چاپ متن

زايش و پيدايش جريان‎هاي «پان تركيسم و پان عربيسم»

دكتر حميد احمدي


يكي از عمده‎ترين تحولات سياسي و فكري خاورميانه در آغاز قرن بيستم، ظهور جريان ناسيوناليسم در سراسر منطقه بود. از اين ميان، سه جريان ناسيوناليستي بيش از همه بر سر تحولات منطقه تاثير گذاشتند: ناسيوناليسم عرب، ناسيوناليسم ترك و ناسيوناليسم ايراني.
يكي از عمده‎ترين تفاوت‎هاي ميان اين سه جريان ناسيوناليستي اين بود كه ناسيوناليسم عرب و ناسيوناليسم ترك در آغاز ماهيت قومي داشتند، يعني نوعي گرايش فكري در جامعه‎ي (عثماني) كه متشكل از اقوام گوناگون داراي سوابق سياسي، مذهبي و فرهنگي متفاوت بود. هر يكي از دو جريان فوق در مراحل آغازين خود، در پي تاسيس يك دولت جديد مبتني بر گروه قومي عرب و ترك بودند. اين احساس عربيت و ترك بودن، به ويژه به شكل سياسي آن از ميانه‎هاي قرن نوزدهم پيدا شد و قبل از آن، هر دو گروه بر مبناي هويت اسلامي در دورن سيستم خلافت اسلامي زندگي مي‎كردند.
ناسيوناليسم ايراني بر خلاف اين دو جريان فكري، ماهيت قومي نداشت تا در پي تاسيس دولت جديد از دورن يك امپراتوري بزرگ‎تر باشد. بر عكس، ‎ ناسيوناليسم ايراني در واقع نوعي بيداري آگاهي ملي بود كه به درجات گوناگون، البته بيش‌تر به شكل فرهنگي و سپس سياسي در ميان اقشار گوناگون جامعه ايراني وجود داشت. تاريخ كهن دولت ايران كه حداقل، هزار سال قبل از ظهور اسلام تولد يافته بود از يك سو، و كتاب‎هاي گوناگون تارخي و ادبي موجود درباره‎ي ايران باستان و به ويژه پهلوي و ترجمه آن‌ها به عربي و فارسي پيرامون تاريخ ايران، وجود ميراث ادبي كهن، به شكل نظم و نثر، و تداوم آگاهي ملي ايرانيان، البته به شكل سنتي و نه مدرن آن، از سوي ديگر، در بيداري ملي ايرانيان نقش اساسي ايفا كرده بود. گذشته از اين، وجود آثا حماسي هم‌چون شاهنامه فردوسي با ياد‎آوري دوران اسطوره‎اي و تاريخي ايران، ويژگي و برجستگي خاصي به آگاهي ملي و هويت ايرانيان در مقايسه با دو گروه قومي عرب و ترك بخشيده بود. ويژگي «قومي» جريان ناسيوناليسم عربي و تركي و تلاش آن‌ها براي ايجاد يك دولت يكدست قومي و بحران هويت شديدي كه در پايان قرن نوزدهم جامعه عثماني را در برگرفته بود، باعث شد كه هر دو ناسيوناليسم قومي عرب و ترك، به تدريج جنبه رمانتيك به خود گرفته و به مرز‎هاي افراطي ايدئولوژي‎هاي «پان» قدم بگذارند. بدين خاطر بود كه اين دو جريان از اوايل قرن بيستم به بعد گونه‎هاي افراطي ناسيوناليسم «پان عربي» و «پان تركي» را به خود گرفتند و براي يك پارچه كردن و ادغام سرزمين‎هاي پراكنده‎اي كه به گمان آن‌ها نشان از رگه‎هاي قومي آن‌ها داشت، تلاش كردند. بدين گونه بود كه حتي پس از فروپاشي امپراتوري عثماني، دولت‎هاي جديد التاسيس عربي و تركيه با الهام‎گيري از ايدئولوژي‎ الحاق گرايانه‎ي «پان عربيسم» و «پان تركيسم»، در پي گسترش نفوذ سرزمين خود به مناطق همجوار و گاه دور از مرز‎هاي خود برآمدند.
ناسيوناليسم ايراني، حتي در نوع «پان» خود كه به لحاظ زماني، مدت‎ها پس از پان تركيسم و پان عربيسم ظهور كرد، هيچ گاه جلوه‎هاي الحاق گرايانه و افراطي به خود نگرفت. اين به ويژه از اين جا ناشي مي‎شد كه ناسيوناليسم ايراني بنا به ماهيت خود ، بر خلاف دو جريان ناسيوناليسم عرب و ترك، در پي پي‎ريزي يك دولت قومي نبود، بلكه بيش‌تر بر آن بود تا در دورن مرز‎هاي دولت ـ ملي ايران به بازسازي نظام سياسي ايران بپردازد، و زمينه‎ها را براي نوسازي و پيش‎رفت جامعه ايراني فراهم آورد. به دليل همين تفاوت‎هاي اساسي بودكه سه جريان ناسيوناليستي عمده خاور‎ميانه به لحاظ تاثير گذاري بر تحولات سياسي منطقه‎اي و بين‎المللي، با يكديگر تفاوت اساسي داشتند.
پان تركيسم با تبديل شدن به ايدئولوژي رسمي دولت ترك‎هاي جوان پس از 1910، عامل اصلي درگير شدن عثماني در جنگ جهاني اول شد و با تكيه بر آرمان‎هاي رويا گونه خود جهت اتحاد ترك‎هاي جهان، قدم به راهي گذاشت كه ويراني و فقر و فروپاشي امپراتوري عثماني را به دنبال آورد.
از سوي ديگر ناسيوناليسم عرب نيز كه در اوايل قرن بيستم با جريان پان تركي كشاكش آشتي‎ناپذير داشت، با شروع جنگ، به نيرو‎هاي متفقين پيوست و از درون، شورش نظامي را عليه عثماني به راه انداخت كه در ساقط كردن رژيم ترك‎هاي جوان و فروپاشي عثماني بسيار موثر بود. (1)
بر عكس، ناسيوناليسم ايراني، به دليل برخورداري از سرزمين و دولت خاص خود، راه اعتدال در پيش گرفت و در جريان جنگ جهاني نخست، با گزيدن سياست بي‎طرفي، آن هم علي‎رغم اين كه سرزمين ايران ـ به ويژه مناطق غربي و شمال غربي آن ـ صحنه كشاكش نيرو‎هاي متخاصم جنگ بين‎الملل بود، يكپارچگي سرزمين و تداوم دولتي خود را تضمين كرد. اين ناسيوناليسم در راستاي هدف بازسازي نظام سياسي و توسعه ايران، در سال‎هاي پس از جنگ جهاني اول زمينه‎هاي شكل‎گيري دولت مدرن و آغاز فرآيند نوسازي را فراهم ساخت. جلوه ديگر تلاش ناسيوناليسم ايران در راه توسعه اقتصادي و سياسي جامعه ايراني، نهضت ملي شدن صنعت نفت و كشاكش آن با بريتانيا بودكه در نوع خود بر ساير اقدامات ناسيوناليستي نسبتا توسعه‎گرا، نظير ناسيوناليسم مصري و ملي شدن كانال سوئز در 1956 تاثير گذاشت.
همين تفاوت ماهيت سه ناسيوناليسم فوق، يعني ناسيوناليسم «فروپاشنده ـ الحاق‎گرا »ي عرب و ترك و ناسيوناليسم «نوسازي گرا» ايراني، نه تنها جريان ناسيوناليسم عرب و ترك را به سوي «افراطي‎گرايي و گسترش‎طلبي سرزميني» (براي ادغام سرزمين‎هاي «هم قوم» در كشور‎هاي عربي و تركيه) كشاند، و ناسيوناليسم ايراني را هم‌چنان در حالت «اعتدال گرايي» نگه داشت، بلكه باعث شد كه ناسيوناليست‎هاي عرب و ترك، در مقايسه با ايران، تلاش بيش‏تري براي نظريه‎پردازي درباره اهميت و اهداف ناسيوناليسم خود به عمل آورند.
يكي از عواملي كه باعث كثرت كار‎هاي نظري پيرامون ناسيوناليسم عرب و ترك شد، همان ويژگي «پان» بودن و به عبارت ديگر «الحاق‏‎گرايي» آن‌ها بود، كه پان عربيست‎ها و پان تركيست‎ها را حتي پس از بنيان‎گذاري كشور‎هاي عربي و ترك در رابطه با دست‎يابي به اهداف مورد نظر متقاعد نكرد. به همين دليل بود كه نظريه‎پردازان پان عرب و پان ترك، پس از سال‎هاي جنگ جهاني اول نيز به شرح و بسط ايدئولوژي خود و اصول برنامه‎ها و اهداف آن، در جهت توجيه الحاق ساير سرزمين‎ها به كشور‎هاي عربي يا تركيه دست زدند.
ناسيوناليست‎هاي ايراني، به دليل غيرالحاق‎گرا بودن، و توجه به باز‎سازي اقتصادي ـ سياسي نظام و جامعه ايراني، در صدد نظريه‎پردازي درباره اهداف، اصول و برنامه‎هاي ناسيو‎ناليسم ايراني برنيامدند، و تلاش‎هاي خود را بيش‌تر در راه مبارزه با استعمار خارجي يا استبداد داخلي معطوف كردند.
ويژگي «پان» و «الحاق‎ گرايانه» بعدي ناسيوناليسم عرب و ترك باعث بروز كشمكش‎هاي دروني در خاورميانه پس از فروپاشي امپراتوري عثماني شد و اين سه جريان ناسيوناليستي را در برابر هم قرار داد. نه تنها اعراب و ترك‎ها بر سر برخي سرزمين‎هاي امپراتوري سابق عثماني، نظير ايالت اسكندرون ( كه تركيه و سوريه هر دو مدعي آن بودند و فرانسوي‎ها در 1939 آن را به تركيه واگذار كردند) با يكديگر كشمكش پيدا كردند، بلكه بر سر «الحاق» سراسر سرزمين‎هاي خاورميانه‎اي با ملت‎هاي ديگر به نزاع پرداختند. نكته جالب اين‏جاست كه هر دو جريان الحاق گرا و رمانتيك «پان عربيسم» و «پان تركيسم» به بخش‎هايي از سرزمين‎ ايران چشم طمع دوخت و در صدد الحاق آن به جهان عرب يا تركيه (يا امپراتوري رويايي ترك‎ها) برآمده‎اند.
بدين گونه بود كه «پان عربيسم» در سال‎هاي پس از دهه 1920، بخش‎هاي عمده‎اي از ايران، نظير خوزستان، خليج‎ فارس و جزاير ايراني آن، و حتي بلوچستان (2) را سرزمين‎هاي عربي مي‎خواند و در گفتار و كردار درصدد الحاق آن‌ها به جهان عرب بود. از سوي ديگر «پان تركيسم»، ترك زبان بودن بخش‎هايي از مناطق ايران را، وسيله‎اي در جهت آرمان‎هاي الحاق گرايانه قرار داد، و در مقاطع مختلف تاريخي در صدد الحاق آن‌ها برآمد. همين الحاق‎گرايي دو جريان «پان عربيسم» و «پان تركيسم» و دعاوي آن‌ها درباره سرزمين‎هاي ايران باعث شد كه بعد‎ها يك جريان كوچك « پان ايراني» از دورن ناسيو‎ناليسم ايراني ظهور كند و به دعاوي الحاق‎گرايانه فوق پاسخ گويد.
بدين ترتيب «پان ايرانيسم» نه به عنوان يك جريان اوليه و ذاتي ناسيو‎ناليسم ايراني، بلكه به عنوان يك حركت ثانوني و در پاسخ به دعاوي ارضي و توسه طلبي پان عربيسم و پان تركيسم نسبت به ايران ظهور كرد. (3) با اين همه اين جريان «پان ايراني» در مقايسه با دو جريان ديگر پان عربي و پان تركي، معتدل‎تر بوده و بيش‌تر موضع تدافعي و فرهنگي داشته است تا تهاجمي و «الحاق ‎گرا». (4)


پي‎نوشت:
1ـ ر. ك. مذاكرات محرمانه ماكماهون (نماينده انگلستان) و شريف حسين رهبر ناسيوناليست‎هاي عرب، جهت هماهنگي اقدامات نظامي عليه عثماني در: حميد احمدي، ريشه‎هاي بحران در خاورميانه، تهران، انتشارات كيهان، 1377، صص 137 ـ 140)
2ـ پان عربيست‎هاي افراطي، نظير رژيم بعث عراق و رياض نجيب‎الريس وپژوهشگر عرب ساكن پاريس، با سرهم‎بندي برخي مسايل تاريخي مدعي عربي بودن بلوچستان شده و خواستار تلاش گسترده‎ اعراب براي رهاسازي بلوچستان از خاك ايران و اعاده هويت به اصطلاح عربي آن شده‎اند. در اين باره ر.ك: حميد احمدي قوميت و قوم‎گرايي در ايران، افسانه و واقعيت، تهران، نشر ني، 1379، صص 323 ـ 325.
3ـ محمود افشار يكي از ناسيوناليست‎هاي ايران، در يكي از مقالات خود، به روشني توضيح مي‎دهد كه پان ايرانيسم تحت تاثير انديشه‎هاي الحاق گرايانه پان تركيسم و پان تورانيسم به وجود آمد. وي ضمن توضيح تلاش‎هاي الحاق گرايانه پان تركيست‎ها عليه ايران، در اروپا، عثماني و تركيه نوين مي‎گويد:
من از همان ايام تحصيل و معاشرت با عثماني‎ها كاملا به افكار آن‎ها پي بردم و پان ايرانيسم را من از پان تورانيسم آموختم.
ر.ك.: دكتر محمود افشار يزدي، گنجينه مقالات: جلد اول، مقالات سياسي يا سياست نامه جديد، تهران، بنياد موقوفات دكتر محمود افشار، 1368، ص 528.
4ـ نمونه‏ي انديشه پان ايرانيسم معتدل و مخالف الحاق‎گرايي را مي‎توان در نوشته‎هاي دكتر محمود افشار پيدا كرد. وي با صراحت تمام هر گونه انديشه و گرايش الحاق‎‏گرايانه از سوي ايراني‎ها را رد كرده است. وي در جايي ضمن مخالفت شديد با الحاق‎گرايي مي‎گويد:
در اين گفتار نظر خود را نسبت به «پان ايرانيسم» روشن مي‎كنم. سابقا هم راجع به هفده شهر قفقاز و ديگر نقاط خارج از حدود كنوني ايران در كتاب سياست اروپا و مجله‎ي آينده و ديگر جرايد نوشته‎ام كه ايران نبايد نسبت به آن‌ها نظر سياسي و ارضي داشته باشد ... نوشتن مقالاتي از اين نوع ... و بلند‎پروازي‎هاي بي‏هوده، جز ايجاد سوء تفاهم در ميان همسايگان ما، و به ضرر ايران، نتيجه‎اي ندارد.
ر. ك: محمود افشار يزدي، افغان‎نامه، جلد سوم، تهران: بنياد موقوفات دكتر افشار، 1380، صص 478 ـ 479، و نيز صص 475 ـ 488.