PDF نسخه نسخه چاپي

تمدن، فرهنگ و هنر ايران انكار ناپذير است

گفت‏گو با: دكتر جهانشاه درخشاني


دكتر درخشاني در آغاز اين گفت و گو تاريخ ايران را به دليل نگارش اغلب متون تاريخي از دوران كهن تا به امروز توسط مورخان يوناني، رومي و عرب، داراي نقص بزرگي دانست و نگارش اين گونه تاريخ نويسي را فاقد اعتبار علمي دانست.
وي در ادامه تصريح كرد:
دانشمندان امروزين به مهاجرت ايرانيان به فلات ايران اعتقاد داشته و اعلام كرده‎اند آريايي‎ها از 1200 سال قبل از ميلاد، از خاستگاه نامعلومي به ايران مهاجرت كرده‎اند، بنابراين به استناد به اين اصطلاحات، ايرانيان قومي صحرا‎نشين و بدون تمدن بوده‎اند كه اقوام بومي را نابود كرده‎ و بر ايران استيلا يافته‎اند، در حالي كه اين مدعا چهره‎اي نادرست از تمدن ايران در دوران پيش از تاريخ است…
من از 13 سال پيش بررسي هم جانبه‎اي را مبني بر صحت و سقم اين مساله با استناد به مدارك باستان‎شناسي و زبان‎شناي آغاز كرده و با مراجعه به متون غير ايراني از قبيل سومري، آكدي، مصري و هندي باستانن در تعقيب دو رشته شواهد براي اثبات حضور ايرانيان در فلات ايران بوده‎ام. رشته نخست اين شواهد ذكر اقوام و نام‎هاي فردي ايراني در متن‎هاي همسايگان ايراني است. كه اين امر به طور طبيعي دليل مثبتي بر حضور ديرين ايراني‎ها در فلات ايران است؛ نكته‎ دوم شواهد حضور وام واژه‎هاي ايراني در زبان سرزمين‎هايي مثل سومر، بابل، آشور و حتي مصر باستان است كه از راه‎يابي و پي‎گيري مدارك زبان‎شناسي و متن‎ شاه‎نامه مي‎توان به اين نكته پي برد كه كشور‎هاي خاور نزديك، لااقل از هزاره‎ 4، پيش از ميلاد داراي فرآورده‎هاي فرهنگي، اجتماعي و سياسي با اقوام ايراني مقيم ايران بوده‎اند. وي افزود: موضوع اين پژوهش به صورت كتابي به زبان آلماني تحت عنوان اريايي‎ها در كهن‎ترين متن‎هاي خاور نزديك از هزاره 4 تا 2 پيش از ميلاد كه به دليل استناد به كهن‎ترين متون و جستار‎هاي علمي آن به تاييد دانشگاه‎هاي علمي جهان هم‌چون هاروارد، هايدلبرگ و … رسيده، چاپ شد. با استناد به مطالب اين كتاب، اقوام و قبايل مهمي كه از دير باز در ايران حضور داشته‎ و از طريق شواهد باستان‎شناسي حضور آن‌ها تا هزاره‎ پنجم قبل از ميلاد قابل پيگيري هستند. از اين قرارند، قوم كاسي، پارس، ماد، امرد، مرد، گوتي، ارمني، نيپور و غيره.»
دكتر درخشاني در ادامه با بيان اين مطلب كه پي‎گيري پراكندگي اين اقوام در جهان كهن تا به امروز يكي از دستاورد‎هاي مهم اين پژوهش است، گفت:
پژوهش آريايي‎ها در كهن‎ترين متن‎هاي خاور نزديك از هزاره‎ 4 تا 2 قبل از ميلاد اثبات مي‎كند حتي قوم فلسطين نيز از ريشه‎ ايراني بوده و به زبان آريايي تكلم مي‎كرده است؛ چون زبان عربي در پيش از اسلام در كشور‎هايي هم‌چون مصر، سوريه، فلسطين و عراق مورد استفاده نبوده و هر يك از اينها داراي زبان بومي و مخصوص به خود بوده‎اند، لذا نتيجه‎اي كه از اين پژوهش گرفته شده اين است كه آريايي‎ها هرگز از جايي ديگر به ايران كوچ نكرده‎اند بلكه آن‌ها از بوميان اصلي فلات ايران بوده‎اند. به همين دليل كوچك‎ترين نشانه‎اي از اقوام غير ايراني در فلات ايران به چشم نيم‎خورد.
وي افزود:
در پي مهاجرت‎ اقوام به سرزمين‎هاي جديد، معمولا عداد پرشماري واژه‎هاي بومي به زبان مهاجران راه مي‎يابد، مانند واژه‎هاي بومي هندي دراويدي و يا واژه‎هاي بومي يوناني، در حالي كه كوچكترين اثري از واژه‎هاي غير آريايي در زبان‎هاي اوستايي و پارسي باستان يافت نمي‎شود و اين بهترين دليل عدم مهاجرت آريايي‎ها به ايران است. لذا ضرورت دارد تا شناسايي مجددي از تمدن كهن ايران در يافته‎ها و كاوش‎هاي باستان‎شناسي به خصوص در تمدن‎هاي بزرگي هم‌چون سيلك كاشان، تپه حصار دامغان، تپه يحيي كرمان و شهر سوخته سيستان صورت پذيرد.
وي تصريح كرد:
اخيرا در منطقه اريسمان،‌ بزرگ‌ترين كارگاه توليد انبوه مس صادراتي به سرزمين‎هاي كهن از جمله سومر و اكد يافت شده و حتي « ريشه اورودوي » مس آكدي و سومري برگرفته از واژه آريايي «روت» به معناي سرخ است و جالب اين كه واژه «رد» انگليسي و «رت» آلماني نيز كه به معناي سرخ هستند، ازهمين ريشه گرفته شده است؛ امروزه نيز واژه‎ي «ردي» در سيستان و بلوچستان به معناي مس است؛ هر چند كه بررسي جزييات ريشه‎ها، در اين مقوله نمي‎گنجد و در كتاب فوق به طور تفصيلي توضيح داده شده است.
اين تاريخ‎دان در ارتباط با تاثر تمدن ايران بر تمدن‎هاي جهان كهن گفت:
اكثر پديدة‎هاي فرهنگي و صنعتي جهان كه از بان و فرهنگي ايران برخاسته و سپس به زبان‎هاي ديگر از جمله سومري، آكدي و مصري راه يافته است: از جمله اين پديده‎ها مس، قلع، برنز، سنگ لاجورد، ارابه و اسب هستند كه در تمام زبان‎هاي ياد شده از ريشه‎هاي ايراني برگرفته شده‏‏اند و اين امر از نشانه‎هاي مهم نفوذ فرهنگ ايراني در جهان باستان است. وي افزود: از طرف ديگر برخي اقوام متمركز شده در ايران از قبيل قوم كاسي كه از ايران برخاسته‎اند، در سرزمين‎هاي ديگري هم‌چون هند و مصر گسترش يافته‎اند و يا قوم پارس‏ها كه در دوران قبل از تاريخ تا فلسطين‎ و اروپاي غربي گسترش يافتند: بنابراين ايران يكي از حلقه‎هاي اصلي زنجيره‎ خاستگاه فرهنگ و تمدن بشري است.
دكتر درخشاني به اين پرسش كه چرا اكثر متون تاريخي و هنري ايران توسط محققين خارجي نگارش يافته است، چنين پاسخ داد:
ما ايرانيان داراي نوعي تاريخ بومي از قبيل شاهنامه، تاريخ طبري، تاريخ حمزه اصفهاني و تعدادي ديگر كتب تاريخي بوده‎ايم كه تا حدود 150 سال پيش اعتبار كامل داشته‎اند، اما در نهايت در تقابل با تاريخي كه از اروپا به ايران راه يافت قرار گرفتند؛ چرا كه يكي از اين تاريخ‎ها از پيشداديان و كيانيان گزارش مي‎داد و ديگري از ماد‎ها وهخامنشي‎ها كه در هر دو نگارش تاريخي، يكي حاضر و ديگري غايب بود.
وي افزود:
از اواخر دوران قاجاريه، ايرانيان با پيروي از مورخان غربي به آن شدند تا تاريخ بومي به شكل روايت و اسطوره را پذيرا شده و تاريخ مدون را منطبق با گزارش‎هاي مورخان غربي بنا كنند: بنابراين نگارش تاريخ ماد و هخامنشي آغاز تاريخ ايران شد و از آن پس هيچ يك از مورخان ايراني بر آن نشدند تا تحقيق جامعي را در مورد تاريخ بومي ايران و اثبات اين كه آيا كيانيان و پيشداديان داراي حقايق تاريخي هستند يا خير، انجام دهند؛ در حالي كه در كشور‎هايي هم‌چون مصر و بين‎النهرين كوشش‎هاي علمي فراواني براي يافتن حقايق تاريخي از دل اسطوره‎‏هاي انجام شده و آن‌ها در اين زمينه‎ها به نتايج معتبري نيز دست يافته‎اند.
وي ادامه داد:
از اين گذشته مدت‎هاست كه ايرانيان تحقيق در مورد تاريخ خود را به اروپاييان واگذار كرده‎ و خود در اين زمينه پژوهشي انجام نداده‎اند و يا بدتر از آن، برخي به آشفتگي و ويراني تاريخ خود پرداخته‎اند تا از اين طريق بي‎طرفي علمي خود را ثابت كنند، ـ لذا با اين روش‎ها هرگز به تاريخ نياكان خود دست نخواهيم يافت و اميدواريم روزي فرا رسد كه خود، سرنوشت تاريخ خود را به دست گرفت و نشاني خود را از بيگانگان نپرسيم؛ هر چند كه جهت قبولاندن پژوهش‎هاي علمي خود بايد از روش‎هاي علمي شناخته شده و مورد قبول محافل علمي جهان استفاده كنيم. در غير اين صورت، هرگونه پژوهش‎ با مقاومت شديد محافل علمي مواجه خواهد شد.
اين تاريخ‎دان، پيرامون شخصيت كوروش و اظهار نظر‎هاي گوناگوني كه درباره اين شهريار ايراني ابراز شده است، تصريح كرد:
در مورد كورش منابعي جز متون بيگانگان در دست نداريم و روشن است كه منابع بيگانه نيز نمي‎توانند بي‎طرفانه با يك پيكره‎ي تاريخي ايران، برخورد منصفانه داشته باشند: با اين حال، منابع يوناني گزنفون و عبري تورات از كورش به عنوان فردي آزاده و دادگر يا دكرده‎اند، به طوري كه در فرهنگ يونان، حتي كتاب كوروش شناسي تدوين شده كه خواننده را به پيروي از صفات برجسته‎ وي فرا مي‎خواند.
وي با اشاره به تفاوت اسطوره‎هاي ايراني با اسطوره‎هاي كشور‎هاي ديكر خاطر‎نشان كرد:
اسطوره‎هاي غير ايراني بيش‌تر دست مايه‎ي ميتو‎لوژي‎هايي هستند كه هم‌چون يونان، رم، مصر و حتي هندوستان از زندگي خدايان گزارش مي‎كنند؛ در حالي كه در اسطوره‎هاي ايراني به هيچ وجه گزارشي از خدايان ديده نمي‎شود؛ بلكه اين اسطوره‎ها مربوط به شاهان و سلسله‎هاي حكومتي در ايران است؛ اما طرح اين موضوع كه اين گزارش‎هاي اسطوره‎اي در تاريخ سنتي ايران تا چه اندازه دربردارنده‎ي اطلاعات ارزشمند و حقايق تاريخي هستند، نياز به مباحثي پيچيده و گسترده دارد. من در مطالعات سال‎هاي خير خود در مورد علم اسطوره‎‎شناسي تطبيقي و بازتاب آن در متون ايراني و غير ايراني و ريشه‎شناسي نام‎هاي اسطوره‎اي، اعم از نام‎هاي فردي، سلسله‎ها، نام جغرافيايي‎ و اقوام را ذكر كرده و به اين نتيجه دست يافته‎ام كه اسطوره‎هاي ايراني در بردارنده‎ اطلاعات ارزشمند تاريخ در مورد دوراني از تاريخ ايران هستند كه هنوز خط اختراع نشده بود.
يكي از دشواري‎هاي تعبير اسطوره‎هاي‎ ايران آن است كه نام شاهان در واقع مربوط به نام‎هاي فردي نيست، بلكه نام دوران‎هاي تاريخي، سلسله‎ها، رويداد‎ها و نام اقوام است؛ به عنوان نمونه «فريدون» در نگارش اوستايي آن به معني سه بهرگي اقوام ايران است كه به معناي تقسيم اقوام ايراني در دوران كهن به سه جهت جغرافيايي نيز هست: تقسيم اين سه قوم در قلمرو‎هاي زير فرمان سه پسر فريدون يعني سلم، تور و ايرج (تور، پادشاه اقوام توراني، سلم پاه قوم سلم (سرم) و ايرج، نماد قوم ايراني است.) نام قوم سلم كه به سمت غرب مهاجرت كرده‎‎اند، در فرهنگ‎هاي غرب آسيا از جمله آكد، سومر، آشور و عبري قابل پي‏گيري است؛ طوري كه در اين فرهنگ‎ها، سلم به صورت خدا پذيرفته شده و نام شهر اورشليم كه در متون قديمي به شكل «اوروسليم» ثبت شده، در حقيقت جايگاه استقرار اين قوم در غرب آسيا بوده است.
بنابراين شاهد هستيم كه گوشه‎اي از اسطوره‎هاي ايراني در فرهنگ بيگانه نيز ثبت شده‎اند؛ كما اين كه حتي تورانيان در متون غرب آسيا به عنوان ساكنان كهن اورشليم ثبت شده‎اند. لذا برخورد ما با اسطوره‎هاي ايراني، بايد به شكل تطبيقي و مقايسه‎اي يا متون كهن خاور نزديك صورت پذيرد تا بتوان از آن نتيجه‎اي تاريخي به دست آورد.
اين مورخ تصريح كرد:
به عنوان نمونه فريدون تنها يكي از پديده‎هاي جالب اسطوره‎اي در تاريخ خاور نزديك و ايران بوده و از اين نمونه‎ها فراوان يافت مي‎شود؛ طوري كه جمشيد در فرهنگ هند باستان تا اروپاي شمالي قابل پي‎گيري بوده و اين خود از قدمت اين روايت حكايت مي‎كند كه پيش از تقسيم اقوام آريايي به سمت غرب و شرق، آن‌ها با اين اسطوره‎ آشنايي داشته‎اند.
چگونگي بازتاب‎ نام‎هاي اسطوره ايران و نيز ريشه‎هاي كهن اين نام‎ها، مويد اين مطلب است كه اسطوره‎‎هاي ايراني داراي قدمت بسيار بوده و بر خلاف ادعاي برخي مورخان، ساخته‎ي فكر وخيال ايرانيان بوده‎اند؛ مثلا پيكر اسطوره‎اي سيمرغ با همان ويژگي‎هاي سومري نيز به چشم مي‎خورد و اين امر نشان مي‎دهد كه در هزاره سوم پيش از ميلاد، اسطوره‎ي سيمرغ از فضاي فرهنگي ايراني به فرهنگ سومري راه يافته است.
دكتر درخشاني در پاسخ به اين پرسش كه از ديد‎گاه شما نماد‎هاي اسطوره‎‎هاي ايراني، داستان خلقت و تمدن ايرانيان بعضي شهر‎نشيني و خانه‎سازي، استخراج فلزهايي هم‌چون مس و قلع و مهاجرت ايرانيان به ساير نقاط جهان در اسطوره‎‎هاي كيومرث، تهمورث و جمشيد انعكاس يافته و نكته‎ي قابل توجه اين است كه دستاورد‎هاي باستان‎شناسي نيز همين روايات را تاييد مي‎كنند؛ هم‌چنان كه ديديم اسطوره‎ي فريدون نيز در واقع داستان مهاجرت آريايي‎ها به سمت شرق و غرب بوده است.
در تاريخ شاه‎نامه ترديد وجود ندارد و بررسي‎هايي كه در مورد انطباق گزارش‎هاي شاهنامه با متون مستقل صورت گرفته و هنوز هم مي‎گيرد، نشان مي‎دهد بخش بزرگي از شاه‎نامه داراي هسته‎ي تاريخي بوده و بايد به گونه‎اي جديد مورد بررس علمي قرار گيرد.
وي در ارتباط با نقش تراژدي در شاه‎نامه خاطر نشان كرد:
داستان سياوش به واقع از بزرگ‌ترين تراژدي‎هاي اسطوره‎اي ايران بود: تراژدي‎ سهراب نيز نوعي تقابل تراژدي و ديدگاه خوش‎بينانه‎ي فردوس در مورد تاريخ ايران است چنان‎چه در سراسر شاه‎نامه طرز فكر ايراني‎ها مثبت قلمداد شده و حتي عشق رستم به تهمينه به فرجامي خوش مي‎انجامد.
اما در برابر اين ديدگاه مثبت و روشن‎بينانه‎ي فردوسي در شاه‎نامه كه همواره به پيروزي حق بر باطل مي‎انجامد، نگاه به حقايق زندگي انسان‎ها و بخش‎هايي هم‌چون تراژدي سياوش و سهراب نيز در شاهنامه گنجانده شده است، اما باز در نهايت با انتقام‎گير بازماندگان سياوش، سيماي پيروزي حق بر باطل هويدا مي‎شود. لذا تراژدي در شاه‎نامه هم‌چون قطعه‎اي از موسيقي كه داراي فراز و نشيب‎ است، به خوبي مجسم شده است.
در بخش‎ هنر‎هاي تجسمي در تاريخ هنر ايران به مجسمه‎هاي كوچكي برخورد مي‎كنيم كه نشان‎گر افراد هستند و اثري از خدايان در آن‌ها ديده نمي‎شود. اين شيوه هنري در تضاد كامل با فرهنگ خاور نزديك است كه همواره به تجسم خدايان در آثار تجسمي خود پرداخته‎اند: هم‌چنين ايرانيان در معماري و شهر‎سازي و خانه‏سازي همواره شيوه‎هاي كاربردي روزمره را مورد نظر قرار داده و به علت عدم اعتقاد به جاودانگي انسان‎ها و خدايان، در معماري‎ بنا‎ها از مصالح فنا پذيري هم‌چون خشت خام استفاده كرده‎اند، در صورتي كه در فرهنگ بين‎النهرين و مصر، بيش‌ترين كوشش‎ها جهت ساختن، معابد و آرامگاه‎ها با محكم‎ترين مصالح طبيعي بوده است.
وي تصريح كرد:
اين جهان‎بيني ايرانيان و اعتقاد‎ به فنا‎پذيري و عدم اعتقاد ايرانيان به خدايان در شكل بت، باعث شده است كه در اين زمينه، آثار كمتري به نسبت تمدن و فرهنگ ايراني باقي بماند، اما در كشور‎هاي خاور نزديك، آثار هنري تمدن‎هاي كهن بيش‌تر به چشم مي‎خورد. با اين حال، پراكندگي آثار باستاني و هنري در سراسر ايران دوران كهن، چنان است كه در هر نقطه از كشور كه در آن كاوش علمي انجام مي‎گيرد، بازمانده‎هاي هنري و باستان‎شناسي بسياري از تمدن‎ و هنر كهن ايران رخ مي‎نمايد.
اين استاد دانشگاه در ارتباط با مشخصات «هنر درباري» دوره هخامنشي گفت:
در درازاي تاريخ، هنرمندان همواره در اختيار دربارها و معابد بوده‎اند. در اروپا نيز تكامل و پيشرفت هنر با حمايت كليسا امكان‏‎پذير شد و در نقاط ديگر نيز، دربار‎ها بودند كه هنر‎مندان را به ساختن اثار هنري تشويق مي‎كردند. دوران هخامنشي نيز جدا از اين هنري تشويق مي‎كردند دوران هخامنشي نيز جدا از اين قاعده نيست؛ ولي آن چه از اين دوران به نام «هنر درباري هخامنشي»ناميده مي‎شود، تنها بخشي از هنر ملي ايرانيان آن دوران به شمار مي‎آيد.
حضور هنر ايراني در لوازم و زندگي روزمره ايراني نكته‎اي است كه نبايد از توجه به آن غافل بمانيم. اما بايد توجه داشت كه نمونه‎هاي هنر‎هاي درباري به علت استفاده از مصالح محكم‎تر و ناب‎تر هم‌چون سنگ‎ و طلا، امروزه به مراتب بيش‌تر از ديگر هنر‎هاي ملي باقي مانده‎اند.
دكتر درخشاني، در ادامه، معماري را از شاخصه‎هاي اصلي هنر اسلامي عنوان كرد وبا بيان اين كه پيكره سازي از آغاز در اسلام مكروه شمرده شده، يادآور شد: « هنر معماري اسلامي از هنر ايرانيان در دوران ساساني و هنر بيزانس برگرفته شده و در ايران جايگاه ويژه‎اي به دست آورده است؛ طوري كه امروزه آثار معماري اسلامي در ايران به علت سابقه‎ي فن معماري دوره‎ي ساسانيان از كيفيت ويژه‎اي برخوردار بوده و با ساير آثار معماري كشور‎هاي اسلامي تفاوت چشمگيري دارد، به ويژه هنر كاشي‎كاري ايران كه قابل مقايسه با نمونه‎هاي خود در ساير كشور‎ها نبوده و اين امر تنها با ريشه داشتن اين هنر در ايران پيش از اسلام، قابل توضيح است.
دكتر درخشاني در ادامه، ميراث فرهنگي را بهترين شناسنامه‎ي ملي ملت‎ها دانست و افزود:
اگر به مسايل اسلام شناسي علاقه‎مند هستيم، بايد بدانيم اسلام از نقطه صفر شروع نشده و فرهنگ آن داراي ريشه‎هاي كهني است كه به سال‎هاي قبل از ظهور آن مي‎رسد. در قرآن كريم نيز از سرزمين‎ها و اقوامي ياد شده است كه داراي ريشه‎هاي تاريخي مهمي هستند و بررسي اين اطلاعات تاريخي را مي‎توان جزيي از شناخت اسلام به شمار آورد. به عنوان نمونه در مورد قوم ياجوج و ماجوج يا ذوالقرنين بررسي‎هاي گوناگوني بدون ارايه استدلال‎هاي علمي انجام شده است. بنابراين شناخت ريشه‎هاي اسلام نيزا به بررسي‎هاي فرهنگ، تاريخ و دوران‎هاي كهن پيش از ظهور اين دين شريف دارد.
اين كاري است كه پژوهشگاه‎هاي تورات شناسي در بسياري از كشور‎‎هاي جهان پيرامون دين يهود انجام مي‎دهند و شايسته‎ است نظير اين بررسي‎ها و حتي كامل‎تر از آن در كشور‎هاي اسلامي در مورد اسلام نيز صورت گيرد؛ چرا كه بدون اين بررسي‎ها، هرگز نمي‎توان به ريشه‎هاي بسياري از روايات تاريخي قرآن پي برد. به اين ترتيب براي شناخت ساير پديده‎هاي اجتماعي و هنري نياز به بررسي ريشه‎هاي آن در ادوار قديم داريم؛ چرا كه هيچ پديده‎اي، اعم از علمي و هنري، بدون ريشه به وجود نمي‎آيد.
ميراث فرهنگي متشكل از بازمانده‎هاي كلي اقوام گذشته، اعم از آثار مادي و معنوي، بوده و در حقيقت ملات پيوند اقوام است و به طور حتا اقوامي كه داراي ميراث مشترك باشند در برابر آسيب‎هاي تاريخ نيز بيشتراز ملت‎هايي كه داراي اين اشتراكات نيستند، داراي مصونيت هستند. شايد فروپاشي شوروي سابق و يوگسلاوي كه به سرعت دچار تجزيه شدند، بهترين دليل براي اين مدعا باشد.»
دكتر درخشاني در پايان از پژوهشگران درخواست كرد در پژوهش‎هاي خود شيفته‎ي نام افراد و شخصيت‎ها نشده و درستي و نادرستي هر كار علمي را ،خود بسنجند؛ چرا كه برخي از پژوهشگران براي اثبات حقانيت خود، پژوهش‎هاي خود را با ارجاع به آثار ديگران انجام داده و از اين راه مطالب خود را اثبات شده فرض مي‎كنند. وي هم‌چنين ابراز اميدواري كرد روزي فرا برسد كه ايرانيان، خود، تاريخ خود را از نو بنويسند و پژوهشگران غربي در نوشته‎هاي خود، از ارجاع به منابع ايراني استفاده كنند.

نقل از: ايران زمين، نشريه‎ي دانشجويي دانشگاه تهران ـ شماره يك ـ آذر 1386


 

بازگشت