PDF نسخه نسخه چاپي


ايران بزرگ، آريانا، ايرانا، ايران
 

دكتر هوشنگ طالع


قلمرو فرمان‌روايي « دولت ايـران»‌، در درازاي تـاريخ اين سرزمين، يعني از چند هـزار سال پيش تـا كمابيش دو سده‌ي اخير، پهنه‌ي « فلات ايـران » بود .

فلات يا پشته (نجد) ايـران‌، يك واحد شناخته شده‌ي جغرافيايي در سطح جهاني است. مرزهاي فلات ايـران، عبارتند از كوه‌هاي قفقاز و رودخانه‌هاي آمودريا و سيردريا در شمال.
از خاوران، فلات پاميرو رود سند. از جنوب اقيانوس هند و خليج فارس و از باختر، رودخانه‌ي فرات .
در درازاي سد‎‏ه‏ها . پاي‎تخت شاهنشاهي ايران در كرانه‎ي باختري‎ دجله قرار داشت . از اين رو، سرزمين ميان رودان (بين النهرين) را « دل ايران شهر» مي‎ناميدند .
اين سرزمين پهناور كه بيش از چهار ميليون كيلومتر مربع وسعت دارد‌، در درازاي چند هـزار سال‌، قلمرو دولت ايـران بود. البته در زمان‌هاي بسيار‌، اين قلمرو ، از پهنه‌ي فلات ايـران فراتر رفته است و در زمان‌هايي نيز‌، چندين دولت ايراني (در آرامش و يا جنگ و ستيز) در كنار هم در اين پهنه، فرمان‌روايي داشته‌اند .

بـا آغاز سده ي نوزدهم ميلادي‌، دولت ايـران مورد يورش سازمان يافته‌ي استعمار گران اروپايي‌، يعني امپراتوري‌هاي روس و انگليس قرار گرفت . در زماني كم‌تر از هفتاد سال‌ ، دولت ايـران وسيله‌ي دو امپراتوري مزبور، تجزيه شد و بخش‌هاي پهناوري از آن تحت سلطه‌ي روس‌ها و پاره‌اي نيز زير چنگِ بريتانيا قرار گرفت . در اين ميان بـا دخالت‌هاي آشكار و نظامي بريتانيا و بـا تحميل قراردادِ پاريس‌، بخش‌ مستقل باقي مانده‌ از حاصل تجزيه نيز ، دوپاره شد .

بـا ظهور دولت عثماني در اين بخش از جهان، هجوم دولت مزبور به سرزمين‌هاي دولت ايـران، چندين سده به درازا كشيد و به دنبال فراز و فرودهاي بسيار در جنگ‌هاي ميان دو دولت‌، بخش‌هايي از سرزمين‌هاي ايران در باختر از دست رفت كه مرزهاي كنوني در غرب ايران‌زمين ‌، حاصل آن است .


پ
چنان كه گفته شد‌، بـا آغاز سده ي نوزدهم ميلادي‌، فراگشت تجزيه‌ي دولت ايـران در اثر يورش‌ نظامي روس‌ها و انگليس‌ها‌، ‌آغاز شد و در فاصله‌ي زماني سال‌هاي 1192 تـا 1260 خورشيدي (1813 تا 1881 ميلادي‌) ، يعني تنها عرض 68 سال‌، ايرانِ بزرگ تجزيه شد . قراردادهاي منجر به تجزيه‌ي « ايـران »‌ ، عبارتند از :

قرارداد گلستان (1813 م / 1192 خ) : برپايه‌ي اين قرارداد‌، بخش‌هايي از سرزمين‌هاي قفقاز، به اشغال روس‌ها در آمد .

قرارداد تركمان‌چاي (1828 م/ 1206 خ ) ، يا قرارداد تجزيه‌ي سرتاسري قفقاز

قرارداد پاريس ( 1857 م/ 1235 خ ) : برپايه‌ي اين قرارداد‌، ديوار جدايي ميان مردم ايـران و افغانستان كشيده شد .

تجزيه مكران و بلوچستان ( 1871 م/ 1250 خ )

قرارداد آخال ( 1881 م/ 1260 خ ) : تجزيه‌ي سرتاسري سرزمين‌هاي خوارزم و فرارود و الحاق آن سرزمين‌ها ، به امپراتوري روسيه تزاري.

در فراگشت تجزيه‌ي « دولت ايـران » در سده‌ي نوزدهمِ ميلادي‌، پـاي‏تخـت دولـت ايـران در شهر تهـران قرار داشت‌ . از اين رو ، با هر تجزيه و جدايي‌ ، نام « ايـران» براي باقي مانده‌ي آن بخش كه در برگيرنده‌ي پاي‏تخت يعني « تهـران » بود‌، باقي ماند .
از اين رو‌، در سال‌هاي اخير، به دليل عدم روشن‌گري لازم‌، دو مفهوم « دولت ايـران » از گاه كهن تـا تجزيه‌ي اين واحد در قرن نوزدهم و دولت حاصل از تجزيه ( به دلايلي كه در بالا گفته شد ) ‌، در يكديگر تداخل كرده و در نتيجه ، سبب ايجاد بدفهمي‌ها و گژفهمي‌هاي بسيار شده است .
بدين گونه براي « ميراث‌دارانِ » دولت ايـران از گاه‌كهن تـا همين سال‌هاي اخير‌، اين توهم ايجاد شده است كه منظور از واژه‌ي ايـران‌، سرزمين و دولت كنوني ايـران است. در حالي كه اگر پاي‏تخت دولت ايـران در دوران تجزيه‌هاي اخيرِ فلات ايـران‌، در شهر كابل، بخارا، گنجه ، يا.‌.‌.‌، قرار داشت‌، امروز بخش‌هايي‏كه شهر كابل، بخارا، گنجه ، يا...‌، در آن قرار دارند‌، به نام « ايـران‏» خوانده مي‌شد . در آن صورت، « ايـران » امروزي بدون ترديد‌، نام ديگري مي‌داشت و...


ت
از اين رو‌، بايد كه ميانِ دو نام‌همسان اما بـا مفهوم نا‌همسان‌ ، فرق گذارد . شايد راه اين است كه از دولت ايـران‌، از عهد كهن تـا سده‌ي نوزدهم ميلادي‌، به نـام « ايـران بزرگ » يـا « ايران واحد (يگانه)»‌، يا به اصطلاح هم خانمـانان افغانستاني « آريانا » و به گفته‌ي درست‌تـر « ايرانا »‌، ‌نام ببريم .
اما بايد دانست كه برگزيدن هر يك از اين نام‌ها و يا هر نام ديگري كه بتواند فرقِ ميانِ اين دو مفهوم را ( نام همسان ولي درون مايه‌ي ناهمسان‌، به گونه‌اي كه يكي‌، جزيي از ديگري است و نه همه‌ي آن ) آشكار كند‌، متضمن اتفاقِ نظرِ همه‌ي فرزندان اين پدر است .
اين چيزي است كه امروز، اهميت آن براي تـاريخ‌نگاري و بررسي پيشينه‌ي كهنِ مردماني كه در اين روزگار، از هم جدا افتاده‌اند و در واحدهاي سياسي گوناگون زندگي مي‌كنند‌، بيش از هر زمان ديگر احساس مي‌شود .
بـا توجه به اين كه فرزندان اين پدر‌، بسيارند و شايد پاره‌اي از آن‌ها‌، در اثر قرار گرفتن زير سلطه‌ي بيگانه و يا تحت تبليغات بيگانگان‌، از « اصل خود » دور افتاده‌اند‌، مي‌بايست براي
باز جستن « روزگارِ وصلِ » فرهنگي‌، مراكزي فعال در خانه‌هاي اين « فرزندان » برپا گردد ، تا اين كارسترگ ، به انجام برده شود .

فرزندانِ « پدر» ، اين مردمان‌اند و در حال حاضر‌، در اين واحدهاي سياسي زندگي مي‌كنند .

نخست ـ در منطقه‌ي قفقاز :
جمهوري آذربايجان ( اران )
جمهوري ارمنستان
جمهوري گرجستان
سرزمين‌هاي ضميمه‌ شده به خاك فدراسيون روسيه : داغستان‌، اوستي شمالي‌، چچن‌ستان‌، اينگوش‌ستان‌، قاباردين‌، بالخارستان

دوم ـ در منطقه‌ي خوارزم و فرارود
جمهوري تركمنستان
جمهوري ازبكستان
جمهوري تاجيكستان
بخش‌هاي ضميمه‌ شده به جمهوري‌هاي قزاقستان و قرقيزستان


ث
سوم ـ افغانستان

چهارم ـ ايـران ( كنوني )

پنجم ـ بخش‌هايي از مكران و بلوچستان كه ضميمه‌ي خاك جمهوري پاكستان شده است و...

ششم ـ كردها و ديگر مردمانِ سرزمين‌هاي بخش‌هاي تجزيه شده از سوي دولت عثماني ، در غرب « ايـران زمين » .

هفتم ـ بحرين


 



 

بازگشت