رفته است. به تصديق روبن‌لوي : « معروفيت و شهرت سعدي شيرازي در انگلستان، هم‌چنان‌ كه در ايران و هند، بيش از ديگر شعرا و نويسندگان فارسي بوده است»6.

« امرسون نويسنده و متفكر معروف آمريكايي در قرن نوزدهم مي‌گويد: سعدي به زبان همه‌ي ملل و اقوام عالم سخن مي‌گويد و گفته‌هاي او مانند هومر و شكسپير و سروانتس و مونتني، هميشه تازگي دارد. امرسون كتاب گلستان را يكي از اناجيل و كتب مقدسه ديانتي جهان مي‌داند و معتقد است كه دستورهاي اخلاقي آن قوانين عمومي و بين‌المللي است...

گلستان در طي قرون متمادي كتاب درسي و قرائتي كليه‌‌ي مدارس اسلامي بوده و وقتي انگليسي‌ها به هندوستان دست يافتند مامورين آن‌ها بهترين طريفي كه براي دست‌يابي به روحيات غامض و كيفيت افكار و بينش هنديان مسلمان پيدا كردند، همانا مطالعه در مندرجات گلستان بود...

اما بوستان در نظر بنجامين فرانكلين مقامي بسيار شامخ‌تر و والاتر داشته است؛ به طوري كه وقتي جمله‌اي از آن را در جزو موعظه‌هاي « جرومي تيلار» ، روحاني و واعظ مشهور انگليسي قرائت كرد، درباره‌ي آن گفت: اين جمله بايد قاعدتا يكي از جمله‌هاي مفقود شده‌ي اشعار تورات باشد.

داستاني كه سعدي درباره‌ي صبر و قناعت آورده است چنان در افكار مردم قرن هيجدم موثر واقع شده بود كه آن را بيگمان از آيات و تاويلات آسماني مي‌پنداشتند و به زحمت باور مي‌كردند كه اين افكار حكيمانه، زاده‌ي انديشه‌ي دانشمند ايراني و از فارسي به لاتين ترجمه است.»7

 

Caroline Gazai, Geneviebe Gaillet: Vacances en IRAN, PARIS, 1961, P. 233.

2ـ رجوع شود به مقاله‌ي آقاي حسن مقدم: Aprecusur Saadi:  در مجله‌ي Messages d'Orient  اسكندريه 17 آوريل 1926.

3ـ « شعر پارسي در چين. امير بزرگ « قرطي» كه امير الامراي چين است ما را در خانه‌ي خود مهمان كرد... سه روز در ضيافت او به سر برديم، هنگام خداحافظي پسر خود را به اتفاق ما به خليج فرستاد و ما سوار كشتي... شديم و پسر امير در كشتي ديگر نشست. مطربان و موسيقي‌دانان نيز با او بودند و به چيني و عربي و فارسي آواز مي‌خواندند. و اميرزاده آوازهاي فارسي را خيلي دوست مي‌داشت و آنان شعري به فارسي مي‌خواندند. چند بار به فرمان اميرزاده آن شعر را تكرار كردند چنان كه من از دهان‌شان فرا گرفتم و آن آهنگ عجيبي داشت و چنين بود:

تا دل بمحنت داديم ـ در هجر فكر افتاديم ـ چون در نماز ايستاديم ـ قوي به محراب اندري.»

« اين بيت را مرحوم قزويني پيدا كرده‌اند كه جزو غزلي است از طيبات سعدي و صورت صحيح آن اين گونه است:

البته چنين استنتاج نبايد كرد كه ادبا و محققان فرنگي هرگز گويندگاني چون مولانا جلال‌الدين رومي يا حافظ را قدر نشناخته و گرامي نداشته‌اند، ولي بي‌شك، احيانا به دنياي شور و جذبه و حال مولا، نه ره برده‌اند و انديشه‌ي وسيع و معنويت حافظ را كه چكيده‌ي خالص روح ايراني است، هرگز به خوبي درنيافته‌اند.4 سعدي كه از قيد و بند زمان و مكان آزادتر بوده، بسياري از ادباي فكور مغرب زمين را به ياد خوانندگان فرنگي مي‌آورده است و « اينان سبك سخن او را به خويشتن نزديك ديده و وجه مشابهتي ميان طرز فكر خود و او يافته‌اند.»

به طور كلي خاورشناسان، ميان شعرا و نويسندگان ايراني و فرنگي تا حد امكان مقايسه و مقارنه برقرار ساخته، غالبا وجوه مشابهت و تقارب يافته‌اند و گويا بدين‌وسيله ـ يعني با نمودن وجوه مشابه و متغاير آنان ـ خواسته‌اند روحيات و افكار گويندگان ما را بهتر به مردم مغرب بشناسانند. ظاهرا هر اندازه گوينده‌ي ايراني از لحاظ لفظ و معني نزديك‌تر به شعراي محبوب اروپايي بوده است، نه تنها بهتر و آسانتر در دايره فهم و ادراك فرنگيان افتاده، بلكه غالبا اعتبار و افتخار بيشتري نيز به چنگ آورده است. نه اين كه خاورشناسي نخست گوينده‌ي شرقي را با يك يك شعراي زاد و بوم خويش قياس كند و چون وجوه مشابه بسيار يافت، اديب بيگانه را « خودي» بداند! بلكه ظاهرا احساس همانندي و قرابتي فكري و معنوي، خاورشناس را بي‌اختيار به اين انديشه انداخته است كه نظاير انديشه‌اي شرقي را در ادبيات غربي بنماياند. به هر حال از مطالعه‌ي تحقيقات پاره‌اي از خاورشناسان اين تصور به خواننده دست مي‌دهد كه وسعت و فراخي دامنه‌ي اين گونه شباهت‌ها، مايه اشتهار و محبوبيت گوينده‌ي ايراني در فرنگ بوده است و آن كس كه از محك اين تجربه سپيدروي بيرون نيآمده، قدر ديده و بر صدر نشسته است.

شباهت‌هايي كه محققان اروپايي ميان سعدي و گويندگان انديشه‌گر فرنگي از لحاظ لفظ و معني يافته‌اند، بسيار است و قصد ما در اين‌جا نمودن اين همانند‌ي‌ها از خلال گفته‌ها و نظرات مستشرقين درباره‌ي سعدي است. ضمنا عقايد و آراي چند خاورشناس را مي‌توان به مصداق « مشت نمونه‌ي خروار است »، از جهتي آيينه‌ي تمام نماي نحوه‌ي قضاوت مردم غرب (يا لااقل دوستداران فرنگي سعدي) در مورد افكار و احوال سخنسراي شيراز دانست. متاسفانه خاورشناسان گاهگاه با معيار و ميزان ادبي فرهنگ ديار خود، به نقد ادبا و گويندگان ما پرداخته‌اند و اين امر مايه‌ي گمراهي‌ها، كج‌روي‌ها و سو@ تفاهمات بسيار شده است. تازگي و غرابت تشبيهات و استعارات ادبي ما براي خوانندگان اروپايي، كيفيت جهان‌بيني و مشرب فلسفي عرفا و متصوفه، علت و سبب بعضي از قضاوت‌هاي نادرت و دور از انصاف سخن‌سنجان اروپايي و نظرات يك جانبه آن‌هاست (اين قبيل ناشي‌گري‌ها در تحقيقات خاورشناسان قرن 19 كم نيست). اما سعدي بي‌گمان گوينده‌اي است كه از گزند اين گونه نارسايي‌هاي فكري بيشتر از ديگران درامان مانده است و بهترين گواه اين مدعي نوشته‌ها و نظرات خاورشناسان درباره‌ي گوينده‌ي ارجمند ماست. اما پيش از آن كه سخنان آن را در اينجا بياوريم ذكر دو نكته را لازم مي‌دانيم:

 

1ـ « آثار و افكار سعدي تقريبا پيش از همه‌ي شعراي ايراني، در اروپا ترجمه شده و خواننده داشته است.»5

گلستان سعدي ظاهرا نخستين اثر بديع شعر و ادب پارسي است كه به يك زبان اروپايي برگردانيده شد. به سال 1634م. نخستين ترجمه‌ي منتخب گلستان به زبان فرانسه توسط آندره دورير( Andre du Reyer ) در پاريس به چاپ رسيد. از اين رو فرانسه در مقام شناساندن سعدي به مردم مغرب، فضل تقدم را داراست.

2ـ چنان كه از عنوان اين مختصر برمي‌آيد قصد  ما نمودن مقام سعدي در ادبيات فرانسه است. اما تحفه‌ي سخن شيخ اجل، فقط در آن ديار، دست به دست نرفته است. به تصديق روبن‌لوي : « معروفيت و شهرت سعدي شيرازي در انگلستان، هم‌چنان‌ كه در ايران و هند، بيش از ديگر شعرا و نويسندگان فارسي بوده است»6.

« امرسون نويسنده و متفكر معروف آمريكايي در قرن نوزدهم مي‌گويد: سعدي به زبان همه‌ي ملل و اقوام عالم سخن مي‌گويد و گفته‌هاي او مانند هومر و شكسپير و سروانتس و مونتني، هميشه تازگي دارد. امرسون كتاب گلستان را يكي از اناجيل و كتب مقدسه ديانتي جهان مي‌داند و معتقد است كه دستورهاي اخلاقي آن قوانين عمومي و بين‌المللي است...

گلستان در طي قرون متمادي كتاب درسي و قرائتي كليه‌‌ي مدارس اسلامي بوده و وقتي انگليسي‌ها به هندوستان دست يافتند مامورين آن‌ها بهترين طريفي كه براي دست‌يابي به روحيات غامض و كيفيت افكار و بينش هنديان مسلمان پيدا كردند، همانا مطالعه در مندرجات گلستان بود...

اما بوستان در نظر بنجامين فرانكلين مقامي بسيار شامخ‌تر و والاتر داشته است؛ به طوري كه وقتي جمله‌اي از آن را در جزو موعظه‌هاي « جرومي تيلار» ، روحاني و واعظ مشهور انگليسي قرائت كرد، درباره‌ي آن گفت: اين جمله بايد قاعدتا يكي از جمله‌هاي مفقود شده‌ي اشعار تورات باشد.

داستاني كه سعدي درباره‌ي صبر و قناعت آورده است چنان در افكار مردم قرن هيجدم موثر واقع شده بود كه آن را بيگمان از آيات و تاويلات آسماني مي‌پنداشتند و به زحمت باور مي‌كردند كه اين افكار حكيمانه، زاده‌ي انديشه‌ي دانشمند ايراني و از فارسي به لاتين ترجمه است.»7

 

Caroline Gazai, Geneviebe Gaillet: Vacances en IRAN, PARIS, 1961, P. 233.

2ـ رجوع شود به مقاله‌ي آقاي حسن مقدم: Aprecusur Saadi:  در مجله‌ي Messages d'Orient  اسكندريه 17 آوريل 1926.

3ـ « شعر پارسي در چين. امير بزرگ « قرطي» كه امير الامراي چين است ما را در خانه‌ي خود مهمان كرد... سه روز در ضيافت او به سر برديم، هنگام خداحافظي پسر خود را به اتفاق ما به خليج فرستاد و ما سوار كشتي... شديم و پسر امير در كشتي ديگر نشست. مطربان و موسيقي‌دانان نيز با او بودند و به چيني و عربي و فارسي آواز مي‌خواندند. و اميرزاده آوازهاي فارسي را خيلي دوست مي‌داشت و آنان شعري به فارسي مي‌خواندند. چند بار به فرمان اميرزاده آن شعر را تكرار كردند چنان كه من از دهان‌شان فرا گرفتم و آن آهنگ عجيبي داشت و چنين بود:

تا دل بمحنت داديم ـ در هجر فكر افتاديم ـ چون در نماز ايستاديم ـ قوي به محراب اندري.»

« اين بيت را مرحوم قزويني پيدا كرده‌اند كه جزو غزلي است از طيبات سعدي و صورت صحيح آن اين گونه است:

تا دل به مهرت داده‌ام، در بحر فكر افتاده‌ام

چون در نماز استاده‌ام، گويي به محراب اندري

سفرنامه‌ي ابن‌بطوطه، ترجمه‌ي محمد علي موحد، تهران 1337 ص 676 و پانويس ص 677» و مجله‌ي يادگار، سال اول، شماره 2، مهرماه 1323.

4ـ درباره‌ي تصور غلطي كه از خواجه در ذهن فرنگيان نقش بسته است و دشواري‌هايي كه در راه معرفت به حال و شناخت فكر او دارند، مراجعه شود به: مقدمه‌ي پيام مشرق، علاوه اقبال پاكستاني و مقدمه‌ي هنري كربن بر كتاب عبهرالعاشقين از ص 58 به بعد.

5ـ قلمرو سعدي، ص 234.

6ـ روبن، ترجمه‌ي متون فارسي به زبان انگليسي، مجله‌ي راهنماي كتاب، آبان‌ماه 1339.

7ـ قلمرو سعدي، ص 234.

 

 

PDF نسخه

بازگشت