|
|
||
ماههاي
دوازده ماه*
(فروردين
و ارديبهشت)
ابراهيم
پورداود از
يازدهم فروردين ماه 1304 هجري شمسي ]خورشيدي[.
نامهاي دوازده ماه، ديگر باره در ايران
فارسي گرديد و سال هجري قمري به سال هجري
شمسي]خورشيدي[، تبديل يافت. به جاي محرم و
صفر و ربيع و جز آن، فروردين و ارديبهشت و
خرداد گفتند. در
روزگار داريوش بزرگ هخامنشي (485 ـ 521 پيش از
ميلاد) تقويم ديني مزديسنا در ايران زمين
رواج گرفت. و ماههاي زرتشتي جانشين ماههاي
فرس هخامنشي گرديد1. اين چنين بود تا
اسيتلاي عرب و نفوذ تقويم اسلامي، اما نامهاي
فارسي دوازده ماه، يك سره از يادها نرفته بود.
در ادبيات ما به كار ميرفت و در تقويمها
نوشته ميشد و به ويژه در بسياري از جاهاي
ايران مانند پارينه در سر زبانهاي
كشاورزان بود، چنان كه در خوانسار و
مازندران و جز آن. نويسندگان ايراني و عرب
قرون پيش، هر يك معانيي از براي اين ماهها
نوشتهاند و برخي از هم ميهنان ما در اين سالهاي
اخير معاني بيش از بيش شگفتآميز از براي آنها
پنداشتهاند، اين مقاله در بيان معاني اين
دوازده ماه است. معاني اين ماههاي زرتشتي،
از براي كسي كه اندك آشنايي با مزديسنا و
نامهي مينوي اوستا دارد، روشن است. با اندك
آشنايي به فقه اللغه و زبانشناسي، هرگونه
شبهه دربارهي اين معاني از ميان برداشته ميشود. پيرامون
معني شگفتآميز گشتن و از براي هر لغت، ريشه
و بن خندهآور جستن، در اين چند سال اخير
ميان ما رواج گرفته. اگر اتفاقا واژهاي يا
جزيي از آن، با يك واژهي ديگر فارسي شباهتي
داشته باشد همان را اساس قرار ميدهند. مثلا
خرداد را از ريشهي خوردن ميپندارند و
مرداد (امرداد) را به گياه مورد ميپيوندد؛
اگر كلمهاي در فارسيِ از اين قبيل نيافتند،
به حدس نادرست خود متوسل ميشوند. چنان كه
نويسنده فرهنگ انجمن آراي ناصري « آرد» را در
ارديبهشت و اردشير، به معني خشم و غضب
گرفته است غافل از اين كه از براي يافتن
بنياد لغات هر قوم بايد به زبان پيشين آن قوم
پرداخت و تحول زبان و لغت را در طي قرون گذشته
در نظر داشت. هيچ يك از واژههايي كه امروزه
در فارسي داريم، در قديم چنين هيات و تلفظي
نداشته، نه خرداد و امرداد به هيات باستاني
خود به ما رسيده و نه خوردن و مورد. 1)
فروردين: فرور
يا فرورد از يك واژهي فرس هخامنشي به ما
رسيده است. اين واژه در يك نام خاص در سنگ
نپشتهي بهستان (كتيبه بيستون) بجا مانده.
داريوش بزرگ، يكي از هماوردان خود را به نام
فرورتي Fravati
ياد كرده است. دومين پادشاه ماد نيز فرورتي
نام داشته. پدر دياكو سر سلسلهي پادشهان
ماد كه در سال 713 پيش از
ميلاد در مغرب ايران بناي شهرياري گذاشت و
همدان را پايتخت خود ساخت نيز چنين خوانده ميشده
و هردوت آنان را Deiokes
و Phraortes
ياد كرده است. فرورتي برابر است با واژهي
اوستايي فروشي Fravashi
كه در پهلوي فروهر Fravahr
شده است. فروشي در اوستا يكي از نيروهاي
نهاني (قواي باطني) است كه پس از درگذشت آدمي
با روان و دين (وجدان) از تن جدا گشته به سوي
جهان مينوي گرايد. اما
در آغاز هر سال براي سركشي خان و مان ديرين
خود فرود آيد و در هنگام ده شبانه روز به
روي زمين به سر برد. و به مناسبت فرود آمدن
فرورهاي نياكان؛ هنگام نوروز را فروردين
خواندهاند. فرورتي
(فروشي) يا فرور (فرورد) از دو جز@
تركيب يافته است: نخست از فر Fra
يا فرا fra
كه به معني پيش است، در اوستا و فرس هخامنش
بسيار آمده و در سر يك دسته از واژههاي
فارسي به جا مانده چون فرزانه و فرمان و فرا
رفتن و فراخواندن و جز آن. در سانسكريت پُر pra
و در لاتين پرو pro
و در زبانهاي كنوني اروپا به هياتهاي
مختلف موجود است. دوم از ريشه مصدر ور var
كه به معني پوشاندان و نگهداري كردن و پناه
بخشيدن است. آن چنان كه در اوستا آمده فروشي (فرورتي)
نيرويي است كه اهورمزدا از براي نگهداري
آفريدگان نيك ايزدي از آسمان فرو فرستاد و
نيرويي است كه سراسر آفرينش نيك از پرتو آن
پايدار است. پيش از آن كه اهورامزدا جهان
خاكي را بيافريند، فرورد هر يك از آفريدگان
نيك اين گيتي را در جهان مينوي زبرين بيافريد
و هر يك را به نوبهي خود از براي نگهداري آن
آفريدهي جهان خاكي، فرو ميفرستد و پس از
فنا و زوال آفريده. فرورد آن ديگر باره، به
سوي آسمان گرايد و به همان پاكي و تقدس ازلي
بماند اما چنان كه گفتيم هيچ وقت كسي را كه
بدوي تعلق داشت فراموش نميكند و هر سال
يكبار به ديدن وي ميآيد و آن هنگام جشن
فروردين، است يا روزهايي كه از براي فرود
آمدن فرورهاي نياكان وپاكان و پارسايان
اختصاص يافته است.2 اما
هيات واژهي فروردين، در اوستا چنان كه در
فرس هخامنشي و سانسكريت، هشت حالت (casus)
موجود است، يكي از آنها حالت اضافه است،
واژهي فروردين به هيات همين حالا در
جمع تانيث كه در اوستا بسيار
آمده، به ما رسيده است و هميشه با واژهي
اشاون ashavan
(اشئون ashaon) آمده. مانند فروردهاي پاكان،
فروردهاي نيرومند پارسيان. چنان كه ديده ميشود
از واژهي فروردين واژهي مضافاليه آن كه
پاكان باشد، افتاده است و نظير آن، واژهي «
بهشت» است كه به زودي خواهيم ديد موصوف اين
صفت عالي در فارسي افتاده است. بنابراين «
دين» در واژهي فروردين علامت صفت نيست مثل
زرين و چوبين و مسين. 2)ارديبهشت:
نام دومين ماه نيز از دو واژه تركيب يافته:
نخست از ارت arta
(= ارِت areta
= ارت ereta)
در سانسكريت رتِ rta
برابر است با واژه اوستايي اش acha
يعني درستي و راستي و پاكي و پارسايي و تقدس و
همين واژه است كه در اردشير و اردوان ديده ميشود.
دوم از صفت عالي و هيات vahishta
يعني بهترين راستي يا بهترين پاكي و تقدس. در
اوستا، اش acha
با صفت ونگهو vanghu
يا با صفت عالي و هيشت بسيار آمده است. ونگهو
همان است كه در فارسي وه (= به) شده است و صفت
عالي همين واژه است كه در فارسي بهشت شده است.
چه، تبديل واو اوستايي و فرس هخامنشي به با@
در فارسي بسيار است از آنهاست و فر vafra
= برف ، و ات vata
= باد، و نا vana
= بن (درخت) و جز آن. همچنين
در فارسي اين دو حرف به همديگر تبديل ميشود،
چون بزغ (=وزغ)؛ بان (=وان) (پشتيوان) و جز آن. و
هيشت جداگانه نيز در فارسي به جا مانده و آن
واژهي بهشت است، به معني فردوس. اما از اين
صفت عالي. موصوفش در فارسي افتاده است. اين
موصوف انگهو anghu
بوده به معني هستي، بود، زندگي، جهان، در
اوستا به اين موصوف و صفت و هيشت، بسيار برميخوريم
و به معني بهشت گرفته شده و يا، بهترين هستي و
بهترين جهان. در واژهي دوزخ « انگهو» در
فارسي به جاي مانده است. و در اوستا دوژنگهو dujanghu
مركب است از دوژ و انگهو. يعني هستي بد، زندگي
زشت. دوژ يا دوش dush
به معني بد و زشت در سر يك دسته از واژههاي
ديگر نيز ديده ميشود، چون: دشمن، دشوار (=
دشخوار)، دشنام، دژخيم (بد نهاد، بدسرشت،
بدخلق). گذشته
از واژهي بهشت كه به همان هيات صفت عالي فرس
هخامنشي و اوستا براي ما به يادگار مانده
واژهي مهست هم در شاهنامه چند بار به كار
رفته: نخستين
سرنامه بود از مهست شهنشاه،
كسراي يزدان پرست مهست
در اوستا مسيشت masishta
صفت عالي مس mas
(=مه) ميباشد يعني مهترين. چنان كه ديده ميشود،
هر دو جز@
نام دومين ماه يعني ارديبهشت، در فارسي به
جا مانده و نظر به اسامي كه با جز@
ارد تركيب يافته چون اردشير و اردوان و
اردلان و اردبيل بايد حرف اول آنها مفتوح
باشد نه مضموم. ارديبهشت
(اش و هيشت asha
- vahishta)
كه نگهباني دومين ماه سپرده به اوست، يكي از
امشاسپندان يا مهين فرشتگان (archange)
دين زرتشتي است. پنج ماه ديگر از سال كه خرداد
و امرداد و شهريور و بهمن و اسفند باشد، نيز
به نام امشاسپندان خوانده شده است. ارديبهشت
در جهان مينوي، نمايندهي پاكي و تقدس و
قانون ايزدي اهورامزدا است و در جهان خاكي
نگهباني آتش سپرده به اوست. *
نقل از: فرهنگ ايران باستان، بخش نخست، نگارش
ابراهيم پورداودد، تهران، امردادماه 2559
مادي = 1326 خورشيدي 1ـ
داريوش در وقايع چهارمين و پنجمين سال
پادشاهي خود نامهاي نه ماه فرس را در كتيبهي
بيستون ياد كرده است، نگاه كنيد به خرده
اوستا گزارش (تفسير) نگارنده، ص 206 2ـ
دربارهي فرورد و فروردين يشت نگاه كنيد به
جلد اول يشتها، گزارش نگارنده ص 582 ـ 602 و به
جلد دوم يشتها ص 59 ـ 111
|
||