PDF نسخه نسخه چاپي

نفت ايـران
 

دكتر هوشنگ طالع
 

بخش يكم ـ پيشينه‌ي نفت در ايران
 


بدون دودلي ، مي‌توان گفت كه ايراني‌ها ، نخستين مردماني بودند كه از گاز و نفت ، بهره گرفتند و از استوارترين دلايل آن ، وجود منبع‌هاي بي‌شمار آن در فلات ايران است .
هوشنگ پيش‌دادي ، كمابيش در 5500 سال پيش از ميلاد1 ، سنگي را براي كشتن مار به سوي آن پرتاب كرد و ازبرخورد آن سنگ با سنگ بزرگ‌تر ، جرقه‌اي زده شد و خار و خاشاك را به آتش كشيد . آيا با توجه به اين كه با يك جرقه ، به آساني و هميشه، خار و خاشاك به آتش كشيده نمي‌شوند ، در آن جا ، نشت گاز نفت باعث افروخته شدن آتش نگرديده است ؟ امكان اين مساله بسيار است و...
از سوي ديگر ، مي‌دانيم كه واژه‌ي « نفت » ، يك واژه‌ي ايراني است . گرچه پاره‌اي از به اصطلاح خاورشناسان ، هم چنان كه كوشيدند و مي‌كوشند تا اصل همه چيز را در عهد باستان به يونان كشند ، سعي كردند كه اين واژه را نيز به يونان كه در آن‏جا، هنوز هم نشاني از نفت نيست ، نسبت دهند . اما بي‌هيچ دودلي ، چنان كه در موارد بسيار كوششان نافرجام ماند ، در اين باره نيز، ناكام شدند .
كاوش‌هاي باستان‌شناسي ، نشان داده است كه كاربرد قير طبيعي در ايران ، به بيش از 5- 4 هزار سال پيش از ميلاد مي‌رسد . در شهر شوش ، قير طبيعي را به گونه‌ي ملات ، ميان سنگ‌ها و آجرهاي ساختمان به كار مي‌بردند و سنگ‌هاي گران بهاي انگشتري و... را با قير به سيم و زر ، مي‌چسباندند .
چندي پيش ، در شهر سوخته جسدي به دست آمد كه داراي چشم مصنوعي بود . مردمك چشم وي را با قير ساخته بودند و رگ‌هاي چشم با رشته‌هاي بسيار باريك زر ، كار شده بـود .
ايرانيان، آتشكده‌هايي كه وسيله گاز نفت كه از زمين بيرون مي‌آمد مي‏سوخت و آتش آن نمردني بود ، « آتش جاودان » ، مي‌ناميدند . آتش‌كده‌ي باكو (بغ‌كو) در اران كه هنوز مي‌سوزد ، دامغان ، بلخ، مسجد سليمان و... ، از اين گونه آتش‌كده‌ها بودند و هستند .
هرودوت كه شهروند شاهنشاهي ايران بود و در نتيجه مي‌توانست به راحتي در سر تا سر شاهنشاهي ايران سفر كند ، مي‌نويسد :2

در نزديكي شوش، جايي است كه « اردريكا » ، نام دارد . در اين جا ، چاه‌هايي است كه با چرخ انبان ]چاه[ ، از آن نفت و قير و نمك بيرون مي‌آورند و در مخزن‌هايي مي‌ريزند و پس از چندي قير و نمك ته‌نشين مي‌شود و نفت به گونه‌ي مايع باقي مي‌ماند .

ياقوت در معجم‌البلدان ، از گفته‌ي جهان‌گردي مي‌نويسد كه در « شيز » واقع در آذربايجان، آتش‌كده‌اي بود كه از هفت‌صد سال پيش در آن‌جا « آتش جاودان » فروزان بوده است . اما شگفتي آن كه پس از هفت‌صد سال فروزان بودن آتش ، كم‌ترين اثري از خاكستر در آن جا نيست .
در شاه‌نامه ، در بستن سد ياجوج و ماجوج توسط اسكندر كه بدون ترديد ، مقصود همان دربند قفقاز يا بند داريال است كه از سوي كورش بزرگ در شمال سرزمين قفقاز ساخته شد ، آمده است :3

ز هر كشوري ، دانشي شد گروه
ز بن تا سر تيغ ، بالاي او
از او يك رش انگشت و آهن يكي
همي ريخت گوگردش اندر ميان
بسي نفت و روغن برآميختند
دو ديوار كرد ، از دو پهلوي كوه
چو صد شاهرش، كرده پهناي او
پراكنده مس ، در ميان اندكي
چنين باشد افسون و راي كيان...
همي بر سر گوهران ، ريختند

هم‌چنين ، شاه‌نامه در جاي ديگري نيز از بهره‌گيري از نفت در جنگ با هنديان ، سخن مي‌گويد :4

نشستند ، دانش‌پژوهان به هم
يكي انجمن كرد ، ز آهن‌گران
يكي بارگي ساختند ، آهنين
به ميخ و به مس ، درزها دوختند
به گردونه راندند ، در پيش شاه
به اسپ و به نفت ، آتش اندر زدند
از آتش ، برافروخت نفت سياه
ز لشگر برآمد ، سراسر خروش
چو خرطوم‌هاشان ، بر آتش گرفت
همه لشگر هند ، گشتند باز
يكي چاره جستند بر بيش و كم
هر آن كس كه استاد بود اندران...
سوارش ز آهن ، وز آهنش زين
سوار و تن باره ، بفروختند
درونش بياكنده ، نفت سياه ...
همه لشگر فور بر هم زدند
...
به زخم آوريدند ، پيلان به جوش
بماندند از آن ، پيل‌بانان شگفت
همان ژنده پيلان ، گردن فراز


نادرشاه افشار نيز در نبرد كرنال با بهره‌گيري از اين گفتار شاه‌نامه ، توانست لشگر همايون شاه را در هم شكند .
هم‌چنين آمانيوس مارسلينوس (Ammanus Marcellinus) كه همراه ژولين (Julian) امپراتور روم در نبرد با شاهپور دوم ساساني بود ، مي‌نويسد :5

ايرانيان ، برگ‌هاي گياه ويژه‌اي را در روغن خيس مي‌كردند و سپس مايع ديگري به نام نفت را بدان مي‌افزودند . آن‌گاه ، تيرهاي خود را در آن گذارده ، آتش زده و به سوي دشمن پرتاب مي‌كردند و دقت مي‌كردند ، كمان را آهسته رها كنند تا تير به سرعت پرتاب نگردد و آتش آن خاموش نگردد . اين تيرها به هر جا مي‌رسيد ، ايجاد آتش‌سوزي مي‌كرد و آتش آن با آب خاموش نمي‌شد . تنها ريك و شن ، آن آتش را مي‌نشاند .

دو سده پس از آن، پروكوپيوس (Procopius) تاريخ‌نگار بيزانسي درباره جنگ بر سر دژ پترا در قفقاز مي‌نويسد :6

ساخلوي ايراني ، كوزه‌هاي زيادي را كه از گوگرد و قير انباشته شده بود ، آتش زدند و به سوي روميان پرتاب كردند و بدين سان ، توانستند آتشي برپا كنند كه كمابيش همه چيز را در خود بسوزاند .

در كتاب « دربندنامه » آمده است كه المعتمد خليفه‌ي عباسي در سال 272 مهي (264خ/ 885م) ماليات چشمه‌هاي نفت و معدن‌هاي نمك بادكوبه را به اهالي دربند قفقاز بخشيد . 7
مسعودي كه در سال 300 مهي ( 291خ/ 912م) به بادكوبه رفته ، در مروج‌الذهب و معادن‌الجواهر ، مي‌نويسد :8

در آن جا ، چشمه‌هاي نفت سفيد بود و زير دودكش‌ها ] در آتش‌كده‌ها[ ، آتش جاودان مي‌سوخت و هيچ‌‌گاه ، خاموش نمي‌شد .

ياقوت در معجم‌البلدان ، درباره‌ي نفت كانسارهاي بادكوبه ، مي‌نويسد :9

بادكوبه در ايالت شيروان نزديك دربند است . در اين شهر ، چشمه‌ي بزرگي از نفت است كه روزي هزار درهم مي‌دهد . كنار آن ، چشمه‌ي ديگري از نفت سفيد است كه مانند روغن زيبق مي‌باشد و شب و روز ، جاري است و عايدي اين چشمه هم ، مانند چشمه‌ي اولي مي‌باشد . بازرگان موثقي به من گفت كه در آن جا ، از يك قطعه زمين ، شعله‌ي آتش جاودان برمي‌خيزد و هيچ‌گاه خاموش نمي‌شود .


ابن بلخي ، در فارس‌نامه مي‌نويسد :10

سي نيز ]بندر ديلم كنوني[ ، شهركي است در كنار دريا و حصاركي دارد . سي نيز ميان مهروبان و جنابا ] گناوه[ است و جامه‌ي كتان بافند سخت‌تر كه لطيف‌تر آن را سي نيز مي‌گويند . اما كاشتي نكنند و جز خرما برنخيزد و روغن چراغ ]نفت[ و هوا و آب آن ، نيكو است .

ماركوپولو ، در سفرنامه‌ي خود درباره‌ي نفت ، مي‌گويد :11

در سرحد ارمنستان و گرجستان ، چشمه‌ي نفتي موجود است كه مقادير زيادي نفت از آن به دست مي‌ايد و در يك وقت ، صد كشتي مي‌توان از آن بارگيري كند ، اين روغن ، براي خوراك مناسب نيست اما براي روشنايي مصرف مي‌شود و شترهايي كه مبتلا به امراض جلدي هستند ، با نفت معالجه مي‌شوند .

سعدي در گلستان در زمينه‎ي كاربرد نفت، مي‌گويد :12

هندويي نفت اندازي مي‌كرد . يكي گفتا : ترا كه خانه نين است ، بازي نه اين است.

حمدالله مستوفي در نزهت‌القلوب ، مي‌نويسد :13

موميايي ، معادنش بسيار است . آن چه در ايران است ، معدن بديدآبي از توابع شبانكاره ، كوهي است كه از او قطرات فرو مي‌چكد و چون موم ، منجمد مي گردد و آن را موم آبي گفته‌اند ] و [ موميايي ، اسم علم آن شد .

معدن ديگر بديد ، صاهك از توابع ارجان فارس . معدني به حدود موصل ، نفط بسيار دارد و در ايران زمين ، بزرگ‌ترينش ، معدن باكويه ] بغ‌كويه[ است و آن جا در زمين چاه‌ها حفر مي‌كنند تا به زه آب مي‌رسد . آبي كه از اين چاه‌ها برمي‌آورند ،‌ نفط بر سر آب مي‌باشد . معدني بامين بيات و بندين جين و معدن ديگر ، ولايت معدني ما بين بخارا و اشروسنه ، معدن به كوه اسيره از توابع فرغانه.

شاردن كه در دوران صفويه به ايران آمده ، در سفرنامه‌ي خود مي‌نويسد :14

نفت سياه و سفيد ، در مازندران يافت مي‌شود و آن را براي رفع سرماخوردگي و روشنايي و سوخت و رنگ كردن اشيا و مخلوط كردن آن با رنگ‌هاي ديگر ، به كار مي‌برند .



بخش دوم ـ تاريخچه‌ي امتياز نفت

در سال 1289 مهي (1251 خ / 1872 م) ، در نخستين امتيازي كه به ژوليس رويتر از سوي دولت ايران در دوران ناصرالدين شاه قاجار داده شد ، اجازه‌ي بهره‌گيري از منبع‌هاي نفتي نيز پيش‌بيني شده بود . اين امتياز ، در اثر اعتراض روس‌ها ، فسخ شد .
در سال 1254 خورشيدي (1877 ميلادي) ، ناصرالدين شاه بر پايه‌ي فرماني، بهره‌برداري از كانسارهاي سمنان تا خراسان را به حاجي علي‌اكبر و حاجي علي‌اصغر امين معادن ، واگذار كرد .
اين فرمان پس از درگذشت امين معادن به دست وارثان افتاد و روس‌ها كوشيدند اين امتياز را به وسيله‌ي سردار اعظم ، به كرايه‌ي خود درآورند . سال پس از صدور فرمان ، سردار اعظم توانست ، موضوع فرمان مزبور و 3 فرمان ديگر را به مدت 70 سال ، كرايه كند . اما پيش از آن كه وي بتواند آن را به روس‌ها واگذار كند ، دولت متوجه شد و بر پايه‌ي تصويب‌نامه‌اي اعلام كرد كه هرگاه ، تا 6 ماه ديگر از اين امتياز بهره‌برداري نشود ، ملغي خواهد بود .
از سوي ديگر ، وارثان امين معادن در سال 1302خ 1342 مهي (1923 م) به دليل تاخير در پرداخت اجاره ، قرارداد را فسخ كردند . در همان سال ، اين امتياز با واسطه‌گري حاجي صادق نامي به مدت 70 سال به فتوحي قيام كرايه داده شـد .
در همين اوان ، وزارت فوايد عامه اعلان كرد كه قراردادهاي واگذار شده ، بايد نزد اين وزارت‌خانه به ثبت برسند . اما در اثر مسايلي ، اين امتياز به نام خوشتايار نامي كه از شهروندان دولت تزاري روس بود ، به ثبت رسيد . در سال 1304 خورشيدي ، براي بهره‌برداري از اين امتياز، شركتي به نام شركت نفت خوريان ، بنيان‌گذاري شد كه 65 درصد سهام آن در دست بانك روس و 35 درصد آن مربوط به خوشتاريان بود . شركت نفت خوشتاريان ، هرگز موفق به بهره‌برداري از كانسارهاي نفت مورد امتياز نشد و سرانجام نيز مشمول قانون ملي شدن صنايع نفت در سر تا سر كشور ، گرديد .
در سال 1262 خورشيدي (1883 ميلادي) ، امتياز كانسارهاي نفت دالكي به آلبرت هوتس از شهروندان دولت هلند داده شد . وي شركتي بنيان‌گذاري كرد و به كارهاي حفاري نيز پرداخت اما نتوانست نفت به دست آورد .
در سال 1268 خورشيدي (1889 م) ، امتياز گشايش بانك شاهنشاهي به ژوليوس رويتر داده شد . در اين قرارداد ، سخن از امتياز نفت نيز به ميان آمده بود . اما از آن جا كه وي در مدت يك سال نتوانست نفت پيدا كند ، اين قرارداد در سال 1269 خورشيدي (1890 ميلادي) ، فسخ شد .
در سال 1273 خورشيدي (1894 ميلادي) ، فرماني براي بهره‌برداري از كانسارهاي نفت كلارستان به نام خلعت‌بري صادر شد كه وي نيز موفق به اين كار نشد .
فرجامين امتياز نفت كه پيش از خيزش مشروطيت داده شد ، امتياز دارسي بود كه در سال 1280 خورشيدي (1901 ميلادي) ، از سوي مظفرالدين شاه ، واگذار شد . (پيوست شماره يك)
برپايه‌ي اين امتياز ، اجازه‌ي كاوش ، استخراج ، آماده‌سازي ، ترابري ، فروش گاز طبيعي و نفت و قير و موم طبيعي و نيز ، ساخت خط لوله در سر تا سر كشور به‌جز پنج استان شمالي كه به اصطلاح در حريم دولت روسيه تزاري قرار داشت ، به مدت 60 سال ، به ويليام ناكس دارسي، واگذار شد .
از سوي ديگر ، بر پايه‌ي فصل سوم اين قرارداد ، زمين‌هاي باير خالصه كه براي عمليات صاحب امتياز لازم مي‌بود ، به رايگان در اختيار قرار داده مي‌شد و هم چنين بر پايه‌ي فصل هفتم، صاحب امتياز ، از هرگونه ماليات و حقوق گمركي ، معاف بود ...

بخش سوم ـ امتياز دارسي

در سال 1892 م (1271 خ) دو مورگان (De Morgan) باستان‌شناس فرانسوي كه سال‌ها در شهر شوش سرگرم كار بود ، مقاله‌اي در سالنامه‎ي كارنس‎ها‎ رها ((Les Annuaire Mines چاپ پاريس ، درباره‌ي وجود نفت در باختر و جنوب باختري ايران ، منتشر كرد .
كتاب چي‌خان كه در آن زمان متصدي اداره‌ي گمرك بود ، اين مقاله را خواند . البته ، خود وي نيز در مسافرت به مناطق باختري كشور ، از وجود نفت آگاه شده بود . از اين‌رو ، وي به اروپا رفت و در آن‌جا سرانجام براي يافتن سرمايه‌گذاراني براي استخراج نفت در ايران ، به ويليام ناكس دارسي (William Knox d'Arcy) ، برخورد . او كه در استراليا با دست‌يابي به كانسارزر، پول‌دار شده بود ، به انگلستان بازگشت و در پي سرمايه‌گذاري در صنعت نفت برآمد .
از اين‌رو ، با توجه به آگاهي‌هاي كتاب چي‌خان و نوشته‌هاي دومرگان ، وي زمين‌شناس كار آزموده‌اي را به ايران فرستاد و گزارش وي‌ نشان ‌داد كه امكان پيدا شدن نفت در قصرشيرين و شوشتر زياد است و در ديگر مناطق نيز اميد پيدا شدن وجود دارد .
بدين‌سان ، پاي دارسي به ايران باز شد و با پشتيباني سفارت بريتانيا ، توانست امتياز نفت را بگيرد .

چند ماه پس از امضاي امتيازنامه ، دارسي با استخدام عده‌اي حفار و تجهيزات ، در چاه سرخ واقع در منطقه‌ي خانقين (در عراق امروزي) ، دست‌اندركار شد .
البته بايد به ياد داشته باشيم كه در آن زمان ، چاه سرخ و منطقه‌هاي اطراف آن در قلمرو دولت ايران قرار داشت كه در سال 1913 با توطئه‌ي دولت بريتانيا و هم‌كاري و هم‌گامي دولت روسيه‌ي تزاري ، از ايران جدا و به خاك عثماني پيوند داده شد .
دارسي ، در سال 1903 ميلادي (1282 خورشيدي) ، شركتي با سرمايه‌ي 600 هزار ليره به نام شركت بهره‌برداري نخست (First Expolaration, Co.) تشكيل داد و بر پايه‌ي قرارداد ، 20 هزار ليره نقد و نيز برابر با 20 هزار ليره سهام به دولت ايران پرداخت .
تابستان همان سال ، از چاه كنده شده در منطقه‌ي چاه سرخ ، نفت كمي به دست آمد . چند ماه پس از آن ، چاه دوم به نفت رسيد كه روزانه در آغاز 30 تن نفت مي‌داد . رفته رفته از ميزان نفت‌دهي آن كاسته شد و در نتيجه ، كار در اين منطقه ، تعطيل شد .
در سال 1904 ، لرد فيشر (Fisher) كه از هواخواهان به كارگيري نفت به جاي ذغال سنگ در كشتي‌هاي جنگي بود ، به فرماندهي نيروي دريايي انگليس برگزيده شد . وي كه مي‌دانست دارسي امتياز نفت ايران را دارد و در اثر هزينه‌هاي زياد در اين راه ، در حال گفت و گو براي فروش آن به سرمايه‌داران خارجي است ، در پي آن برآمد تا از فروش امتياز مزبور به خارجي‌ها جلوگيري كند و هم‌زمان سرمايه‌ي كافي براي دارسي تهيه كنند تا وي بتواند به كار ادامه دهد .
سرانجام براثر اقدام‌هاي دولت بريتانيا ، در سال 1905 ميلادي (1284 خورشيدي) با مشاركت شركت نفت برمه كه يك شركت نفت انگليسي بود ، شركت تازه‌اي به نام « سنديكاي امتيازها » (Concession Syndicate) در شهر گلاسكو تشكيل شد كه بدون آگاهي دولت ايران ، سهام شركت بهره‌برداري نخست و امتيازنامه را مالك شد . سهام‌داران اصلي اين شركت عبارت بودند از لرد استراتكونا (Strathcona) ثروت‌مندي كه دارايي خود را در كانادا به دست آورده بود ، شركت نفت برمه و ويليام ناكس دارسي .
شركت سنديكاي اميتازها ، وسايل كار موجود در چاه سرخ را به نزديكي رامهرمز برد . در اين‌جا ، دو چاه كنده شد كه هيچ كدام به نفت نرسيد . اين امر ، باعث نگراني سهام‌داران شركت شد.
با توجه به نوشته‌هاي دومورگان باستان‌شناس فرانسوي‌ ، سنديكاي امتيازات تصميم گرفت كه كار را در ميدان نفتون (مسجد سليمان) دنبال كند . وي يادآور شده بود كه در سر راه مال امير (ايذه) و شوشتر ، جايي به نام ميدان نفتون هست كه علامت‌هاي وجود نفت در آن جا به چشم مي‌خورد و خرابه‌هاي آتشكده‌اي نيز در آن جا وجود دارد كه مردم آن را به نام مسجد سليمان مي‌خوانند .
در اين جا نيز ، كار شركت با موفقيت روبرو نبود . در حالي كه سرمايه شركت رو به پايان بود و سنديكا در پي آن بود كه كارمندان خود را از ايران خارج كند ، روز پنجم خرداد ماه 1287 (26 مه 1908) ، نفت از چاه فوران كرد . ده روز پس از چاه نخست ، چاه دوم نيز به نفت رسيد .
با پيدايش نفت در مسجد سليمان ، مشكل‌هاي مالي شركت برطرف شد و در ماه آوريل 1909 (اردي‌بهشت 1288) ، باز هم بدون آگاهي دولت ايران ، شركت نفت انگليس و ايران بامسئوليت محدود (Anglo- Persian Oil Co. Ltd) در لندن به ثبت رسيد و جانشين شركت سنديكاي امتيازها شد .
تا سال 1914 ، يعني آغاز جنگ جهاني نخست ، 30 حلقه‌ چاه در مسجد سليمان به نفت رسيد . هم‌چنين ، يك خط لوله از مسجد سليمان ، به آبادان كشيده شد كه مي‌توانست سالي 400 هزار تن نفت را از مسجد سليمان به آبادان برساند .
در سال 1909 ، شركت نفت انگليس و ايران ، يك ميل مربع از زمين‌هاي آبادان را براي ايجاد پالايشگاه نفت خريداري كرد . در سال 1914 ، كار ساختمان پالايشگاه كه مي‌توانست سالي 120 هزار تن نفت خام را پالايش كند ، به پايان رسيد .
در سال 1914 ، مجلس عوام به دولت اجازه داد كه بخشي از سهام شركت نفت انگليس و ايران را خريداري كند و در نتيجه ، دولت بريتانيا ، صاحب اكثريت سهام اين شركت شد .


پي‌نوشت‏ها:

1 ـ تاريخ و تمدن و فرهنگ ايران كهن ـ صص 100- 99 (جدول‌هاي مربوط)
2 ـ هردوت / 50 سال نفت ايران ـ ص 8ـ ج 3
3 ـ شاه‌نامه‌ي فردوسي ـ مهدي قريب ـ محمدعلي بهبودي ـ ج 3ـ ص 351 / شعرهاي 1459 تا 1464
4 ـ همان ـ صص 313- 312 ـ شعرهاي 550 تا 567
5 ـ 50 سال نفت ايران ـ ص 9
6 ـ همان
7 ـ كتاب «دربندنامه» كه تاريخ داغستان و دربند قفقاز است و از سوي ابراهيم قزويني نوشته شده بود. بعدها ، اين كتاب به تركي ترجمه شد و از روي آن متن ، برگردان‌هايي به زبان روسي و انگليسي به عمل آمده است. اما هنوز ، اصل فارسي آن به دست نيامده است .
8 ـ مروج الذهب و جواهر / 50 سال نفت ايران ـ ص 10
9 ـ همان / همان
10 ـ فارس‌نامه / همان
11 ـ سفرنامه ماركوپولو / همان
12 ـ گلستان سعدي ـ باب هفتم
13 ـ ص 207 ـ چاپ اوقاف گيپ ـ لندن
14 ـ سفرنامه شاردن / 50 سال نفت ايران ـ ص 11





 



 

بازگشت