ارگ تاريخي راين
اگر چه استان كرمان ، يك استان كويري است. اما در دل اين استان، جاهايي
وجود دارند كه از لحاظ اقليمي هيچ همانندي با مناطق كويري و كم باران استان
كرمان ندارند.
«راين» يكي از اين مناطق است كه در 100 كيلومتري جنوب شهر كرمان و بر
دامنه كوه هزار قرار گرفته است.
بر پايهي نوشتههاي تاريخي، راين با قدمتي كهن كه به ساسانيان ميرسد،
در مسيري مناسب براي بازرگاني قرار داشته است و يكي از مراكز داد و ستد
كالا و بافت پارچههاي ارزشمند بوده است. البته راين از گذشتهها، به عنوان
يكي از مراكز ساخت شمشير و چاقو و سپس تفنگ هم بوده است كه هنوز چاقوسازي،
كما بيش در اين شهر رواج دارد. وجود آبشاري زيبا در نزديكي شهر، كوه زيباي
هزار به بلنداي 4501 متر، باغهاي فراوان ميوه، كانسارهاي مرمر سبز، صورتي
سولفات سديم و چشمههاي آب معدني غير خوراكي سنگين مشابه آب معدني
«اورياژايرز» فرانسه كه در درمان خارجي بيماريهاي راشيتيسم، لنفاتيسم و
رماتيسم موثر است، راين را به صورت يك منطقهي جذاب گردشگري درآورده است.
ارگ راين همانند ارگ بم
ارگ راين در اين منطقه، از لحاظ تاريخي به شهر جلوهاي خاص داده است. ارگ
راين با پهنهي بيش از 20 هزار متر مربع كه پس از ارگ بم، دومين بناي خشتي
جهان از لحاظ پهنه است پس از خراب شدن ارگ بم بر اثر زلزله اين شهر بيش از
گذشته مورد توجه گردشگران خارجي و داخلي قرار گرفته است.
اين بناي زيباي خشتي كه در جنوب شرقي شهر راين و بر فراز تپهاي قرار گرفته
است، هماننديهاي ارگ بم دارد. نقشهي آن كمابيش مربع شكل است و چندين برج
در اطراف آن ساخته شده است.
بارويي كه در اطراف اين ارگ كشيده شده، بيش از 10 متر بلندا دارد و تنها
ورودي ارگ از قسمت شرقي آن است كه با سردري بزرگ به محوطه داخلي راه دارد.
دورن ارگ نيز، بخشهايي چون بازار، اصطبلهاي زمستاني و تابستاني، زورخانه،
اعياننشين و عام نشين وجود دارد. بر اساس كتابهاي تاريخي، در زمان
يزدگرد سوم پادشاه ساساني (سال 21 هجري) كه اعراب به فرماندهي مجاشع ابن
مسعود سلمي، شهر كرمان و بسياري از مناطق اين ايالت را به تصرف خود
درآورند، نتوانستند به ارگ راين كه دژي مستحكم بود راه پيدا كنند.
چهارمين بناي
بزرگ هخامنشي در انتظار نيم نگاه مسوولان
سرپرست ايراني هيات باستان شناسي كاوشهاي منطقهي نورآباد ممسني فارس
گفت: با توجه به اينكه پژوهشهاي باستانشناسي در اين منطقه دستاوردهاي
تمدني خواهند داشت، توسعهي پژوهشي منوط به توجه بيشتر سازمان ميراث فرهنگي
است كه اگر اين امر صورت نگيرد، مجبوريم كار را محدود كنيم. عليرضا عسگري
در گفتوگو با خبرنگار بخش ميراث فرهنگي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)،
گفت:
در ارتباط با محور تاريخي فرهنگي تخت جمشيد (پارسه) ـ شوش اگر به حوزهي
جنوب غرب كشور توجه كنيم، ميبينيم كه از سههزار سال پيش از ميلاد تا
كمابيش 500 سال پس از آن، يعني دست كم حدود سههزار سال، اين محدوده مورد
توجه بوده است. در اين محور، پايگاههاي مهم باستانشناسي مانند شهر شوش از
دورهي ايلامي، شهر افشان در فرآيند فرهنگ ايلامي و همچنين آثار متعددي از
ايلاميها مانند هفتتپه، چغازنبيل (دوراونتاش)، محوطهي بهبهان، ارجان و
رامهرمز شكل گرفتهاند.
در دورهي هخامنشي و در چارچوب ساختار سازمان جهاني هخامنشيان، در اين محور
راه شاهي ساخته شد و در الواح تخت جمشيد (پارسه)، از 26 شهر در اين محدود
نام برده ميشود. در دورهي ساساني نيز در اين محور، شهر جنديشاپور، شوش،
نيشابور و نقشبرجستههايي درست شدهاند كه حكايت از پيگير بودن روند
ارتباطي اين محور سههزار ساله دارند ...
خوشبختانه حجم گستردهي اطلاعات باستانشناسي و اسناد تاريخي، فرضيههاي
گذشته را تاييد ميكنند و نشان ميدهند كه محور تخت جمشيد (پارسه) ـ شوش
بهعنوان كهنترين و مهمترين محور تاريخي كشور مطرح است.
با توجه به اينكه استان خوزستان و فارس خاستگاه امپراطوري ايلام، و
شاهنشاهي هخامنشي و ساساني است، بسياري از تحولات فرهنگي و سياسي كشور در
اين محور اتفاق افتادهاند. بنابراين فراهم كردن ابزارهاي شناخت اين محور
تاريخي در سرمايهگذاري، توسعه و رونق آن مفيد و به شناخت بيشتر تاريخ منجر
خواهد شد.
پژوهشهايي كه سال گذشته در منطقهي نورآباد ممسني انجام شدند، يكي از
طرحهاي بزرگ مربوط به دورهي هخامنشي بودند كه در اينباره دكتر ارفعي ـ
زبانشناس ـ اشاره كرده است كه شهر ليدوما با آثار هخامنشي بهدست آمده از
منطقهي نورآباد تطبيق دارد. به همين دليل، سرمايهگذاري در منطقهي ممسني
فارس و توجه به آثار منطقه ايجاب ميكرد كه مردم منطقهي ممسني از معاون
رييس جمهور درخواست توجه ويژه را به اين منطقه داشته باشند.
به گفتهي او به همين دليل حدود دوماه پيش، توماري به دفتر رييس سازمان
ميراث فرهنگي و گردشگري فرستاده شد و فرستندگان تومار هنوز منتظر دريافت
پاسخاند. در اين تومار درخواست شده است كه در منطقهي نورآباد ممسني افزون
بر موزه، پايگاهي نيز ايجاد شود، تا پژوهش در اين محور بيشتر مورد توجه
قرار گيرد و توسعه يابد.
به گزارش ايسنا، فصل نخست كاوش در منطقهي نورآباد ممسني از بهمنماه سال
گذشته به سرپرستي عليرضا عسگري از ايران و پروفسور دانيل پاتس از دانشگاه
سيدني آغاز شد و اسفندماه بهپايان رسيد.
در اين فصل كاوش، محوطههاي باستاني سروان كاوش شدند و يكي از بناهاي مهم
دولتي شناسايي شد. از اين بنا، پايهستونهاي متعددي به سبك هنر هخامنشي
بهدست آمدهاند. پايهستونهاي كشفشده به نقش گلهاي هشتپر (نيلوفرآبي)
و شيارهاي به شكل برگ خرما مزيناند.
ابعاد پايهستونها برابر كاخ صدستون تخت جمشيد (پارسه) و قطر هر پايهستون
بيش از يك متر است. ضخامت ديوارهاي بزرگ اين بنا و قطر پايهستونهاي آن
نشان ميدهند كه اين ساختمان 15 متر ارتفاع داشته است.
براساس گفتهي عسگري، اين ساختمان از نظر ابعاد ساختماني چهارمين بناي بزرگ
هخامنشي پس از بناهاي شوش، پاسارگاد و تخت جمشيد (پارسه) است.
پژوهشي در نقشه
هاي تاريخي و كهن گرجستان و ايران
سومين همايش دو سالانه انجمن مطالعات جوامع فارسي زبان
ASPS در انستيتو مطالعات شرقي تفليس، در 11 ژوئن 2007 (21 خرداد 1386)
برگزار شد. محمدرضا سجاب رييس موسسه جغرافيايي و كارتوگرافي سحاب، از
شركتكنندگان در اين همايش بود. سحاب در مقالهاي در اين همايش، 50 نقشه
كهن از ايران و گرجستان را مورد بررسي قرار داد.
روابط ايران و گرجستان پيشينهاي دراز در تاريخ دارد. از اين رو، لحاظ
نقشهٌهاي تاريخي و كهن ايران و گرجستان، چنان با هم پيوستگي داشته كه
نگارنده را بر آن داشت تا به تدوين اين مقاله و ارائهي نقشههاي قديم و
تاريخي اين دو سرزمين آريائي بپردازد.
در اين مقاله نقشههاي جفرافيايي که توسط نقشهنگاران صرفاً براي گرجستان
(منطقه قفقاز) و ايران ترسيم شده مورد بحث قرار گرفته و نقشههاي قارهها و
مناطق جهان كه ايران و گرجستان در بخشي از آن آمده است، مورد نظر نميباشد.
به جز برخي موارد مهم در مقاطعي از تاريخ كه نقشههاي خاص آن موجود نيست و
ناگزير از ارايه نقشههاي ديگر ميشويم. بطوركلي نقشههاي تاريخي وكهن
دنياي قديم را ميتوان به چهارگروه زير تقسيم نمود:
1ـ دوره باستان (از آغاز تا سده هشتم ميلادي)
2ـ دوره اسلامي (از سده هشتم تا پانزدهم ميلادي) هم زمان با قرون وسطي در
اروپا
3ـ دوره رنسانس (از سده شانزدهم تا اواخر سده هجدهم ميلادي)
4- دوره نوين و امروزي (از اواخر سده هجدهم تا سده بيستم ميلادي).
1ـ دوره باستانٌ: قديميترين نقشه جغرافيايي كشف شده، لوح گِلي بابلي كه
مربوط به هزاره دوم پيش از ميلاد است كه درآن شهر بابِل مركز جهان انگاشته
شده و ساير نقاط به نام«نواحي ديگر» خوانده شده است. در اين نقشه، بابل و
آشور در احاطه خليج فارس ديده ميشوند و در بالاي نقشه، ارمنستان مشخص شده
است.
نقشههاي ديگري نيز از دوره باستان در دست است كه بيشتر آنها متعلق به
يونانيان مي باشد. ايرانيان از زمان مادها و سپس هخامنشيان (550 پ.م.) به
ويژه در زمان كورش كبيركه بر شاهنشاهي بزرگ ايران فرمانروايي داشتند و
تقسيمات اداري و نظام حكومتي پيشرفتهاي را در اين سرزمين پهناور اداره
ميكردند، قطعاً از نقشههاي جغرافيايي و ساير ابزار و وسايل براي حکومت
خود بهرهمند بودهاند. اما به جز سنگ نبشتهها و حجاريها، چيزي بدست ما
نرسيده است. متاسفانه چنين به نظر ميرسد كه آتش زدن تخت جمشيد (پرسپوليس)
به دست اسكندر مقدوني و لشكركشيهاي مكرر اقوام مختلف به ايران و كتاب
سوزان برخي از آنها، ما را از داشتن چنين ميراث پرارزشي محروم كرده است.
از ميان نقشهنگاران بنام اين دوره كه در نقشههاي مختلف دنياي قديم از
ايران و گرجستان نام بردهاند و فهرست آنها درادامه ميآيد، فقط ميتوان
از كلوديوس بطلميوس يوناني(87-150م) نام برد. وي دراثر مشهور خود به نام
اطلس بطليموس نقشههايي از ايران و قفقاز را با اطلاعات نسبتاً كامل آورده
است. از اطلس بطلميوس نسخههاي متعددي توسط نقشهنگاران شرقي و غربي تهيه
شده است. از آن جمله ميتوان به نسخة لاتيني مربوط به قرن پانزدهم ميلادي
دركتابخانه ملي ناپل و نسخة خطي ترجمه عربي با مُهر بايزيد دوم دركتابخانه
اياصوفيه، استانبول اشاره نمود.
ديگر جغرافيدانان و نقشهنگاران مشهور اين دوره، نقشههاي مستقلي از ايران
و گرجستان دارند، اما در آثار و نقشههاي خود نامي از آنها آوردهاند،
ميتوان از هكاتوس و هرودُت (سده پنجم پ.م)، اراتوستن (سده سوم پ.م)،
استرابو و پومپونييوس مِلا (سده اول ميلادي)، ژوليوس اونوريوس و
اوروزيوس(سده پنجم)، ايزيددور(سده ششم)، نقشه راونا (سده هفتم) و سن
بئاتوس(سده هشتم) نام برد.
دورهي اسلامي(سدهاي هشتم تا شانزدهم ميلادي) هم زمان با قرون وسطي در
اروپا: نخستين نقشههاي اين دوره ترجمههاي اطلس بطليموس به عربي و همانند
آن ميباشد. اما نخستين نقشة جهان كه توسط مسلمانان تهيه شده و به «صوره
المأمونيه» مشهور است، به وسيله جغرافٌيدانان معروف و براساس اطلاعات
متصرفات اسلامي و ديگر سرزمينها به سرپرستي ابوموسي خوارزمي
(780 ـ 847) رياضيدان بزرگ ايراني كشيده شده است. از اين نقشه نُسَخههاي
مختلفي تهيه شده كه يكي از زيباترين آنها در كتاب «مسالك الابصار» ابن
فضل الله (العُمري) (متوفي1349) در كتابخانهي توكاپي سراي (اسلامبول)
موجود است.
در اين دوره نقشههاي بيشماري از رياضيدانان، جغرافيدانان و نقشهنگاران
مسلمان كه اكثراً ايراني بودهاند باقيمانده و مجموعهاي از آنها توسط
کنرادميلر گردآوري شده است . مشهورترين آنها كَنّدي (801-873 م)، ابن
خرداذبه (820 -913)، الحَرّاني معروف به «البَتاني» (850-929)، مسعودي
(897-964)، جيهاني (پيش از922) همگي در نقشههاي گوناگون جهان و مناطق
مختلف خود از ايران و منطقه قفقاز ياد كردهاند، اما نقشهي ويژهاي از
اين سرزمينها درآثار آنان بدست ما نرسيده است.
ابوزيد بلخي(850-934) صاحب مکتب نقشه نگاري اسلامي، در نقشههاي خود از
مناطق مختلف ايران اطلاعات زيادي را ارايه کرده و در نقشه «ارمنيه، الران
وآذربايجان» خود از شهرهاي تفليس، شمکور و بردعه و... نام برده است.
نمونههايي از آثار بلخي در کتابخانهها و موزههاي جهان موجود است.
ابواسحق استخري (پيش از930-957) علاوه بر نقشههاي جهان آن روز و مناطق
مختلف، در كتب خود به نام «صُورِالاقاليم» و «المَسالِك والممالك»
نقشههايي ازمناطق مختلف ايران از جمله آذربايجان و قفقاز آورده و به
شهرهاي بزرگ گرجستان اشاره داشته است. اين نقشهها در نُسَخ مختلف كتب
استخري به زبانهاي فارسي، عربي به دست ما رسيده و تعدادي از آنها در
کتابخانه ها و موزهٌهاي جهان محفوظ مانده است.
ابنحوقل (پيش از931-988) دركتاب «صوره الارض» نقشهاي از «ارمنيه، اران
وآذربايجان» دارد که از تفليس و ديگر شهرهاي گرجستان نام ميبرد. از مقدسي،
ابن سعيد، خواجه نصيرالدين طوسي و حمدالله مستوفي نيز در نسخ کتابهاي
المسالک و الممالک و مانند آن، شهرهاي گرجستان را در نقشههاي خود نشان
ميدهند.
2ـ از ديگر جغرافيدانان و نقشهنگاران مسلمان سدههاي بعد نيز آثاري در
مورد منطقه مورد مطالعه ما موجود است، اما مهمترين آنها، آثار ادريسي
(1100ـ1600) ميباشد كه كنرادميلر آنها را گردآوري و به صورت يكپارچه
مونتاژ و منتشرکرده و به «نقشه جهان ادريسي» معروف است. در نقشههاي ايران
و قفقاز، ادريسي اطلاعات کاملي را ارايه و شهرها ومناطق بزرگ و کوچک را
مشخص مينمايد.
متاسفانه بعلت انحطاط علمي اروپا در قرون وسطي وخصوصاً سير قهقرايي دانش
جغرافيا و فن نقشهنگاري در اين دوره آثار ارزشمندي از آنان بر جاي نمانده
است. ليکن به چند نمونه از نقشههاي آن دوره اشاره ميشود.
3ـ دوره رنسانس (ازسده شانزدهم تا اواخرسده هجدهم ميلادي): اين دوره را
ميٌتوان تجديد شکوفايي دانش کارتوگرافي در اروپا دانست. به خصوص پس از کشف
دنياي جديد و قاره آمريکا و گسترش اکتشافات، تهيه نقشههاي جغرافيايي از
سراسر جهان در برنامه کار اروپاييان که قرون وسطي را پشت سر گذاشته بودند،
قرار گرفت. با مطالعه کتب و نقشههاي جغرافيدانان مسلمان و همچنين آثار
گذشتگان خود از دوران شکوفايي تمدن يونان و روم به ابداعات بزرگي در زمينه
رياضيات و نقشهنگاري دست يافتند. بطور خلاصه ميتوان گفت که مسلمانان آن
چه در زمينه هاي علوم اندوخته بودند، به اروپاييان سپردند و در دورههاي
بعد، به بهاي گزاف آنها را بازخريدند.
تعداد نقشههاي مورد مطالعه ما در اين دوره زياد است و نمونههاي ارزشمندي
را از آثار نقشه نگاران مورد بررسي و ارايه قرار خواهيم داد. در اين جا
تنها به نام چند تن از مشهورترين نقشهنگاران اين دوره ميپردازيم:
بخش اول مربوط به بازازي اطلس بطلميوسي توسط نقشهنگاران اروپايي از جمله
مارتين والدزمولر (1470-1518)، سباستيان مونستر (1489-1552)،
جياکوموگاستالدي (1500-1565)، ژرارد مرکاتور (1512-1594)، جيواني آنتونيو
ماگيني (1555-1617)، يوکودُس هونديوس (1563-1612) وديگران ميباشدکه در آن
نمونههايي از نقشه جهان و همچنين قطعه سوم و پنجم آسيا از اطلس بطلميوس
ارايه ميگردد.
بخش دوم نقشههاي ترسيم شده از ايران و گرجستان ميباشد که توسط
نقشهنگاران مشهور اين دوره تهيه شده است. به ويژه از ژرارد ژوده
(1501-1591)، ابراهام اورتليوس (1527-1598)، جان اسپيد (1552-1629)، نيکلا
سانسون (1600-1667)، پيترفاندر آ (1659-1733)، ژان باپتيست هومان
(1663-1724)، هرمان مول (1680-1732)، روبرت موردن (1675-1703)، گيوم دوليزل
(1675-1726)، جان سنکس (شکوفائي1690-1740) و بالاخره نقشهنگار معروف
عثماني کاتب چلپي (1609-1657) درکتاب جهاننما و همچنين از اطلس بزرگ
عثماني ترجمه محمود رئوف و ديگران نقشههايي ارايه ميگردد.
4ـ دوره نوين و امروزي (از اواخر سده هجدهم تا سده بيستم ميلادي): در اين
دوره با پيشرفتهاي تازه در فن نقشهنگاري، اين علم از روشهاي سنتي خارج
شده و نقشههايي با اطلاعات و جزييات بيشتر و دقيقتر تهيه شد. توسعه
برنامههاي استعماري اروپاييان موجب شد تا روز به روز بر اهميت کارتوگرافي
و ارزش نقشههاي مفصّل به ويژه از کشورها و سرزمينهاي ناشناخته افروزده
شود. در قرن بيستم نيز با فنآوري نوين و دقت تصاوير هوايي و سپس
ماهوارهاي، کار به جايي رسيد که اکنون ميتوان از طريق ماهواره به کمک
کامپيوتر تصاوير بسيار ريز و دقيق، حتي از بالاي ساختماني که درآن سکونت
داريد را در همان لحظه ملاحظه کنيد. در اين مقاله، ما کار پژوهش تاريخي خود
را تا اواخر قرن نوزدهم ادامه ميدهيم و بحث در باره امکانات تکنولوژي مدرن
را به آينده و مقاله ديگري موکول مي نماييم.
از اين دوره نمونههايي متعددي از نقشههاي تهيه شده توسط نقشهنگاران
مشهور از جمله روبرت دو وگوندي (1688-1766)، ژان باپتيست دانويل
(1697-1782)، امانوئل باون (1720-1767)، ريگوبرتبُن (1727-1795)
ايساکتريون (شکوفايي1732-1769)، ساموئلدون (شکوفايي 1751-1794)، جيمزويلد
(1812-1887)، جان توماس (شکوفاي1814-1869)، لوي دوزيو (1815-1894)، جيمز
نيل (شکوفاي 1826-1845) و بالاخره جان بارتولوميو (1860-1920) و ديگران
اراي ميگردد.
* دانشمند آلماني «كنرادميلر» (1844 ـ 1933) پژوهش گستردهاي را در خصوص
«نقشههاي عربي» ]؟![ به عمل آورده و در مجموعهاي تحت عنوان Mappae
Arabicae در سالهاي 1920-1940 منتشر نموده است. ]در حالي كه اين نقشهها،
بيشتر كار پژوهندگان و دانشمندان ايراني است و چون به زبان عربي نوشته
شدهاند، به «عربي»، نامبردار گرديدهاند.[ميلر با گردآوري تصاوير
نقشههاي جغرافيدانان مسلمان از كتابخانهها و موزههاي اروپا و مقايسة
آنها با يكديگر به تعداد 275 قطعه از اين نقشهها دست يافته و كراچكوفسكي
(1883-1951) دانشمند روسي آن را دنباله كار جغرافيدانان ايراني و تقسيمات
ايالتي دولت ساساني ميشناسد.
در جستجوي
يادمانهاي گمشده لنين آباد ديروز و خجند هميشگي
شهر خجند مركز استان سغد در تاجيكستان يكي از شهرهاي تاريخي و بزرگترين
شهر تاجيكستان بعد از دوشنبه پايتخت اين كشور است. اين شهر در فاصله حدود
200 كيلومتري شهر دوشنبه قرار دارد و در ناحيهاي راهبردي واقع شده و
مانند شبه جزيرهاي در خاك ازبكستان و قرقيزستان پيش رفته است، به گونهاي
كه از سوي خاور، كمابيش 30 كيلومتر با مرز قرقيزستان و از سمت باختري، 30
كيلومتر با مرز ازبكستان فاصله دارد.
گذر رود سيردريا باعث رونق اين منطقه از هزاران سال پيش شده است و از آن
جايي كه شهر خجند با ناحيهاي كوهستاني و سخت از شهر دوشنبه و ديگر جاهاي
خاك تاجيكستان جدا ميشود، به طرز قابل توجهي از تخريبهاي جنگ داخلي
تاجيكستان در امان مانده است.
اكنون، پس از نزديك به يك سده فراموشي، تاريخ اين شهر بار ديگر در حال
شكلگيري است. حكومت كمونيستي كه از سال 1917 به اين منطقه و سراسر روسيه
حكم ميراند در پي زدودن فرهنگ فارسي زبانان آسياي مركزي و تاجيكستان بود.
امروز مردم خجند و همه تاجيكها پس از كابوس طولاني كمونيسم، در پي اين
هستند تا تاريخ فراموش شدهشان را كه اكنون شايد تنها شبحي از آن در اذهان
باقي مانده باشند، بار ديگر زنده كنند.
در حال حاضر و در ابتداي كار، سازمان باستانشناسي تاجيكستان سياههاي از
150 اثر از «يادمانهاي باستاني» اين كشور تهيه كرده است كه از آثار
ناحيه شهر باستاني خجند تنها «قلعه خجند » و «قلعه سمگار» كه به سدههاي ده
تا چهارده خورشيدي تعلق دارد، در اين فهرست ثبت شدهاند . البته در داخل
شهر خجند چند بناي تاريخي ديگر مانند مسجد، مدرسه و مقبره شيخ مصلحالدين
باقي ماندهاند كه در اين فهرست ثبت نشدهاند.
اما دژ خجند كه در واقع حصار و بارويي بوده كه گرداگرد شهر قديمي خجند
ساخته شده بود، امروز كمابيش در مركز اين شهر (در حوالي ميدان كمال خجندي)
و در منطقهاي واقع شده است كه پياده كمتر از 10 دقيقه با كناره سير دريا
فاصله دارد.
اين قلعه كه ساختمان اصلي آن از خشت گلپخته ساخته شده، داراي لايههاي
مختلفي است كه به دورانهاي تاريخي گوناگون تعلق دارند. باستانشناسان
تاجيك معتقدند اين حصار اولين بار در دوره اشكانيان بنا شده است و بعد طي
دورانهاي مختلف بازسازي شده و هر بار بناي جديدي روي بقاياي نيمه ويران
ديوارهاي قبلي ساخته شده است.
پس از استقلال تاجيكستان و بعد از جنگهاي داخلي دهه نود، سازمانهاي
مربوطه در اين كشور به منظور بازسازي و همچنين حفظ ديوارهاي خشتي و
باستاني اين قلعه، به آجرچيني دور اين ديوارها پرداختهاند. هنوز
بخشهايي از ديوارهاي خشتي اين قلعه آجرچيني نشدهاند و بازديد كنندگان
ميتوانند بافت تاريخي ديوار را ببيند. اين بخشهاي تاريخي كه تا امروز
باقي ماندهاند به سدههاي چهارم تا چهاردهم ميلادي تعلق دارند.
يكي از بخشهاي اصلي اين قلعه كه تا امروز بازسازي شده است، دروازه اصلي
شهر و دو باروي كناري آن هستند. در حال حاضر از فضايي كه زير باروي سمت چپ
دروازه قرار دارد به عنوان تنها موزه باستانشناسي شهر خجند استفاده ميشود
(شهر خجند، افزون بر اين موزه يك موزه علوم و كيهاننما نيز دارد).
در اين موزه آثار باستاني اين ناحيه كه در حقيقت محل سرزمين باستاني سغد
است به نمايش گذاشته شدهاند. اين آثار همگي در حفاريهاي باستانشناسي به
دست آمدهاند كه در دوران حكومت كمونيستي انجام شدهاند و پس از استقلال
تاجيكستان، به رغم تداوم آموزش نيروهاي متخصص در اين زمينه، به دليل تعدد
مشكلات ديگر، سازمانهاي مربوطه دولتي اين كشور نتوانستهاند، بودجه لازم
براي انجام كاوشهاي باستانشناسي را تهيه كنند و يا برنامه مناسبي براي
چنين عملياتي ارايه دهند.
اين موزه كه تنها «آثار خانه ولايتي» به شمار ميرود، روي هم رفته 1500
قطعه تاريخي در اختيار دارد كه توانسته است در فضاي نمايشي موجود 523 قطه
از اين اشيا را به نمايش بگذارد. اين آثار تنها بخشي از آثار تاريخي ناحيه
سغد و شهر خجند هستند و بخش اعظم آثار به دست آمده در حفريات باستانشناسي
دوران كمونيسم كه توسط تيمهاي باستانشناسي روسي، آلماني و فرانسوي صورت
گرفته است در حال حاضر در موزههاي مسكو و پطرزبورگ نگهداري ميشوند.
اشيايي كه در اين موزه به نمايش گذاشته شدهاند عبارتند از ابزارهاي
ابتدايي سنگي كه به دوران ديرينه سنگي تعلق دارنمد، اشيا و ابزارهاي سفالي
دوران سغدهاي (سفال خاكستري رنگ)، مهرها و ابزار و ادوات جنگي سكاها مربوط
به قرون 4 و 5 قبل از ميلاد كه از آن جمله ميتوان به يك كلاه خود تقريبا
كامل و سالم سكاهاي تيز خود اشاره كرد (نمونه اين كلاه در نقش برجسته
بيستن در استان كرمانشاه، ديده ميشود.
افزون بر اين آثار كه به دوران پيش از اسلام تعلق دارند، اشيايي مانند ظروف
مسطح و كاسههاي سفالي لعابدار متعلق به دوران سامانيان (سده 9 و 10
ميلادي)، ظروف سفالي لعابدار با نقوش هندسي و خط نوشتههاي آبي رنگ متعلق
به اوايل تاسيس حكومت گوركاني (قرون 13 و 14 ميلادي)، ظروف كوچك سفالي و
شيشهاي مخصوص نگهداري مواد «كيمياوي» (شيميايي) و «سيماب» (جيوه)،
كوزههاي و خمرههاي بسيار بزرگ از قرن 14 ميلادي (تعدادي از اين ظروف در
فضاي زير باروي سمت چپ دروازه به نمايش گذاشته شدهاند)، ماكت مسجد جامع و
تاريخي شهر خجند و چند نمونه از كاشيهاي نقش برجسته آن كه لعابهاي
فيروزهاي رنگ دارند، بقاياي تنورهاي نانپزي و سنگ گورهايي از قرون 10
تا 14 ميلادي، نيز به نمايش گذاشته شدهاند، در كنار اين اشيا تنبوشههاي
سفالي نيز به چشم ميخورند. اين تنبوشهها در سدههاي پيشين در مناطق مختلف
تاجيكستان امروز به كار گرفته ميشدند و نمونههاي مشابه آن در منطقه
تاريخي شهر حصار (در 35 كيلومتري شهر دوشنبه) نيز پيدا شدهاند. از اين
لولههاي سفالي براي هدايت جريان آب و فاضلاب در شهرهاي استفاده ميشده
است. نمونههاي به نمايش گذاشته شده در اين موزه حدود 50 تا 60 سانتيمتر
طول دارند و به شكل مخروط ناقص ساخته شدهاند به گونهاي كه قطر دو سر
لولهها با هم برابر نيست و به اين ترتيب ميتوان تعداد زيادي از آنها را
در هم چفت كرد و جريان آب را به دورها، هدايت كرد.
بازديد كنندگان اين موزه همچنين ميتوانند از پلكان حصار بالا بروند و شهر
را از بالاي باروهاي اين قلعه تاريخي تماشا كنند.
جهانگردان در
جستجوي ارتش گمشده هخامنشيان
جهانگرداني كه به گردش در بيابانهاي مصر ميپردازند، ممكن است به حل يكي
از معماهايي كمك كنند كه سالها ذهن باستانشناسان را به خود مشغول كرده
است: كه بر سر ارتش 50 هزار نفري كمبوجيه چه آمده؟
به گزارش شبكه خبري ديسكاوري، شركت جهانگردي آكواسان ديزرت، با راهاندازي
پروژه كمبوجيه، با دريافت مبلغي، جهانگردان را سوار بر جيبهاي پرقدرت
ميكند و آنها را به جستجوي بقاياي ارتش كمبوجيه، كه به نوشته هرودوت مورخ
يوناني، در سال 524 پيش از ميلاد در صحراهاي مصر زير توفان شن مدفون شد،
به جايجاي صحراهاي وسيع مصر ميفرستد. هشام نسيم، مدير اين پروژه
ميگويد:
اين پروژه به تصويب وزارت جهانگردي و اداره آثار باستاني مصر رسيده است و
مطابق توافقات به عمل آمده، كليه يافتههاي اين پروژه به مقامات مربوطه
گزارش خواهدشد.
اين سفرهاي اكتشافي كه ميان 10 تا 22 روز به طول ميانجامند، در مسيرهاي
خاصي در صحراي غربيمصر، يكي از زيباترين و غيرقابل سكونتترين صحراهاي
جهان، انجام ميشود.
تمركز اين سفرهاي اكتشافي، به نقطهاي در نزديكي واحهي سيوا در نزديكي
مرز ليبي معطوف خواهد شد، محلي كه چهار سال پيش گروهي از زمينشناسان مصري
به بقاياي فلزي و استخوانهايي برخوردند كه شايد به ارتش گمشده كمبوجيه
تعلق داشته است.
اين كشف كه در ابتدا باعث حيرت كارشناسان شد، بعدها با شك و ترديد مواجه
شد. سليما اكرام، مصرشناس دانشگاه قاهره درباره اين كشف ميگويد:
از آنجايي كه هيچ تصوير و يا اطلاعات دقيقي درباره اين كشف منتشر نشده
است، نميتوانيم با اطمينان بگوييم كه اين بقايا به ارتش ايران تعلق دارند
يا خير. تا وقتي كه تحقيقات دقيق باستانشناسي در محل انجام نشود و اشيا و
شواهد ديگري به دست نيايد، نميتوان چنين ادعايي را مطرح كرد.
به نوشتهي هرودوت، پس از رفتن ايرانيان به مصر در سال 535 پيش از ميلاد،
كمبوجيه، فرزند كوروش كبير 50 هزار نفر، متشكل از 50 هزار سرباز به سوي
ليبي فرستاد كه البته بايد گفت شمار سپاهيان نميتواند درست باشد.
سپاه ايران پس از هفت روز راهپيمايي در صحرا، به واحه الخارجه ميرسد، تا
از آن جا و از طريق واحههاي داخلا و فرافرا، به سيوا برسد. اما پس از خروج
از واحه الخارجه، ديگر هيچكس سپاه پنجاههزار نفري ايران را نديد.هرودوت
مينويسد:
هنگامي كه سپاه ايران قصد اتراق براي غذاي نيمروزي خود را داشت، بادهايي
نيرومند و مرگبار از سوي جنوب به هوا برخاست. اين بادها كه ستونهايي از
شنهاي صحرا را با خود به هوا بلند كردند، سپاه ايران را به زير شن مدفون
كرد.
به گفته هشام نسيم، طرح كمبوجيه به مدت 5 سال ادامه خواهد داشت. نسيم
ميگويد:
اگر جهانگردان چيزي پيدا كنند، بزرگترين پيدايش سده خواهد بود.
پيدايش 56 گور
فراهخامنشي در پشت سد سلمان فارسي
نخستين فصل كاوشهاي باستانشناسي در شهر ساساني مدفون در محدودهي
درياچهي سد سلمانفارسي، با بازگشايي 56 گور فراهخامنشي تا دورهي ساساني
و مراكز صنعتي ساسانيان در بخش شرقي شهر، به كار خود پايان داد.
سرپرست هيات كاوشهاي باستانشناسي پشت سد سلمانفارسي در اين باره به
خبرنگار ما گفت:
در زمان كاوشهاي باستانشناسي تعدادي گور كه البته قبلا غارت شده شناسايي
و باز شد. البته تعدادي از آنها هم به زماني مربوط ميشود كه ساخت سد
سلمانفارسي آغاز شده بود كه گويا بوميان منطقه به آن دستبرد زدهاند.
«عليرضا جعفري»، اشياي باقي مانده از اين گورها را دليلي بر ارتباط زياد
اين منطقه از استان فارس با خليجفارس عنوان كرد وي گفت: تعداد بيشماري
گردنبندهاي تزييني با صدفهاي ساحل خليجفارس در برخي از اين گورها به
دست آمده است و بر روي يكي از صدفها نقش چهره انساني وجود دارد كه متعلق
به دورهي فراهخامنشي است.
البته نمونهاي از اين صدف در سالهاي دههي 60 يا 70 ميلادي در محوطهي
باستاني «شمي» در خوزستان به دست آمده است.
همه اين گورها كمعمق بوده و به صورت صخرهاي حفر شدهاند. شيوهي تدفين
در اين 56 گور به اين صورت بوده كه اول حفرهاي در صخرهاي ايجاد ميكردند
و پيش از دفن جسد در حفره، كمي گچ در سطح حفره ميريختند و جسد را روي آن
قرار ميدادند و حفره را از سنگ پر ميكردند و بعد با گذاشتن سنگهاي كوچك
و بزرگ محل گور را مشخص ميكردند.
بيشتر غارتهاي انجام شده در اين گورستان مربوط به 10 تا 12 سال اخير بوده
است. سرپرست هيات كاوشهاي باستانشناسي پشت سد سلمانفارسي گفت:
با ادامهي كاوشها در اين منطقه ما با كارگاههاي صنعتي ذوب فلز و پخت
سفال مواجه شديم. همچنين، 3 كوره پخت سفال و ذوب فلز كشف كرديم كه
ساختمانهاي منظم و راهروهاي شيبداري دارند و براي عبور آب از آنها
استفاده ميشده است. با پايان يافتن اولين فصل كاوشهاي باستانشناسي در
پشت سد سلمانفارسي، قرار است در شهريور ماه سال جاري كاوش در شهر مدفون
ساساني ادامه يابد.
بازگشت