|
ابنمقفع بزرگترين متفكر مبتكر نهضت فرهنگ ايراني در دوران بعد از
اسلام
عبدالرفيع حقيقت
در آغاز دوره حكومت عباسيان يكي از از بزرگترين دانشمندان ايراني كه مهر
وطن را به ميزان غيرقابل وصفي در دل ميپروراند بيآنكه از منصور خليفه
عباسي فرمان و اقبالي يافته باشد با شوق عجيبي به ترجمهي برخي از كتابهاي
منطق و ادب و تاريخ از پهلوي به عربي مبادرت كرد اين فرزند ارجمند ايران كه
وجود او به تنهايي مايه تحولي عظيم در ادب و فرهنگ عرب گرديد آشنايي كامل
به تاريخ و آداب و زبان كشور باستاني خود داشت و زبانتازي را نيز تا سر حد
كمال ميدانست و از حكيمترين و هوشيارترين مردم روزگار بود، كسي غير از
روزبه يا داذيه پسر جشنش معرف به ابنمقفع نميباشد، وي از مردم شهر جوز
(فيروزآباد) فارس بود و پس از قبول اسلام به نام عبدالله بن مقفع ناميده شد
و كنيه خود را ابومحمد قرار داد، پدرش مقفع پسر مبارك است، ابن خلكان در
ذيل ترجمه حسين بن منصور حلاج گويد: او عبدالله بن المقفع كاتب مشهور به
بلاغت است، صاحب رساله بديه. عبدالله از اهل فارس و در اول زرتشتي بود سپس
به دست عيسي بن علي عمومي سفاح و منصور خلفاي عباسي مسلماني گرفت و در خواص
عيسي درآمد و كاتبي او كرد.
و هيثم بن عدي گويد: ابنمقفع نزد عيسي بن علي شد و گفت مسلماني در دل من
راه كرد و خواهم به دست تو مسلماني گرفتن عيسي گفت اسلام آوردن تو فراد به
محضر قواد و وجوه مردمان سزاوارتر و چون عشا بگستردند ابنمقفع نيز زمزمه
آري! نخواهم شبي را بيدين به روز كردن، و بامداد به دست عيسي مسلمان شد و
ابنمقفع با همه فضل مطعون به زندقه بود.1
به هر حال ابنمقفع به خوبي ميدانست كه انقراض يك قوم به مغلوبيت سياسي و
نظامي آن نيست بلكه فناي آن مترادف با نيست شدن آداب ملي و تاريخ و اخلاق و
عادات و يادگارهاي باستاني آن است، بنابراين از روي ذوق شخصي آن چه توانست
از كتابهاي ايران قديم را كه متضمن اين فضايل بود از طريق نقل و ترجمه از
زبان و خط پهلوي به عربي از انقراض نجات داد و منظور و هدف عالي او از اين
كار آن بود كه هم مسلمين غيرعرب را به حشمت و شوكت ايران قديم آشنا كند و
هم ايرانيان مسلمان را به ياد جلال و درخشاني آداب و اجداد با فر و جاه خود
بيندازد و دلايل و شواهدي به دست ايشان دهد تا كميت هموطنان او در مقابل
عرب كه به نسب خود و اخبار شجعان و فرسان خويش ميباليدند لنگ نماند. به
علاوه افكار و عقايد ديني و حكمتي و اخلاقي ايران عهد ساساني كه ابنمقفع
خود تربيت شده آنها بود و با طبع ايرانيان نيز كمال سازش را داشت در ميان
ايرانيان دوباره ريشه بداوند و فكر و تدبير ايشان را در ميدان مبارزات
فكري و مجادلات مذهبي تقويت نمايد و به همين نيت بود كه كتابهاي مرقيون و
ابن ديصان را به عربي ترجمه كرده و در ميان مردم انتشار داد2، و بابت
بروزويه طبيب را به قصد شك انداختن در دل مردم سست عقيده و تبليغ مذهب ماني
كه گويا خود نيز آن كيش را داشت ساخت و بر كتاب كليله و دمنه افزود3.
انتشار اين كتابها به تدريج مردم را در باب عقايد ديني به شك انداخت و راه
براي كنجكاوي و بحث و جدل باز شد و چون ابنمقفع خود نيز اول كسي بود كه
كتب منطقي ارسطو را از پهلوي به عربي ترجمه نمود و فن استدلال را به مسلمين
عربي نقل گرديد، كار جدل و مناظره بالا گرفت و افكار جديدي در ميان مسلمين
انتشار يافت كه چون منشاء آنها يك نفر مانوي (زنديق) يعني ابنالمقفع و
طرفداران آنها نيز از همين زنادقه بودند آنها را به طور عموم زنادقه
خوانند و اشتهار ابنمقفع در انتشار اين گونه مقالات تا آنجا كشيده بود كه
مهدي خليفه عباسي ميگفت من هيچ كتاب زندقه به دست نياوردم كه اصل آن از
ابنالمقفع نباشد4.
اصمعي نوشته است ابنالمقفع را مصنفات دلپذير است و ازجمله: الدره اليتيمه
كه در فن خود عديل ندارد برخي برآنند كه ابنمقفع خود كتاب كليله و دمنه را
تصنيف كرده است و پارهاي گويند كه به زبان پارسي بود و او به لغت عربي
تحويل كرد و تنها ديباچه كتاب به قلم ابنالمقفع است.
كشته شدن ابنالمقفع رادمرد بزرگ ايراني را كه در راه عشق به فرهنگ ايران
به شهادت رسيده است بين سالهاي 142 و 143 تا 145 هجري به دست سفيان بن
يزيد بن المهلب بن ابي صفره والي بصره طبق دستور منصور دوانقي خليفه عباسي
نوشتهاند. و ماجراي آن را چنين شرح دادهاند كه عبدالله بن علي عموي منصور
خليفه عباسي به دعوت خلافت بر ضد وي قيام كرد، منصور ابومسلم خراساني را به
جنگ عبدالله فرستاد. عبدالله در مقابل ابومسلم نتوانست مقاوت كند سرانجام
شكست خورد و پا به فرار نهاد. سليمان و عيسي برادران عبدالله به شفاعت
برخاسته و شفاعت عبدالله را نزد منصور نمودند، منصور حاضر شد با امضا كردن
اماننامهاي به عبدالله بن علي اطمينان دهد كه مورد تعدي و آزار خليفه و
عمال وي واقع نخواهد شد تنظيم اين نوشته به عهده ابنمقفع كه منشي عيسي به
علي بود محول گرديد. ابنمقفع در اين عهدنامه شرايط بسيار سنگيني براي
خليفه تعيين كرده و در بعضي از فصول آن چنين نوشته بود: (اگر اميرالمومنين
به عم خود عبدالله غدر كند زنانش به طلاق بيزار و ستورانش وقف و بندگانش
آزاد و مسلمانان از بيعت او يلهو رها باشند.)
عهدنامهي مذكور را براي توشيح نزد منصور بردند، سخت بر وي گرانآمد و گفت
چه كسي آن را نوشته؟ گفتند مردي به نام ابنمقفع كاتب عموي تو عيسي، منصور
به سفيان والي بصره دستور داد تا نسبت به كشتن ابنمقفع اقدام نمايد.
نوشتهايد سفيان كه از ابنمقفع كينهاي در دل داشت با وضع بسيار فجيع و
ناراحتكنندهاي، بدنِ مقدس اين دانشمند عالي مقدار ايراني را كه در مدت
عمر كوتاه ولي پرارزش (36 سال) خود با جوش و خروش وصفناشدني بزرگترين و
ارزندهترين خدمت را به نهضت علمي و فرهنگي ايرانيان كرد تكه تكه كرده و در
آتش شعلهور تنوري كه براي همين كار آماده كرده بودند افكند5.
ولي باتوجه به و شاهد و قرائن، جرم نوشتن اماننامه مذكور هرچند هم ناروا
بوده باشد، كشته شدن و آن هم با وضع فجيعي كه نوشته شده نميتواند باشد، در
صورت صحت و قبول ميتوان گفت كه اين كار بهانهاي براي از بين بردن اين
متفكر بزرگ ايراني به دست خليفه و عمال وي داده است چنان كه المدايني
نوشته:
(چون ابنمقفع به حجره سفيان درآمد، سفيان او را گفت آن چه مادر مرا بدان
بر ميشمردي به ياد داري؟ ابنمقفع بهراسيد و به جان خويش زنهار طلبيد و او
گفت مادر من چنان كه تو گفتي6 مغتلمه باد اگر ترا نكشم، به كشتي نو و
بيمانند، پس فرمان كرد تا تنوري را برتافتند و اعضاي بدن را يكي يكي جدا
ميكرد و در پيش چشم او به تنور ميافكند تا جمله اعضاي او بشد، پس سر
تنور استوار كرد و گفت بر مثله تو مرا مواخذتي نرود چه تو زنديقي بودي و
دين بر مردمان تباه ميكردي.)7
ابن نديم مينويسد: (وي يكي از ناقلان فارسي به عربي بوده و در اين دو زبان
مهارت و فصاحت داشته و چندين كتاب از فارسي به عربي ترجمه كرده كه از آن
جمله است: كتاب خداينامه فيالسير، كتاب آييننامه سيره انوشيروان،
كتابالاداب الكبير، معروف يمافراجسنس، كتابالاداب الصغير، كتاب اليتيمه،
فيالرسائل، كتاب جوامع كتاب رسالته في الصحابه.)8
برخي از قول منصور نوشتهاند كه اين خليفه بعد از مرگ ابنمقفع گفته است:
اين زنديق چطور در اين مدت كوتاه اين همه آثار مربوط به علوم و فرهنگ اجداد
خود را به زبان عربي فصيح درآورده و نشر داده است كه جمعآوري آنها به
هيچوجه ممكن نيست.
روزبه را قطعه قطعه در تنور تازيان
وه كه زآن اهريمنان شد چشمه روشن نهان
(از منظومه رنجآگاهان رفيع)
پينويس:
1- لغتنامه دهخدا، ذيل لغت: ابنالمقفع.
2- مروج الذهب، ج 8، صفحه 76
3- كتاب الهند ابوريحان بيروني، صفحه 76
4- ابن خلكان، ج 1، صفحه 164
5- الفهرست ابن نديم، ترجمه تجدد، صفحه 196
6- گويا در گذشته ابنمقفع. سفيان را استهزاء نموده و او را به نام
ابنالمغتلمه ميخوانده است.
7- لغتنامه دهخدا، حرف الف، صفحه 353
8- الفهرست ابن نديم، ترجمه تجدد، صفحه 196
بازگشت
|