاي كارگاهي را داريم و ما در پي اين شهر و تمدن هستيم. اطلاعاتي كه اين تمدن به ما ميدهد، خيلي از ديدگاههايي را كه در مورد شرق ايران وجود داشته جا به جا ميكند و اين موضوع ميتواند بزرگترين كشف باستان شناسي طي 50 سال گذشته باشد.
پيشبيني ميكنيد چند فصل كاوش ديگر پيش رو داشته باشيد؟ شايد دويست فصل ديگر كاوشها ادامه يابد. اين جا يك شهر با مساحت 400 كيلومتر است.
در اين فصل چند باستانشناس شما را همراهي ميكنند؟ چهارده باستانشناس ايراني و چهار باستانشناس خارجي كه به زودي تعداد باستانشناسان ما به 25نفر خواهند رسيد.
اين فصل از كاوش چقدر طول خواهد كشيد؟ حدود سه ماه
در كاوشها از ابزارهاي پيشرفته هم استفاده ميكنيد؟ البته امسال به اين ابزار نيازي نداشتهايم، ولي در سالهاي گذشته با دستگاهي مثل رادار و دستگاههاي الكترونيكي پيشرفته براي بحث گياه باستان شناسي استفاده كردهايم. البته در حفاريهاي كوچك مرسوم نيست، ولي براي كاوشهاي وسيع از اين ابزارها استفاده ميكنيم.
به عنوان آخرين سوال بفرماييد وضعيت قاچاق اشياي تاريخي در اين منطقه در حال حاضر چگونه است؟ به جرات ميتوان گفت 99 درصد متوقف شده است و يا توجه به ثروتمند بودن و كوهستاني بودن منطقه وضعيت قاچاق اشيا بسيار خوب كنترل شده است. يگان ويژه ميراث فرهگي هم بسيار فعال بوده و تقريبا قاچاق اشيا ريشه كن شده است.
شناسايي يك شهرك صنعتي مربوط به دوران اشكاني
يكي از بزرگترين منطقههاي فلزكاري كهن در جنوب شرقي شهرستان بافت كرمان شناسايي شد. «نادر عليزاده سليماني» كارشناس باستانشناسي سازمان ميراث فرهنگي استان كرمان با عنوان اين مطلب گفت:
اين سايت فلزكاري در دامنه باختري كوه سياه در شمال باختر دشتسوهان واقع شده كه در حجم بسياري وسيعي و در سطح بيش از يك كيلومتر مربع آثار و بقاياي كورههاي ذوب مس به صورت انباشت سربارهها (تفالههاي دورريز) ديده ميشود.
وي در ادامه گفت: آثار و شواهد موجود حاكي از آن است كه معدنكاران كهن، با شناسايي رگههاي سنگ مس به اين معادن دست پيدا كردهاند و در محل به استخراج مس اقدام نمودهاند. سليماني افزود: وجود شرايط مناسب نظير سوخت كافي، به گونهي درختاني كه در منطقه وجود دارد، چشمههاي آب و جريان هوا از ملزومات برپايي كارگاههاي ذوب سنگ مس بوده كه با وجود اين شرايط ميتوان گفت طي چند قرن ذوب سنگ مس در اين منطقه رواج داشته است. كارشناس باستانشناسي سازمان ميراث فرهنگي ادامه داد: آثار و مواد فرهنگي نظير قطعات سفالي كه در محل وجود دارد نشان ميدهد كه آغاز اين صنعت ميتواند به دوران اشكاني برگردد. سليماني گفت: حجم عظيم سربارهها حاكي از وجود كارگاههاي متعدد بوده و علاوه بر اين، وجود آثار و شواهد معماري حاكي از استقرارهاي دايم در منطقه بوده است. وي افزود: وسعت آثار معماري به حدي است كه ما ميتوانيم بگوييم كه آنجا يك شهرك صنعتي شكل گرفته بود و طي سدههاي متمادي به ذوب سنگ مس ميپرداختهاند. وي افزود: بر اساس شكل و رنگ لعاب و نقش سفالهاي موجود ميتوانيم دورهي تاريخي پيش از اسلام، تا قرن 6 هجري را براي آنجا در نظر بگيريم. سليماني همچنين گفت: پيشنهاد شده است اين منطقهي فلزكاري در فهرست آثار ملي قرار بگيرد. وي در پايان اظهار داشت: به خاطر شروع پنجمين فصل كاوش در جيرفت، كاوشها در اين محل در حال حاضر، متوقف شده است.
|