PDF نسخه نسخه چاپي

نخستين دين ـ دولت در جهان

دكتر هوشنگ طالع
 


در دوران باستان، آغاز و پايان جهان را دواز¬ده هزار سال مي‌پنداشتند كه چهار دوره‌ي سه هزار ساله را دربر مي‌گرفت. اين امر در ديگر اسناد به جاي مانده از دوران كهن ايران، به روشني به چشم نمي‌خورد. اما با اين وجود، مي‌بايست نوعي ريشه در گذشته داشته بوده و نمي‌تواند تنها حاصل دوره‌ي ساساني باشد.
در بن دهش آمده است كه در سالمر تازيكان دوازده هزار سال گويد: 1

سه هزار سال، هستيش مينو بود و هزاره‌ي خداي، بره و گاو و دو پيكر [حمل، ثور، جوزا].
سه هزار سال كيومرث و گوش بود، بي‌پتياره و هزاره‌ي خداي كرزمك و شير و خوشك [سرطان، اسد، سنبله] بودند كه شش هزار سال بود.
چون هزاره‌ي خدايي به‌ ترازو [ميزان] آمد، پتياره اندر دويد. كيومرث و مهري و مهريانه و هوشنگ و طهمورث در 284 سال اول هزاره بودند. جم، تا فّر از او جدا شد، 616 ماه2 و نيم. پس از آن يك صد سال اندر گريز بود، 716 سال و نيم. پس، هزاره‌ي خدايي به كژدم [عقرب] آمد، دهاك هزار سال خدايي كرد.
پس، هزاره‌ي خدايي به نيم اسب [قوس] آمده فريدون خدايي كرد 500 سال. اندر همان پانصد سال، خدايي ايرج و منوچهر و افراسياب و زو طهماسبان و كي‌قباد وسام بود. كي‌كاووس و كي‌خسرو وكي‌لهراسب و كي‌گشتاسب، تا آمدن دين، سي سال. شماره يك هزار سال.
پس، هزاره‌ي وهيك‌[جدي] آمد و زرتشت سپنتمان به پيامبري از داداراورمزد به گشتاسب شاه آمد...

شماره‌ي هزاره

1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12 نام هزاره

حمل (بره)
ثور (گاو)
جوزا (دو پيكر)
سرطان (كرزمك)
اسد (شير)
سنبله (خوشك)
ميزان(ترازو)
عقرب (كژدم)
قوس (نيم اسب)
جدي (وهيك)
دلو (آورنده‎ي آب)
حوت ( ماهي) لقب هزاره

ـ
ـ
ـ
ـ
كيومرث
هوشنگ
جم
ضحاك
فريدون
زردشت
اخشيت ‌اره
اخشيت اره‌ماه
هزاره‌هاي دوازده‌گانه (يا چهار هزاره‌ي سه هزار ساله)، از هزاره‌هاي اول تا دوازدهم، نام برج‌هاي دوازده‌گانه را دارند. نام هزاره‌ي اول، حمل(بره) است و نام هزاره‌ي دوازدهم، حوت(ماهي). اين هزاره‌ها، از هزاره‌ي پنجم كه اسد(شير) است، لقب‌هاي ذيل را دارند: كيومرث، هوشنگ، جم، ضحاك، فريدون، زرتشت، اخشيت‌ اره و اخشيت اره ماه. 3



در گاه شمار دوازده هزار سالي ايرانيان كهن، زايش زردشت بر آغاز هزاره‎ي دهم قرار داشت و از اين رو، اين هزار‎ه، به نام زرتشت خوانده مي‎شد:4

.. اشو زرتشت روز دوشنبه 20 ربيع‌الاول مطابق خرداد روز، ششم فروردين 2400 سال پيش از تاريخ يزدگردي به جهان آمده است. روز ولادت اشوزرتشت، روز جشن نو سده مي‌باشد. جشن نو سده، روز پنجاه و پنجم پيش از نوروز است. اشوزرتشت هنگامي كه شاه گشتاسب را به دين خواند، سي سال داشت. اشوزرتشت پس از آن كه چهل و دو سال و پنجاه و چهار روز از عمرش گذشته بود، شالوده‌ي رصد تازه‌اي را استوار كرد و كبيسه را ايجاد نمود و تاريخ‌هاي قديم را تصحيح و منظم كرد. اشوزرتشت، سه‌شنبه خورشيد روز، يازدهم دي ماه خورشيدي، شب چهارشنبه هشتم رجب مطابق [با] شب اول فروردين يزدگردي در سال 35 رصد، جهان را به درود گفت. در اين هنگام، هفتاد و هفت سال يزدگردي پنج روز كم از عمرش گذشته بود كه 28100 روز مي‌باشد. از اين قرار، اشوزرتشت، دوشنبه خرداد روزِ فروردين ماه يزدگردي، اول هزاره‌ي دهم به جهان آمده و سه‌شنبه خورشيد روزِ دي ماه خورشيدي، جهان را به درود گفته است. امسال كه سال 1331 هجري خورشيدي و 1952 ميلادي است، 3677 سال از تاريخ رصد اشوزرتشت و 3720 سال از تاريخ ولادت او مي‌گذرد.

بدين سان، برپايه‌ي محاسبات استاد ذبيح بهروز، روز اول هزاره‌ي دهم، برابر است با « دوشنبه، خرداد روز، ششم فروردين 2400 سال پيش از تاريخ يزدگردي». اين تاريخ برابر است با 27 مارس 1768 پ م. و ششم فروردين 2389 پ.ه.
برپايه‌ي اسناد و مدارك موجود، فشرده‌ي داستان زايش و باليدن زرتشت، به شرح زير است :

فره‌ي زرتشت، از روشني‌هاي بي‌پايان به خورشيد، از خورشيد به ماه، از ماه به ستارگان و از ستارگان به « آتش» مي‌رسد كه در خانه‌ي زوئيش و فراهيم روان،5 مادر و پدر دغدو (مادر زرتشت)، فروزان است...
دو غدو، با اين فره، چشم به جهان مي‌گشايد. در اثر اين نور، زيست‌گاه خاندان و خانه‌ي دغدو، نوراني مي‌شود. 6 مردمِ زيست‌گاه در اثر نور باران شدن محل زندگي خود، به مخالفت با خاندان دوغدو برمي‌خيزند. در اين فرآيند، آن‌ها مجبور به ترك زيست‌گاه مي‌شوند. آنان به زيست‌گاهي به نام راك يا راغ كوچ مي‌كنند. سر دودمان سپيتمان (خاندان پدري زرتشت)، ساكن اين زيست‌گاه‌اند. در اين زيست‌گاه، دغدو با پور وش‌اسپ از خاندان سپيتمان، زناشويي مي‌كند. در اين ميان، ديوان بسيار مي‌كوشند كه بر زيست‌گاه و خان و مانِ پدر و مادر زرتشت آسيب رسانند. اما ناكام مي‌شوند. سپس آنان در پي آسيب‌رساني به مادر باردار برمي‌آيند. اما در اين راه نيز ناكامي مانند.
سه روز پيش از زايش زرتشت، خانه‌ي پوروش اسب، نورباران مي‌شود. زرتشت در لحظه‌ي زاده شدن، خندان است.
پانزده تا سي سالگي، دوران بالندگي زرتشت است. در سي سالگي در كرانه‌ي رود دائي‌تي نيك، امشاسپند بهمن، بر او نمايان مي‌شود. زرتشت، همراه بهمن به بارگاه اهورامزدا و امشاسپندان راه مي‌يابد و تا چهل سالگي در خدمت اهورامزداست.
در چهل سالگي، زرتشت رسالت پيامبري را آشكار مي‌كند. 7 فرمان‌روايان، روحانيان و ديگراني كه منافع خود را در خطر مي‌ديدند، به مخالفت برمي‌خيزند. زرتشت به دربار گشت اسپ مي‌رود و او را به آيين مزدي‌يسنا فرامي‌خواند. سرانجام گشت‌اسپ، دين مي‌آورد. در اثر دين‌آوري گشتاسب، جنگ‌هاي دوره دوم ايران و توران كه شكل مذهبي دارد آغاز مي‌شود. 8 سرانجام زرتشت در هفتاد و هفت سالگي به دست يك توراني در اين جنگ‌ها كشته مي‌شود و يا به مرگ طبيعي درمي‌گذرد.

منابع پهلوي درباره‌ي زندگي زرتشت، عبارتند از كتاب هفتم مجموعه‌ي عظيم دين كرد (Dinkard) ، رساله‌ي زات اسپرم Zat-spram به نام گزيده يا نوشته‌هاي گزيده ويچي تكيهاي (Vitchitakiha-i Zat - Spram).
پايه‌ي داستان زندگي زرتشت، در هر دو منبع كمابيش يكي است. «جز اين‌كه در رساله‌ي زات اسپرم، فشرده‌تر و با سبكي اديبانه‌تر و پيراسته‌تر آمده است».9
در سده‌ي هفتم هجري، كي‌كاووس پسر بهرام پسر دارا، برپايه‌ي اين نوشتارها، مثنوي معروف به زراتشت‌نامه را ساخت. 22 كي‌خسرو اسفنديار، آن را به نوشتار در كتاب « دبستان المذاهب» آورده است.
در مجموعه‌ي دين كرت، در كتاب هفتم شرح زندگي زرتشت به تفصيل، همراهِ پاره‌اي جزييات آمده و زندگي زرتشت را در هاله‌اي از افسانه فرو برده است. كتاب هفتم مجموعه‌ي دين كرت « بايستي خلاصه و چكيده‌ي يكي از نسك‌هاي پهلوي اوستا، به نام سپندنسك (spend-nask) بوده باشد».10
فصل نخست از كتاب هفتم، درباره‌ي دگرگشت دين مردم در دوران ويشت‌اسب شاه است. در اين جا، پيش از وارد شدن به اصل موضوع، از پهلوانان و شاهان، «چونان پيامبران»11 ياد مي‌كند و تاريخ شاهان ـ پهلوانان ـ پيامبران، به كي‌خسرو پايان مي‌يابد و سپس كوتاهي درباره‌ي زرتشت آورده شده است. فصل چهارم، دربرگيرنده‌ي تاريخ ايران تا درگذشت زرتشت، فصل پنجم تا درگذشت ويشت اسب و فصل ششم، تا « پايان فرمان‌روايي زرتشتي» را دربر مي‌گيرد. فصل‌هاي هفتم تا نهم، درباره دوره‌ها‌ي پاياني كار جهان و فصل دهم به رستاخيز و ظهور سوشيانت (موعود)، اختصاص دارد.
رويدادهاي بزرگ از زمان آيين‌پذيري تا درگذشت زرتشت، عبارتند از: نبرد تورانيان عليه ايرانيان به دليل دگرگشت آيين ايرانيان (شرح اين داستان در كتاب يادگار زريران نيز هست). به ظاهر در اين جنگ، زرتشت نيز كشته مي‌شود. سي و پنچ سال پس از ايمان آوردن گشت اسب (1693 پ‌م)، آيين مزديسنا، جهانگير مي‌شود. بهمن پور اسفنديار در گسترش دين بسيار مي‌كوشد. يك صد سال پس از زرتشت (1591 پ‌م) ، شنو (shenov) موبد موبدان، همراه با يك صد تن از موبدان، براي شناساندن آيين واقعي زرتشت و تبليغ و پراكنش آن، مكتبي بنيان مي‌نهد. توسعه‌ي نهايي آيين در سده‌ي چهارم پس از زرتشت، به دست مي‌آيد. سپس فصل هفتم دين كرد، با ناديده گرفتن چندين سده، با سخناني كوتاه درباره‌ي اردشير پاپگان، موبد تنسر (Tansar) و... پايان مي‌گيرد.

چنان‌كه مي‎دانيم، از مهم‌ترين منابع زبان پهلوي درباره‌ي زندگي زرتشت، رساله‌ي زات اسپرم به نام
« گزيده» يا « نوشته‌هاي گزيده» است. اين كتاب داراي سه بخش است. بخش نخست درباره‌ي جهان‌شناسي يا آفرينش اوليه است. بخش دوم، درباره ي زندگي زرتشت و فرجامين بخش، درباره‌ي رستاخيز مي‌باشد.
زات اسپرم يا زاد اسپرم، به معناي « آزادگل» است. وي در سده‌ي سوم هجري مي‌زيسته و برادر بزرگ او، موبدان موبد، منوش‌چهر بود كه در فارس و شيراز اقامت داشت و امور زرتشتيان را سرپرستي مي‌كرد. در آن زمان، زرتشتيان بيش‌تر در شيراز، ري، كرمان، سرخس و سيرجان مي‌زيستند. منوش‌چهر، داراي حشمت و شوكت ويژه‌اي بود.
منوش‌چهر، برادرش زات اسپرم را به عنوان نماينده‌ي خود به شمال شرق ايران گسيل كرد. در آن‌جا، وي تحت تأثير افكار مانويان و زروانيان قرار گرفت. زات اسپرم، كتابي نوشت به نام «گزيده» يا
« نوشته‌هاي گزيده» و در آن‌جا افكار جديدش را اعلام كرد. منوش‌چهر، از اين كار برادر سخت برآشفت و گفت :12

زات اسپرم مرتكب گناه شده كه برخلاف آيين، عقيده بيان مي‌كند و او ممكن است ميان دوستان مانوي خود‌بتواند چنين‌چيزهايي بگويد كه آنان را بفريبد، نه مرا كه پيشواي زرتشيان هستم.

در كتاب گزيده، پس از شرح زايش و باليدن و مبعوث شدن زرتشت آمده است:

چون ده سال از آغاز دين سپري شد ]1728 پ‌م[، مديو ماه به آيين گرويد. در بيست سال كه از دين گذشت ]1718 پ‌م[ ، دوشيزه‌اي اميرزاده، ايمان آورد. سي سال از دين گذشت ]1708پ‌م[ كه هيونان [خيونان، هون‌ها يا شعبه‌اي از تورانيان] به ايران زمين حمله كردند. چهل سال از دين سپري شد ]1698 پ‌م[كه هونيم (Hunim) يا وهونيم (Vahunim) پسر اوروشتار (urvashtar) يا اوراشتار (Avarastar) زاده شد. چون چهل و هفت سال از دين بگذشت [1691 پ م]، زرتشت بمرد كه هفتاد و هفت سال و چهل روز داشت.
شصت و سه سال پس از دين ]1675 پ‌م[، فرشوشتر Farshushar [شايد زرير در شاه‌نامه] از جهان برود. به شصت و چهار سالگي دين [1674 پ م] جاماسپ كه پس از زرتشت، موبدان موبد بود‏، در گذرد. هفتاد و سه سال پس از دين
[1665 پ‌م] هنگ ـ هئوروش (Hang-Haurush) پسر جاماست بميرد و در هشتاد سال پس از دين [1658 پ‌م] اسمو ـ‌خونت (Asmo Khvant) يا (Asmok- Khanvat).
به هشتاد سال سپري شدن از دين [1658 پ م] وَس ـ ويش باگ (Vas-vish bag) كه به آخت (Akht) ساحر مشهور است، بكشد، شش تن از دين‌داران نام‌آور را كه از آن جمله‌اند، دو دختر زرتشت به نام‌هاي فرين و سريت، يكي ديگر اشس توت (Ashostut يا Ahlostud) پسر مديو ماه و سه نام‌آور ديگر كه اندر دين مشهوراند.
چون يك صد سال از دين بگذرد[1638 پ‌م]، هونيم (وهونيم) را كه در چهل سالگي ]1698 پ‌م[ از دين زاده شده بود، پسري بيابد سين نام كه در دوصد سالگي ]1538 پ‌م[ دين بميرد كه يك صد شاگرد داشت.
به سه صد سالگي دين[1438 پ‌م]، در روز، آسمان چون شب شود [خورشيدگرفتگي] و در دين خلل شود و خدايي [شهرياري يا پادشاهي] بلرزد.

هنوز اسنادي به دست نيامده است كه نخستين دين ـ دولت جهان كه سيصد سال پابرجا بود، چگونه و چرا و به دست چه كساني، از ميان برداشته شد. شايد بر اثر شورش‎هاي دروني ، شايد به دست تورانيان و شايد ...
اما دومين دين ـ دولت تاريخ ايران و شايد جهان كه دين ـ دولت ساسانيان بود و آن نيز به مانند دين ـ دولت نخستين بر پايه‎ي دين زرتشتي بنيان گرفته بود، پس از 451 سال در سال 651 ميلادي (30 خورشيدي) با كشته شدن يزد‎گرد سوم در شهر مرو، فرو پاشيد.
در آن روز نيز، آسمان در روز، چون شب شد. استاد حبيب‎الله نوبخت اين رخداد را در آغاز شاه‎نامه‎ي خود، اين چنين به شعر مي‎كشد:

در آن روز تاريك و غوغايي دهر
كه يك سـر زمانه فروشد به قهر
زمـانه، ز آزادگـان كينـه جست
مفيـلان، به جـاي گـل لالـه است



پي‏نوشت‏ها:

1ـ بن‎هش ـ بخش بيست و دوم
2ـ در بن‎هش هندي، به جاي ماه، سال داده شده است
3ـ تقويم و تاريخ در ايران ـ ص 80
4ـ همان ـ ص 139
5ـ همانندي نام‎هاي زئوس (يوناني) و ابراهيم (سامي) با نام پدر و مادر زرتشت در خور توجه است.
6ـ در روايت‎ها هست كه مادر چنگيز، از نوري كه بر چادر او فرود آمد، باردار شد.
7ـ به نوشته‎ي بن‎هش، زرتشت بر فراز كوه «اوسيدرون» در سيستان، فرمان پيام‎‎بري دريافت كرد (1738 پ م يا 2389 پ ه)
8ـ شرح اين جنگ‎ها در كتابي به زبان پهلوي به نام «يادگار زيران» نيز آمده است.
9ـ دين‎هاي ايراني ـ ص 224
10 ـ به ناروا، سروان زرتشت‎نامه را به نسخه بردار آن، زرتشت بهرام، نسبت داده‎اند.
11ـ همان ـ ص 226 ـ در تورات نيز چنين است و از پهلوانان به گونه‎ي پيامبران ياد مي‎شود.
12ـ همان ـ ص 230


 


 

بازگشت