|
|
||
|
نفوذ
زبان فارسي در زبان كشميري دكتر
محمد صديق نيازمند نزديك
به 25 سال پيش، نويسنده مقاله براي تكميل
تحصيلات در رشته زبان و ادبيات فارسي، وارد
دانشگاه فردوسي مشهد شد. اما با انقلاب
اسلامي، ناگزير به كشمير بازگشت و دورهي
دكترا را در وطن خود به پايان برد. سرزمين
كشمير، در ميان كوههاي بلند هيماليا در
شمال هند قرار دارد. زباني كه در آن جا ميان
اكثر مردم رايج است و به آن تكلم ميكنند
كشميري ناميده ميشود. ريشههاي اين زبان
را ميتوان در زبان « دردي» ـ منسوب به
دردستان كه خود يكي از شاخههاي هند وايراني
و هند و آريايي ميباشد و به نام « شنا»
موسوم است، دريافت نمود. به اين مناسبت زبان
كشميري از ويژگيهاي زبانهاي هند و ايراني
و هند و آريايي برخوردار است. مورخان بر آن
هستند كه يك هزار سال پيش از ميلاد، گروهي از
مردم آريا به درههاي كشمير وارد شدند و در
آن جا متمكن شده و سكنا اختيار نمودند. زباني
كه آنها به آن تكلم ميكردند، نزديك بود به
زبانهاي هند و ايراني. كشمير چون تا قرنهاي
متمادي زير فرمان حكمرانان هندو قرار داشت و
زبان رسمي آنان زبان سانسكريت بود، لذا زبان
كشميري تحت تاثير آن قرار گرفت و بسياري از
واژههاي سانسكريت به آن زبان وارد شد و اين
عمل تا ديرباز دوام گرفت. در نتيجه زبان
كشميري از ذخيرهي واژههاي سانسكريت
پرمايهتر و بهرهور گرديد. اما
آثار نفوذ زبان پهلوي را ميتوان در زبان
كشميري قبل از شيوع اسلام در آن منطقه پيدا
كرد، زيرا واژههايي كه تعداد آنها بسيار
است، قبل از اين كه اسلام به دست مبلغان
ايراني در آن خطه شيوع پيدا كند، وارد زبان
كشميري شده بود. پس اين امر ما را بر آن ميدارد
كه تحقيق و تجسس جدي و دقيق در اين زمينه به
عمل آورده شود. براي به دست آوردن نتايج
بارز، لازم به نظر ميرسد كه روابط فرهنگي
ميان كشمير و ايران را مورد مطالعه قرار
بدهيم. كشمير
در زمان پادشاهان هندي، به عنون يكي از مراكز
بزرگ دين بودايي در آمده بود. پادشاه اشوكا و
كنشكا (120 ـ 78 م.) براي توسعه دادن دين بودايي،
سعي بليغ نموده بودند. هر دو پادشاه ايلچيان
و مبلغان بودايي را به سرزمينهاي دور دست
مانند چين، سريلانكا، ايران،گندها را (افغانستان
كنوني) فرستاده بودند. در همان زمان بود كه
آمد و شد مردم ايران و كشمير آغاز شده بود.
سپس اين روابط آهسته آهسته تداوم يافت. در
نتيجهي اين روابط، زبان كشميري تحت تاثير و
نفوذ زبان پهلوي قرار گرفت. روابط
ميان ايران و كشمير در زمان ساسانيان و حتا
بر طبق روايات شاهنامهي فردوسي در زمان
پادشاهان اساطيري ايران برقرار بوده است.1
اين روابط صرفا منحصر به آمد و شد مردم و يا
پاياپاي كالاهاي بازرگاني نبوده است بلكه
پادشاهان با هم روابط زناشويي و خويشاوندي
نيز داشتهاند؛ چنان كه بهمن بناسفنديار،
دختر پادشاه كشمير به نام كتايون را به زني
گرفته و در عقد نكاح خود درآورده بود.2
مردم ايران به كشمير ميرفتهاند، چنان كه
به روايتي وقتي بهرام اول پادشاه ساساني، «
ماني»، نقاش معروف ايراني را محكوم به اعدام
كرد، وي راه فرار پيش گرفت و در كشمير تحصن
اختيار نمود. بعدا
به چين رفت.3 چنان به نظر ميرسد كه در
زمان ساسانيان كالاي ايراني و كشمير پاياپاي
]مبادله[ ميشد، زيرا در زمان يزدگرد
سوم، آخرين فرمانرواي ساساني، پارچهها
براي ارتش ايران از كشمير وارد ميشد.4
در زمان ساسانيان دين زرتشتي به مركز كشمير
رسيده بود چنان كه از خرابههاي آتشكدهي
زرتشتيان در موضع چترال در مرز كشمير معلوم
ميشود كه دين زرتشتي قبل از اشاعت اسلام در
آن جا شيوع پيدا كرده بود. مسلمانان
ايراني از اوايل سدهي ششم هجري قمري براي
تبلغيات ديني به كشمير آمد و شد داشتهاند. و
اما اسلام ظاهرا و مسلما، در سدهي هشتم
هجري قمري در آن جا ترويج يافت. پادشاه محلي
كشمير به نام رينچن كه دين بودايي داشت، به
دست سيد شرفالدين معروف به بلبل شاه5
به دين اسلام گراييده و مسلمان شد. وي اسم خود
را تغيير نمود و اسم خود سلطان صدرالدين
گذاشت. وي اولين پادشاه مسلمان محلي كشمير ميباشد.
ده هزار تن از سربازان وي نيز به پيروي از
سلطان مسلمان شدند. مورخان مينويسند:كه
اين پيشامد در سال 726 هجري قمري ]705
خورشيدي[
به وقوع پيوست.6 مبلغان
ايراني در كشمير با مشكلات لساني روبهرو
بودند، زيرا آنان به زبان كشميري هيچ آشنايي
نداشتند، لذا نميتوانستند به آزادي مردم
را به اسلام دعوت كنند. اولين كاري كه آنان
انجام دادند اين بود كه در سراسر كشمير مدرسههاي
علمي و ديني داير كردند. يكي از مدرسههاي
مهم آن زمان كه در شهر سريناگر پايتخت كشمير
تاسيس شد « عروه الوثقي» بود. اين مدرسه را،
سيد جمالالدين محدث تاسيس نمود. وي همراه
سيد علي همداني ( 786 ق) ]763 خورشيدي[ وارد كشمير شد. سيد جمالالدين
دانشمند بزرگ و عالم سرشناس زمان خود بود و
در علوم فقه و تفسير نبوغ داشت. اكثر عالمان و
نويسندگان بعدي فارغالتحصيل همين حوزهي
علمي بودند. اين مدرسه مدتها به عنوان يكي
از مراكز علمي خدمت شايسته انجام داده است.
خرابههاي مدرسهي عروهالوثقي را ميتوان
در محلهي « آروت» (شكل تغيير يافتهي عروهالوثقي)
در محلهي تاشون به نزديكي فتح كدل ملاحظه
نمود. بر
طبق روايات مصنف واقعات كشمير، سيدعلي
همداني با هفت تن از سادات ايراني به كشمير
ورود نمود،و اكثر يارانش عالم و فاضل بودند
و در علوم متداول به ويژه در عربي و فارسي
مهارت كامل داشتند. گذشته از ترويج فرهنگ و
معارف اسلامي، مبلغان ايراني سعي بليغ
نمودند تا زبان فارسي و عربي را به مردم ياد
بدهند. پادشاه محلي كشمير كه سلطان قطبالدين
( 791 ـ 780ق) ]768 ـ 757 خورشيدي[ نام داشت و حامي و طرفدار
ادبا، شعرا و فضلا به حساب ميآمد،نيز در
وسط شهر سريناگر يك مدرسه به نام « دارالعلوم»
تاسيس نمود. اين مدرسه بعدا به عنوان يكي از
مراكز علمي و ديني شهرت يافت. سيدعلي همداني
هنگامي كه به ايران مراجعت نمود، اكثر
يارانش را به تربيت مدرم گماشت و آنان
در همان جا اقامت گزيدند. چنان
كه روشن است اسلام در كشمير به توسط مبلغان
ايراني گسترش يافت. زبان فارسي با مروز زمان
با ترويج دين و معارف اسلامي رواج
و رونق گرفت. در آن زمان با اين همه
مسلمان كه در كشمير بودند، همه پيروي از آيين
و روش هندوان نيز مينمودند.7
روش عبادت آنان تفاوت فوقالعاده با
عبادت ديگر مسلمانان داشت زيرا مسلمانان آن
زمان بعد از اداي نماز صبح به معبدهاي هندوان
ميرفتند و با دف و ني و آلات موسيقي در آنجا
مشغول عبادت ميشدند. زيرا قبلا به آن خود
گرفته بودند. سيدعلي همداني وقتي كه از روش و
نحوهي اين چنين عبادت مسلمانان كشميري
آگاه شد، مانع آمد و مسلمانان را تهديد كرد
تا از اين روش كافران اجتناب كنند. سيد علي
براي مسلمانان كشميري كتابي به نام اوارد
فتيحه نوشت و مسلمانان كشمير را اجازه داد تا
آن كتاب را بعد از اداي نماز فجر در مساجد به
آواز بلند قرائت كنند. چنان چه كتاب مزبور
بيش از ششصد سال است كه در سراسر كشمير بعد از
اداي نماز فجر در مساجد به آواز بلند (با لهجه)
خوانده ميشود. بايد متذكر شويم كه اين رسم
در هيچ جاي دنياي اسلام به جز كشمير رايج
نيست. تعجب در اينجاست كه تمام مردم كشمير
چه بيسواد و چه با سواد، كتاب مزبور را از
بر دارند و هر روز در مساجد بعد از نماز فجر
به آواز بلند از روي حافظه ميخوانند. سيد
علي همداني براي اداي نماز پنجگانهي صفهي
مربعي در محلهي علاءالدين پوره در وسط شهر
سريناگر بنا نهاد و بعدا در زمان سلطان سكندر
(816 ـ 791 ق) ]792
ـ 768 خورشيدي[
به توسط پسر سيد علي كه سيدمحمد نام داشت، در
آن جا خانقاهي رفيع و بزرگ تاسيس شد و اين
خانقاه به نام « خانقاه معلي» معروف است. اين
خانقاه براي گشايش و توسعه فرهنگ و ادب و
معارف اسلامي نقش مهمي داشته است. پادشاه
كشمير سلطان قطبالدين شخصا با اعضاي مهم
دولت در آن جا حاضر ميشد و در نماز پنجگانه
شركت ميجست. وي نسبت به سيد علي همداني و
يارانش احترام فوقالعاده قائل بوده است.8
ياران
سيد علي نيز در ترويج فرهنگ و ادب فارسي نقش
فعال داشتهاند زيرا آنان يك محيط بسيار
سازگار و علمپروري را در كشمير براي گسترش
فرهنگ و معارف اسلامي و زبان فارسي فراهم
ساختند. كوششهاي اين مبلغان ايراني، تا آن
زمان كه مردم محلي در فرا گرفتن زبان فارسي
اشتغال نميداشتند، بيحاصل و بيثمر ميماند.
آنان براي گسترش دين و زبان فارسي برپايهي
اصولي، برنامهريزي نمودند. در نتيجهي آن
عموم مردم براي فرا گرفتن اين زبان ميل و
رغبت نشان دادند و در كمتر زماني بود كه
زبان فارسي ريشههاي خود را در آن سرزمين به
استواري دوانيده و موجب شد كه ريشههاي زبان
سانسكريت را از دربار سلاطين كشمير به
درآورد. در مدت بسيار كوتاه بود كه شاعر
معروف به نام محمد امين منطقي اويسي،9
مورخ نامدار مانند ملا احمد كشميري مصنف
وقايع كشمير،10 صاحب فضل و كمال مثل
مولانا كبير11 كه به منصب شيخالاسلامي
منصوب گشت، و حكيم و فيلسوف بنام محمدبن
احمدبن الياس12 مصنف كتاب كفايهي
منصوري در زمان سلطان زينالعابدين (823 ـ 874 Ú
. ق) به وجود آمدند. سلطان
زينالعابدين اولين پادشاه كشمير ميباشد
كه منصب ملكالشعرايي را در دربار خود داير
نمود و ملااحمد كشميري، اولين كسي است كه به
اين منصب سرافراز گرديد. اين نكته داراي
اهميت فراوان است كه در زمان همان سلطان بود
كه زبان فارسي به عنوان زبان رسمي شناخته شد.
و اين زبان جاي زبان سانسكريت را گرفت و زبان
درباري قرار گرفت. سلطان
زينالعابدين بنيانگذار سازمان «
دارالترجمه» نيز بود. كتب مهم مذهبي هندوان
مانند مهاباراتا، رامايانا به حكم همين
پادشاه اولين بار از سانسكريت به زبان فارسي
ترجمه شد. كتاب معروف سانسكريت كتهاسرتساگر
به دستور همان سلطان به دست ملااحمد كشميري
به فارسي برگردانده شد و اسم آن كتاب را
بحرالاسمار گذاشتند.13 آموزش
و پرورش در كشمير، مجاني قرار گرفت. براي فرا
گرفتن زبان فارسي، به اصطلاح امروز، دانشجويان
براي دانشافزايي گروه گروه رو به مدرسهها
آوردند. بدين منوال، نهال زبان فارسي در
سرزمين كشمير به دست مبلغان ايراني كاشته شد
و با مرور زمان، به آبياري سلاطين محلي اين
ديار، سرسبز و شاداب شد و درخت تنومند گشت و
بنيان آن، چنان استحكام پذيرفت كه دست تطاول
روزگار تا قرنهاي بعدي نتوانستند. ريشههاي
آن را به لرزه درآورد. كشمير واقعا به « ايران
صغير» مبدل گرديد. در
طول مدت شش قرن اخير زبان فارسي در كشمير به
عنوان زبان رسمي رايج بوده است. در اين مدت
دراز واژههاي گوناگون و تركيبهاي متنوع
فارسي به بان كشميري وارد شده است. از اختلاط
و امتزاج واژههاي فارسي به كشميري، در واقع
دامنهي زبان كشميري گشايش يافته است. اگر
به دقت، زبان كشميري را مورد بررسي قرار
بدهيم، خواهيم ديد كه تقريبا سي درصد از
كلمات و امثال و حكم يا تركيبات آن، از فارسي
وارد اين زبان شده است. اين واژهها يا امثال
و حكم را مردم عامي و بيسواد نيز بدون اين
كه معني آنها را بدانند، در روزمرهي خود
به كار ميبرند. اثر
و نفوذ فارسي در كشميري، به صورت گستردهاي
صورت گرفته است. اول و مهمتر از همه آن است
كه يك دسته واژههاي فارسي به علل امتزاج و
اختلاط مردم، از فارسي به زبان كشميري رواج
پيدا كرد. در اين صورت ناگزير است تصور شود كه
زبان كشميري شايد معادل آن واژگان را نداشته
است و يا اگر فيالمثل داشته است شايد تقيل
بوده و مورد استفاده قرار نگرفته است. دوم
از نظر ساختمان جمله يا تركيبات نيز زبان
كشميري تحتتاثير فارسي قرار گرفته است. سوم
اين كه واژههايي كه دربارهي اسلام و يا
قواعد و ضوابط آن در ايران رايج بوده، به
زبان كشميري درآمده است. اين واژههاي لازم
نيست كه از نظر ريشه عربي باشد، اما چون آنها،
توسط مبلغان ايراني به كشمير رسيده است،
مردم اين چنين واژهها را پذيرفته و حفظ
نمودهاند. در فراگشت آميزش مردم ايران با
اهالي كشمير، رسوم و عادات مردم،عقيدههاي
آنان و حتا جنبههاي خرافات و توهمات نيز به
صورت ايراني درآمده است. دستور زبان كشميري
در بعضي موارد بر طبق ضوابط فارسي درست شده
است. تشبيهات، استعارت و تلميحات اسلامي و
ايراني به زبان كشميري رايج شد. خط كشميري كه
« شاردا» نام دارد و مثل سانسكريت از چپ به
راست نوشته ميشود در 1955 (1334 خورشيدي) ميلادي
عوض شد و خط فارسي براي كشميري معرفي شد. كشمير
در ادبيات فارسي سيمبول ]نماد[
زيبايي است. شاعران فارسيگوي گاهي سيهچشمان
كشميري را مورد توصيف قرار دادهاند و گاهي
بت كشميري را ستودهاند. حتا شاعراني هم
هستند كه متمني بودهاند كه به خاك كشمير
برسند و از هواي خوب و مناظر فطري آن، حظ
ببرند. حافظ
گفته است: به
شعر حافظ شيراز ميگويند و ميرقصند سيهچشمان
كشميري و تركان سمرقند شاعري
ديگر گفته است: پيام
دادم نزديك آن بت كشمير كه
زير حلقهي زلفت، دلم چراست اسير؟ صائب
تبريزي ميگويد: ميكنم
از سر برون صائب، هواي خلد را بخت
اگر از ساكنانِ شهرِ كشميرم كند. عرفي
شيرازي راست: هر
سوخته جاني كه به كشمير درآيد گر
مرغ كباب است كه با بال و پر آيد ظفرخان
احسن تربتي (تربت حيدر) ميگويد: الهي
تا بود كشمير آباد زگلزار
خراسانم، مده ياد به
هر كس هر چه خواهي، بيسخن ده مرا
كشمير و، بلبل را چمن ده اشعاري
كه سخنوران فارسي در توصيف كشمير سرودهاند،
بسيار است و در اين مقالهي مختصر دربارهي
آنها به تفصيل مجال گفتو شنود نيست. از
آن چه در اين مقاله گذشت، چنين به دست ميآيد
كه زبان كشميري در جريان شش قرن اخير در
سلسلهي تكامل خود، رو به تحولات و دگرگونيها
بوده است و در اين تحول، واژههاي متعدد
فارسي به كشميري راه يافته است. در حقيقت اين
واژكان در روح و طبيعت زبان كشميري متناسب
آمد. امروز وقتي كه ما براي نوشتن چيزي قلم به
دست ميگيريم، واژههاي فارسي خودي خود به
ياد ما ميآيد و در بيان دقايق فكري و معنوي
يا ظرايف هنري، بيچاره و ناتوان نميمانيم.
ناگفته نماند كه با مرور زمان، هزارها واژهي
فارسي به زبان كشميري راه يافته است. درست
است كه زبان كشميري براي ترويج و گسترش در
مقابل زبان فارسي فرصتي به دست نياورد تا به
رسميت شناخته شود. و اما چيزي كه اهل ايران به
فرهنگ و تمدن و زبان كشميري اهدا نمودند،
بدون شك و ترديد سرمايهاي است بيبها. اگر
بالفرض واژههاي فارسي از زبان كشميري
استخراج شوند، زبان كشميري بيجان و بيمايه
خواهند ماند. پينوشت: 1ـ
فردوسي ميگويد: به
راهي كه شد رستم شيرمرد / برآمد زهندو زكشمير
گرد 2ـ
پيرغلام حسن، تاريخ حسن،جلد 2، ص 31،
انتشارات سازمان تحقيق و اشاعات سريناگر. 3ـ
سيد حسن تقيزاده، ماني و دين او، ص 511، 525 و
527 ـ تهران، چاپخانه مجلس شوراي ملي ـ 1335. 4ـ
Muhid ul -
Hassan,Kashmir Under Sultans Second Edition. 1974, Srinagar Page 248.
5ـ
S. Sten.
Raj Trangiri, Vol I, Section V, Page 210, Foot note, Published by Moti lal
Banarasi Dass, Delhi. 6ـ
سيدشرفالدين در سال 725 هجري قمري براي
تبلغيات ديني از خراسان به كشمير آمد. وي
اولين مبلغ اسلامي در اين سرزمين ميباشد.
وي در سال 727 هجري مطابق با 1327 ميلادي در شهر
سريناگر پايتخت كشمير درگذشت. پادشاه وقت
براي وي درنزديكي كاخ خود خانقاهي تاسيس
نمود و اين خانقاه اولين خانقاهي بود كه
كشمير بنا شد. سلطان براي مساكين و فقرا در
جوار خانقاه مزبور « لنگر» نيز بنا كرد و
براي مخارج مطبخ، ناحيهي نگام را كه تقريبا
به فاصلهي 35 كيلومتري در جنوب كشمير واقع
است تعيين نمود. محلهاي كه در آن خانقاه
تاسيس شد به اسم « بلبل لنكر» معروف است. لنكر
شكل تغيير يافتهي همان « لنگر» فارسي ميباشد.
رجوع شود به: تاريخ حسن 2/167. 7ـ
پير غلام حسن، تاريخ حسن، 2/167، محمد اعظم
ديدمري، واقعات كشمير، ص 65 انتشارات مركز
تحقيق و اشاعت اسلامي جامو و كشمير. 8ـ
سيدعلي، تاريخ كشمير، نسخهي خطي شمارهي
739، برگ 5 ب، كتابخانهي سازمان تحقيق و
اشاعت جامو و كشمير، سريناگر (اين سيد علي
غير از سيد علي همداني است كه مبلغ بوده است.) 9ـ
رجوع شود به تاريخ كشمير، از سيد علي، برگ 6
الف و ب 4 پروفسور عبدالقادر سروري، تاريخ
ادبيات فارسي در كشمير، ص 64. 10ـ
پير غلام حسن، تذكرهي اولياي كشمير (ترجمه
اردو)، ص 34 به بعد؛ واقعيات كشمير، ص 110 (ترجمهي
اردو). 11ـ
پير غلام حسن، تاريخ حسن، 1/371. 12ـ
محمد اعظم ديدمري، واقعات كشمير، ص 104 ـ 105. 13ـ
عبدالقادر سروري، كشمير مين فارسي ادب كي
تاريخ، ص 62. 14ـ
سيد امير حسين عابدي و تارچند،مقدمهي
درياي اسمار ترجمهي كتاسرت ساگر، ص: يد ـ يه. 15ـ
سعدي، بوستان، انتشارات مركز تحقيقات فارسي
رايزني فرهنگي جمهوري اسلامي ايران، دهلي
نو، 1997. |
||