|
|
||
|
روش
سنتي تدريس موسيقي در ايران روحالله
خالقي به
طوري كه سابقه نشان ميدهد تعليم در موسيقي
ايران همواره شفاهي و سينه به سينه بوده است.
به اين ترتيب شاگرد علاقهمند و جوياي هنر
دو زانو در مقابل استاد مينشسته و طرز
نواختن يا خواندن را مستقيما بدون نوشته و
كتاب تعليم ميگرفته حتي رسم بر اين جاري
بوده كه شاگرد به وسايل گوناگون و مخصوصا با
مراعات كمال ادب علاقهمندي استاد را به خود
جلب ميكرده و شوق و رغبت در او به وجود ميآورده
تا شاگرد را از سرچشمه هنر خود سيرآب ميكرده... باري
من محضر درس قدما را نديده بودم ولي وصفش را
شنيدهام. در حدود چهل سال ]مقاله
در سال 1341 نوشته شده است[
قبل مجلس درس چند استاد موسيقي را مانند
ميرزا رحيمخان و حسينخان اسمعيلزاده كه
هر دو كمانچهكش بودند همچنين مجلس درس
غلامحسين خان درويش را درك كرده بودم كه
استاد در روي تخته پوست يا تشكچهاي در
بالاي اطاق مينشست و شاگرد در جلوي او
زانوي ادب ميزد و درسي كه دفعه قبل گرفته
بود مينواخت و اگر نقصي داشت اصلاح ميكرد
و اگر آن را خوب فرا گرفته بود قسمت بعد از آن
را فرا ميگرفت و چند بار مينواخت و حفظ ميكرد
و به اطاق ديگر ميرفت و در آنجا هم چند بار
تكرار ميكرد و اگر فرصت باقي بود يك بار
ديگر به حضور استاد ميرسيد و آن را مينواخت
و زمين ادب ميبوسيد
و يك سكه پنج قراني زير تشكچه استاد ميگذاشت
و خداحافظي ميكرد و به خانه ميرفت. در بين
راه نيز آهنگ را با خود زمزمه ميكرد كه
فراموش نكند. به محض رسيدن به خانه مشق جديد
را مينواخت و آن را تكرار ميكرد و خوب به
ذهن ميسپرد و طبيعي است چيزي را كه به اين
زحمت فرا گرفته بود خيلي عزيز ميداشت و چون
يادداشت و كتاب و دفتر نت در كار نبود حافظه
قوت مييافت و نوازنده هر چه ميدانست از
حفظ مينواخت و در اثر تكرار و تمرين زياد به
تدريج پختگي و ملاحت پيدا ميكرد و بعد از
سالها تمرين و تكرار اگر داراي استعداد بود
نوازنده خوبي از كار بيرون ميآمد. در
قسمت آواز نيز رسم به همين ترتيب بود. در مجلس
استاد سازي وجود نداشت. استاد در آمدي آغاز
ميكرد و شاگرد آن را تقليد ميكرد و حتما
شاگر بايد داراي صوت خدا داد و حنجره با
تحرير و غلت باشد كه مشق آواز را شروع كند.
ترتيب خواندن شعر نيز به همين ترتيب بود كه
استاد شعر را با لحن مناسب ميخواند و شاگرد
فرا ميگرفت و همان تمرينات انجام ميشد تا
پس از چندي خوانندهاي خوشآواز و با اطلاع
به وجود ميآمد. درين قسمت نيز چون تعليم به
طور شفاهي بود چنان مهارت و تبحر حاصل ميشد
كه اگر مثلااستاد به شاگرد ميگفت شاگرداني
كه هم ذوق بودند جلسات هفتگي دوستانه داشتند.
دور هم مينشستند و رديفي را كه از استاد فرا
گرفته بودند همگي با هم مينواختند و گاهي
تك تك نوازندگي ميكردند و تا كامل و زبردست
نميشدند جز آن كه از استاد فرا گرفته بودند
چيز ديگري نمينواختند و اصولا فن بداهه
نوازي مخصوص كساني بود كه به مقامات عالي
هنري ميرسيدند. درين مجالس دوستانه گاه
بگاه خوانندهاي نيز پيدا ميشد كه او هم ميخواند
و يكي از نوازندگان كه مهارت بيشتري داشت او
را با ساز همراهي ميكرد و در قسمت آواز
موضوع بداهه خواني بيشتر طرف توجه بود. فراگرفتن
قطعات ضربي مانند تصنيف براي خوانندگان
تعليم ديده كار سادهاي بود و آن را از
نوازندگان فرا ميگرفتند ولي در مجلس استاد
نميخواندند و حتي رسم بر اين جاري شده بود
كه اشخاصي كه دستگاهدان و آوازخوان كامل
بودند خواندن تصنيف را دون شان خود ميدانستند
و آنان كه صداي ضعيفتري داشتند در خواندن
تصنيف و آهنگهاي ضربي علاقه بيشتري نشان ميدادند
و در اين فن ورزيده ميشدند و براي اين كه به
وزن خوب آشنا شوند ضمن خواندن تصنيف به
نواختن تنبك نيز ميپرداختند. مثلا رسم
بود كه ميگفتند « طاهرزاده» دستگاه دان و
آوازخوان است يا آقاي « عبداله دوامي» وزن
شناس و تصنيف خوان ميباشد هر چند تصنيف
خوان هم به رديف و آواز كاملا آشنايي و تسلط
داشت و مثل تصنيف خوانهاي امروز نبود كه از
خواندن آواز عاجز باشد.
|
||