|
|
||||||||||||||||||||
|
آب
و هواي فلات ايران در دوران كهن و باستان دكتر
هوشنگ طالع براي
شناخت بهتر تاريخ سرزمينمان، ميبايست آب
و هواي دوران كهن و باستاني ايران مورد بررسي
و شناخت دقيقتر قرار گيرد. اما
متاسفانه با وجود تحقيقات پرارزشي كه تا به
حال در زمينهي آب و هواي باستاني فلات
ايران به عمل آمده، هنوز مساله از جهاتي در
اولين مراحل انكشاف است. ولي در عين حال،
خطوط كلي مطلب به خوبي روشن است...1 شناخت
آب و هواي كهن و باستاني ايران و تغييرات آن،
براي درك بسياري از رويدادهاي مهم تاريخي
اين سرزمين ضروري است. بدون پژوهش ژرف در آب و
هواي فلات ايران در دوران كهن و باستان، نميتوان
دلايل بسياري از رويدادها را شناخت و تجربه و
تحليل كرد. فلات
ايران، بر روي كمربند بياباني قرار دارد. از
اين رو، در دورانهاي ترسالي، جمعيت افزايش
يافت و آباديها گسترش پيدا كردند و تمدن و
فرهنگ، شكفته شدند. برعكس، در دورانهاي خشكسالي،
كشمكشها و خرابيها رو نمودند، مهاجرتها
رخ دادند و در اين فرآيند،
تمدن و فرهنگ با نشيب روبرو شد. روشن
است كه در مناطق نيمه بياباني، جنگ، خونريزي
و مهاجرت در دورانهااي خشكسالي پديدار شد
و يا افزايش مييابد، به طوري كه تحولات آب و
هوايي را ميتوان از روي تناوب اوجگيري
يورشها و مهاجرتها بازشناخت. بيشتر
پژوهشگران به اين باور رسيدهاند كه
دگرگونيهاي آب و هوايي، از مهمترين عوامل
نابودي تمدن درخشان « مـايا » در آمريكاي
مركزي بوده است. اين واقعه مربوط به هـزار
سال پيش است. بر پايهي برگههاي تاريخي تا
نيمهي سدهي هشتم ميلادي، جمعيت « مـايا »
كمابيش 13 ميليون نفر بود. اما ظرف 200 سال،
شهرهاي مـايا متروك شدند و از آن جمعيت بزرگ،
چيزي باقي نماند. پژوهشگران
به اين نتيجهرسيدهاند كه در سدهي نهم و
دهم ميلادي ، يعني اندكي پيش از فروپاشي تمدن
مـايا ، دورههاي بلند مدتي از هواي خشك و سه
خشكسالي شديد بر منطقه حاكم شده بود. يكي از
دلايل شكوفايي تمدن مـايا نسبت به ديگر
اقوام، دستيابي به ذخاير مصنوعي آب بوده
است. فلات
يا پشتهي ايران يك واحد شناخته شدهي
جغرافيايي در سطح جهاني است. فلات يا پشتهي
ايران، محل استقرار « ايرها»، پس از
جدايي از ديگر تيرههاي آريايي است.2 فلات
ايران از نظر شكلگيري و در اين راستا، از
ديد تاريخ تمدن ايران، داراي اهميت ويژهاي
است. همچنين: درسالهاي
اخير ]فلات ايران[
در زمينهي علل و چگونگي تكامل فرهنگ اوليه
و پيدايش تمدن، تاثير محيط زيست، به طور
روزافزوني كسب اهميت مينمايد».3 بدينسان
« امروزه، خصوصيات جغرافيايي باستاني فلات
ايران، از مسايل مهم مورد علاقهي علم انسانشناسي
است... .4 البته
بايد توجه داشت كه مراد از واژهي باستان،
دوران چهارم زمينشناسي و به ويژه ازمنهي
اخير دوران مزبور است كه هنوز هم ادامه دارد. دو
عامل اصلي در چوني و چندي (كم و كيف)
تغييرهايي كه در زمانهاي بسيار دراز در شكلزمين
و انواع گوناگون گياهان و جانداران روي داده
است، بسيار مهماند. اين دو عامل عبارتند از:
حركت قشر زمين و دگرگونيهاي آب و هوايي. قدر
مسلم اين است كه در عهد چهارم زمينشناسي كه
مترادف با دوران زندگي بشر فرهنگي در روي
زمين ميباشد، قشر زمين در قسمتهاي مختلفي
از فلات ايران، حركتهاي بسيار چشمگيري كه
موجب تغيير شكل آنان بوده و تحت شرايطي ميتوانسته
موجب تغيير خصوصيات زيستي آنان نيز باشد، به
خود ديده است.5 دورههاي
يخبندان
دردوران
چهارم زمينشناسي، يا دوراني كه هنوز ادامه
دارد، چهار يخبندان بر روي زمين رخ داده
است. اين دورهها، با آب شدن كامل و يا نزديك
به كامل يخها، از هم جدا ميشوند.
دانشمندان از اين دورهها، به عنوان مهمترين
حوادث طبيعي در دوران زندگي بشر، نام ميبرند. پژوهش
دربارهي آب و هواي عهد چهارم زمينشناسي،
با بررسي در زمينهي رسوبهاي يخچـالهـاي
بـاستاني در اروپـا آغاز شد. دوران چهـارم
زمينشناسـي، همانگونه كه اشاره شد،
آخرين دوران زمينشناسي است كه هنوز هم
ادامه دارد. درازاي ايـن دوران، بيش از 2
ميليون سـال بـرآورد مـيشود. البته ايـن
زمـان در مقايسه با ديگـر عهدهـاي زمينشناسـي،
زمـان كـوتاهـي است. دانشمندان، دوران چهارم
زمين شناسـي را به عنـوان ادامهي دوران
سـوم تلقـي مـيكنند. اما به دليل ارتباط
روشن آن با پيش از تاريخ بشر فرهنگي و رويداد
چندين دوره يخبندان، همراه با دورانهاي
« ميان يخبندان» كه بيشترين عهد مزبور
را در برميگيرد و آن را از دورانهاي ديگر
مشخص ميكند، به عنوان يك دورهي جداگانه
در نظر ميگيرند. در
عهد يخبندان، يا عهد چهارم (پلستوسين)، يخچالهاي
عظيم از چند مركز گسترش يافتند... مهمترين
مركزهاي آن عبارت بودند از شبه جزيرهي
اسكانديناوي و كوههاي آلپ در اروپا.
مركزهاي كماهميتتر در جزيرهي Spitzenberg
ايسلند، ايرلند، اسكاتلند و انگلستان
شمالي، كوههاي پيرنه، رشتهكوههاي
قفقاز، كوههاي هيمـاليـا، رشتهكـوههـاي
آسيـاي مـركـزي، آلاسكـا، سلسله جبـال
راكيـز و آنـدير (Rockies and Andies)
در آمريكا و كوههاي مناطق استوايي آفريقا و
جنوب شرقي استراليا و زلاندنو. در
دوران چهارم، زمين شاهد چهار دوره يخبندان
بوده است. در هر يخبندان، طبقههاي عظيم
يخ، در ناحيههاي قطبي و بلنديهاي زمين
انباشته ميشد. انباشت طبقههاي عظيم يخ
در ناحيههاي قطبي، بر روي آب و هواي همهي
روي زمين تاثير گذاشت. امروزه
اين دورانها كه به عنوان دورانهاي يخبندان
معروفاند، به عنوان مهمترين حوادث طبيعي
دوران زندگي بشر در روي زمين شناخته ميشوند
و نيز بهعنوان عاملي در گسترش بشر و ساير
موجودات زنده در روي زمين و همچنين به
عنوان عاملي در تحول و تكامل فرهنگ مورد توجه
ميباشد. 6 دورههاي
چهارگانهي يخبندان دوران چهارم زمينشناي،
عبارتند از:
7 1ـ
دانوب يانبراسكن (Danub or Nebraskan)
از 2/2 ميليون تا 1 ميليون سال پيش 2ـ
گُونس يا كانزان (Gűnz or Kansan) از
900 هزار تا 500 هزار سال پيش 3ـ
ميندل يا ايلينويزين (Mindel or Illinoisien
) از 300 هزار تا 130 هزار سال پيش 4ـ
ريس ـ ورم يا ويسكانسينان (Riss-wurn or
Wisconsinan) از 75 هزار تا 10 هزار سال
پيش. در
هـر دورهي يـخبنـدان، دمـاي اقيـانـوسهـا
و جـو زميـن سـرد شـد و يـخ سرزمينهـاي
پهنـاوري را در بـر گـرفت و سطح اقيانـوسها،
پايين رفت. در دوران « ميان يخبندان» ها،
دماي اقيانوسها و جو زمين گرمتر شد. در
نتيجه يخها آب شده و سطح آب دريـاهـا،
افـزايش پيـدا كـرد. در هـر دورهي يـخبنـدان،
گيـاهـان و جانوران، مجبور به جابهجايي به
سوي جنوب شدند و در آغاز هر دورهي ميان يخبندان،
دوباره آنها راهي شمال گرديدند. بدينسان،
پارهاي از ارگانيسمها نابود شدند. از سوي
ديگر، اين امر باعث شد كه موجودات جديدي كه
بهتر ميتوانستند با محيط سازگار باشند، به
وجود آمدند. خطهاي
ساحلي، پس روي و
پيش روي ميكردند. اين خطوط گاهي در بالا و
گاهي زير سطح آب قرارداشتند. تنگههاي كمژرفا
مانند تنگهي «برينگ» در
پايان دوران آخرين يخبندان، يخهاي بخش
شمالي آمريكا و اورو ـ آسيا (اروپا ـ آسيا) آب
شد. بدينسان، حجم عظيمي از خاك و سنگ به سوي
مناطق پستتر رانده شدند. مناطق مزبور مورد
تخريب شديد قرار گرفتند، توپوگراني اين
مناطق، حاصل چند هزار سال اخير است. از
سوي ديگر، تاريخ آب و هوايي فرجامين يخبندان
در سرزمينهاي اسكاندينوي از جاهاي ديگر،
روشنتر است... كمابيش،
بيست هزار سال پيش از ميلاد، لبهي يخ بر روي
دانمارك، كرانههاي بالتيك و آلمان قرار
داشت. پسنشيني لبهي يخ، در آغاز خاك شبهجزيره
اسكانديناوي از حركت باز ايستاد. سپس، پس
رفت ادامه پيدا كرد و «يخ» شبه جزيرهي
اسكانديناوي را تخليه كرد. اما حدود 9 هزار
سال پيش از ميلاد، باز حركت متوقف شد. تا اين
مرحله، پسنشيني يخ، كند و هوا سرد بود. اما
از اين مرحله به بعد، پس رفت شتاب گرفت و
كمابيش در 7 هزار سال پيش از ميلاد، اين طبقه
يخ هم به دو بخش تقسيم شد. زمينشناسان
اسكانديناوي، اين زمان را پايان رسمي
دوران يخبندان ميدانند. 8 دوران
چهارم زمينشناسي، به دو بخش پلستوسين و
زمان جديد بخش ميشود. پلستوسين، نام مجموع
دورانهاي يخبندان و ميان يخبندانها
است. از حدود 7 هزار سال پيش از ميلاد كه آخرين
باقيماندهي يخچالهاي عظيم دوران «
ورم» در اسكانديناوي از ميان رفته، به نام «
زمان جديد» خوانده ميشود. دورههاي
باراني
پيدايي
و انباشت يخ در عرضهاي شمالي، بر روي آب و
هواي مناطق جنوبيتر از جمله فلات ايران و
سرزمينهاي همعرض آن، تاثير زياد داشته
است. «
در همهي قارهها، در نواحي خشك و مناطقي كه
در عرضهاي جغرافيايي مياني و پايين قرار
گرفتهاند، آثار و علايمي از درياچههاي
كهن باقي است كه زماني وجود داشتهاند كه از
ميان رفتهاند.›9 از
سوي ديگر، دلايلي در دست است كه پارهاي از
درياچههاي كنوني، در گذشته، پهنه و ژرفاي
بيشتري داشتهاند. « شواهد نشان ميدهد كه
در اين مناطق، به دفعات دورانهايي پيش آمده
كه بارندگي بيشتر و ميزان تبخير آن، كمتر
از حالا بوده است».10 گروه
زيادي از دانشمندان بر اين باورند كه
فراواني آب اين درياچهها، همزمان با دورهي
يخبندان و كمشدن يا خشكشدن كامل آنها،
همزمان با دورانهاي ميان يخبندان بوده
است. در
فلات ايران نيز درياي مازندران و درياچه
خوارزم ( اورال)، « دست كم سه بار گسترش پيدا
كرده و سپس خشكتر شده است. هر سه بار، هر دو
حوزه پر شده و سر رفته است... 11 با
ايجاد طبقههاي يخ، در اثر سرما، فشار هوا
در اين مناطق رو به افزايش نهاد. اين مراكز
فشار، سيكلونهاي جوي ]طوفان،
گردباد[را به مناطق جنوبيتر
راندند و در اين فرآيند، ميزان بارندگي
مناطق مزبور افزايش پيدا كرد. در نتيجهي
افزايش باران و كاهش تبخير، درياچهها پيدا
شده و گسترش يافتند. از
آنجايي كه پيدايش و گسترش درياچهها،
مولود ازدياد
بارندگي بوده، مراحل گسترش درياچهها را
دورانهاي باراني مينامند. اين درياچهها
در دورههايي كه يخبندان به حداكثر ميرسيد،
از حداكثر گسترش بهرهمند ميشدند. بدينسان،
باور بر اين است كه دورانهاي يخبندان و
دورانهاي باراني مناطق جنوبيتر، با
يكديگر هم زمانبوده و از نظر علت پيدايش با
همديگر ارتباط نزديك دارند».12 پژوهشهاي
جديد زمينشناسي نشان داده است كه در دوراني
كه بخش بزرگ اروپا را يخ فرا گرفته بود، فلات
ايران شاهد يك دورهي باراني بود. در اين
دوره، حتي درههاي مرتفع نيز زير آب قرار
داشتند. بخش مركزي فلات ايران كه امروزه
بيابان و شورهزار است، در آن زمان يك
درياچهي گسترده يا درياچهي داخلي بوده
است. زماني كه ميان دهتاپانزده هزار سال
پيش از ميلاد قرار دارد، يك تغيير تدريجي در
آب و هوا روي داد و دوران باراني تبديل به
دوران خشك گرديد كه هنوز هم ادامه دارد. 13 خشكيدن
تدريجي درهها، موجب تغييرات ژرفي در شرايط
زندگي بشر گرديد. درياچهي بزرگ داخل، كوچكتر
شد و سواحل آن كه از رسوبات حاصلخيز
رودخانهها پوشيده بود، تبديل به مراتع و
بوتهزارها گرديد. حيواناتي كه در كوهستانها
زندگي ميكردند، به اين مراتع فرود آمدند و
بشر كه از راه شكار زندگي ميكرد، پشت سر آنها
آمد و در جلگهها ساكن شد. اين زمان را ميتوان
به طور تقريب، حدود5000 سال پيش ازميلاد قرار
دارد.
14 مرحلهي
بعد از باراني1
اين
دوره بعد از پايان دوران باراني مربوط به ورم
2، كمابيش 16 هزار سال پيش از ميلاد آغاز شده
است. به ظاهر دماي هوا قدري گرمتر از امروز
و ميزان بارندگي نيز اندكي كمتر از امروز
بوده و احتمال دارد كه در هزارهي دوازدهم
پيش از ميلاد، به حداقل رسيده است. دستكم،
در اين مدت، يك دورهي رطوبي نسبي مشخص وجود
داشته است. اما مدت آن كوتاهتر و آثار آن
نيز، كمتر از مراحل رطوبي بعدي بوده است. مرحله
باراني فرعي 1
در
اين مرحله (به احتمال هزاره دهم ـ نهم پيش از
ميلاد) به نظر ميرسد كه يك بهبود معتدل و
موقت در شرايط بارندگي به وجود آمده بود.
ميانگين بارندگي در اين دوره، در حد ميانگين
بارندگي آخرين دوارن باراني (مربوط به ورم 2)
و ميزان بارش، در حد امروزه بوده است. به
نظر ميرسد در اين دوره (هزاره دهم ـ نهم پيش
از ميلاد)، يخچالهاي ورم كه در حال
ناپديدشدن بودند، براي آخرين بار گسترش مييابند.
گسترش يخچالها تا عرض 33 درجه شمالي را نيز
در برگرفته و باعث سردشدن هواي فلات ايران
گرديده است. مرحلهي
بعد از باراني 2 الف
مرحلهي
بعد از باراني 2 الف كه به احتمال ميان 8000 ـ 8500
تا 6500 پيش از ميلاد قرار داشته است. در اين
مرحله، پس از يك دوره رطوبي كه ميتواند با
گسترش يخچالها در اواخر هزارهي دهم پيش
از ميلاد مربوط بوده باشد، دما افزايش يافت
و خشكسالي ويژهي دورهي بعد از باراني
دوباره آغاز شد. در اين دوره، بارندگي
اندكي كمتر از امروز بوده است. مرحله
بعد از باراني 2 ب اين
مرحله، كما بيش ميان سالهاي 6800 تا 5000 پيش از
ميلاد قرار داشته است. در اين مرحله، بارندگي
كمي بهبود پيدا كرد و ميزان نم بيشتر شد. مرحله
باراني فرعي 2 اين
دوره كه كمابيش5000 تا2400 سال پيش از ميلاد را
در بر ميگيرد، به عنوان « دوران رطوبي
حجرجديد» 15 ناميده ميشود. در اين
دوره ميزان بارندگي بيش از امروز و هوا هم
درپارهاي جاها، گرمتر از امروز بوده است. بهنظر
ميرسد كه كمي پيش از 3600 پيش از ميلاد و همچنين
حدود 2850 پيش از ميلاد، كاهشهاي موقتي در
ميزان بارندگي پيش آمده است. 16 دوران
خشكسالي در ]فلات[
ايـران، كمابيش 4 هزار سال پيش از ميلاد
به بالاترين حد رسيد. اما 500 سال بعد، يك
تغيير فاحش در آب و هواي ]فلات[
ايران روي داد47. در اين فرآيند، سطح
درياچههاي زيادي كه در داخل كوهستانها و
يا در كنار آن قرار داشتند، شروع به بالا
آمدن كرد.48 مرحله
بعد از باراني 3 اين
مرحله سالهاي 2400 تا 800 پيش از ميلاد را در
برميگيرد. در اواخر هزارهي سوم بيش از
ميلاد، ميزان بارندگي دوباره كم شد و
منجر به يك دوران خشكسالي متغير گرديد. به
احتمال دماي هوا بيشتر از امروز و بارندگي كمتر
بوده است. اما در سدهي نوزدهم پيش از ميلاد،
يك دوران رطوبي نسبي وجود داشته است.
با
توجه به جدول بالا، مرحلهي باراني فرعي
يك، كمابيش مصادف است با هزارهي حمل يا
هزارهي نخست (آغاز هـزاره، سال 10762 پ .م) از
گاهشماري دوازده هزار سالي. مرحلهي بعد
از باراني 2 الف، همزمان است با هزارهي
سوم و چهارم، يعني جوزا و سرطان مرحلهي بعد
از باراني 2 ب، كمابيش همزمان است با هزارههاي
كيومرث و هوشنگ، مرحلهي باراني فرعي 2،
هزارههاي ششم، هفتم، هشتم يعني هزارههاي
هوشنگ، جم و ضحاك را در برميگيرد. مرحلهي
بعد از باراني 3، شامل هزارههاي نهم تا آغاز
يازدهم، يعني هزارههاي فريدون، زرتشت را
پوشش ميدهد و ... چنان
كه گفته شد، خشكسالي بزرگ در فلات ايـران،
كمابيش چهار هـزار سال پيش از ميلاد به
بالاترين حد رسيد. اما پانصد سال بعد (كما
بيش 3500 پيش از ميلاد)، يك تغيير فاحش در آب
و هواي فلات ايـران روي داد.17 اين
دوران، همزمان است با هـزارهي ضحاك،
يعني هـزارهي سلطه انديشههاي زشت (دشمن)،
دروغ و خشكسالي. شايد از اين كه داريوش
هخامنشي در سنگ نبشتهي تخت جمشيد (Dpa)
از اهورامزدا خواسته است تا كشور را از دشمن،
دروغ و خشكسالي در امان دارد، اشاره به اين
مساله دارد. پينوشتها: 1ـ
پيرامون آب و هواي باستاني فلات ايران ـ
ص 4 2ـ
مرزهاي طبيعي اين پشته، عبارتند از :
آمودريا و سيردريا، درياي مازندران، بلنديهاي
قفقاز در شمال، سند در خـاور، دريـاي مكـران
و خليجفـارس در جنوب و فرات و اروند رود در
باختر. 3ـ
پيرامون آب و هواي باستاني فلات ايران ـ
محمد تقي سياهپوش ـ انتشارات ابن سينا ـ
تهران 1352 ص 1 4ـ
همان 5ـ
همان ـ ص 2 6ـ
همان ـ ص 5 و 6 7ـ
دانشنامه آمريكانا ـ چاپ سال 2001 ـ جلد 12 ـ ص
465 8ـ
دانشناماه بريتانيكا ـ نقل از پيرامون آب و
هواي باستاني ايران ـ ص 8 9ـ
پيرامون آب و هواي باستاني ايران ـ ص 9 10ـ
همان ـ ص 10 11ـ
همان ـ ص 10 12ـ
همان ـ ص 10 و 11 13ـ
IRAN by Dr. R . Ghirshman ( نقل از آب
و هواي باستاني فلات ايران ) 14ـ
آب و هواي باستاني فلات ايران ـ ص12 15ـ
همان ـ ص 25 16ـ
همان ـ ص 26 17ـ
شايد بتوان گفت كه نبرد تيشتر با ديو اپوش در
تيريشت، حاصل اين دوران، يعني كمابيش چهار
هـزار تـا سه هـزار و پانصد سال پيش از ميلاد
است. در تيريشت، وصف اين خشكسالي ورفع آن و
نيز بالا آمدن سطح درياچهها چنين آمده است : 20 آنگاه
تشترِ رايومنِد فرهمندِ، به پيكر اسب سپيد
زيبايي با گوشهاي زرين ولگام زرفشان، به
درياي فراخ كرت فرود آيد. 21 در
برابر او « اپوش» ديو، به پيكر اسب سياهي بدر
آيد. اسبي كل، با گوشهاي كل. اسبي كل، با
گردن كل. اسبي كل، با دم كل. يك اسبِ گرِ سهم
ناك. 22 هردوان
ـ تشتر را يومندِ فرة مند و اپوشِ ديو، به هم
در آويزند. هردوان،
سه شبانه روز با يكديگر بجنگند و اپوشِ ديو
بر تشتر رايومندِ فرهمند، چيره شود و او را
شكست دهد ] آغاز خشكسالي
درازمدت پانصد ساله در فلات ايـران، كمابيش
4000 پم[. 23 از
آن پس، او را يك «هاسر» از درياي فراخ كرت،
دور براند. آنگاه
تشتر، شيون درد و سوگ برآورد :... بدا
به حال شما، اي آبها، اي گياهان... 26 آنگاه
تشترِ را يومنِد فرهمنِد، به پيكر اسب سپيد
زيبايي با گوشهاي زرين و لگام زرفشان، به
درياي فراخ كرت فرود آمد. 27 در
برابر او « اپوش» ديو، به پيكر اسب سياه بدر
آيد. اسبي كل، با گوشهاي كل. اسبي كل، با
گردنِ كل. اسبي كل، با دم كل. يك اسب گرِ سهم
ناك. 28 هردوان
ـ تشتر را يومند فرهمندِ و اپوشِ ديو ـ به
هم درآويزند. هردوان،
با يكديگر بجنگند تا هنگام نيمروز كه تشتر
رايومندِ فرهمند، براپوشِ ديو، چيره شود و
او را شكست دهد ] پايان خشكسالي
درازمدت پانصد ساله در فلات ايـران، كمابيش
3500 پم[. 29 از
آن پس، او را يك «هاسر» از درياي فراخ كرت به
دور براند. تشتر
را يومندِ فرهمند، خروش شادكامي و رستگاري
برآورد... خوشا
به حال شما، اي آبها ! ، اي گياهان... خوشا
به روزگار شما، اي كشورها ! از
اين پس، بيهيج بازدارندهاي ـ آب در جوي ها
شما با بذرهاي درشت دانه، به سوي كشتزارها
و با بذرهاي ريزدانه، به سوي چراگاهها،
به همه سوي جهانِ استومند روان گردد. 30 آنگاه،
تشترِ رايومند فرهمندِ، به پيكرِ اسب سپيد
زيبايي با گوشهاي زرين و لگام زرفشان، به
درياي فراخ كرت فرود آيد... 31 خيزابهاي
دريـا را برانگيزد. دريـا را به جنبش و خـروش
و جـوشش و ناآرامي درآورد. در
همه كرانههاي درياي فراخ كرت، آشوب پديدار
شود و همهي ميانهي دريا برآيد. 32 از
آن پس، دگر باره تشترِ را يومندِ فرهمند،
از درياي فراخ كرت فراز آيد. سَتوَيسِ را
يومندِ فرهمند نيز از درياي فراخ كرت برآيد. آنگاه،
مه از آن سوي هند ـ از كوهي كه در ميانهي
درياي فراخ كرت، جاي داردـ برخيزد. 33 پس
آنگاه، مه پاك پديد آورندهي ابر، به
جنبش درآيد. باد نيمروزي
|
||||||||||||||||||||