|
اشعار مهندس خليل رئوفي( افغانستان )
«بگذاريد اين وطن دوباره وطن شود»
بگذاريد هر زباني عاشقانه و پر بار
به شگوفايي خود دست يازد.
در جغرافياي مظلوم
سيارهي عظيم و پراز اعجاز ما را
در چالشهاي گلو با ليزم
چه كوچك ساختهاند!
تا در پوشش همبستگي ملتها
افتراق ملتها را زمينه ساز شوند
و در سرزمين سيه بختان،
جايي كه من و تو در آسيا و آفريقا
به دنيا آمدهايم،
تداوم احتياج و بندهگي را
به روال بخت و تقدير حواله كنند
و خود حاكم بر سرنوشت همگان باشند
در سرزمين سيه بختان،
آن جا كه عشق مرده است
و آزادي را در تطميع قراولان شب،
بر پايه دار مصلوب كردهاند
به قطحي گندم و تباهي آدمها
چگونه بايد انديشيد؟
و سرنوشت عناصر نجيبهي خاك را،
در ژرفاي كدام نقب مشبكي،
شناسايي بايد كرد؟
اي رهنورد خوب من!
گامهايت استوار باد
كه راه، در سنگلاخ است و سفر پر خطر
در انتهاي باديه، مردان ديگري
در انتظار ماست.
و آن جا كه رژه آزادي را
با واژگان نفرين
بر تاراجگران تمدن
و غارتگران هستي انسان
استقبال خواهيم كرد
ما كه هميشه تهي از فرياد بودهايم
و امروز نيز در سكوت سنگ صبوري
همه چيز را «مينگريم و ميريم»
پس سهم من و تو،
در وراثت اين جغرافياي مظلوم
برمعيار كدام تعهد و ايثار
استوار خواهد بود؟
در معيار تسليم به سيطرهي بهرهكشان!
يا رسالتي در خط جاودانهگان!
ولي هنوز هم كه پايان كار نيست
و كاروان در حركت است
بيا تا جاودانهگي را از آن خود سازيم
اي يار بلند بالايم!
از جغرافياي مظلوم!
دستانم را با كدامين دستاني پيوند زنم
تا در قيام آزادي «سيه جامهگانت»
كه وديعه ايست مقدس
با سبزترين جاودانهها
بپيوندم.
بازگشت
|